.tumblr hit counter
hit counter

خوش آمدید

روژگار نیکه ،خوش آمدید،یادگار ما نظرشمااست.تمام چیزهای عالی، ‌فراتر از محدوده زبان هستند. وقتی چیزهای زیادی برای گفتن هست، گفتن آنها دشوار می شود. فقط موضوعات کوچک،‌ جزیی و معمولی را می توان به زبان آورد. هروقت که احساس توفنده دارید، ‌گفتن آن غیر ممکن می شود؛ ‌زیرا کلمات بسیار کوچک اند و نمی توانند موضوعات بزرگ را بیان کنند. کلمات کاربردی اند. آنها برای فعالیت روزمره و عادی خوب هستند، ولی وقتی فراتر از زندگی روزمره روید، کلمه ها ناتوان می شوند. کلمات در مورد عشق مفید نیستند و در دعا کاملا بی کفایت می شوند. تمام چیزهای عالی، فراتر از محدوده زبان هستند

ابزار وبمستر


به نام اهورامزدا

پیامبری اشو زرتشت هزارو هفتصد و شصت وهشت سال پیش از میلاد

............................... اندیشه ،گفتار و کردار نیک
ز پوچ جهان اگر دوست دارم ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم ترا، ای کهن پیر جاوید برنا ترا دوست دارم، اگر دوست دارم ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران ترا ای گرامی گهر دوست دارم ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان بزرگ آفرین نامور دوست دارم هنروار اندیشه ات رخشد و من هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم اگر قول افسانه، یا متن تاریخ وگر نقد و نقل سیر دوست دارم اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ بر اوراق کوه و کمر دوست دارم وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب نئین خامه، یا کلک پر دوست دارم گمان های تو چون یقین می ستایم عیان های تو چون خبر دوست دارم هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم هم آن فره و فروهر دوست دارم بجان پاک پیغمبر باستانت که پیری است روشن نگر دوست دارم گرانمایه زردشت را من فزونتر ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم بشر بهتر از او ندید و نبیند من آن بهترین از بشر دوست دارم سه نیکش بهین رهنمای جهان ست مفیدی چنین مختصر دوست دارم ابر مرد ایرانئی راهبر بود من ایرانی راهبر دوست دارم نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد ازینروش هم معتبر دوست دارم من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست از افسانه آن سوی تر، دوست دارم هم آن پور بیدار دل بامدادت نشابوری هورفر دوست دارم فری مزدک، آن هوش جاوید اعصار که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد من آن شیر دل دادگر دوست دارم جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت فزونترش زین رهگذر دوست دارم ستایش کنان مانی ارجمندت چو نقاش و پیغامور دوست دارم هم آن نقش پرداز ارواح برتر هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم همه کشتزارانت، از دیم و فاراب همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم شهیدان جانباز و فرزانه ات را که بودند فخر بشر دوست دارم به لطف نسیم سحر روحشان را چنانچون ز آهن جگر دوست دارم هم افکار پرشورشان را، که اعصار از آن گشته زیر و زبر دوست دارم هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام و گر چند، سطری خبر دوست دارم من آن جاودنیاد مردان، که بودند بهر قرن چندین نفر دوست دارم همه شاعران تو و آثارشان را بپاکی نسیم سحر دوست دارم ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت در آفاق فخر و ظفر دوست دارم ز خیام، خشم و خروشی که جاوید کند در دل و جان اثر دوست دارم ز عطار، آن سوز و سودای پر درد که انگیزد از جان شرر دوست دارم وز آن شیفته شمس، شور و شراری که جان را کند شعله ور دوست دارم ز سعدی و از حافظ و از نظامی همه شور و شعر و سمر دوست دارم خوشا رشت و گرگان و مازندرانت که شان هم چو بحر خزر دوست دارم خوشا حوزه شرب کارون و اهواز که شیرین ترینش از شکر دوست دارم فری آذر آبادگان بزرگت من آن پیشگام خطر دوست دارم صفاهان نصف جهان ترا من فزونتر ز نصف دگر دوست دارم خوشا خطه نخبه زای خراسان ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم زهی شهر شیراز جنت طرازت من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون درخت نجابت ثمر دوست دارم خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم من افغان همریشه مان را که باغی ست به چنگ بتر از تتر دوست دارم کهن سغد و خوارزم را، با کویرش که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم عراق و خلیج تورا، چون ورازورد که دیوار چین راست در دوست دارم هم اران و قفقاز دیرینه مان را چو پوری سرای پدر دوست دارم چو دیروز افسانه، فردای رویات بجان این یک و آن دگر دوست دارم هم افسانه ات را، که خوشتر ز طفلان برویاندم بال و پر دوست دارم هم آفاق رویائیت را؛ که جاوید در آفاق رویا سفر دوست دارم چو رویا و افسانه، دیروز و فردات بجای خود این هر دو سر دوست دارم تو در اوج بودی، به معنا و صورت من آن اوج قدر و خطر دوست دارم دگر باره برشو به اوج معانی که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را برای تو، ای بوم و بر دوست دارم جهان تا جهانست، پیروز باشی برومند و بیدار و بهروز باشی مهدی اخوان ثالث (م. امید) کتاب ترا! ای کهن بوم و بر دوست دارم
آتشگاه - (درِمهر(آتشکده

(درِمهر(آتشکده
در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد.درِمهر محل نور ونماد اجاق خانواده ،شهر یا کشور است.درِمهر محل پیمان دو دلداده ،یادگار جاوید مهربانی هاست. 
نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

ایرانیان برای ستایش اهورا مزدا در برابر آتش به عنوان نمادی از فروغ الهی و شکوه ایزدی به نماز می ایستادند، و از همین جهت یکی از مظاهر دین مزدیسنا در ایران آتشکده هایی به شمار می رفت که همه جا بر پاشده بود. آتشدان در میان آتشکده هیچ گاه خاموشی نمی گرفت، و آتش مقدس پیوسته به دست هیربدان شعله ور بود.

اما آتشگاه ها در جای های بلند و بر ستیغ تپه ها و کوه ها بر پا می شد. در مناسبت های ویژه، شعله ای از آتش مقدس را از آتشکده به آتشگاه می بردند و در آن آتش می افروختند و این با توجه به واژه آتشگاه که از از دو بخش آتش + گاه شکل یافته است، عقلانی به نظر می رسد.

آتشگاه ها گنج ها و دفینه هایی را در دل خود داشتند؛ تا به هنگام قحطی، خشک سالی، جنگ، زلزله، سیل، آشوب، شورش، تضعیف و ساقط شدن حکومت مرکزی یاری رسان مردم باشند. بودجه کافی برای تأمین هزینه های غیر قابل پیش بینی، و ساخت دوباره آتشکده پس از ویرانی نیز پیش بنی شده بود. خزانه آتشگاه در اتاق هایی در دو سوی صحن اصلی قرار داشت.

آتشگاه ها تا مدت ها پس از چیره شدن تازیان در سرتاسر ایران برقرار بود، ولی اندک اندک تخریب،(1) و یا تبدیل به مسجد (2) شد. (3)

کوه آتشگاه اصفهان که کرپرتر و جکسن آن را تپه مصنوعی دانسته اند، کوه منفرد، مخروطی شکل و(4) کوچکی است که در نه کیلومتری راه اصفهان به نجف آباد در حاشیه شمالی جاده و شهرستان سده قرار دارد. این کوه از بخش ماربین اصفهان، و ارتفاع آن از سطح دریا 1680 متر و از دشت مجاور 213 متر،(5) مساحت آن 36 هزار متر مربع است. (6)

در قدیم سه حصار و یک خندق در پایین کوه قرار داشته که زیربنای برج های دیده بانی حصارها را هنوز می توان دید.

اطراف کوه را با نرده های حفاظی و توری های فلزی حصارکشی کرده اند، و اتاقکی فلزی برای فروش بلیت از سوی سازمان میراث فرهنگی استان در سمت شمال شرقی کوه نصب شده است.

جهت صعود به قله چند مسیر پیچ در پیچ در جانب شمال با پله هایی از سنگ های تراشیده نشده وجود دارد، و آثار پله های شکسته و بریده شده در جنوب شرقی، و آثار برداشت سنگ با مواد منفجره و مته در دامنه های آن دیده می شود.

آب گذری به پهنای سی و دو سانتی متر برای دفع آب های هرزه در دامنه، آب روهایی در جنوب تعبیه شده، و مخزن آبی در دامنه شمالی کوه در سال 1350 خورشیدی احداث شده که هم اکنون موجود و بدون استفاده است.

نام کوه آتشگاه ابتدا ماربین بود، چراکه رودخانه زاینده رود از بالای آن همچون مار نقره فام و سیمینی دیده می شد، و بت خانه آن را مارس می گفتند؛(7) مارس نام خدای جنگ رومیان، و پدر رومولوس نخستین پادشاه روم است(8).

پس از ساخته شدن بنای آتشگاه بر روی آن، کوه را نیز به آتشگاه شناختند، و کوه آتشگاه خواندند.

با ورود اسلام به مناطق مرکزی ایران، ساکنان ناحیه ماربین اصفهان با پرداخت جزیه، باز هم به دین(9) ولی اندک اندک مهاجرت گسترده به نواحی دیگر، موجب ویرانی روستاهای اطراف شد(10)، و تنها با اوج(11) قیام بابک خرمدین در اوایل قرن سوم هجری دوباره گرایش هایی به دین کهن پدیدار شد. در سده چهارم و پنجم هجری باز کشاورزی دهقانان ماربین رونق گرفت تا آن که دستخوش حملات مغولان شد.(12)

وضع آشفته فرهنگی و اقتصادی تا روی کارآمدن صفویان همچنان ادامه داشت، و گزارشی از حضور عمده زرتشتیان در ماربین در دست نیست، ولی در زمان حمله محمود افغان به سال 1131ق / 1719م گروهی از پیروان این مذهب از کرمان(13) به این ناحیه کوچیدند، و در کنار کوه آتشگاه اصفهان سکونت گزیدند(14).

پیش تر نیز شاه عباس جمعی از زرتشتیان را از اطرف ایران به قریه ای به نام گبرآباد اصفهان کوچ داد تا(15) در محلی در جنوب زاینده رود ساکن شوند.

در گزارش های موجود، اشخاصی چند به عنوان پایه گذار آتشگاه اصفهان شناسانده شده اند: کیکاووس(16)، تهمورث، اردشیر دراز دست یا(17) همان ارتاکزر اول سر لامگینمانوس که بهمن پسر اسفندیار پسر گشتاسف پسر لهراسف است، و در 425 - 465 پیش از میلاد مسیح سلطنت داشت، و مهر(18) یزدان از فرمانداران اشکانی(19).

گاه پایه گذاران دیگر آتشگاه ها را با بنیان گذار آتشگاه اصفهان اشتباه گرفته اند؛ ازجمله گفته اند که آذر شاپور در زمان فیروزشاه پسر یزدگرد آتشکده ای را بنا کرد، و بعدها بسیاری بنای ساخت آذر(20) شاپور را با آتشگاه اصفهان یکی دانستند، و این (21) اشتباه را تاریخ نگاران نقل کردند.(22)

تاریخ ساخت آتشگاه اصفهان در دوره های پیشدادی(23)، هخامنشی(24)، اشکانی(25) و یا ساسانی(26) می رود، ولی با توجه به این که ساختمان های دوره هخامنشی بیشتر از سنگ به جای خشت بهره جسته اند، و آتشکده ها بسیار در دسترس ترند، زمان ساخت اصل بنا در این دوره منتفی است، به ویژه که سنگ به مقدار کافی، و در اندازه های گوناگون در دسترس قرار داشته، و حفاری در نقاط مختلف کوه، موجب پدید آمدن قلوه سنگ شده است.

اکنون پس از انجام مطالعات تخصصی بر روی ملات و مصالح به کار رفته در بنا، و آزمایش بر روی نی های ملات ها به وسیله کربن چهارده، طول عمر برخی مصالح به کار رفته در ساختمان آتشکده را بیش از 2500 سال یعنی 1400 سال پیش از میلاد حضرت مسیح (ع) دانسته اند که تاریخی صحیح برای ساخت بنا به نظر می رسد.

حال با توجه به این نکته، و هم با عنایت بدان که راه گذرنده از پایین کوه به سوی بین النهرین بوده است، تأثیر تمدن عیلام(27)، آشوری و نوبابلی بر آن را نمی توان نادیده انگاشت؛ هرچند که به جز تکنیک سکو سازی و عظمت حجم صفه ها از دیگر ترفندهای معابد عیلامی همچون تپه سازی مصنوعی در آن مشاهده نمی شود.

ناگفته نماند که معابد سین در خافجاه در دیاله، معبد اوقیر، آتشکده آذرگشسب(28)، معابد اوروک(29) از لحاظ نقشه و پلان؛ دژهای دیمیردژ و گاردژ، از لحاظ مصالح به کار رفته در بنا؛ و قلعه بزی در لنجان از نظر اشراف بر منطقه و باغ های اطراف را می توان با آتشگاه اصفهان سنجید.

بنای اصلی و ساختمان های اطراف آتشگاه، هریک به دوره ای تاریخی تعلق دارد، و برخی قسمت ها به ویژه بر اثر فرسایش و یا حملات دشمن ازجمله یورش اسکندر به آن(30) مورد ترمیم و بازسازی قرار گرفته، و این تغییرات و تصرفات - به یقین - تا پس از دوره مغولان(31)، و - به احتمال فراوان - تا دوره صفویان نیز ادامه داشته است(32).

ما از جای گاه دقیق سه آتشکده پر اهمیت دوره ساسانی ناآگاهیم؛ ولی آگاهی های موجود درباره آتشگاه اصفهان بسیار پرشمارتر است. نخستین جهانگرد شرقی که از این مکان یاد می کند، ابن خردادبه (211 - 300ق) جغرافی دانی از ندیمان خلیفه عباسی است. وی گزارش خود را به سال 230 یا 234ق در المسالک و الممالک می آورد.

علی بن حسین مسعودی (م 345 - 347ق) در مروج الذهب که در سال های 343 تا 344 هجری نگارش یافته، از این آتشکده در سه فرسخی اصفهان نام می برد. (33)

ابن حوقل که کتاب خود صورة الارض یا المسالک و الممالک را به سال 367ق به نگارش درآورده است، از نگاهبانان زردشتی آتشگاه اصفهان یاد می کند.

احمد بن عمر بن رسته (م 310ق) در 337 - 339ق در کتاب الاعلاق النفیسة در ضمن ذکر ماربین به آتشگاه اشاره دارد.

ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی (م 350 - 360ق) در قرن یازدهم میلادی در تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء که به عنوان تاریخ پیامبران و شاهان به فارسی ترجمه شده است از سه آتشکده که اردشیر بهمن در ایالت اصفهان برپا کرد، نام می برد. (34)

حمدالله مستوفی (م 750ق) نیز اشاره ای کوتاه به آتشگاه دارد(35)، و مفضل بن سعد بن حسین مافروخی اصفهانی که در 420 - 421ق رساله محاسن اصفهان را نگاشته است، معبدی را در قریه هورستان (مورستان) بخش ماربین توصیف می کند که البته آتشگاه اصفهان نیست.

آبراهام ویلیام جکسن امریکایی که به سال 1903م از سوی دانشگاه کلمبیا برای تفحص آثار زردشت به مشرق آمد، و سیاحت نامه اش را در نیویورک به چاپ رساند، شرح کوه آتشگاه را در فصل هفدهم سفرنامه خود آورده است. میرزا فتح الله خان وزیرزاده مدیر روزنامه اخگر آن بخش را ترجمه کرد(36)، و میرسید علی جناب آن را در الاصفهان(37) آورد، و همین مطالب به نقل از الاصفهان در ماه نامه تعلیم و تربیت ذکر شد(38)، و بار دیگر در اصفهان از دید سیاحان خارجی به چاپ رسید.(39)

راجر استیونس (1911م) از آتشگاه به عنوان تپه کم ارتفاعی که بر بالای آن آتشگاه یا قربان گاه عهد ساسانی قرار دارد(40)، و دولیه دلاند (1665م)، کرپرتر (1821م)، ویلیام اوزلی (1823م)، ارنست هولتز آلمانی (1863م)(41)، بارتولد روسی (1887م)(42) و کرزن (1892م) هریک اشاره های کوتاه و مختصری به این بنا داشته اند.

گزارش تاورنیه جهان گرد فرانسوی در قرن هفدهم(43)، و گزارش ژان شاردن (1677 - 1696م)(44) درباره شاهدژ را که کوهی است با مغاره و چشمه آب در سوی جنوب به مسافت دو فرسخ از اصفهان، و محل دفاع داریوش در برابر اسکندر بوده است، نباید با گزارش درباره آتشگاه اشتباه گرفته شود.

درباره کاربری بنا تاکنون نظریاتی چند ابراز شده است، بازدیدکننده نیز با گشتی در بنای آتشگاه به نظر واحدی برای شیوه استفاده از بنا دست نخواهد یافت، و پی خواهد برد که کاربری در دوره هایی به کلی تغییراتی یافته است.

این کاربری ها را می توان در دو بخش عمده نگریست: نخست کاربری های مذهبی، و دوم کاربری های استراتژیک.

کاربری های استراتژیک:

اقامتگاه و پناهگاه موقت سلطنتی بر سر راه، و یا دژ(45) و قلعه دفاعی بوده است.(46)

برای کار پیام رسانی و ارسال علامت ها با دود و آتش بوده، و نشانه این گمان، وجود رف ها در دیوارها است که می تواند جایی برای کبوترهای نامه رسان باشد.

بعضی وظیفه دیده بانی زاینده رود و بلوک اطراف را برای آن دانسته اند(47)؛ چنان که مهر، خدای سلحشوری و جنگ جویی نیز به شمار می آید، و پنجره های متعدد برای این کاربری مناسب به نظر می رسد.

کاربری های مذهبی:

ابتدا معبد بت پرستان بوده که یوتسف، یا یوستاسف - یعنی دستاسسب، یا ویشتاسب به(48) فرمان پدر آن را تبدیل به آتشگاه کرده است.(49) پیش تر هیکل، یعنی معبد مشتری بوده است.(50)

برخی پنداشته اند که این بنا پیش تر زیگورات عیلامی بوده که پس از تغییراتی به معبد مهرپرستی تبدیل شده است، چنان که آن را مینو ذر یا درب(51) مهر گفته اند.(52)

برخی احتمالات، بسیار دور از ذهن، و بعضی از آن ها قابل پذیرش و جمع با دیگر موارد است. اگر آتشگاه را اقامتگاه و پناهگاهی بر سر راه بدانیم که چون متروک مانده است به آن جنبه دینی داده اند، چندان بی راهه نرفته ایم، اما اگر این بنا را قلعه و دژ دفاعی فرض کنیم، آن گاه ضرورت آن با وجود کهندژ در نزدیکی بنا را چگونه توجیه می کنیم، و یا از چه راهی دریابیم که چرا آن را از سنگ که به وفور در دسترس بوده است، نساخته اند، و چرا برای آن آب انبار و مخازن تعبیه نکرده اند، و البته پناه جویی در آن، دست کم در مواقع دشوار جنگی را مناسب می بینیم.

درباره کاربری مذهبی بنا تردیدی روا نیست؛ چراکه آتشگاه اصفهان، جامع جمیع ویژگی های این گونه بناها است، مشبک و از دور قابل رؤیت است، و از سویی گزارش های ویژه ای درباره این کاربری از بنا را در دست داریم که بسیار دقیق و قابل توجه است، و خوانده ایم که در اواسط قرن چهارم، خادمان بنا آشامیدنی ها را از مردم می ستاندند، و پس از کهنه شدن به بهای بیشتری به مردم می فروختند که همین برای مذهبی بودن این مکان، کافی به نظر می رسد.(53)

از سویی با توجه به تغییراتی که بیان شد، به آسانی از حجیم بودن دیوارها و سربسته بودن آن که اندکی از سنت آتشکده ها به دور است می توان گذشت، و یا گفت که چارطاقی اصلی آتشگاه بوده، و پیرامون آن در بنای بدون سقفی مخزن آتش و همان آتشکده قرار داشته، و حتی تعبیه نشدن منبع آب برای آن را این گونه توجیه کرد که شاید به نشانه احترام به آب، و در تنگنا قرار گرفتن ساکنان بنا موجب قدر دانستن بیشتر از این ماده بوده است تا همواره احتمال خشک سالی را در این منطقه بدهند، و بی آبی ساکنان دیگر نواحی را به یاد داشته باشند!

ساختمان آتشگاه به مساحت 9092 متر مربع بر روی شالوده یا پی مصنوعی قرار نگرفته، و به صورت مستقیم بر روی صخره های طبیعی ساخته شده است. این بنا در نقاط مختلف هم سطح نیست، و در برخی نقاط در کف مجموعه ایجاد برآمدگی کرده است.

کوه در قله یعنی همان جایی که ساخت و ساز در آن صورت پذیرفته، سطحی هموار و یکدست نداشته است، بنابراین کوه را بریده اند، و شفته ریخته اند، تا تندی شیب ها تغییر کند، و سطح هایی صاف و در ارتباط و چسبیده به سطح های پایینی و بالایی پدید آید.

بنای اصلی، ساختمانی است که در بلندترین نقطه کوه قرار گرفته، و از بیرون، دایره ای شکل، و از داخل به نشانه آناهیتا و مهر هشت ضلعی است.(54) ارتفاع آن حدود چهار متر و قطر آن چهار و نیم متر است.

در هر ضلع، درگاهی هلالی شکل قرار دارد، و دو درگاه از میان درگاه های هشت گانه، راه ورود به داخل است، درگاه های دیگر به سبب آن که از کف بنا، و از سطح بیرونی بین یک تا 35/1 متر ارتفاع دارند، شبیه پنجره هستند.

بالای سر هر درگاه، زاویه فرورفته ای بنا شده که ضلع های آن در درون طاق هر مدخل، یک هلال تمامی تشکیل می دهد، و جرزهای خشتی دو سوی این درگاه ها که سقف روی آن ها قرار داشته، در حقیقت ستون هایی را تشکیل داده اند، و بر بالای هر درگاه به قرینه آن ها در میان واپس نشستگی ها و پیش آمدگی ها طاقچه ای در داخل دیوار است که خطوط آن به گونه ای منحنی وار و متقارن به یک نقطه می انجامد، و در سمت داخل بنا ساخته شده است. سقف طاقچه ها قوس دار، و آثار اندود قهوه ای رنگ در آن دیده شده است.

دیوارهای بیرونی 30/1 متر ضخامت دارند، و کوه به پیروی از امتداد قائم دیوارها صیقل داده شده، و گاه در نقاطی حفره های مدوری به قطر بیست سانتی متر در آن به چشم می خورد.

ویرانه بناهای اطراف چندین متر با بنای اصلی فاصله دارد، و به آن متصل نیست؛ ازجمله بقایای عمارت هایی، کمی پایین تر از معبد دیده می شود، و سمت شرق و جنوب شرق و شمال شرقی کوه را گرفته که شاید محل زندگی مغان، سکونت گاه موبدان، مخزن آتش، حریم آتشگاه و خزانه معبد بوده است.

چند قطعه دیوار در جنوب شرقی قله، بقایای یک سلسله تالار و اتاق هایی است که از خشت و گل بنا شده. اتاق شمال شرقی دو متر با دیوارهایی از خشت و گل و برخی مصالح بنای اصلی با اندود است.

روی دو دیوار که در و پنجره ندارد، طاق نماهایی با ستون های خشتی و عرقچین های هلالی روی آن ها با آجر دیده می شود که شاید از دوره ساسانی باشد.

همچنین در نزدیک قله چند مغاره کوچک و بزرگ طاق دار به صورت حجره با خشت های خام بزرگ وجود دارد که یکی از آن ها 5/3 متر پهنا و 5/1 متر ارتفاع داشته، و از آن جهت که در معرض دید هستند؛ پس نمی توانسته اند محل ذخایر آتشکده بوده باشند.

مصالح به کار رفته در آتشگاه اصفهان عبارت اند از: خشت خام، خاک رس، ساقه گیاه نی(55)، گچ، آهک و آجر که همگی از پایین کوه به محل ساخت بنا در بالا منتقل شده اند.

خشت های به کار رفته به صورت هشت و گیر کار شده اند، یعنی میانه هر خشت درست بر روی درز دو خشت پیشین قرار دارند. خشت ها همگی در آفتاب خشک شده، و بر چند نوع اند: یکی خشت های به کار رفته در دیوارهای ضخیم که از گل رس و کاه خرد شده با ابعاد بزرگ و تقریباً(56) یکسان 13 در 40 در 40 و قطر چهارده سانتی متر به صورت کامل، و یا به صورت نیمه در ابعاد 13 در 38 در 19 سانتی متر.(57)

نوع دوم خشت ها که از ترکیب گل رس و سنگ ریزه و در ابعاد 12 در 38 در 19 فراهم آمده اند، و در دیوارهای صفه و آتشگاه استفاده شده اند.

نوع سوم و چهارم با ابعاد 33 در 33 و 36 در 36 که در گوشواره ها کار شده اند.

آجر تنها در کف سازی، آستانه ها، و شماری از طاقچه ها به کار رفته است.

ملات تشکیل یافته از رس مخلوط با آهک(58) و ساقه گیاه نی با قطر هشت میلی متر است.

به کارگیری ساقه نی در میان ملات دیوارهای ضخیم(59) نکته ای قابل توجه است که هنوز دلیل اصلی آن را نمی دانیم، ولی حدس هایی برای بهره جویی از آن در معماری قدیم داریم: ساقه نی در بناهای کهن با پیش فرض های اسطوره ای موجود در ذهن سازندگان، تصمیم خدایان مبنی بر نابودی بشر را به آگاهی نوح (ع) می رساند.(60)

نی باعث دیرتر شسته شدن دیوارها، و مقاومت در برابر فرسایش شود؛ نشانه درستی این گمان، وجود درصد بیشتری از نی در لایه های بیرونی، و به کارگیری مقدار کم تری از آن در لایه های زیرین است.

نی موجب می شود تا بنا خنک تر باشد، ملات زودتر خشک شود، و نیز راهی برای پیش گیری از لغزش دیوار به هنگام ساخت، و مهم تر از همه فروریختن آن ها به هنگام زمین لرزه، و به هر حال استحکام(61) و افزودن بر طول عمر بنا بوده است.

البته ناگفته نماند که معماران قدیم برای کاهش زیان های زلزله در هر شش لایه خشت، یک لایه ملات مخلوط با نی به کار برده اند، و در بنای حاضر در هر لایه، نی موجود است.

آتشگاه با توجه به منع کنده کاری و نقوش برجسته در عبادتگاه های اصلی و حتی به تصویر کشیدن اهورا مزدا نمی توانست تا بنایی با تزیینات گوناگون باشد، ولی اگر چیزی نیز در تزیین آن به کار رفته است، امروز نشانه و اثری از آن یافت نمی شود، تنها قطعه سفال هایی را که بر کف محوطه ریخته بوده است یافته اند که شماری از آن ها به دوره پارتی(62) تعلق داشته اند، و بیشترشان چرخ ساز و جدید بوده اند.

این سفال ها دارای خمیره قرمز و لعاب نخودی رنگ، و ماده چسبنده آن ها ماسه، و خطوط ساده موازی در بدنه و گلوگاه آن ها دیده می شود، و شاید باقی ماند از رسم کوزه شکستن(63) در شب چهارشنبه سوری باشد.

مجموعه آتشگاه که زمانی در شمال شرقی دربرگیرنده یک دروازه، در دوسو دارای دو برج، در جنوب غربی دربرگیرنده دروازه فرعی کوچک تر، و برج های نیم دایره ای دور بنا، و حصار با شکوه محیط بر برج ها و برج های دور این حصار(64) بوده، بر اثر عوامل جوی همانند باد و باران و یخ بندان، استفاده های شخصی و افراد محلی از تخته سنگ های پله ها و قطعه های سنگی کوه با بهره گیری از مواد منفجره و دینامیت(65)، اندک اندک ویرانه شده، و حتی نسبت به گزارش های چند دهه اخیر نیز از بخش های عمده آن همچون گنبد اصلی،(66) شالوده ساروجین و دایره شکل کف(67)، خرابه های دیوارهای اطراف(68)، پله های سنگی، آجرها و گچ های دیوارها کاسته شده است.

این بنا در یازدهم بهمن ماه 1330 خورشیدی طی شماره 380 به ثبت فهرست آثار ملی و باستانی ایران رسید.(69)

از سال 1342 به این سو، یعنی زمانی که شادوان حسین معارفی آتشگاه را مرمت کرد تاکنون، بسیاری از اجزای تشکیل دهنده آن به یغما رفته است، و روی دیوارها، آثار یادگارنویسی فراوان دیده می شود.

به سال 1390 ساخت هتل در حریم درجه یک آتشگاه اصفهان آغاز شد. اگر ساخت این هتل به انجام رسد، آسیب منظری فراوانی به بنای آتشگاه و کوه آتشگاه می رسد.

 

پی نوشت ها:

  1. تمدن ایران ساسانی، صص196، 298.
  2. از همین رو معماری چهار طاقی مسجدها و سنگاب های موجود در آن ها برگرفته همانند شمای آتشکده ها است.
  3. اموال آتشکده باید برای عبادتگاه های مسلمانان به کار می رفت، و نباید میان فاتحان نقسیم می شد؛ مکاتیب الرسول، ج3، ص283.
  4. سفرنامه جکسن، صص297 ـ 299؛ همچنین بنگرید به: اصفهان از دید سیاحان خارجی.
  5. سفرنامه جکسن، ص293.
  6. مجموعه راهنمای جامع اصفهان، ص104.
  7. مروج الذهب، ج4، ص47؛ همان، ترجمه فارسی، ج1، ص589؛ الاصفهان، ص148.
  8. اصفهان شهر تاریخ، ص30.
  9. پذیرش این مالیات نشان از ریشه داشتن دین گذشته در جان مردم، و اوضاع خوب اقتصادی در این منطقه دارد.

10. ایران در صورة الارض، ص365؛ وقایع السنین و الاعوام، ص79.

11. محاسن اصفهان، ترجمه فارسی، ص20.

12. تاریخ ایران از دوران باستان...، ص234.

13. دین و مذهب در عصر صفوی، صص100 ـ 101.

14. سفرنامه کرپرتر؛ سفرنامه جکسن، ص299.

15. اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران، ص228.

16. الاعلاق النفیسة، ص180.

17. نزهة القلوب، ص50؛ مجمل التواریخ و القصص، ص462؛ مردم محلی، قنات دیمیرتیان ماربین را نیز از تأسیسات تهمورث برمی شمارند.

18. الاعلاق النفیسة، ص182؛ سفرنامه جکسن، ص299؛ سنی ملوک الارض و الانبیاء، ص37؛ تاریخ گزیده، ص94.

19. محاسن اصفهان، ترجمه فارسی، ص69.

20. محاسن اصفهان، ترجمه فارسی، ص16.

21. سفرنامه جکسن، ص301.

22. الاصفهان، ص41؛ کتاب پهلوی، ص363.

23. نزهة القلوب، ص50؛ المسالک و الممالک، ص19؛ مروج الذهب، ج1، ص589؛ همان، ترجمه فارسی، ج1، ص589.

24. الاعلاق النفیسة، ص182؛ سفرنامه جکسن، ص299؛ سنی ملوک الارض و الانبیاء، ص37؛ تاریخ گزیده، ص94.

25. تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی، ج3، ص129؛ محاسن اصفهان، ترجمه فارسی، ص69.

26. الاعلاق النفیسة، ص182؛ سفرنامه جکسن، ص299.

27. مطالعات موسسه ایزمئو نیز بر همین نکته تکیه دارد.

28. نظری به تاریخ آذربایجان، صص110 ـ 133.

29. بین النهرین و ایران باستان، ص87.

30. مجمل التواریخ و القصص، ص461.

31. گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص118.

32. همین باعث آمده است تا آندره گدار این بنا را اسلامی بداند.

33. مروج الذهب، ج4، ص47؛ همان، ترجمه فارسی، ج1، ص589.

34. سنی ملوک الارض و الانبیاء، ص28.

35. نزهة القلوب، ص50.

36.  الاصفهان، ص62.

37. صص61 ـ 70.

38. ش2، صص72 ـ 82.

39. اصفهان از دید سیاحان خارجی، صص576 ـ 582.

40. همان، ص690.

41. همان، ص448.

42. همان، ص573.

43. سده در گذر زمان، ص196؛ سفرنامه جکسن، ص296.

44. سفرنامه جکسن، ص297.

45. فتوح البلدان، ج2، ص385؛ همان، ترجمه فارسی، ص441؛ المسالک و الممالک، ص19.

46. برای تغییر بالعکس کاربری های بناهایی از این دست؛ یعنی تبدیل آن ها از آتشگاه به قلعه بنگرید به: «دژهایی با سابقه آتشگاه در تنکابن».

47. جغرافیای تاریخی شهرها، ص48.

48. همان گشتاسب کیانی پسر لهراسب و پدر اسفندیار.

49. مجمل التواریخ و القصص، ص461؛ مروج الذهب، ج4، ص47؛ همان، ترجمه فارسی، ج1، ص589.

50. تاریخ پیامبران اولوالعزم، ص9.

51. معابد مهر پرستی عموما در کنار دشت های فراخ قرار داشته اند؛ بنگرید به: مزداپرستی در ایران قدیم، ص52.

52. مروج الذهب، ج4، ص47؛ همان، ترجمه فارسی، ج1، ص589؛ مجمل التواریخ و القصص، ص461.

53. ایران در صورة الارض، ص109.

54. شگفتی های باستانی ایران، ص30.

55. لویی.

56. گاه خشت ها از 1 تا 7 سانتی متر با یکدیگر اختلاف اندازه دارند.

57. خشت های نیمه در ساختارهای شمالی بنا مشاهده می شوند.

58. در بخش های شمالی به جای آهک از گچ سود جسته اند.

59. این تکنیک را بنگرید در: ایران در یک صد و سیزده سال پیش، ص79.

60. اساطیر خاورمیانه، ص62.

61. راهنمای جدید شهر اصفهان، ص69.

62. گزارش آتشگاه، ص10.

63. تاریخ اجتماعی ایران، ص741.

64. توصیفی از پلان های ماکسیم سیرو.

65. هم چنین روشن است که برای ایجاد مخزن آب در دامنه شمالی کوه در سال 1350 خورشیدی، زیان بسیار به بنا رسیده است.

66. سفرنامه جکسن، ص293.

67. همان، ص294.

68. سفرنامه مادام دیولافوا.

69. آثار ملی ایران، ص118.

 

 

گزیده منابع و مآخذ

  1. آبادانی، فرهاد. «کوه آتشگاه اصفهان»، وحید، 1356، ش 208.
  2. آذرگشسب، اردشیر. آتش در ایران، تهران: [بی نا]، 1353.
  3. ابن حوقل نصیبی، محمد. ایران در صورة الارض، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم 1361.
  4. ابن حیان، عبدالله بن محمد. طبقات المحدثین باصبهان و الواردین علیها، به تحقیق عبدالغفور عبدالحق حسین بلوشی، بیروت: موسسة الرسالة، 1998م.
  5. همو. صورة الارض، زیر نظر کرامرس، لیدن: بریل، 1967م.
  6. ابن خردادبه، ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله. المسالک و الممالک، ترجمه حسین قره چانلو، تهران: مترجم، 1370.
  7. همو. همان، با مقدمه محمد مغروم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
  8. همو. همان، به تصحیح دخویه، لیدن: بریل، 1967م.
  9. ابن رسته، احمد بن عمر. الاعلاق النفیسة، ترجمه و تعلیق حسین قره چانلو، تهران: امیرکبیر، 1365.

10. احمدی میانجی، علی. مکاتیب الرسول، قم: دارالحدیث، 1419ق.

11. اداره آمار. جغرافیا و اسامی دهات کشور، تهران: وزارت کشور، 1329.

12. اشپولر، برتولد. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری و مریم میراحمدی، تهران: علمی و فرهنگی، 1349 - 1369.

13. اشراقی، فیروز. اصفهان از دید سیاحان خارجی، ویرایش همدم نقنه ای، اصفهان: آتروپات، 1378.

14. اصفهانی، ابوعبدالله حمزة بن حسن. تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، به تصحیح جواد ایرانی، برلین: کاویانی، 1340ق.

15. همو. همان، به کوشش گرتوالد، لایپزیک: [بی نا]، 1844م.

16. همو. تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، [تهران ]: بنیاد فرهنگ ایران، 1346.

17. اصفهانی، ابونعیم. ذکر اخبار اصبهان، لیدن: بریل، 1934م.

18. اعتمادالسلطنه، محمدحسن. مرآت البدان، تهران: [بی نا]، 1368.

19. امینی، تورج. اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران، به کوشش سازمان ملی اسناد ایران، تهران، 1380.

20. اوشیدری، جهان گیر. نور، آتش، آتشکده در آیین زرتشت، تهران: مولف، 1379.

21. باشلور، گاستون. روان کاوی آتش، ترجمه جلال ستاری، تهران: توس، چاپ دوم 1378.

22. بیر، ژان پیر. رمزپردازی در آتش، ترجمه جلال ستاری، تهران: مرکز، 1377.

23. بلاذری، احمد بن یحیی. فتوح البلدان، به تصحیح صلاح الدین المنجد، قاهره: مکتبة النهضة المصریة، 1956م.

24. همو. همان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تصحیح محمد فرزان، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1346.

25. بوشاسب گوشه، فیض الله. «آتشگاه اصفهان»، فصل نامه فرهنگ اصفهان، بهار 1381، ش 23.

26. بویل. تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی، ترجمه حسین انوشه، تهران: امیرکبیر، 1368.

27. پیگولاسکایا، نینا ویکتورونا. تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی، تهران: دانشگاه تهران، 1346.

28. تاورنیه، ژان باتیست. سفرنامه، ابوتراب نوری، تهران: [بی نا]، چاپ دوم 1336.

29. تبریزی، محمد بن خلف. برهان قاطع، به کوشش محمد معین، تهران: زوار، 1330 - 1342.

30. جعفری زند، علی رضا. اصفهان پیش از اسلام (دوره ساسانی)، تهران: آن، بهار 1381.

31. جکسن، آبراهام والنتاین ویلیامز. سفرنامه جکسن: ایران در گذشته و حال، ترجمه منوچهر امیری، فریدون بدره ای، تهران: خوارزمی، چاپ دوم 1357.

32. جناب، میر سیدعلی. الاصفهان، به کوشش عباس نصر، اصفهان: گل ها، چاپ دوم 1371.

33. حکمت، علی اصغر. «کوه آتشگاه»، ماه نامه تعلیم و تربیت، اردی بهشت 1306، ش 2.

34. خاتون آبادی، عبدالحسین. وقایع السنین و الاعوام، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران: اسلامیه، 1352ش.

35. خنجری، خداداد. آتش و آتشکده، تهران: چیستا، 1373.

36. دلاواله، پیترو. سفرنامه، قسمت مربوط به ایران، شعاع الدین شفا، تهران: علمی، چاپ دوم 1370.

37. دیولافوا، ژان پل راشل. سفرنامه، ترجمه علی محمد فره وشی، تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم 1346.

38. زادهوش، محمدرضا. آتشگاه های استان اصفهان، نسخه دستنویس.

39. همو. «آتشگاه، ما را بانگ می دهد که پیش از اصفهان، اسپهانی نیز بوده است»، هفته نامه صدا، سال پنجم، شماره 192، شنبه 15 / 1 / 1383، ص 6.

40. همو. «آتشگاه اصفهان در کلام جهان گردان»، mirasyar، آذر 1388.

41. همو. «آتشگاه و آتشکده»، mirasyar، آبان 1388.

42. همو. «پاسداشت آتشگاه اصفهان»، mirasyar، مهر 1388.

43. همو. «کوه آتشگاه اصفهان»، mirasyar، آبان 1388.

44. همو. «کاربری آتشگاه اصفهان»، mirasyar، آبان 1388.

45. همو. «گزارش های کهن درباره آتشگاه اصفهان»، mirasyar، آبان 1388.

46. همو. «مصالح آتشگاه اصفهان»، mirasyar، آذر 1388.

47. زنده دل، حسن. مجموعه راهنمایی جامع اصفهان، تهران: ایران گردان، 1377.

48. سال نامه آمار استان اصفهان، اصفهان: سازمان مدیریت، 1381.

49. سپنتا، عبدالحسین. «آتشگاه اصفهان»، نشریه اداره فرهنگ اصفهان، 1339، ش 33.

50. سجادی، مهدی. راهنمای جدید شهر اصفهان، اصفهان: سازمان ایران گردی و جهان گردی، 1380.

51. سیرو، ماکسیم. «آتشگاه اصفهان»، ترجمه کلود کرباسی، مجله اثر، زمستان 1369، ش 18 - 19.

52. شاردن، ژان. سفرنامه، ترجمه محمد عباسی، تهران: امیرکبیر، 1345.

53. صرامی، رسول. سده در گذر زمان، اصفهان: پویش اندیشه، 1382.

54. کاظمی، یاغش، آتشگاه اصفهان، اصفهان: مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل.

55. کریستن سن، آرتور امانوئل. مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمه ذبیح الله صفا، تهران: دانشگاه تهران، 1336.

56. عطایی فرد، امید. شگفتی های باستانی ایران، تهران: آشیانه کتاب، 1380.

57. کارری، جملی. سفرنامه، ترجمة عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، انتشارات فرهنگ و هنر آذربایجان، 1348.

58. گدار، آندره. آثار ایران، ترجمه ابوالحسن سرو مقدم، مشهد: آستان قدس رضوی.

59. لوکونین، ولادیمیر گریگورویچ. تمدن ایران ساسانی، ترجمه عنایت الله رضا، تهران: علمی و فرهنگی، 1365.

60. مافروخی اصفهانی، مفضل بن سعد بن حسین. محاسن اصفهان، ترجمه حسین بن محمد بن ابی الرضا آوی، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران: مجله یادگار، 1328.

61. مالووان. بین النهرین و ایران باستان، تهران: [بی نا]، 1368.

62. مجمل التواریخ و القصص، به تصحیح ملک الشعرای بهار، به کوشش محمد رمضانی، تهران: کلاله خاور، 1318.

63. مرادی غیاث آبادی، رضا. آتشکده های ایران، تهران: مولف، 1375.

64. مستوفی قزوینی، حمدالله بن ابی بکر. نزهة القلوب، به کوشش گای لسترنج، تهران: دنیای کتاب، 1362.

65. همو. تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم 1364.

66. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین. مروج الذهب و معادن الجوهر، به تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دارالمعرفة، [بی تا].

67. همو. همان، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ دوم 1374.

68. مشکور، محمدجواد. نظری به تاریخ آذربایجان، تهران: انجمن آثار ملی (ش 77)، 1349.

69. مقدس، محمد. آتشگاه اصفهان، اصفهان: دفتر فنی سازمان ملی حفاظت آثار باستانی، 1353.

70. میراحمدی، مریم. دین و مذهب در عصر صفوی، تهران: امیرکبیر، 1363.

71. نفیسی، سعید. تاریخ اجتماعی ایران، تهران: دانشگاه تهران، 1342.

72. نهچیری، عبدالحسین. جغرافیای تاریخی شهرها، ویراسته ژاله اردستانی، تهران: مدرسه، 1376.

73. هنرفر، لطف الله. اصفهان شهر تاریخ، گسترش و عمران ایران، 1373.

74. همو. گنجینه آثار تاریخی اصفهان، اصفهان: ثقفی، 1350.

75. هوک، هنری ساموئل. اساطیر خاورمیانه، تهران: روشن گران، 1369.

76. هولستر، ارنست. ایران در یک صد و سیزده سال پیش، ترجمه محمد عاصمی، تهران: وزارت فرهنگ و هنر، 1355.

77. یساولی، جواد. ایران زمین، تهران: فرهنگسرا، 1373.

78. یوسفی نیا، علی اصغر. «دژهایی با سابقه آتشگاه در تنکابن»، تاریخ البرز، به کوشش تیساپه اسدی، قائم شهر: روجا، 1378.

برگرفته ازhttp://smsramazan.arisfa.com با سپاس از مدیر وبلاگhttp://smsramazan.arisfa.com

[ ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

در جنوب محلهٔ اسفنجان (اسپنژان) سمنان آتشگاهى وجود داشت که تا سالیان قبل، ‌ آثار ستون‌هاى ساختمان آن باقى بود. این ستون‌‌ها در میان حصارهاى سر به فلک کشیدهٔ متعلق به دوره‌هاى قبل از اسلام واقع بود. اصولاً آتشکده و آتشگاه مربوط به دوره‌هاى قبل از اسلام است و از این نظر مى‌توان پى به قدمت محلهٔ‌ اسفنجان و آتشگاه سمنان برد. در حال حاضر، خرابه‌هایى کوچک از منطقهٔ آتشگاه باقى مانده است، دیوارهاى کوتاه با تلى از خاک نمایانگر کوچک دورهٔ‌ احداث این بنا است. این منطقه و اطراف آن، هم اکنون با ساختن خانه‌هاى جدید، مسکونى شده و آثار باقى‌ماندهٔ آتشگاه نیز به تدریج در حال نابودى است.

http://vista.ir

[ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

آتشکده خوار اصفهان 

حمزه اصفهانی می نویسد اردشیر در یک روز سه آتشکده در اصفهان یا اسپهان بنا کرد . یکی در شرق . دیگری در میان شهر و آخری در غرب شهر . دلیل آن را از طلوع خورشید تا غروب آن دانسته است . اولی به نام آتشکده اردشیر است که در منطقه قلعه ماربین یا مارین واقع شده است . دومی آتشکده زروان نام دارد که در قریه دارک از روستای خوار است . سومی آتشکده مهر اردشیر نام دارد که در اردستان واقع شده است . مهم ترین و سالم ترین آنها در کوه آتشگاه امروزی واقع است . ارتفاع آن از دشت 200 متر و از شهر اصفهان 8 کیلومتر فاصله دارد . معبد آن نیمه ویران است و امروزه به آتشگاه اصفهان معروف است

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ] [ ٧:٥٤ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

از معروف ترین بناهای زردشتیان ، آتش ورهرام یزد است که گفته می شود قدمت آتش آن به 1500 سال می رسد . گرچه قدمت عمارت آن زیاد نیست و به دوران پهلوی اول مربوط می شود

 

از زیارتگاه های دیگر زردشتیان درمهر است که این نوع زیارتگاه در هر محله زردشتی یافت می شود . این مکان محل اجتماع ریش سفیدان و رفع مشکلات مردم است . درمهر کهن ، در مهر نوش و در مهر دستوران ودر مهر کوشک ودر مهر ورجاوند از نمونه های موجود در یزد است .

پیرانگاه نیز از دیگر زیارتگاه های زردشتیان است که تعداد زیادی از آن ها در استان یزد وجود دارد . از معروف ترین آن ها می توان به پیرانگاه سروچم ، پیرشاه و ورهرام ایزد در خرمشاه ، پیر مهر ایزد در آبشاهی ، پیر مراد قاسم آباد ، پیر مهربانو در روستای زرجوی عقدا و زیارتگاه پیر نارکی در جنوب یزد وپیر نارستانه وپیر سه ته پیر وپیر بلسگرد مریم آباد که قدمتش به دوران ساسانیان می رسد.

گاهنبارخانه که در گویش  عامیانه به آن « گنبار خانه » گفته می شود ، محلی است برای برگزاری مراسم داد و دهش و خیرات که نوعی وقف به حساب می آید . گاهنبارخانه مؤبدان در کوچه دبستان دینیاری یکی از معروف ترین آن هاست ودرمهر دستوران در آنجا جای گرفته است

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

در پهنه ی قصران رسوم و بناهای باستانی که تاریخ بنای آنها به زمانهای پیش از اسلام و دوره ساسانیان می کشد فراوان است ، که از آن جمله است آتشگاه قصران. این آتشگاه در شمال تهران در نقطه ای بلند بر روی چکاد (قله) کوهی از شاخه های توچال در مرز مشترک دیه های آهار و شهرستانک واقع است. فاصله ی این آتشگاه تا تهران سی کیلومتر است ، آتشگاه که به حکم گواه های موجود در اصل دو اشکوبه (طبقه) است در پهنه ای به گستره نزدیک به 110 مترمربع افتاده است ، که صخره ی ناهموار شیستی آن چکاد را بدین منظور هموار کرده اند. این آتشگاه را در محل به نامهای «قصر دخترک» ، و «قلعه دختر» و نامهای آذری «قزل ماما» ، و «قزماما» می خوانند ، و مقصود از دختر و ماما در این نامها ناهید است و آتشگاه به نام وی است. (بحث آن در ادامه می آید.)

جایگاه جغرافیایی آتشگاه : این آتشگاه بر روی خط الراس شمالی – جنوبی مار به کوه ها و تیغه ی کوههای آن حدود که از کوههای کلوم بستک شاخه های گاجره و شمشک تا توچال ادامه می یابد واقع است. بلندای جای آتشگاه از سطح دریا در حدود 3120 متر و یا 10233 پاست. طول جغرافیایی آن 51 درجه و 24 دقیقه ، و عرض جغرافیایی آن 35 درجه و 57 دقیقه و 24 ثانیه است. آتشگاه از چکاد توچال کمتر از ده کیلومتر فاصله دارد ، و با چشم غیرمسلح به راحتی از توچال دیده می شود ، ولی به عنوان آتشگاه تاکنون کسی بدان توجهی نکرده است. آتشگاه در شمال راه مالروی آهار به شهرستانک در بلندایی به فاصله ی 320 متر از فاصله ی کم را پیاده در مدت یک ساعت به زحمت می توان پیمود. آتشگاه را به خط راست از سوی خاور از دیه آهار شش کیلومتر و نیم و از سوی باختر از دیه شهرستانک 5 کیلومتر و نیم فاصله است که مسافت آنها از راه مالرو به سبب پیچ و خمهای کوهستان نزدیک به 2 کیلومتر بر اعداد بالا افزوده می شود.
مناظر آبادیهای واقع در سوی خاور به باختر این محل ، و همچنین چکاد دماوند از آنجا بسیار زیبا و دیدنی است. دیه های شهرستانک و سرک و باغها و مزارع جالب آنها در باختر و دیه آهار و میگون و اوشان و باغهای باصفای آنها در خاور به خوبی دیده میشود. در جنوب خاوری آتشگاه در فاصله چهار کیلومتری به خط راست ، در میان دره ای خرم و مصفا و باغهای سرسبز فرخ بخش ، آثار و بقایا و رسوم و آبادیی کهنه و قدیمی به چشم میخورد ، که آن را اکنون به سبب خوشی و گوارایی و خنکی آبش «شکراب» نامند ، که به شوندهایی که در همین بحث خواهد آمد به عهد باستان به آتشگاه وابسته بوده و «ارنگیز» یا «ارنگیزان» نام داشته است ؛ و به دوره اسلامی نیز هم اکنون بقعه پنج تن از سادات و امامزادگان مدفون در آنجا است.
جایگاهی که اکنون بقایای آتشگاه در آنجا قرار دارد ، بخش رودبار قصران و لواسان در خاور و لورا و شهرستانک در باختر آن افتاده است ، و این هر دو بخش اکنون تابع استان مرکزی هستند (به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 و تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 و تصویب نامه شماره 63910 مورخ 13/8/1357 طرح تقسیمات استانهای مرکزی و تهران به شرح زیر می باشد:
1: استان مرکزی (مرکز اراک) : شامل فرمانداریهای اراک – قم – ساوه- محلات – تفرش – خمین- آشتیان می باشد.
شهرستان قزوین به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 از استان مرکزی منتزع و تابع استان زنجان گردید.
و شهرستان کاشان به موجب تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 از استان مرکزی منتزع و تابع استان اصفهان گردید.
2: استان تهران (مرکز تهران) : شامل فرمانداریهای تهران – شمیرانات – ری – کرج – ورامین – دماوند می باشد.) ، ولی درگذشته به ویژه در پایان دوره آباد و برقرار بودن آتشگاه (نیمه سوم سده هجری) تمامی آن حدود در ردیف نواحی جنوبی رویان محسوب بوده است که دیرگاهی ناحیتی مستقل بوده است ، و پیش از آن در شمار نواحی دیلم قرار داشته است. ابن فقیه از دانشمندان پایان سده سوم هجری در مختصر نسک «البلدان» گفته است که برخی گفته اند رویان جز تبرستان نیست بلکه خود ولایتی مستقل است ، و دارای رودها و چشمه سارها و خیرات فراوان است که کوههای بزرگ و ممالک بسیار آنرا در میان دارند ، و در روزگار پیشین جز سرزمین دیلم بوده است ، و سپس به «عمر بن علا» صاحب کوشک در صحرای «ازدان» ری تعلق گرفت. و همچنین در تعیین مرز جنوبی رویان و راه ورود بدان ولایت نوشته که کوه های رویان به کوهها و قلعه های ری پیوسته است ، و از سوی ناحیت ری بدانجا روند. بی گمان کوههای ری گفته شده در قول ابن فقیه کوه توچال و شاخه های آن است و قلعه های ری نیز آبادیهای واقع در دامن توچال است و کوههای رویان که به کوهها و قلعه های ری پیوند داشته کوههای کلوم بستک و گاجره است که به توچال و آبادیهای دامن آن متصل است ، از این رو جایگاه آتشگاه در مرز جنوبی رویان قرار می گیرد.

به نقل ازhttp://www.hakhamaneshian.net

[ ۱۳٩٠/٦/٢۱ ] [ ٦:٥٩ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]
آتشگاه اصفهان

آتشگاه اصفهان یکی از سه اثر قدیمی به جا مانده از دوران باستان و از نظر بزرگی سومین اثر موجود در شهر اصفهان می باشد . و جزو هفت آتشکده بزرگ ایران در زمان قباد ساسانی بوده است .

بنایی است بر بالای کوه کوچکی ارتفاع 100 متر در 8 کیلومتری شهر اصفهان و تقریبا مرز غربی شهرستان می باشد . و بر کل دشت اصفهان مشرف است . احاطه شده در میان باغهای سرسبز و زیبای منطقه « مهربن » یا « ماربین » و در کناره رودخانه زاینده رود .

قدمت این مجموعه را به « طهمورث پیشدادی » نسبت میدهند و بنابر احتمال بسیار قوی به دوره اشکانیان و ساسانیان میرسد . مجموعه ای است از ساختمانهای بزرگ و کوچک مکعب شکل که به صورتی بسیار با شکوه در کنار هم قرار گرفته اند . دیوارهای بلند و با پهنای زیاد برآورده با آجرهایی به طول و عرض 40 و ارتفاع 14 سانتی متر با ملاط گل و حصیر هایی در لابه لای آن و تنظیمات هندسی و معماری این بنا آنرا در طول سالیانی زیاد استوار نگاه داشته است .

در بالاترین نقطه کوه بنایی استوانه ای قرار دارد که محل قرار گرفتن آتش مقدس بوده است . این آتشدان دارای 7 پنجره بزرگ قدی و یک در ورودی است که آتش درون آن از تمامی جهات قابل دید بوده است . ارتفاع ورودی آن به اندازه چند پله از سطوح اطراف است و بطور کامل بر تمامی مجموعه و کوه وقوف دارد . در داخل آن در بالای در و تمامی پنجره ها طاقچه هایی قرار دارند .

برخی از این مجموعه به عنوان یکی از « قصرهای شاهزادگان ساسانی » یاد کرده اند . برخی هم از آن به عنوان یک « دژ نظامی » یاد کرده اند که این مورد استفاده بیشتر در دوران اسلامی بوده است . اما شهرت و موقعیت محل ، کیفیت و نقشه ساختمان و مصالح بکار رفته در این بنا همگی از دلایلی است که نشان می دهد این مکان بعنوان آتشکده و معبدی بزرگ استفاده می شده است .

مهمترین خصوصیت آتشکده ها : 1- بر روی بلندی و مشرف بر کل منطقه 2- در میان باغها ، مزارع و نعمت های الهی 3- آب روان از یکطرف آن جاری است

و آتشگاه اصفهان هر سه این خصوصیات را دارد . همچنین از آن با عنوان معبد « آئین مهر » و نیز معبد « آناهیتا » نیز یاد کرده اند .

مجموعه آتشگاه اصفهان در طول تاریخ بعنوان یکی از جایگاههای آتش مقدس و در دوران های اخیر به دلیل موقعیت مذهبی و تفریحی همواره مورد توجه مردم اصفهان و اطراف بوده است .

آتشگاه اصفهان در 11/9/1330 با شماره 380 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید . در سالهای دهه 50 مرمت اساسی شده و در اوایل دهه 60 به جهت جلوگیری از ایجاد صدمات و تخریب توسط افراد و نیز بخاطر جلوگیری از ایجاد پایگاهی امن برای فساد ، درهای ورودی ساختمانهای آن بسته شده و بطور کامل استتار گردیده است و امروزه کمتر کسی می داند که راه ورود به داخل این ساختمانهای بزرگ کجا بوده است .

در طول سالهای دفاع مقدس از کوه آتشگاه بعنوان پایگاهی مهم جهت مراسم شادی و نورپردازی در مناسبتهای مختلف ملی و اسلامی و روزهای پیروزی در عملیاتها ، استفاده می شد که متاسفانه در سالهای بعد از جنگ بواسطه وجود جوّ تعصب گرایانه بیش از حد در میان برخی از افراد غالب بر امور دینی و کشوری ، این بنای عظیم و مهم مورد بی مهری قرار گرفته و مسئولین امر در برابر آن نوعی سیاست فراموشی مصلحتی در پیش گرفته اند و خیلی از افراد بدشان نمی آید که این مجموعه مهم ( به قول بعضی ها مظهر شرک ! ) به مرور از بین رفته و بکلی نابود شود .

در یکی دو سال اخیر هم تلاشهای زیادی از سوی برخی افراد صورت گرفته که آتشکده بودن این بنا را زیر سوال برده و آن را از اهمیت و تقدس تاریخی بیندازند . امروزه بسیاری از نقاط آن توسط عوامل طبیعی تخریب شده است و تقریبا نیمی از این مجموعه بصورت تلّی از خاک در آمده . در طول همین دو سال گذشته چند تکه از دیواره های آن توسط آب باران و عوامل دیگر کاملا نابود شده است .

البته در سالهای اخیر میراث فرهنگی اصفهان دکه ای برای فروش بلیت به گردشگران در پایین کوه دایر کرده است و شهرداری اصفهان در اقدامی در خور تحسین پارکی زیبا در کنار آن ایجاد کرده است . اما در مورد خود مجموعه و نگهداری آن هیچ اقدامی صورت نگرفته است .

این بنا را باید همانند تپه سیلک کاشان ، شهر سوخته ، معبد جغازنبیل ، کوه خواجه و ... در لیست میراث فرهنگی شکل گرفته بر بستر رودها و دریاچه ها دانست .

[ ۱۳٩٠/٦/۱٦ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

آتشگاه (آتشکده) قصران

در پهنه ی قصران رسوم و بناهای باستانی که تاریخ بنای آنها به زمانهای پیش از اسلام و دوره ساسانیان می کشد فراوان است ، که از آن جمله است آتشگاه قصران. این آتشگاه در شمال تهران در نقطه ای بلند بر روی چکاد (قله) کوهی از شاخه های توچال در مرز مشترک دیه های آهار و شهرستانک واقع است. فاصله ی این آتشگاه تا تهران سی کیلومتر است ، آتشگاه که به حکم گواه های موجود در اصل دو اشکوبه (طبقه) است در پهنه ای به گستره نزدیک به 110 مترمربع افتاده است ، که صخره ی ناهموار شیستی آن چکاد را بدین منظور هموار کرده اند. این آتشگاه را در محل به نامهای «قصر دخترک» ، و «قلعه دختر» و نامهای آذری «قزل ماما» ، و «قزماما» می خوانند ، و مقصود از دختر و ماما در این نامها ناهید است و آتشگاه به نام وی است. (بحث آن در ادامه می آید.)

جایگاه جغرافیایی آتشگاه : این آتشگاه بر روی خط الراس شمالی – جنوبی مار به کوه ها و تیغه ی کوههای آن حدود که از کوههای کلوم بستک شاخه های گاجره و شمشک تا توچال ادامه می یابد واقع است. بلندای جای آتشگاه از سطح دریا در حدود 3120 متر و یا 10233 پاست. طول جغرافیایی آن 51 درجه و 24 دقیقه ، و عرض جغرافیایی آن 35 درجه و 57 دقیقه و 24 ثانیه است. آتشگاه از چکاد توچال کمتر از ده کیلومتر فاصله دارد ، و با چشم غیرمسلح به راحتی از توچال دیده می شود ، ولی به عنوان آتشگاه تاکنون کسی بدان توجهی نکرده است. آتشگاه در شمال راه مالروی آهار به شهرستانک در بلندایی به فاصله ی 320 متر از فاصله ی کم را پیاده در مدت یک ساعت به زحمت می توان پیمود. آتشگاه را به خط راست از سوی خاور از دیه آهار شش کیلومتر و نیم و از سوی باختر از دیه شهرستانک 5 کیلومتر و نیم فاصله است که مسافت آنها از راه مالرو به سبب پیچ و خمهای کوهستان نزدیک به 2 کیلومتر بر اعداد بالا افزوده می شود.
مناظر آبادیهای واقع در سوی خاور به باختر این محل ، و همچنین چکاد دماوند از آنجا بسیار زیبا و دیدنی است. دیه های شهرستانک و سرک و باغها و مزارع جالب آنها در باختر و دیه آهار و میگون و اوشان و باغهای باصفای آنها در خاور به خوبی دیده میشود. در جنوب خاوری آتشگاه در فاصله چهار کیلومتری به خط راست ، در میان دره ای خرم و مصفا و باغهای سرسبز فرخ بخش ، آثار و بقایا و رسوم و آبادیی کهنه و قدیمی به چشم میخورد ، که آن را اکنون به سبب خوشی و گوارایی و خنکی آبش «شکراب» نامند ، که به شوندهایی که در همین بحث خواهد آمد به عهد باستان به آتشگاه وابسته بوده و «ارنگیز» یا «ارنگیزان» نام داشته است ؛ و به دوره اسلامی نیز هم اکنون بقعه پنج تن از سادات و امامزادگان مدفون در آنجا است.
جایگاهی که اکنون بقایای آتشگاه در آنجا قرار دارد ، بخش رودبار قصران و لواسان در خاور و لورا و شهرستانک در باختر آن افتاده است ، و این هر دو بخش اکنون تابع استان مرکزی هستند (به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 و تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 و تصویب نامه شماره 63910 مورخ 13/8/1357 طرح تقسیمات استانهای مرکزی و تهران به شرح زیر می باشد:
1: استان مرکزی (مرکز اراک) : شامل فرمانداریهای اراک – قم – ساوه- محلات – تفرش – خمین- آشتیان می باشد.
شهرستان قزوین به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 از استان مرکزی منتزع و تابع استان زنجان گردید.
و شهرستان کاشان به موجب تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 از استان مرکزی منتزع و تابع استان اصفهان گردید.
2: استان تهران (مرکز تهران) : شامل فرمانداریهای تهران – شمیرانات – ری – کرج – ورامین – دماوند می باشد.) ، ولی درگذشته به ویژه در پایان دوره آباد و برقرار بودن آتشگاه (نیمه سوم سده هجری) تمامی آن حدود در ردیف نواحی جنوبی رویان محسوب بوده است که دیرگاهی ناحیتی مستقل بوده است ، و پیش از آن در شمار نواحی دیلم قرار داشته است. ابن فقیه از دانشمندان پایان سده سوم هجری در مختصر نسک «البلدان» گفته است که برخی گفته اند رویان جز تبرستان نیست بلکه خود ولایتی مستقل است ، و دارای رودها و چشمه سارها و خیرات فراوان است که کوههای بزرگ و ممالک بسیار آنرا در میان دارند ، و در روزگار پیشین جز سرزمین دیلم بوده است ، و سپس به «عمر بن علا» صاحب کوشک در صحرای «ازدان» ری تعلق گرفت. و همچنین در تعیین مرز جنوبی رویان و راه ورود بدان ولایت نوشته که کوه های رویان به کوهها و قلعه های ری پیوسته است ، و از سوی ناحیت ری بدانجا روند. بی گمان کوههای ری گفته شده در قول ابن فقیه کوه توچال و شاخه های آن است و قلعه های ری نیز آبادیهای واقع در دامن توچال است و کوههای رویان که به کوهها و قلعه های ری پیوند داشته کوههای کلوم بستک و گاجره است که به توچال و آبادیهای دامن آن متصل است ، از این رو جایگاه آتشگاه در مرز جنوبی رویان قرار می گیرد. شوندهای آتشگاه بودن این بنا : در ناحیه قصران بناهای بازمانده از زمانهای تاریخی گذشته فراوان است که از آن میان یکی همین بنای مورد بحث است که آتشگاه بوده است و نگارنده در گذشته به مناسبت جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی ایران نوشتاری در این مورد فراهم آورد و پیشکش داشت ، و در اینجا بخش هایی از آن را می آورد : در آیین زرتشت اصرار رفته است که در کجا که گروهی از زرتشتیان اقامت می کنند ، و آنجا را وطن می گیرند ، آتشگاهی به وجود آورند ، این دستور در همه نسکهای دینی زرتشتیان ثبت است. در نسک «روایات داراب هرمزدیار» نوشته شده :

«هر دهی یک آتشدان آدران باید نهادن. مردم بهدین هر سه روز تا هفت روز آتش خانه ها باید چیدن و بر سر آتش آدران بردن و آن آتش هر یک سال یا سه سال برچیدن و بر سر آتش ورهرام بردن.»

و نیز : «هر جایی که بهدینان مقام کنند باید که آتش ورهرام در آن مکان نشانده باشد. چه در دین پیداست که اگر به یاری و قوت آتش ورهرام نباشد یک بهدینی به گیتی نتوانند بود.»

و نیز : «اندر دین پیداست که اگر آتش بهرام نبودی هیچ کس از شهری به شهری نتوانستندی شدن ، زیرا که خره (خره یا فره نشانه ی ناسوتی آتش عرشی است که در پیش اهورامزدا می سوزد.) آتش بهرام است که در راهها کسی بر کسی زیادت نتوانند کردن ، که باید هیزم تمام دهند و کسی که می افروزد او را نان و نفقه بدهند.»

و نیز : «البته می باید که به هر حلقه ی بهدین گنبد آتش بسازند و آتش آدران بنهند و یک خدمتکار مواجب بدهند که آتش را خدمت کند. و هر خانه که سه روز خوردنی بپزند آتش را برگیرند ، و به نزد آتش آدران برند.»

در نسک پرستشگاه زرتشتیان توصیه شده : «طبق آیین دینی هر شهری به علاوه آدریان فراوان یک آتش ورهرام نیز باید داشته باشد ، و دهات و بلوکات فقط درمهر و آتش دادگاه.»

نیز در روایات داراب هرمزدیار مذکور است : «هر جانب که مقام بهدینان باشد ایشان را فریضه است که آتش آدران نشانند ، که کرفه (ثواب) ارجمند است. هر مقامی که ده خانه ی بهدینان باشد واجب است که آتش آدران در میان ایشان باشد. ده های بزرگ معلوم است که داشته باشند ، که آتش خانه های بهدینان اسپرده نگردد.»

در همین نسک در چند مورد این دستور تاکید شده است : «البته می باید که به هر حلقه بهدین گنبد آتشخانه ها بسازند و آتش آردان بنهند و یک خدمتکار مواجب بدهند که آتش را خدمت کند.»

به طور کلی آتشکده ها به سه دسته بخش بندی میشود :

1 – آتش دادگاه : این آتش همان آتش آتشدان خانه هاست ، و مراسم تقدیس ندارد و آتش خانوادگی است ، و آنرا جان خانواده می پندارند. و مقام آن با کدخدای خانه برابر است.
2 – آتش آدران : این آتش را آتش آدریان یا درمهر نیز می خوانند. پایه و رتبت این آتش بالاتر از مقام آتش دادگاه است. این آتش به دیه ها و بلوک بزرگ و شهرها اختصاص دارد. آتش آتشگاه قصران از این نمونه است.
3 – آتش ورهرام : مقام آتش ورهرام برتر از دیگر آتش هاست ، و به باور زرتشتیان ستایش و احترام این آتش بر همگان واجب بود.

از آبادیهای قصران خارج آنچه به نزدیکی ری واقع بوده اند بی گمان از نظر برگزاری مراسم دینی به آتشگاه بزرگ ری ، دارای آتش ورهرام ، بستگی داشته اند ، بقایای آتشگاه ری در سوی راست راه ری به ورامین در محل موسوم به تپه میل اکنون باقی است ، ولی قصران داخل و آبادیهای دور از ری قصران خارج را آتشگاه ویژه یا آتش آدران بوده است.

درباره ی آتشگاه قصران در منابع موجود تاریخی و جغرافیایی ، تا آنجا که تحقیق به عمل آمده است هیچ ذکری نرفته است ، بدین شوند نگارنده از چند سال پیش که تصمیم به فراهم آوردن اخبار قصران گرفت جهت یافتن آثار و بقایای آتشگاه آنجا ، خرابه های کهنه ی آن حدود و نامهای باستانی اماکن مجاور آنها را مورد بررسی قرار داد ، از آن میان روشن شد که بقایای بنای مورد بحث و نامهای اماکن پیرامون آن با فرض آتشگاه بودن آنجا سازگاری تمام دارد. در روزگار کهن رسم بر این بود که نام اماکن پیرامون یک بنای دینی کوهستانی از دیه ها و مزارع و باغهای بزرگ و کوه ها و دره و رودها را به نحوی با نام آن بنا پیوند می داده اند ، تا به یاری آن بنای نامی این اماکن بهتر شناخته شود ، چنانکه هم اکنون در شهرهای مذهبی معمول است.  با سپاس ازhttp://www.hakhamaneshian.net


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ٦:٢٢ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

با سپاس از نویسندگان وتهیه کنندگان مطالب: یاغش کاظمی و مهدی رازانی

عکس ها: بابک حجتی و یاغش کاظمی               آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>

با دیده شوق اصفهان را دیدم / آثار قشنگ باستان را دیدم

با نصف دگر، دگر مرا کاری نیست / صد شکر که این نصف جهان را دیدم

از آتشکده هایی که در عهد ساسانیان ساخته شده، تعداد قابل توجهی در نقاط مختلف ایران، هنوز به چشم می خورد. ایرانیان قدیم پیش از آنکه به دین اسلام درآیند، پیرو آیین زرتشتی بودند و در آیین زرتشت برای تجلیل آتش که به نظر آنها یکی از اصول چهارگانه مقدس بود، تشریفاتی انجام می دادند و هنوز هم انجام این تشریفات در میان ایرانیانی که آیین قدیم خود را حفظ کرده اند، معمول است.

آتش مقدس در آتشگاه های محفوظ نگهداشته می شد و نمی بایست هیچوقت خاموش شود. از آنجا در مواقع مشخصی ترکه های چوبی را مشتعل می کردند و به آتشکده ها که بواسطه سبک معماری شان به «چهارتاقی» مشهورند، می آوردند و مراسمی انجام می دادند و سرودهایی می خواندند و مردمی که در اطراف این چهارتاقی گرد آمده بودند، در انجام این مراسم شرکت می کردند.

بسیاری از این آتشکده ها پس از اسلام در ایران تبدیل به مسجد شد، ولی آتشکده هایی که در نقاط دوردست یا کم جمعیت قرار داشتند، به حال خود باقی ماندند و مسلمانان قرون اولیه اسلامی فراموش کردند که این چهارتاقی ها در بالای ارتفاعات برای چه منظوری ساخته شده اند و به همین دلیل است که غالبا تصور می شود که این ساختمان های کوچک و محقر برای دیده بانی یا خبر رساندن بوسیله آتش برپا شده و گاهی نیز افسانه هایی ساخته، به آنها نسبت می دهند.1آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge> آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>

در کتاب « قصران » [ دکتر حسین کریمیان ] چنین نوشته شده است: در آیین زرتشت مقرر شده که آفتاب نباید بر آتش مقدس بتابد ( در باب جائز نبودن تابیدن آفتاب به داخل بنایی که آتش مقدس در آن است، در کتاب « روایات داراب هرمزدیار » چنین آمده: آفتاب نشاید که بر آتش افتد؛ چرا که از قوت آتش، کم شود ).

« کریستن سن » در کتاب « ایران در زمان ساسانیان » گوید: " کم کم در آیین زرتشت، این قاعده مقرر شد که آفتاب بر آتش نتابد و بنابراین سبک جدیدی در ساختمان آتشگاه معمول شد که اتاقی مطلقا تاریک در وسط بنا می ساختند و آتشدان در آن قرار داشت. معمولا بر روی آتشگاه در طبقه فوقانی، برجی وجود داشته که در فضای آزاد بوده و مورد تقدیس. 

مهمترین آتشکده های عهد ساسانی عبارتند از : آذر فرنبغ  ، آذر گشسب و آذر برزین مهر. آثار برجای مانده روی قله کوه منفرد آتشگاه در مغرب اصفهان که مشرف به جاده اصفهان و نجف آباد است و از خشت های ضخیم که بوسیله ملاط رس و قطعات نی به یکدیگر متصل شده اند، تشکیل شده؛ به احتمال قوی، اساس و بنیاد یک آتشکده از دوره ساسانیان است که بعدا در دوره های اسلامی، آثار دیگری بر آن افزوده شده. محل امروزی آتشگاه در 9 کیلومتری غرب شهر اصفهان، ناحیه ای از بلوک « ماربین » و مشرف به بستر رودخانه زاینده رود است. بلوک ماربین ، شامل سده ( همایونشهر- خمینی شهر ) و قرای اطراف آن است. شمال آن کوه سید و محمد و جنوب آن، آتشگاه و زاینده رود است.آتشگاه _فراز اصفهان  <Click to enlarge>آتشگاه_فراز اصفهان <Click to enlarge>2

" کوه آتشگاه، روز آبادیش، شکوه مخصوص داشته است. این پرستشگاه مانند مسجد و کلیسا دورش دیوار نداشته و چیزی را از کسی نمی پوشانیده. مانند آتش؛ سره و پاکیزه بوده. همان آتش جاودان نماینده پاکیزگی و زیبایی که به سوی آسمان زبانه می کشیده و در شب های تار، از دور، دل های افسرده را قوت می داده و از نزدیک، با پیچ و خم دلربا، با روان انسان گفتگو می کرده." 3  

از مورخین و جغرافیا نویسان قدیم، برخی راجع به آتشگاه اصفهان مطالبی نوشته اند. از آنجمله «ابن خردادبه» در قرن سوم هجری در کتاب « المسالک والممالک » می گوید: در قریه مارابین، قلعه ای از بناهای طهمورث موجود است و در آن آتشکده ای ست.

 « حمزه اصفهانی » در قرن پنجم هجری در ذکر پادشاهی کی اردشیر ( وهو بهمن اسفندیار گشتاسب ) می نویسد که وی در یک روز سه آتشکده بنا کرد: آتشکده شهر اردشیر در جانب قلعه ماربین ( این آتشکده با محل فعلی آتشگاه که در بلوک ماربین واقع است تطبیق می کند ) دوم آتشکده زروان اردشیر در قریه دارک از رستاق خوار، سوم آتشکده مهر اردشیر در قریه اردستان. [ تاریخ سنی ملوک الارض والانبیاء. تألیف حمزه اصفهانی. چاپ برلین.]

« ابن حوقل » از جغرافیا نویسان مشهور قرن چهارم هجری، در وصف آتشگاه اصفهان در کتاب معروف خود « صورة الارض » چنین می نویسد:  ماربین در مغرب اصفهان واقع شده ... در این بخش، تل بزرگی است مانند کوه که بر روی آن قلعه ای بنا شده و بر آن آتشکده ای است که می گویند آتش آن از آتش های ازلی قدیم است. مراقبین این آتش و دربانان آن از زرتشتی ها می باشند که همه ثروتمند و متمولند.... [ صورة الارض. تألیف ابن حوقل. چاپ لیدن هلند 1939 . ترجمه محمد صدرهاشمی. ص 365 ] آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge> 

« مافروخی » مورخ اصفهانی قرن پنجم در رساله « محاسن اصفهان » در فصلی که از بزرگان اصفهان نام می برد، از بنای آتشگاه به نام ( دژ ماربین ) نام برده است و بانی آن را « مهر یزدان » ملکی از ملوک طوایف ناحیه لنجان اصفهان معرفی می کند و می نویسد: " دژ را بر بالای قلعه ماربین، او بنیاد نهاد". [ ترجمه محاسن اصفهان. به اهتمام عباس اقبال. چاپ تهران.]

« مسعودی » در« مروج الذهب » در قرن چهارم هجری، این محل را یکی از هفت معبدی می داند که از آن بت پرستان بوده و برای پرستش آفتاب و ماه و پنج ستاره مهم دیگر، تفویض شده: " دومین این معابد، در قله کوهی موسوم به ماراس ، نزدیک اصفهان واقع است و در اینجا بت هایی منصوب بوده تا اینکه پادشاه یوستاسف ( گشتاسب ) زمانیکه دین مجوس را قبول کرد، از آنجا حرکت داد و این محل را به آتشکده تبدیل نمود. معبد مزبور در سه فرسخی اصفهان واقع است و هنوز هم مجوسان، این معبد را احترام می نمایند."

« حمدالله مستوفی قزوینی » مورخ شهیر سده هشتم هجری نیز در کتاب « نزهةالقلوب » اشاره موجزی به این محل کرده است. در ذکری که وی از اسامی بخش های استان اصفهان می کند، عبارت زیر درخور توجه است: " بخش دوم، ماربین است که 58 روستا را دربر می گیرد ... در این بخش، قصری برپاست که شاه طهمورث دیوبند بنیاد نهاد. آن را آتشگاه می گفتند و همینجا بود که بهمن، فرزند اسفندیار، یک معبد آتش برافراشت."

نظرات مورخین و سیاحان غربی:

« ویلیام جکسن » در کتاب خود « ایران در گذشته و حال » راجع به آتشگاه اصفهان چنین نوشته: اعم از اینکه ما تاریخ اصل این معبد را از دوره هخامنشی بدانیم یا ساختمانهای فعلی را از دوره ساسانی پنداریم، اطلاعات ما را درباره این معبد و محل آن حداقل تا پانزده قرن قبل از این پیش می برد. در عصر کنونی کافی است که بدانیم آتش مقدس برای قرن ها بر آن محل روشن بوده و آینده قضاوت خواهد کرد که این معبد به کدامیک از مقدسات مذهب زرتشت مربوط بوده است.[ PERSIA PAST AND PRESENT BY WILLIAM JACKSON . چاپ نیویورک، سال 1909 . ترجمه عبدالحسین سپنتا. ص 261 ]آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>

 

« رابرت کر پورتر » که در اوایل سده نوزدهم میلادی به اصفهان سفر کرده، از فراز ایوان عالی قاپو به تماشای حومه باختر شهر ایستاده، در دوردست " یک تپه محصور و مرتفع به شکل مخروط، که شیئی بس نمایان در بین تلهای فرو ریخته در پای آن تشکیل می دهد" مشاهده کرده، در شرح آن نگاشته است: " آن را آتشکوه، یعنی تپه آتش، می خوانند... اما از آنجا که این آتشکوه، یک تپه مصنوعی است و نزدیک محله ای قرار دارد که گبرها و به ویژه پیروان رزمنده محمود افغان در آن ساکن بودند، شکی نیست که ایشان باز در مکانی مسکن گزیدند که اجدادشان از زمان نخستین اسکان بر کرانه های زاینده رود، در آن زیسته بودند و بدین سان آن را حامل نشانه والاترین پرستشگاه خود یافتند." [ Travels in Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia ]

« مادام دیولافوا » که در سال 1882 م. از آتشگاه اصفهان دیدن کرده، در مورد آن چنین گوید: " این تپه در وسط دره زاینده رود واقع است، چنین به نظر می رسد که در رأس آن، عمارت استوانه ای شکلی واقع بوده و گنبدی هم داشته است.آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge> در محیط آن، هشت سوراخ است که به قرینه یکدیگر قرار گرفته اند. از وضع تاق ها چنین استنباط می شود که این عمارت در زمانی که خیلی دور نیست، تعمیر یافته باشد ولی در داخل بنا، هیچگونه آثاری از تزئینات دیده نمی شود که بتوان آنرا به زمان معینی مربوط کرد و سن تقریبی آنرا بدست آورد... چگونگی این بنا و تاریخ آنرا اصفهانی ها نمی دانند و فقط به نام آتشگاه معروف شده است. ممکن است یکی از معابد گبران باشد که معمولا بر روی تپه ها و کوه ها ساخته اند." 

بررسی ساختار بنای آتشگاه اصفهان:

بنای آتشگاه بنا به چند علت طبیعی و غیر طبیعی، وضعیت اصلی خود را از دست داده:

1- عده ای سودجو در سال های اخیر، سنگ های کوه را بریده و برده اند و از وارد نمودن هرگونه خرابی، ابایی نداشته و دریغ نورزیده اند و تنها قسمت دست نخورده کوه، قسمت کمی از جبهه شرقی است که سنگ های این قسمت به علت چند لایه و غیر قابل استفاده بودن، از آسیب مصون مانده است.

2- وجود منبع آب اصفهان در قسمت شمالی تپه، که برای قرار دادن یک حجم عظیم بدین شکل، مجبور شده اند قسمتی ازتپه را ببرند.آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>

3- انفجار دینامیت هایی که برای بریدن سنگ، استفاده می شده و نشانه های این خرابی ها را در دامنه تپه، بصورت خاک و سنگریزه هایی که با باران و سیلاب های باران، شسته شده، می توان یافت.

4- همینطور در اثر عوامل جوی: در زمستان، برف روی تپه در شبانه روز، یکبار یخ می زده و بعد بواسطه تابش خورشید، دوباره آب می شده و فرسایش زیادی در سنگ های تپه و خود بنا بوجود آورده است.

مصالح عمده بنا، خشت خام است به ابعاد 13×40×40 سانتیمتر که پایه های اصلی بنا را بخصوص با اینگونه خشت ها ساخته اند. از نظر اندازه، کمتر اثری دارای اینچنین خشت هایی است. بکار بردن نی در لای خشت ها، بر استحکام آن تا حد زیادی افزوده و از شسته شدن و ریزش بنا در اثر عوامل جوی، جلوگیری کرده است.آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>

در بلندترین نقطه کوه، بنایی برج مانند قرار گرفته که از داخل، هشت ضلعی و از بیرون، دایره شکل است. علاوه بر برج فوق، در جبهه شمالی و شمال شرقی نیز آثاری باقی مانده که بصورت یکسری اتاق است.

برای ساخت بنا بر روی تپه سنگی، لای تخته سنگ های تپه را با ملاط سختی پر نموده اند و سطح تخته سنگ ها را با شکاف ها، بصورت یک سطح تقریبا مساوی در آورده اند و هرجا شیب تند بوده، در روی تخته سنگ ها، با تراش، یک نوار با زاویه قائمه بوجود آورده اند و پی بنا را بر روی آن قرار داده اند و سپس خشت های بزرگ ذکر شده را چیده و بالا می رفتند. پس از چیدن هر رگه خشت، در روی ملاط، مقداری نی قرار داده اند ( یک ردیف از جهت شمال- جنوبی  و جهت بعد، شرقی-غربی ) که از نظر تکنیک معماری جهت استحکام بنا، بسیار جالب توجه است. بعد در ارتفاع مورد نظر، طبقه بعد را دوباره از روی تخته سنگ های کوه، شروع می نموده اند بطوریکه مقداری از نمای جلوی طبقه بعد، در پشت طبقه قبلی قرار می گرفته، یعنی دو دیوار کاملا مجزا از هم بوده و هیچ چفت و بستی بین دو طبقه وجود نداشته ( شبیه معبد چغازنبیل در شوش ).  در بالای تپه، سطحی وسیع بوجود آورده اند که از استحکامات و آثار موجود بر روی آن، تنها یک هشت ضلعی باقی مانده است.

نباید فراموش کرد که خشت ها را در پایین تپه تهیه می کرده اند. وزن هر خشت، متجاوز از 50 کیلو ست و حمل هر دانه خشت به بالای کوه، کاری بس دشوار. تنها یک سیستم با نظام اقتصادی و سیاسی قوی می توانسته چنین کاری انجام دهد و ساختمانی با چنین عظمت، بنا نماید.آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>

دیواره های بنا بصورت صاف ساخته نشده اند بلکه بصورت کنگره ای است و در آن از پنجره نماها ( پنجره های کور ) به عنوان یک عامل تزئینی استفاده شده. مسئله دیگری که نباید ناگفته ماند این است که این محل دارای حصار و برج و بارو و خندق بوده که حالا از بین رفته است و اگر در بدو بنا هم این حصار را نداشته، به قطع در دوران های بعد بدان اضافه شده است.4

مهندس « ماکسیم سیرو » که در سال 1316 خورشیدی اقدام به یک بررسی و اندازه گیری دقیق در آتشگاه اصفهان می نماید، ساخته شدن بنا در عهد پیش از ساسانی را نیز محتمل می داند. به گفته ایشان، در اینجا ابتدا اقامتگاهی، محتملا شاهانه، وجود داشته است که دو قرن بعد به خدمت برگزاری مراسم دینی گرفته شد و پس از فتح و اسلامی شدن منطقه، این کانون مهم، متروک شد.

" با ترک آتشگاه، خاطره وهم انگیز حصارهای بلند آن را که بیانگر تجمل و تشریفات شرقی روزگاران دیرین هستند، در سر داریم و یاد معمار چیره دست آن را گرامی می داریم که خود را برده محل نساخت، بلکه دانش آن را داشت که بدون دست بردن در طبیعتش، آن را با نیاز خود وفق دهد و از این راه به یک معماری در خور احترام در همه دوران ها غنا بخشد." 5آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>آتشگاه_اصفهان <Click to enlarge>

********************

پانویس ها:

1- فخری بهاری. آتشکده ها- شرحی درباره گهواره دیو، بنای تاریخی شیراز. هنر و مردم، شماره 140 و 141 .

2- دکتر لطف الله هنرفر. گنجینه آثار تاریخی اصفهان. اصفهان 1344 .

3- صادق هدایت. اصفهان نصف جهان. اردیبهشت 1311 .

4- محمد مقدس. گزارش آتشگاه. کتابخانه سازمان میراث فرهنگی اصفهان. شماره ثبت: 1108 - 15/7/76 .

5- م. سیرو. آتشگاه اصفهان. ترجمه کلود کرباسی. اثر، شماره 18 و 19 . زمستان 1369

[ ۱۳٩٠/۳/۱۱ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

آبشار آتشگاه در ۱۹۰ کیلومتری شهرکرد و در ۴۰ کیلومتری شهر لردگان در دره‌ای روح افزا به طول ۲ کیلومتر قرار گرفته است. مسیر این آبشار از محل چشمه تا اتصال به رودخانه خرسان را فضای سرسبز از انواع درختان و گیاهان جنگلی فراگرفته است. شیب زیاد و پستی و بلندی‌های دره، آبشارهای کوچک متعددی را ایجاد کرده است.

[ ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

آتشگاه، پیر ساسانی اصفهان

نسخه PDF چاپ
۰۴ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۹
Image

ایران 4 راه - جاذبه گردشگری - در 8 کیلومتری غرب شهر اصفهان بنایی با کهولت بسیار بر روی تپه ای مخروطی شکل تکیه زده است. پیرمردی که در روزگار جوانیش برای خود شکوه و ابهتی داشته است؛ اما ما مردمان فراموشکار خدمت های او و زیبایی آن را اکنون از یاد برده ایم و حتی نظاره گر بیماری و رنجوریش هستیم و دم بر نمی آوریم که چرا به این پیر اصفهانی یاری نمی رسانید. یعنی یک اصفهانی پیدا نمی شود که برای این پیر رنجور دکتر، دوا و درمانی بیاورد؟

به این پیر نیک چهره، آتشگاه می گویند و عصای تکیه زده بر آن تپه ی مخروطی شکل به ارتفاع پنجاه متری است که در بالای آن ویرانه هایی خشتی این بنای باشکوه به چشم می خورد. به گفته ی اهل فن، این ویرانه ها اساس و بنیاد یک آتشکده از دوره ی ساسانیان بوده که بعدها در دوره های اسلامی آثار دیگری بر آن افزوده شده تا از آن برای کارهای دیگر استفاده شود، اما چون او برای خدمت به ایران و ایرانی بنا شده بوده است به این کارها در دوره اسلامی اعتراضی نکرده و این بناها را در کنار خود همچون فرزندان و نوادگانش تا امروز برای ما نگه داشته است.Sample Image
حمزه اصفهانی در قرن چهارم هجری قمری در کتاب خود با نام سنی ملوک‌الارض والانبیا پس از نام بردن از آتشکده‌های اصفهان به آتشگاه نیز اشاره می کند و می‌گوید:"کی‌اردشیر در شهر اصفهان، به یک روز سه آتشکده بنیاد گذاشت. یکی را به هنگام بر آمدن آفتاب در جانب قلعه ماربین (ماربین، مهربین یا آتشگاه امروزی) به نام آتشکده شهر اردشیر، دوم آتشکده‌ای به نام ذروان اردشیر به هنگام ظهر در دارک از روستاهای خوار (برخوار کنونی) و سوم آتشکده مهر اردشیر در روستای اردستان."
جالب است در شهر اصفهان که سرشار از هنر اسلامی است، گویی مردمان هنرپرور و هنر دوستش فراموش کرده اند که هنر اسلامی اصفهان بانی و پدری دارد و بی شک هنراسلامی بسیار از زیبایی ها را از هنر ساسانی بعنوان استاد یاد گرفته است. اما گویی هنر اسلامی، حاضر به پذیرش مدیون بودنش به استاد یعنی هنر ساسانی را ندارد و سعی می نماید شهر اصفهان را به نام شهری تنها با هنر اسلامی از آن خود سازد، گویی که تنها اوست که این شهر را تسخیر نموده است، غافل از اینکه این پیرساسانی با تکیه خود بر تپه ماربین مانند پرچمی کم رنگ اما کماکان برافراشته به مردم شهر و گردشگران یادآوری می کند که هنر اسلامی شهر وام دار هنر دوران ساسانی است که با گردش روزگار و جدید شدن و افزایش تجریه و فن آوری معماران به صورت هنر اسلامی به بالندگی رسیده است. آتشگاه،کهن ترین بنای موجود در اصفهان است. بناهای زیبای اصفهان با تمام زیبایی خیره کننده و شهرت جهانیشان نمی توانند در برابر قدمت و کوله باری از تجربه این پیرمرد ساسانی حرفی بزنند هر چند این پیرمرد از موفقیت شاگردانش در جهان و پر آوازه نمودن نام ایران ناراحت نیست و شادمان است و گویی رسالت بزرگش را انجام داده است زیرا بی ادعا و بی سرو صدا در بالای همان تپه روز نخستش نشسته و نظاره گر رشد و فزونی اصفهان و آثارش است.
Sample Imageخشت هایی که در ساختمان این آتشکده به کار رفته است، از نظر اندازه بسیار قابل توجه هستند. ساسانیان در آثار خود بسیار کم از خشت های خام با ابعاد بزرگ استفاده می کردند و معمولا سعی به بنای بناهایی با سنگ و خشت های خام بعنوان دیواره ها در ابعاد کوچک می نمودند، اما در آتشگاه این سنت معماری ساسانی تغییر کرده و در ساخت آن از خشت های خام بزرگی استفاده کرده اند. برخی از این خشت های خام طولی40 سانتیمتری و ضخامتی 14 سانتی متری دارند. همین سنت شکنی، سبب شده که گروهی از باستان شناسان قدمت این بنا را بسیار فراتر از عصر ساسانی و آن را مربوط به تمدن عیلامی بدانند که بیشتر از اینگونه خشت های خام برای ساخت بناهای خود بهره می بردند که البته هنوز این نظریه اثبات نشده است.
ابن خردادبه در قرن سوم هجری در کتابش المسالک والممالک می‌گوید:"در قریه مارابین، قلعه‌ای از بناهای تهمورث موجود است و در آن آتشکده‌ای ست". دیگرتاریخ نگاران قدیم پا را از او فراتر نهاده و به این بنای کهن نسبت استوره ای می دهند و آن را از آثار دوره ی کیکاووس (پادشاه دوران رستم و دیو سپید) برشمرده اند.
بنای آتشکده به عنوان قدیمی ترین اثر تاریخی شهر اصفهان جالب وتماشایی است.گفته می شود که در روزگار قدیم، در مجاورت  آتشگاه اقامتگاهی برای موبدان و زائران وجود داشته که امروزه هیچ اثری از آنها بر جای نمانده است. اصولاً بناهای اطراف آتشکده، چون در معرض تأثیر عوامل جوی قرار داشته و هیچ گاه نسبت به تعمیر و ترمیم آنها توجهی نشده،در گذر روزها و در اثر فرسایش رو به ویرانی و انهدام نهاده است. در کنار آتشگاه، اتاقها و ساختمانهایی در چهار جهتِ تپه دیده می شود که تا زیرِ اتاقکِ آتشگاه ادامه ‌یافته‌اند و شوربختانه اکنون تنها سازه‌های بخشِ شمالی و بخشی از قسمتِ شرقی سالم مانده‌اند که همین بخشهای بازسازی شده نیز مربوط به بازسازیِ این بنا در دوره پهلوی می باشد زیرا با کمی دقت و ریز نگری می توان بر رویِ برخی از خشت‌های بکار رفته در سازه‌های بخشِ شمالی عددِ ۱۳۵۲ را دید که در قالبِ خشت‌ها نگاشته شده است و گویا مربوط به سال بازسازی می باشد.
از دیگر اثار بر جای مانده بر تپه، ویرانه های برجهای دیده بانی دوره ی ایلخانی است. گویا در دوره ایلخانیان به دلیل مشرف بودن این تپه به شهر و دشتی که شهر اصفهان در آن بنا شده است، از این آتشکده برای دیده بانی استفاده می کردند و به محض مشاهده دشمن با بر افروختن آتش به بخشهای پایین تپه علامت داده و آنگاه سواری تیز پا برای رساندن خبر خطر به سمت شهر رهسپار می گردیده است.
همانطور که ایلخانیان درک کرده بودند و ساسانیان نیز بی شک به همین دلیل آتشکده زیبای خود را به همین جهت در این منطقه بنا کردند، بهترین منظره ی جلگه ی سر سبز اصفهان و رود زاینده رود از فراز این تپه قابل مشاهده است. تصویر نفس گیر بستر نقره فام زاینده رود که همچون ماری سحر آمیز و مقدس در مسیر خود آبادانی و برکت می آفریند، سبب شده که منطقه ی مسکونی – ماربین (مارنان)- از گذشته ای دور در اطراف آتشگاه بوجود بیاید و از آنجا که زاینده رود مار سحر انگیز اصفهان با حرکت خود بSample Imageرکت و آبادانی به ارمغان می آورد همچنان از بالای عصای این پیر ساسانی قابل دیدن است. کسی چه می داند شاید تنها بارقه امید، پیر ساسانی همین است که شاید روزی سواری نیک اندیش از جانب شهر بیاید تا برایش پیامی آورد که ای پیر، شادمان باش که مردمان از خواب برخاسته اند و برای درمان زخمهای کهنه وارد شده بر پیکره ات که کماکان توسط تازیانه تغییر پی در پی آب و هوا بر پیکره نحیفت وارد می شود، می خواهند دکتر و درمان بیاورند. هر چند روزگاری این اتفاق افتاد و پیرمرد شادمان گشت، اما سواران برای درمان نیامده بودند، آمده بودند که بخشی از چهره پیرمرد را خراش بدهند و با بنای مخزن آب بی هویت  و بسیار کریه منظری، برای دوره ای کوتاه به مردم خوش خدمتی نمایند و بی توجه از کنار این پیرساسانی گذشته و شاید در ذهن به او ناسزا گفته اند که کاش نبودی و ما مخزن را در جایگاه تو می ساختیم تا هم همگان خوش خدمتی ما را ببینند و هم دیگر کسی از این بالا تابلوی زیبای اصفهان و زاینده رودش را نبیند.
بهرحال پیر ساسانی با پله های رنگ و رو رفته و بسیار فرسوده اش که شاید دندانهای پیری او باشندو شسته شدن بسیاری از باریک راههایش که نشانی از چین و چروک رخسارش می باشند، کماکان سرپا ایستاده تا شاید آن سوار نیک اندیش بیاید و نا امید نیست و مقاومت می کند.
شاید آن سوار نیک اندیش به انگیزه ای نیاز دارد، به او می گویم برای یافتن انگیزه تنها به گفتار صادق هدایت در کتاب اصفهان نصف جهان درباره آتشگاه نگاهی بیاندازد تا بداند این پیرمرد در تمام طول زندگیش با افتخار زیسته است و با استقامت و راست قامتیش نوید دهنده مقاومت و قدرت ایرانیان بوده و هست و می خواهد شکوه ایرانیان را در تمام اصفهان فریاد بزند پس یاریش کن که در هنگام فریاد زدن و جلب نظر همگان چهره ای زیبا داشته باشد.
هدایت درباره اش می گوید:"کوه آتشگاه، روز آبادیش، شکوه مخصوصی داشته‌است. این پرستشگاه مانند مسجد و کلیسا دورش دیوار نداشته و چیزی را از کسی نمی‌پوشانیده. مانند آتش؛ سره و پاکیزه بوده. همان آتش جاودان نماینده پاکیزگی و زیبایی که به سوی آسمان زبانه می‌کشیده و در شب‌های تار، از دور، دل‌های افسرده را قوت می‌داده و از نزدیک، با پیچ و خم دلربا، با روان انسان گفتگو می‌کرده." او منتظر آن است که حال ما مرهمی بر روی دردهای ویرانی اش بکشیم و لباسی درخور او برتنش نماییم و بخاطر خدماتش از او سپاسگزاری کنیم.
گاه (زمان) مناسب برای بازدید این بنا، فروردین، نیمه نخست اردیبهشت، نیمه دوم شهریور تا پایان مهر ماه می باشد ، اما همراه خود دوربین، کفش راحتی و عینک آفتابی و کرم ضد آفتاب یا کلاه قاب دار به همراه داشته باشید.

گزارش از : کاوش ساعی

[ ۱۳٩٠/٢/٧ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

حمزه اصفهانی می نویسد اردشیر در یک روز سه آتشکده در اصفهان یا اسپهان بنا کرد . یکی در شرق . دیگری در میان شهر و آخری در غرب شهر . دلیل آن را از طلوع خورشید تا غروب آن دانسته است . اولی به نام آتشکده اردشیر است که در منطقه قلعه ماربین یا مارین واقع شده است . دومی آتشکده زروان نام دارد که در قریه دارک از روستای خوار است . سومی آتشکده مهر اردشیر نام دارد که در اردستان واقع شده است . مهم ترین و سالم ترین آنها در کوه آتشگاه امروزی واقع است . ارتفاع آن از دشت 200 متر و از شهر اصفهان 8 کیلومتر فاصله دارد . معبد آن نیمه ویران است و امروزه به آتشکده اصفهان معروف است


[ ۱۳٩٠/۱/۳۱ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

آتشگاه ِ جرقویه

پژوهش و گزارش : یاغش کاظمی

(عضو هیأت علمی ِ گروه ِ هنر و معماری دانشگاه آزاد رامسر)

www.savepasargad.com

 

مقدمه:

دوست ِ فاضل ِ ارجمندم جناب ِ آقای دکتر "شاهین سپنتا"، طی نامه ای از این حقیر خواسته اند که به مناسبت ِ «روز ِ نکوداشت ِاصفهان» در اول ِ آذر ماه (آنسان که برپایی ِ باروی بزرگ اصفهان بر بنیان زایچه ی این شهر در آذر ماه صورت گرفت) یادداشت و مقاله ای پژوهشی ارائه دهم.

با خود اندیشیدم که این مقاله را به گونه ای بنویسم که پیشکشی باشد هم به ایشان و هم به دوست ِ فرهیخته و بزرگوار ِ دیگرم سرکار خانم "شکوه میرزادگی" (سرپرست ِ کمیته ی بین المللی ِ نجات ِ دشت ِ پاسارگاد) که پیوسته مشوق ِ من بودند در مطالعه و بررسی معماری و کاربری ِ ساختمان های موسوم به "چهارتاقی" در ایران.

ناگزیر، کمی از شهر ِ اصفهان آنسوتر شدم و به جهت ِ تفرّج و تهیه ی پیشکشی ِ دلخواهِ دوستان، راه ِ خود را به سوی ِ کویر ِ اصفهان چرخاندم تا سخن بگویم بار دیگر از "آتشگاه". عنان ِ سخن را در پیشگاه ِ چهارتاقی ِ خشتی ِ موسوم به "آتشگاهِ دستگرد" در جوار ِ باتلاق ِ "گاوخونی" محکم در دست گرفته، و مرکب ِ خود را جهت ِ مطالعه ی تطبیقی به سوی ِ چهارتاق ِ دیگری در آنسوی کویر اصفهان راندم تا در شمال شرقی ِ نائین، به "چهارتاق ِ نخلک" رسیدم و سخن گفتم از دیوارهای پوشاننده ی دهانه های ِ اینک گشوده ی تاق هایش تا تأکیدی دوباره باشد بر رصد ِ بیهوده ی خورشید از میان پایه های ِ یک چهارتاقی، و گواه ِ روشن ِ دیگری بر بی اعتباری ِ فرضیه ی کاربری ِ تقویمی ِ چهارتاقی های مجردِ عهد ساسانی.

(نک: «نقد و بررسی فرضیه ی کاربری تقویمی چارتاقی نیاسر» منتشره در نشانی ِ https://savepasa.ipower.com/2009-Feb/chartaghi.htm )

_________________________________

سرزمین ِ "جرقویه"، در بخش کویری ِ استان اصفهان و بر کرانه های کویر میانی ایران جای گرفته است. این سرزمین از سوی ِ شمال با بخشهای رودشت ِ شرقی و غربی از شهرستان اصفهان، از جنوب با شهرستان آباده ی استان فارس، از غرب با شهرستان شهرضا، از شمال غربی با بخش ِ براآن ِ جنوبی از شهرستان اصفهان، از شرق با استان یزد و از جنوب شرقی با شهرستان ابرکو در استان یزد هم مرز است. بخش ِ "جرقویه ی علیا" در نیمه ی خاوری ِ سرزمین ِ "جرقویه" –جنوب مرداب گاوخانی- به مرکزیت شهر نوبنیادِ "حسن آباد" در فاصله ی 115 کیلومتری ِ جنوب شرقی ِ اصفهان واقع است، و بخش "جرقویه ی سفلا" به مرکزیت ِ شهر ِ "نیک آباد" یا "ینگ آباد" در 65 کیلومتری جنوب شرقی اصفهان است.
(نک: "گرکویه، سرزمینی ناشناخته بر کران ِ کویر"- نگارش ِ "علی شفیعی نیک آبادی"- انتشارات غزل- اصفهان- 1376)

نام ِ "جَرقویه" واژه ای کهن است و باید با واژه ی "کرکویه" و سرود ِ "کرکوی" و آتش ِ مشهور ِ "کرکو" که در "خُرده اَوستا" از آن یاد شده، نسبتی داشته باشد.

«... آتش ِ مینُوی ِ دلیر و پیروز ِ "کَرکوی" را بزرگی و فرّ بیفزایاد!» (آتش بهرام نیایش- بند 20)
(اَوستا، کهن ترین سرودهای ایرانیان- گزارش جلیل دوستخواه- نشر مروارید- تهران 1370- ص607)

"آتش کرکویه" آتشگاهی بوده است در سیستان و معبد جای گرشاسب که مردمان به امید برکات آنجا می شدند و دعا می کردند و مستجاب می شد. در نبرد میان کیخسرو و افراسیاب کیخسرو آنجا شد و پلاس پوشید و دعا کرد ایزدتعالی آنجا روشنایی فرا دید آورد و تاریکی که از جادوی افراسیاب پیدا آمده بود ناچیز گشت و افراسیاب بگریخت ، پس کیخسرو در آنجا که معبد گرشاسب بود آتشگاهی بساخت و اکنون آتشگاهست.

سرود آتشکده ٔکرکوی از جمله اشعار شش هجایی اواخر دوره ٔ ساسانی و یا اوایل عهد اسلامی است که با توجه به یکی از روایات کهن حماسی بوجود آمده و باقی مانده است و چنانکه از ظاهر آن پیداست این سرود به لهجه ٔنسبتاً جدید دری ، یعنی لهجه ٔ شرقی ایران است که مقارن ظهور اسلام معمول بوده و آن سرود این است :
فرخته  باذا روش
خنیده گرشاسب هوش  
همی برست از جوش
انوش کن می انوش
دوست بذاگوش  
به آفرین نِهاده گوش
همیشه نیکی کوش
که دی گذشت و دوش
شاها خدایگانا
به آفرین شاهی .
(نک: نشر الکترونیکی ِ "لغت نامه ی دهخدا" ذیل ِ عنوان ِ "کرکوی")

در رساله ی پهلوی ِ "شهرستان های ایران" چنین آمده است که:

«شهرستان ِ زرنگ را نخست گجسته افراسیاب تور ساخت، ورجاوند آتش ِ کرکوی را در آنجا نشانید و منوچهر را به پدشخوارگر کرد، و سپندارمذ را به زنی خواست و سپندارمذ در زمین آمیخت، او آن شهر را ویران کرد و آتش را خاموش کرد و سپس کیخسرو سیاوشان آن شهرستان را بازساخت و آتش کرکوی را بازنشانید ...»
(متن های پهلوی- گردآوری ِ جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا- ترجمه ی سعید عریان- سازمان میراث فرهنگی کشور- 1382- ص 51)

پس "جرقویه" باید معادل ِ همان "گرکویه" یا "کرکویه" ی مشهور در سیستان باشد و ما در ادامه ی این نوشتار، گاهی این نام را به همان املای ِ کهن ِ "گرکویه" می آوریم.

در شرق ِ سرزمین ِ گرکویه، در جنوب ِ روستای ِ کهن ِ "دستجرد/ دستگرد" -3 کیلومتری غرب حسن آباد- چشمه ای پر آب از زیر ِ کوهی می جوشد که بر فراز ِ آن، ویرانه های یک بنای ِ چهارتاقی موسوم به "آتشگاه" برجا ست. یکی از شگفتی های پیرامون ِ کویر میانی ایران، بودن ِ این چشمه ی "پرتوان" با آبی شیرین و گوارا ست.

در پُرس و جویی که از مردم ِ بومی درباره ی قدمت ِ به کار بردنِ واژه ی "آتشگاه" برای ِ این چهارتاقی داشتم، دانستم که حداقل از یک قرن ِ پیش این امر شایع و رایج بوده است. طبق ِ گفته ی برخی از مردم ِ "حسن آباد"، نسخه ای از یک کتاب ِ دستنویس نزد ِ خاندان ِ "فاطمی" ها در این منطقه بوده که بخشی از آن کتاب اشاراتی به بنیان نهادن ِ چهارتاق ِ آتشگاه ِ دستگرد در عهد ِ پیشدادی از سوی "گرشاسب" ِ پیشدادی داشته است. متأسفانه نشانی از این کتاب نیافته ام، ولی نام های امکنه ی برجا مانده در این سرزمین همگی تأیید کننده ی یک مرکزیت ِ دینی ِ کهن در این جا است. برای مثال، یکی از کاریزهای مشهور ِ جرقویه که چندی ست کور شده، "یَسنا" نام دارد که در گذشته کشتزاری به همین نام را در روستای ِ کهن ِ "پیکان" ِ جرقویه -6 کیلومتری جنوب غربی نیک آباد- سیراب می نمود. و می دانیم که "یَسنا" نام ِ مهمترین بخش ِ سروده های اَوستا ست. همینطور است نام ِ روستای ِ "آذرخواران" در جرقویه -6 کیلومتری شمال غربی نیک آباد"، که ترکیبی از "آذر" + "خوره" (فَرّ) + پسوند ِ مکان ِ"ان" است و در کنار ِ نام ِ "گرکویه" و "آتشگاهِ کرکویه"، بر تخت نشین بودن ِ حداقل یک "آتش بهرام" در این منطقه دلالت دارد.

 

تصویر 1- پنداری از سرزمین گرکویه پیش از پیدایش اسلام
مأخذ: کتاب ِ  "گرکویه، سرزمینی ناشناخته بر کران ِ کویر"

 

از سوی دیگر در حدود ِ یک کیلومتری ِ محل ِ چهارتاق ِ ذکر شده ی موسوم به "آتشگاه ِ دستگرد"، سه باروی ِ بلند ِ دیدبانی، یحتمل از عهد ساسانی، همچنان پابرجاست که در محل به آنها "دژ کوه" می گویند. گویا این باروهای جدا از هم، در گذشته به وسیله ی دیوارهای بزرگی به همدیگر متصل بوده اند و قلعه و دژ مستحکمی را تشکیل می دادند. در ساختمان ِ این باروها از خشت های بزرگ در ابعاد ِ خشت های ساسانی به ابعاد 10 × 40 × 40 سانتی متر استفاده شده که هم اندازه ی خشت های ِ بکار رفته در ساختمان ِ موسوم به "آتشگاه" در اصفهان (8 کیلومتری ِ غرب ِ اصفهان، مشرف به جاده ی اصفهان-نجف آباد) است و باز همانند ِ آن از ساقه های گیاه ِ نی در لابلای ِ رجهای ِ خشت های ساختمان اش استفاده کرده اند، که تدبیری فنی و سازه ای ست.

پیران ِ جرقویه، هنوز در یاد دارند که پدرانشان بر فراز ِ این "دژ کوه" آتش می افروختند تا راهنمای ِ مسافرین ِ شب باشد و هم مردم ِ چهار روستای ِ مجاور (روستاهای ِ حسن آباد، خارا، دستگرد و کمال آباد) را پناهی باشد در برابر غارت ِ دزدان و راهزنان.

نزدیک به محل ِ "آتشگاه ِ دستگرد"،  ویرانه های روستایی ست موسوم به "تودوش" یا "طدوش" یا "تودُشک" که بنا به گفته ی مردم ِ بومی، از درون ِ ویرانه های تپه های این روستا –در 500 گامی شمال دژ کوه- سکه های ساسانی با خط پهلوی بسیار یافت شده است.

در پایین و اطراف تپه های دژکوه، چندین رشته قنات وجود دارد که همگی به طرف صحراهای حسن آباد جاری می باشند و بین دژکوه و این رشته قنات ها، قبرستانی نسبتاً بزرگ واقع شده که بنا به تحقیقات ِ جناب ِ آقای ِ "حسن صادقی" اکثر قبرها فقط یک گودال بوده و بعضی از آنها همانند ِ یک دالان دارای سقف بوده اند و با توجه به اینکه روستاهای ِ "کمال آباد" و "دستجرد / دستگرد" در نزدیکی ِ این محل، خود دارای ِ قبرستان های قدیمی هستند، شاید این قبرها متعلق به ساکنین قلعه ی تودُشک بوده که مرده های خود را پای ِ دژکوه دفن می کردند، ولی وسعت این قبرستان و نبود هیچگونه سنگ قبری برای گورهای دژکوه، همچنان این پرسش را که قبرها به کدام مردم تعلق دارند بی پاسخ می گذارد، و بر قدمت ِ محل گواهی می دهد.
(نک: قبرستان دژکوه و اسرار آن- نوشته ی حسن صادقی- وبلاگ حسن آباد جرقویه- 11 مرداد 88)

 

تصویر 2- نمای ِ یکی از برج های ِ دژکوه
عکس از: سید حسن فاطمی (آرشیو  ِ شخصی)

 

بودن ِ دژ و گورستان ِ موسوم به "گبرها" در دیه ِ "آذرخواران"، و "دژ ِ گبرها" در روستای ِ "حارث آباد" ِ جرقویه، و کوی ِ موسوم به "کوی ِ گبرها" در روستای ِ کهن ِ "اسفنداران" ِ جرقویه -که تا به امروز نیز به همین نام خوانده می شود- نشانه های سکونت ِ گسترده ی زرتشتیان در این منطقه تا سده ها پس از ظهور ِ اسلام است.

بحث دیگری در تأیید این ادعا، گویش ِ گرکویه ای ست که از یادگارهای ِ زبان ِ پهلوی ست و واژگان ِ خوش و کهن ِ پارسی هنوز در آن فراوان است. مثلاً در نام ِ زمان ها، بامداد را "چاشد" می گویند، ظهر را "پیشیم"، و بعد از ظهر را "پسین". "داماد" را "زُما" و "عروس" را "آروس" می گویند که اولی در گویش ِ مازندرانی در شمال ِ ایران هم بصورت "زاما" برجا مانده و ریشه ای پهلوی دارد و دومی هم یادآور ِ "آراستن" باشد. "گُمِز" را به چم ِ "پیشاب" استفاده می کنند که همان "گمیز" ِ پهلوی باشد. "مردن" را "مَرتِمُن" می گویند که به ریشه ی اَوستایی "مَرتَن" نزدیکتر است و ...

در "حسن آباد" ِ جرقویه، "واج" را به چم و معنی ِ "گفتار"، و در "نیک آباد" ِ جرقویه "واژ" را به چم ِ «با آهنگ ِ بلند کسی را فرا خواندن» بکار می برند. این نکته ای جالب است که مفهوم ِ این واژه در "نیک آباد" عکس شده، چرا که می دانیم "واج" یا "واژ" در دین زرتشتی «نیایش ِ زیر ِ لب و آهسته» معنی می دهد.

در جنوب ِ گرکویه (بخش جرقویه ی علیا)، نام ِ مرکز ِ دهستان ِ "رامشه"، «رامشَن» است. جایی در 150 کیلومتری جنوب شرقی اصفهان و بر سر راه ِ جنوبی ِ گرکویه به استان فارس. این نامی بزرگ است. از "تاریخ بخارا" می دانیم که "رامشن" نام یکی از کهنترین روستاهای ِ بخارا بوده است و قدمت ِ آنرا حتی پیش از خود ِ شهر ِ بخارا دانسته اند:

«"رامشن" کهندژی بزرگ دارد و دیهی استوار است و از شهر بخارا قدیمتر است ... و از قدیم باز مقام پادشاهان بوده است، و بعد از آنکه بخارا شهر شده است، پادشاهان زمستان به این دیه می باشیده اند، و در اسلام هم چنین بوده است ... و دو سال "کیخسرو" بر گرد ِ حصار با لشکر خویش بنشست و در مقابله ی وی (مقابله با "افراسیاب" ِ تورانی) دیهی بنا کرد و آن دیه را "رامشن" نام کرد. و "رامشن" برای خوشی ِ او نام کردند و هنوز این دیه آبادان است. و در دیه ِ رامشن، آتشخانه ای نهاد. و مغان چنین گویند که آن آتشخانه قدیم تر از آتشخانه های ِ بخارا است و ... "محمد ابن جعفر" گوید که از این تاریخ سه هزار سال است. و الله اعلم.»
(نک: "ذکر روستاهای بخارا" از "تاریخ بخارا"- تألیف ابوبکر نرشخی (332 هجری)- ترجمه و تلخیص "ابونصر قباوی" (522 هجری)- ویرایش ِ "امیرحسین خنجی"- نشر الکترونیکی ِ "ایران تاریخ")

 

پیران ِ جرقویه، برگزاری مراسم ِ آیینی ِ ویژه ای را در محل ِ آتشگاه ِ دستگرد در یاد دارند که اینک متأسفانه از میان رفته است.

«روز سوم ِ نوروز، مردم روستاهای ِ حسن آباد، خارا، دستگرد و کمال آباد با خانواده های خود به آتشگاه گرکویه می رفتند. در پیرامون ِ آتشگاه و چشمه ی دستگرد، زنان و دختران ِ جوان با پیراهن های ِ رنگارنگ و نو دوخته همراه با خواندن ِ سرود ِ "آلاله ی کوچک" به پایکوبی می پرداختند و همزمان با آنان مردان و پسران ِ جوان نیز به ورزش های چوگان، سوارکاری و کشتی سرگرم می شدند. خواندن ِ ترانه ی "آلاله ی کوچک" همراه با پاشیدن ِ آب به یکدیگر بوده است. از ویژگی های ِ این جشن ِ آیینی، آشنایی ِ پسران و دختران ِ دم بخت با یکدیگر بوده است که سرانجام به خواستگاری می انجامید. متأسفانه از سرود ِ "آلاله ی کوچک" چیز ِ چندانی در یادها نمانده است.»
(نک: "گرکویه، سرزمینی ناشناخته بر کران ِ کویر"- همان- ص 574)

روز ِ سوم ِ نوروز، که این گردهم آیی دختران و پسران ِ جوان در جشن ِ جوار آتشگاه باشد، برای ما دربر دارنده ی معنایی خاص است. در "خُرده اوستا" در بخش ِ "سیروزه ی کوچک"، روز ِ سوم هر ماه، "اردیبهشت روز" باشد که در آن نماز "ایریَمَن ایشیَه" خوانند:

«روز اردیبهشت، زیباترین ِ [امشاسپندان]، نماز ِ "ایریَمَن ایشیَه" توانای ِ مزدا داده ...»
(اَوستا، کهن ترین سرودهای ایرانیان- گزارش جلیل دوستخواه- نشر مروارید- تهران 1370- ص 629)

نیایش یا نماز ِ "ایریَمَن ایشیَه" یک سروده ی اَوستایی بر وزن ِ گاثاهای زرتشت است و "ایریمن" ایزد دوستی و پیوند است و امروزه این نیایش در خطبه ی عروسی ِ پارسیانِ هند خوانده می شود.
(اَوستا- همان ص 939)

و در این روز (اردیبهشت روز) توصیه شده است که بهدینان به "آتشگاه" روند:

[اندرز انوشه روان آذرباد مارسپندان]
«هرمزد روز، می خور و خرم باش. بهمن روز، لباس و جامه ی نو پوش. اردیبهشت روز به آتشگاه شو
(متن های پهلوی- همان- ص 82)

این آیین ِ جشن سالیانه ی مردم در محل ِ آتشگاه و شادی  ِ دختران و زنان جوان را حکیم "نظامی گنجه ای" در "شرفنامه" ی خود آورده است، آنجا که سخن از «ویران کردن اسکندر آتشکده های عجم را» می آورد:

«دگر عادت آن بود که آتش پرست / همه ساله با نوعروسان نشست
به نوروز جمشید و جشن سده / که نو گشتی آیین آتشکده
ز هر سو عروسان نادیده شوی / ز خانه برون تاختندی به کوی
مغانه می لعل برداشته / به یاد مغان گردن افراشته
ز برزین دهقان و افسون زند / برآورده دودی به چرخ بلند
همه کارشان شوخی و دلبری / گه افسانه گویی گه افسونگری
فروهشته گیسو شکن در شکن / یکی پایکوب و یکی دستزن
سر سال کز گنبد تیز رو / شمار جهان را شدی روز نو
یکی روزشان بودی از کوی کاخ / به کام دل خویش میدان فراخ
جدا هر یکی بزمی آراستی / وز آنجا بسی فتنه برخاستی»
(نک: کلیات ِ خمسه- نظامی گنجه ای- انتشارات امیرکبیر- تهران- 1366-ص 971)

 

جمع شدن ِ سالانه ی مردم و به ویژه زنان و دختران در محل چشمه ی دستگرد ِ جرقویه و چهارتاق ِ موسوم به "آتشگاه" اش و برگزاری ِ جشن ِ آیینی ِ مذکور، بی شک دلالت بر تقدس ِ ریشه دار ِ این محل از ادوار پیشین دارد. نگارنده را بی درنگ آیینی مشابه -که متأسفانه اکنون برگزار نمی شود- در روستای ِ "جواهرده"شهرستان رامسر در استان مازندران در یاد آمد. آیینی موسوم به «جشن ِ مسجد گِلکار».

«پیش از ورود اسلام به این منطقه، در محل ِ مسجد آدینه ی فعلی روستا، آتشکده ای بوده است موسوم به "دِزگا مَزگِت". سپس "آتشکده" جای ِ خود را به "مسجد ِ آدینه" داد و مردم می گویند که این مسجد مورد عنایت ویژه ی "اهل بیت" بوده و می باشد. به خاطر احترامی که مردم برای این مسجد قائل بودند، هر سال مردم در یک روز جمعه جهت ِ خانه تکانی و تمیز کردن ِ این مسجد، از نقاط مختلف (اشکورات، جنت رودبار و روستاهای اطراف) در محل این مسجد گرد هم می آمدند و جشن می گرفتند. ابتدا شروع به تمیز کردن دیواره های خارجی ِ مسجد آدینه و اصطلاحاً گِلکاری و تجدید رنگ آن می کردند، و بعد برنامه هایی جهت جشن و شادی برگزار می شده و مردان و پسران ِ جوان در حضور زنان و دختران کشتی می گرفتند و شادی و هیجان زیادی در جمعیت ایجاد می شده و اهل هر روستا به پهلوان ِ خود می نازیده و علاوه بر این زمینه ی آشنایی و خواستگاری ِ جوانانِ دم ِ بخت فراهم می شده است.»
(آیین جشن مسجد گلکار جواهرده- تحقیق ِ کلاسی درس "اصول و مبانی معماری و شهرسازی"- مؤسسه ی آموزش عالی غیرانتفاعی رحمان رامسر- استاد راهنما: کاظمی- دانشجو: سبحان عزیزی – بهمن 1387)

چهارتاق ِ آتشگاه ِ جرقویه

فَرّ و پیروزی ِ ما ملت پیداست هنوز
کیش ِ زرتشت ز آتشکده پیداست هنوز
تخت ِ "دارا" ی ِ بلند اختر پیداست هنوز
تاق ِ کسرا به لب ِ دجله هویداست هنوز
(ابراهیم پورداوُد)

گفتیم که بنای ِ چهارتاق ِ دستگرد، که ساختمانی خشتی و موسوم به "آتشگاه"است، بر فراز تپه ای است مشرف بر چشمه ی دستگرد. موقعیت مکانی ِ این چارتاق اجازه ی تعریف ِ کاربری ِ مذهبی ِ یک آتشگاه را به آن می دهد. نمازهای سه گانه ی زرتشتیان در "مان ِ آتشان" جدا از پادیاب و طهارت نیست و پرسش و کنجکاوی ِ واقع شدن ِ این چهارتاقی در نزدیکی ِ چشمه و نامگذاری ِ شایع ِ "آتشگاه" نزد ِ مردم ِ بومی برای آن را باید با مداقه در متون زرتشتی پاسخ داد و رازگشایی نمود.

 

تصویر 3- نمایی ِ از چهارتاق ِ خشتی ِ موسوم به آتشگاهِ دستگرد ِ جرقویه (پیش از مرمت)
مأخذ: کتاب ِ  "گرکویه، سرزمینی ناشناخته بر کران ِ کویر"

 

استقرار بنای بیشترِ آتشخانهها در نزدیکی چشمه و بستر رودخانه با گزاردن مراسم دینی ِ نیایش آتش در محوطۀ این بناها هماهنگ است. زرتشتیان اجازه نداشتند که پیش از پادیاب و دستشو (وضو)، اَوستا در دست گیرند و در برابر آتش، واج (زمزمۀ دعا) گویند. در «سد در» (در 50) آمده است:

«هر روز بامداد که جهت نیایش از خواب برخیزند، ... به آب شستن سه بار، چنانکه از روی تا گوش تر شود، پس دست تا بازو سه بار به آب شستن: نخست دست راست، پس دست ِ چپ و همچنین پای راست و پای چپ شستن؛ چه هرگاه که چیزی به واج خواهند خواندن، باید دست و روی به پادیاب شسته باشند، اگر نه اَوِستا پذیرفته نباشد.»
(نک: وندیداد- گزارش ِ "هاشم رضی"- تهران- فکر روز- 1376- صص 721-722)

 

آداب نماز زرتشتیان، آنچنان که از اعمال دینی امروزیشان به دست میآید، چنین است:

«فرد مؤمن نخست با شستن غبار از رخسار و دست و پاها خود را مهیا میسازد؛ آنگاه کمربند مقدس را میگشاید و با گرفتن آن در دستان و در مقابل خویش، چشم بر نمادِ پارسایی، یعنی آتش، رو به درگاه آفریدگار خود میایستد.»
("زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها"- مری بویس- ترجمۀ عسکر بهرامی- تهران – ققنوس- 1384- ص 58)

 

اشاراتی مشابه را در شاهنامۀ فردوسی میتوان یافت؛ مانند آنجا که "کیکاووس" و "کیخسرو" بر این نهادند که به آتشگاه بروند و سر و تن و پا و دست را بشویند، و آنچنان که شیوۀ مرد یزدانپرست است، به زمزمه بر کردگار آفرین کنند (واج بخوانند) و در پیش آذر به پای باشند.

«بدو گفت مـا هم چنین با دو اسپ
بتازیم تا خان آذرگشسپ
سر و تن بشوییم با پا و دست
چنان چون بود مرد یزدان
پرست
به زاری ابا کردگار جهـان
به زمزم کنیم آفرین نهان
بباشیم در پیش آذر به پای
مگر پاک
یزدان بود رهنمای»
(نک: "آیین و رسمهای ایرانیان باستان بر بنیاد شاهنامۀ فردوسی"- علیقلی اعتماد مقدم- ادارۀ کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر- 2535، ج ۱- ص 603)


در متون ِ پهلوی نیز این تأکیدات وجود دارد:

[سخنی چند از آذرباد مارسپندان]
«هر روز سه بار به "مان ِ آتشان" (آتشخانه) روید و آتش نیایش کنید. چه او که بیشتر به "مان ِ آتشان" رود و آتش نیایش بیش کند، پس او را خواسته و اهلایی بیشتر بخشند.»
(متن های پهلوی- گردآوری ِ جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا- ترجمه ی سعید عریان- سازمان میراث فرهنگی کشور- 1382- ص 149)

[اندرز دستوران به بهدینان]
«مردمان را هر روز به اوشبام سه دروج پیش آید چون ناپاکی، کاهلی و بی ایمانی. در دین گفته شده است که هرگاه پیش از آنکه خورشید برآید، دست را با گمیز گاوان بشویید و پس از آن با آب بشویید، دروج ناپاکی زده شود و برای روان آنگونه سودمند است چونان که آنرا به برشنوم شسته ای. و هرگاه به "مان ِ آتشان" شوید و "آتش نیایش" کنید، دروج کاهلی زده شود ...»
(متن های پهلوی- همان- ص131)

[اندرز دانایان به مزدیسنان / اندرز هرمزد و امشاسپندان]
«به اوشهنگاه، برایستید ای مردمان ِ مرگمند، به آیین، دست و روی به گمیز ِ گوسفندان شویید و سپس به آب پاک شویید و به آیین، جامه ی پاک پوشیده و به نیرنگ ِ دین ِ مزدیسنان، کمربند مقدس بندید ...»
(متن های پهلوی- همان- ص71)

در نیمفرسخی غرب قریۀ تَنگکَرَم، در شهرستان فسا در استان فارس، تالاب میان دو کوه تودج و خرمنکوه را قُنب یا خُنب آتشکده مینامند. این نامگذاری بیتردید به علت مجاورت این چشمه با معبد و آتشکدهای در پای این دو کوه بوده، که اکنون اثری از آن برجای نمانده است. همچنین است آتشگاه سرابِ ذهاب، در شهرستان سرپل ذهاب کرمانشاه (در این منطقه به چشمه های جوشنده از پای ِ کوه های صخره ای، "سراب" می گویند).

البته شیوه ی معماری ِ چارتاق ِ خشتی ِ دستگرد ِ جرقویه، به ویژه قوس ِ تاق های ِ آن گواه ِ بسنده ای است بر ساختِ آن در عهد ِ اسلامی. ولی این حقیر را عقیده بر این است که این چارتاق، پیش از عهد اسلامی با کاربری ِ مذهبی و آیینی ِ زرتشتی در همین محل برپا بوده و در عهد اسلامی مرمتهای ِ پیاپی چهره اش را عوض کرده است.

در تأییدِ تقدس این مکان به عهد اسلامی، این نکته قابل توجه است که در کنار ِ چارتاق، بنای ِ مسجد گونه ای است که مردم ِ بومی آنرا "جا پا حضرت" یا "قدمگاه" می گویند و معتقدند که محل عبور ِ یک شخصیت ِ عرفانی بوده و از برکت ِ وجود او چشمه در این مکان جاری شده است.

تصویر 4- عکسی از چشمه، چهارتاق، و قدمگاه ِ دستگرد ِ جرقویه
(چهارتاقی ِ موسوم به "آتشگاه" در گوشه ی سمت ِ راست ِ عکس و مشرف به چشمه است و این عکس، وضعیت ِ آنرا پس از مرمتهای ِ اخیر نشان می دهد)
عکس از: سید حسن فاطمی (آرشیو  ِ شخصی)

 

مانند ِ این باور را با شباهت ِ بسیار در محل ِ مشهور به "قدمگاه" در نیشابور داریم. "قدمگاه" ِ نیشابور، مکانی مقدس است با سابقه ای طولانی. باور ِ عام بر این است که امام رضا (ع) طی ِ سفر خود از مدینه به مرو، در این مکان توقفی داشته اند و چون خواستند با خاک تیمم کنند، آبی جاری پدید آمد. صورت ِ کنونی ِ این مکان، باغی مصفّا ست با یک بقعه ی هشت ضلعی در مرکز باغ، که در ضلع شرقی ِ آن یک "چهارتاق" ِ کوچک قرار دارد که از چشمه ای جوشان حفاظت می کند. روایت است که آب آن هنگام ِ وضوی حضرت رضا (ع) جوشیده و جاری گردیده است و به میمنت آن را "چشمه حضرتی" می نامند.
(نک: آشنایی با باغ قدمگاه نیشابور- فاطمه حیدری و هما ایرانی بهبهانی- تارنمای مؤسسه ی همشهری –همشهری ONLINE- 10 مهر 88)

برخی از پژوهشگران، مکان ِ فعلی ِ قدمگاه ِ نیشابور را یک مکان ِ مذهبی ِ تقدیس شده ی زرتشتی می دانند، که در عهد ِ اسلامی به گونه ای دیگر همچنان تقدّس خود را حفظ نموده است:

الگوی باغ قدمگاه را شاید بتوان با الگوی آتشکده ها و چهارطاقی های خارج از فضاهای شهری در دوران قبل از اسلام مقایسه کرد. فضای مقدس نگهداری آتش، در زیر یک چهارطاقی و مشرف به جاده ای اصلی که فضای اطراف آن کاملاً باز است، قرار داشته است. در باغ قدمگاه، چشمه جایگزین ِ آتش می شود و زیر ِ چهارطاقی قرار می گیرد. همانگونه که بسیاری از آتشکده ها با تبدیل به بنای مساجد، موقعیت مکانی و تقدس خود را حفظ کرده اند.
(نک: باغ و مجموعه ی قدمگاه؛ باغ ایرانی، حکمت کهن منظر جدید- بهروز پاکدامن- موزه هنرهای معاصر- تهران- 1383)

نگارنده در اینجا، نظر به مباحث ِ مطروحه تا کنون، به ارائه ی دو نمونه از بناهای ِ چهارتاقی عهد ساسانی پرداخته، و این مطالعه ی تطبیقی را زمینه ساز ِ نتیجه گیری ِ نهایی ِ خود می سازد:

الف) دژ، آتشگاه و چهارتاق ِ نخلک:

نام ِ "نخلک" بی درنگ یادآور معادن ِ سرب ِ غنی، و نخستین کارخانه ی فرآوری مواد معدنی ایران است؛ منطقه ای در بخش ِ "انارک" (31 کیلومتری شمال شرقی ِ انارک) و 120 کیلومتری شمال شرقی ِ شهر نایین در منطقه ی کویری ِ استان اصفهان.

در اینجا، یک چهارتاق ِ "آتشگاه" از عهد ساسانی همچنان استوار و پابرجا مانده است.

تصویر 5- نمایی ِ از چهارتاقی ِ نخلک
عکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

 

«... هرچند که امروزه دیوارهای شمال غربی و شمال ِ شرقی ِ این چهارتاقی باز است، ولی آثار پی ها در زیر این دو قوس و نیز بخشی از تیغه ی قوس ِ جنوب شرقی، و باز وجود ِ پی دیوار قوس ِ جنوب غربی نشان می دهند که این چهارتاقی در اصل محصور بوده است. به این معنی که این مکان "آتشگاهی" بوده که در آن آتش مقدس، محفوظ از آلودگی و چشم ِ نامحرم زنده نگهداشته می شده است. در قوس ِ جنوب ِ شرقی، بخش بزرگی از تیغه ای که داخل ِ قوس ساخته بوده اند، بجا مانده است. به علت ِ آسیبی که دیوارهای شمال غربی و شمال شرقی دیده اند، نمی توان امروزه تشخیص داد که این دیوارها به بیرون باز می شده اند یا نه. چهار دیواری (تیغه ای) که قوس ها را پر کرده اند، تعمیر یا تکمیل بعدی نبوده است. علت اصلی فرو ریختن ِ دیوار (تیغه) های ِ درون ِ قوس ها ممکن است این باشد که ابتدا قوس زده شده، سپس بخش ِ بالایی ِ دیوار چیده شده است. اکنون در سمت ِ جنوب ِ شرقی، مشاهده می شود که بقایای ِ دیوار ِ درون ِ قوس، از بالا به پایین ترک خورده است و ممکن است به زودی فرو ریزد.

تصویر 6- پلانِ چهارتاقی ِ آتشگاه ِ نخلک (ترسیم در سال 1971 میلادی)- مدخل ِ این آتشگاه در دیوار ِ فرو ریخته ی قوس ِجنوب ِ شرقی با یک خط افقی نشان داده شده است.
مأخذ: مقاله ی  "دژ، آتشگاه و چهارطاق نخلک؛ بقایایی از یک آبادی معدنچیان ِ دوره ی ساسانی"

 

این چهارتاقی از سنگ لاشه ساخته شده، و طول هر ضلع ِ پلان ِ مربعی ِ آن، 8/8 متر است. در اصل، داخل و خارج بنا را با گل و آهک روکش کرده بودند. قسمت اعظم این پوشش در دیوارهای خارجی در نتیجه ی نفوذ عوامل جوی، تجزیه شده و فرو ریخته است، ولی پوشش ِ داخلی ِ دیوارها هنوز برجاست.

خصوصیت ِ دیگری که در این بنا دیده می شود، وجود مجموعاً هشت تاقچه (تاقنما) در سطوح ِ داخلی ِ چهار جرز و ستونِ است. ارتفاع ِ کف ِ هرتاقنما از کف ِ بنا، 65 سانتیمتر و ارتفاع ِ کف ِ تاقنما تا رأس ِ آن 90 سانتیمتر است. عرض ِ هر تاقنما 60 سانتیمتر و عمق آن 25 سانتیمتر است. سطح ِ داخلی ِ تاقنماها نیز مانند ِ تمام قسمت های داخلی بنا، در اصل پوششی از گل و آهک داشته است. تاقچه هایی شبیه به این در بنای ِ مضاعف ِ "تنگ ِ چک چک" دیده می شود. جالب اینکه در آنجا نیز در آتشگاه، تاقچه هایی به عمق 45 سانتیمتر در دیوار موجود است.

 

تصویر 7- نمای ِ قوس ِ جنوب ِ شرقی ِ آتشگاهِ نخلک، که مدخل ِ آتشگاه در دیوار ِ فرو ریخته ی آن مشخص است.
عکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

 

تصویر 8- نمای ِ دیگری از چهارتاقی ِ نخلک، که در آن بقایای ِ دیوار ِ فرو ریخته ی قوس ِ جنوب غربی در پس ِ قوس ِ گشاده ی روبرو دیده می شود.
عکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

تصویر 9- نمای ِ تاقچه های سطوح ِ داخلی ِ جرزهای ِ دو چهارتاقی (عکس راست: چهارتاقی ِ دستگرد ِ جرقویه پس از مرمت/ عکس چپ: چهارتاقی ِ نخلک).
عکسها از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان، و آرشیو شخصی ِ سید حسن فاطمی

 

 

در جوار ِ آتشگاه، اثری از ساختمان های دیگر به چشم نمی خورد. البته این نکته با در نظر گرفتن ِ اینکه بنا عبادتگاهی بوده است تعجب انگیز نیست. آتشگاه ِ مذکور، تقریباً در 30 متری مدخل ِ دژی قرار دارد. اضلاع ِ پلان ِ دژ، به طول تقریبی 45 × 40 متر است. دژ بر تپه ی سنگلاخ ِ کشیده ای قرار دارد که در سمت های شمال غربی و جنوب شرقی به دو بستر عمیق ِ رودخانه ی خشکی محدود می گردد. مسیر نامنظم این نهرهای خشک، باعث شده است که پلان ِ دژ تا اندازه ای به شکل ذوزنقه درآید.

در چهار گوشه ی دژ، برجهای سه ربعی (سه ربع از بدنه ی آن از دیوار آزاد است) وجود داشته، ولی اینک به شدت آسیب دیده است. دیوارهای دژ را نیز مانند ِ دیوارهای ِ آتشگاه، از سنگ ِ لاشه ساخته اند. عرض ِ دروازه ی دژ کمی بیش از 2 متر است و دو برج ِ پیش آمده در طرفین ِ خود دارد.

 

تصویر 10- پلانِ دژ ِ نخلک (ترسیم در سال 1971 میلادی)
مأخذ: مقاله ی  "دژ، آتشگاه و چهارطاق نخلک؛ بقایایی از یک آبادی معدنچیان ِ دوره ی ساسانی"

 

علت ِ ساخت ِ این دژ و چهارتاقی ِ آتشگاه اش را در این بیابان دور افتاده باید در معادن ِ بسیار غنی ِ سرب ِ نخلک جستجو نمود. در زمان ساسانیان، ظاهراً نقره که همراه ِ سرب یافت می شود، تنها علت تأسیس معدن در اینجا بوده است. مسکن ِ معدنچیان ِ زیادی در نزدیکی ِ همین محل بوده است و چهارتاق ِ آتشگاه برای عبادت ِ روزانه ی این معدنچیان و عوامل دولتی برپا شده است. بنای دژ نیز برای حفظ محصول ارزشمند این معدن بوده است. لزوم انبار کردن فلز قیمتی در کناره ی کویر وسیعی که با وجود تسلط کامل ِ حکومت، از امنیت مطلق برخوردار نمی بوده، تأسیس دژ و گماردن سربازان را توجیه می کند.

بر اساس ِ بسیاری از مشخصات فنی ِ معماری، می توان این "آتشگاه" و "دژ" را با احتمال ِ نزدیک به یقین متعلق به دوره ی ساسانی دانست. ضمن ِ بررسی ِ ساختمان ِ دروازه ی دژ، در دیوار آن، بقایای دو تکه چوب به دست آمد. یکی از این دو تکه چوب به مؤسسه ی دانشگاهی ِ بن فرستاده شد تا با استفاده از شیوه ی سنجش ِ کربن ِ رادیواکتیو، سن آنرا تعیین کنند. نمونه برداری در سال 1971 میلادی انجام شد و سن ِ آن 20 ± 1820 سال تعیین شد. با اتکا به این گزارش، دژ و آتشگاه در حدود اواسط قرن دوم میلادی بنا شده اند، در حالیکه می دانیم قدرت گرفتن ِ حکومت ِ ساسانی حداقل از 100 سال ِ بعد اش بوده است. جهت ِ توجیه ِ این تناقض باید در نظر داشت که کربن ِ رادیو اکتیو سنجیده شده در این روش، معرف زمانی ست که این عنصر در بافت گیاه تثبیت شده و زمان قطع درخت و استفاده از این چوب در بنای ِ دژ، با آن یکی نیست.»
(نک: "دژ، آتشگاه و چهارطاق نخلک؛ بقایایی از یک آبادی معدنچیان ِ دوره ی ساسانی"- نوشته ی "اولریش و. هالی یر" در مجموعه مقالات ِ "گزارشهای باستانشناسی در ایران؛ تألیف ِ هیئت باستانشناسی آلمانی"- ترجمه ی "سروش حبیبی"- بنگاه ترجمه و نشر کتاب- تهران، 1354- صص 403-440)

تصویر 11- نمای ِ دروازه ی دژ ِ نخلک از خارج.
عکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

 

ب) چهارتاق و آتشگاه ِ قصر ِ دختر

نگارنده پیش از این به اجمال طی ِ مقاله ی «مهرین ِ اصفهان، آتشگاهی در باغ» (منتشره در فصلنامه ی گلستان هنر، شماره ی 11، بهار 1387) ، و متعاقب ِ آن در گفت و گویی مفصل با پایگاه اینترنتی ِ «کمیته ی بین المللی نجات دشت ِ پاسارگاد» (منتشره در نشانی ِ https://savepasa.ipower.com/2009-Feb/chartaghi.htm ) به ساختمان ِ چهارتاقی و آتشگاه ِ "قصر دختر" اشاره نموده و بررسی و مطالعه ی این مجموعه را جهت ِ یافتن ِ حلقه ی گمشده در تعریف ِ کاربری ِ چهارتاقی های مجرد عهد ساسانی ضروری دانسته است.

این مجموعه در واقع از معدود نمونه های سالم برجا مانده از یک "چهارتاقی ِ مجرد، با اتاق بسته و سرپوشیده ی نگهداری آتش در مجاورش" است که در جنوب ِ بخش ِ "رستاق" از شهرستانِ "داراب" ِ فارس در تنگه ای موسوم به "تنگ چک چک" واقع شده است.

فاصله ی "چهارتاق" با ساختمان ِ مجاورش، 47 متر است. هر دو ساختمان به شیوه ی معماری ِ ساسانی، از سنگ لاشه و ملاط ِ گچ و آهک بنا شده اند. "لویی واندنبرگ" در کتاب «باستانشناسی ایران باستان» ضمن ِ شرحی درباره ی این مجموعه، برداشتی مقبول بر پایه ی توصیفات ِ شرع ِ زرتشتی و شواهد باستانشناختی ِ عهد ساسانی جهت ِ کاربری ِ ساختمان های دوگانه ی ذکر شده ارائه می دهد:

«بنای اولی، چهارطاقییی است که محراب آتش بوده، و بنای دوم بنایی تاریک و بسته بوده که در آنجا از آتش محافظت میکردند و فقط روحانیان به آن دسترسی داشته اند.»
(نک: باستانشناسی ایران باستان- تألیف ِ "لویی واندنبرگ"- ترجمه ی "عیسی بهنام"- انتشارات دانشگاه تهران- 1379- ص 20)

نگارنده نیز با تأیید ِ این برداشت، توجه به نام ِ «قصر دختر» دارد، و این نام را با توجه به بستر رودخانۀ فصلی که در نزدیکی این چهارتاقی دیده میشود، یادآور کارکرد آیینی ِ مجموعه در پیوند با آناهیتا (ایزد بانوی ِ آبهای ِ روان در اَوستا) می داند. از کنار این اثر دو رودخانه می گذرد که معمولاً در زمان بارندگی پر آبند.

بر بالای ِ کوه ِ مشرف بر مجموعه نیز بقایای یک برج ِ دیدبانی دیده می شود که تأکیدی است بر حفاظت دقیق از مجموعه ی آتشگاه و تنها راه منتهی به آن در تنگه.

نگارنده، در مصاحبه ی مورد ِ اشاره با پایگاه اینترنتی ِ «کمیته ی بین المللی نجات دشت ِ پاسارگاد»، شواهد بسیاری از "شاهنامه" ی "فردوسی" جهتِ انطباق فرم معماری ِ "چهارطاقی" با یک مکان مذهبی نمونه آورد، و یادآور شد که "گنبد ِ آذر" و "گنبد" بر روی "آذر" افراختن در اشعار شاهنامه، کنایه از گنبد ِ چهارتاق ِ آتشگاه ها است.

حقیر را چندی پیش، کتابی از "مارسل بریون" ِ فرانسوی در نظر افتاد؛ کتابی در ذکر ِ جهانگشایی هایِ "تیمور ِ لنگ". به استناد ِ مقدمه ی مترجم، "بریون" تألیف خود را از روی ِ "ظفرنامه" ی "شرف الدین علی یزدی" و یک نسخه ی دستنویس ِ منحصر به فرد از همان عهد که بعدها به تصرف ِ "جعفر پاشا" حکمران ِ یمن در دوره ی امپراتوری ِ عثمانی درآمده بود، نگاشته است. تحقیق ِ درستی ِ ادعای ِ مترجم در اینجا منظور نیست، بلکه آنچه در فصل 22 این کتاب (قتل ِ شیخ عمر در فارس) در شرح ِ یک آتشگاه ِ روشن به عهد ِ تیمور در استان ِ فارس آمده است، روشنگر ِ بحث خواهد بود:

«... از یکی از تپه ها ستونی از دود بر آسمان می رفت. از اسیران پرسیدم آن دود از چیست؟ جواب دادند که از "آتشکده" برمی خیزد. پرسیدم وضع آتشکده چگونه است؟ گفتند که آتشکده دارای یک متولی و 30 خادم است و هر روز دو تن از خدام در آنجا کشیک می دهند تا آتش خاموش نشود... اسیران گفتند هر سال، هفت روز جشن می گیریم و در آن هفت روز، سکنه ی شهر به آتشکده می آیند و هر یک زکات ِ خود را به متولی ِ آتشکده می پردازند و خدام آتشگاه تا عید نوروز ِ دیگر از آن درآمد اعاشه می نمایند...

به سوی ِ "آتشگاه" رفتیم و مشاهده نمودم که در مدخل ِ "آتشکده" چند نفر که لباس کبود رنگ دربر دارند، ایستاده اند. گفتند ما خدام اینجا هستیم. به ریش سفید ِ آنها گفتم که می خواهم آتش ِ شما را ببینم. او گفت دیدن ِ آتش مانعی ندارد ولی به آن خیلی نزدیک مشو که نفس ِ تو به آتش نخورد. من قدم به "آتشگاه" نهادم، آنجا بنایی بود محقر، و اتاقی داشت که گنبدی بالای آن بنا کرده بودند و بالای ِ گنبد سوراخی بود که دود از آن خارج می شد. زیر ِ گنبد روی کف ِ زمین، یک محفظه ی آهنی بزرگ مانند ِ منقل با سوراخ های متعدد به نظر می رسید و در آن آتش می سوخت...»
(نک: منم تیمور جهانگشا- مارسل بریون- ترجمه ذبیح الله منصوری- انتشارات بهزاد- تهران- 1385-صص 409-413)

به فرض ِ صحت و درستی ِ تذکره ی آتشگاه ِ فوق الذکر و قبولِ واقع بودن ِ یک ساختمان ِ گنبدی شکل ِ محقر به شکل ِ یک چهارتاق ِ بسته بر روی یک تپه در حاشیه ی یک شهر، به منزله ی یک "آتشگاه" در عهد ِ تیمور، آیا وارثان ِ قدیم ِ دیانتِ زرتشتی به عهد ِ ساسانی نیز همینگونه "آتشگاه" می ساختند؟ در پاسخ، توصیف ِ "آتشکده ی آذرخورا" در فارس به عهد ِ "پیروز" ِ ساسانی از کتاب ِ "آثارالباقیه" ی "ابوریحان بیرونی" راهگشا خواهد بود (قیاس کنید نام ِ "آذرخورا" را با نام ِ روستای ِ "آذرخواران" در جرقویه):

«... سپس "فیروز" به آتشکده ی "آذرخورا" که در فارس است رفت و در آنجا نماز خواند و سجده کرد ... سپس به کانون ِ آتش رفت و دید که نگهبانان ِ آتشکده و هرابده (هیربدان) بر سر ِ کانون ایستاده اند و چنانکه باید از پادشاهان تواضع کنند و سلام بدهند نسبت به او ننمودند. فیروز به سوی آتش برگشت و دست و بازوی ِ خود را حوالی آتش گردانید و سه مرتبه شعله را به سینه ی خود گذاشت مانند ِ دوستی که دوست ِ خود را به سینه می چسباند و شعله ی آتش به ریش ِ او گرفت ولی نسوزانید ... سپس فیروز از کانون بیرون آمد و از قبه ی آتشکده بیرون شد ...»
(نک: آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمه ی اکبر داناسرشت، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1386، ص354)

در اینجا نیز سخن از محلی به عنوان ِ "کانون آتش" می شود در زیر ِ یک "قبه" یا "گنبد". از فحوای ِ کلام روشن می شود که محل ِ نمازگزاری و سجده ی شاه در بدو ِ ورود به "آتشکده" جدا از "کانون ِ آتش" است که بعداً به دیدن ِ آن می رود. روشن می شود که محل ِ "کانون" باید بر روی بلندی یا تپه ای بوده باشد، تنها با این تعبیر است که جمله ی «دید که نگهبانان ِ آتشکده و هرابده (هیربدان) بر سر ِ کانون ایستاده اند» معنای ِ درست می دهد و البته روشن می شود که "کانونِ آتش" گشاده و باز بوده است و افراد ایستاده در آنجا دیده می شدند. "پیروز" البته شاهی مؤمن و معتقد بوده است، چطور می توانیم بپذیریم که او اینطور راحت، بدون ِ مخالفت ِ موبدان، آتشبازی کند و حتی آتش به ریش اش بگیرد، ولی قرن ها بعد، امیر تیمور توسط ِ هیربدان از زیاد نزدیک شدن به آتش ِ مقدس منع شود به این دلیل که «نفس اش به آتش نخورد».

بی شک این توصیفات در تأیید ِ برداشتِ "واندنبرگ" از کاربری ِ ساختمانهای ِ دوگانه ی آتشکده ی "قصر ِ دختر" است: یک ساختمان و چهارتاقِ محفوظ و پوشیده ی نگهداری ِ آتش ِ اصلی که هیچکس جز موبدان - و آنهم با رعایتِ طهارت و آداب ِ کامل و استفاده از "پنام" و پوششی بر روی دهان و بینی که نفسشان آتش ِ مقدس را نیالاید- اجازه ی دسترسی به آنرا نداشتند؛ و دوم، یک چهارتاقِ گشوده به منزله ی "محراب" یا "کانونِ آتش" که اخگر ِ خود را از آتش ِ اصلی گرفته، ولی منعی ندارد که مؤمنین (اعم از "نگهبان" و "هیربد" و "شاه") به آن نزدیک شوند و نیایشی بخوانند.

 

تصویر 12- نمایی از مجموعه ی ساختمانی ِ آتشکده ی "قصر دختر" در تنگ ِ "چک چک"
(در جلوی ِ تصویر-دست ِ چپ، چهارتاق ِ پوشیده ی نگهداری ِ آتش ِ اصلی دیده می شود و آنسوتر-دست راست، "محراب" یا "کانونِ آتش" به صورت ِ یک چهارتاقی ِ گشاده. برج ِ دیدبانی ِ کوچکی هم بر فراز ِ کوه و مشرف بر مجموعه است.)
عکس از: علیرضا بستانی (آرشیو شخصی)

 

 

 

جمعبندی و نتیجه گیری:

نام های ِ باستانی ِ "جرقویه" و روستاهای ِ این سرزمین، وجود ِ گورستان ها و کوی های ِ موسوم به "گبری" در این منطقه، همگی دلالت بر سکونت ِ گسترده ی زرتشتیان در این ناحیه تا سده ها پس از ظهور ِ اسلام دارد. این جمعیت ِ زرتشتی که به زعم ِ ما اندک اندک و بسیار کند به اسلام گرویدند، جهت انجام مراسم عبادی و آیینی ِ خود نیاز به یک فضای ِ معماری ِ تقدیس شده داشتند. جایی که چشمه ای زلال به صورتی اعجاب انگیز از پای ِ تپه ای صخره ای در این منطقه ی کویری بجوشد، واجد ِ همه ی ارزش های آیینی –چه در شریعت زرتشتی و چه در اسلام- برای خلق ِ یک فضای ِ معماری ِ مذهبی است.

"چهارتاق" ِ موسوم به "آتشگاه" بر فراز همین تپه ی صخره ای، و بنای ِ مسجد گونه ی موسوم به "جا پا حضرت" یا "قدمگاه" در مجاورش، هرچند که در ظاهر رنگ و بویی اسلامی دارند، ولی برگزاری ِ آیین های ِ شادی ِ سالیانه ی زنان و دختران در این محل، آشکارا ماهیتی زرتشتی دارد و نه اسلامی.

برج و باروهای ِ برجا مانده ی موسوم به "دژکوه" در نزدیکی ِ این محل، علاوه بر محافظت ِ دیرپا از چهار روستای ِ مجاورش، برای ما یادآور ِ برج محافظ ِ چهارتاقیِ "قصر دختر" و دژ ِ "نخلک" است. هرچند که شیوه های معماری متفاوت است. کاریزهای ِ پای ِ دژکوه ِ جرقویه، تداعی کننده ی بستر ِ رودهای اینک خشک شده ی پای ِ دژ ِ نخلک است؛ به همان اندازه که چشمه ی دستگرد، تداعی کننده ی رودخانه ی فصلی ِ پر آب ِ مجموعه ی چهارتاق-آتشگاه ِ قصر ِ دختر است. شیوه ی جانمایی ِ تاقچه ها در جرزهای ِ چهارتاق ِ خشتی ِ دستگرد، تشابه عجیبی با همتای ِ سنگی ِ خود در "نخلک" دارد و ...

با این معانی که برشمردیم، بیراه نیست که ساختمان ِ موسوم به "جا پا حضرت" یا "قدمگاه" ِ مجاور ِ "چهارتاق"ِ خشتی ِ دستگردِ جرقویه را همان ساختمان ِ محفوظ ِ نگهداری از آتش ِ مقدس ِ زرتشتی بدانیم که به مانند ِ بناهای ِ دو گانه ی "قصر دختر"، یکی "آتشگاه" اصلی بوده باشد و دیگری "محراب و کانونِ آتش"، تا در جشن ها و مراسم  ِ آیینی، زمانی که مردم ِ روستاهای اطراف در محل ِ این چشمه و آتشکده گرد ِ هم می آمدند، "آتش" را برای کوتاه مدتی از "آتشگاه" خارج سازند و در "محراب" اش به زیر ِ چهارتاقی به نظاره ی عموم بگذارند تا شادی و شعف ِ مذهبی ِ مؤمنان فزونی گیرد.

___________________________________________

نوشته شد در روز ِ آدینه- 29 آبان 88 به خوشی ِ روز ِ نکوداشت ِ اصفهان

[ ۱۳٩٠/۱/٢۸ ] [ ۳:٥٢ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]
منطقه شمال منطقه جنوب ومرکز منطقه شرق منطقه غرب

پرستشگاه و آتشکده های ایران باستانhttp://www.iranatlas.info/atashkade/atashkade.htm

آتشکده پرستشگاه زرتشتیان است که آتش در جایی خاص از آن قرار میگیرد و آیینهای دینی در برابر آن انجام میشود. ایرانیان باستان تا قرن 4 پ م در فضای باز نیایش میکردند و اردشیر دوم هخامنشی اولین بار نیایشگاه مسقف ساخت.اطلاعات ما در مورد آتشکده ها به زمان ساسانیان باز میگردد.این آتشکده ها چهار تاقیهایی گنبد دار هستند که درون آنها آتشدانی قرار دارد و در آن آتش روشن نگه داشته میشود.آتشکده ها بر اساس نوع آتشی که در آنها قرار دارد به سه گروه آتش بهرام، آدران و دادگاه تقسیم میشوند.آتشکده های بسیاری در ایران باستان ساخته شده است که پس از ورود تازیان به مرور تخریب شدند.برخی از آنها نیز به مسجد تبدیل شدند مانند مسجد جامع اصفهان و اردستان. در جدول زیر تعدادی از آتشکده های ایران باستان شناسایی شده است

نقشه معابد و آتشکده های ایران

منطقه غرب
منطقه شرق
منطقه جنوب ومرکز
منطقه شمال

آتشکده فیروز آباد

آتشکده آذر گشنسب

آتشکده فرنبغ

آتشکده شهر بیشاپور

چهار تاقی آغمیون

آتشکده چهارقاپی قصر شیرین

آتشکده آذرجو داراب

آتشکده آذرخش داراب -مسجد سنگی

آتشکده قمپ فسا

آتشکده شوفات تبریز

آتشکده کازرون

آتشکده گره کازرون

آتشکده میمه دهلران

آتشکده موشکان

آتشکده سیاهگل ایوان

آتشکده صمیکان شیراز

آتشکده فراش بند

آتشکده کنار سیاه فیروز آباد

آتشکده فراز مرا اورخذایا فیروز آباد

آتشگاههای ساسانی لامرد

آتشکده دره شهر

آتشکده قجر دره شهر

آتشکده قینقر مهران

آتشکده شیان کرمانشاه

آتشکده تمر

آتشکده قلعه سام چرداول

آتشکده میانه

آتشکده ای در ارمنستان

آتشکده خیر آباد کهگیلویه

آتشکده کلم

آتشکده نیر اعظم

آتشکده برزین مهر سبزوار

آتشکده سیروان

آتشکده بازه هور تربت حیدریه

آتشکده گناباد

آتشکده نیشابور

  • منار سکوت زاهدان

آتشکده کرکوی زابل

آتشکده میر مظفر سبزوار

آتشکده کوه خواجه زابل

آتشکده ترشیز

آتشکده آذرنوش

آتشکده باکو

آتشکده جاویدان مسجد سلیمان

آتشکده اصفهان

آتشگاه نجف آباد

آتشکده نیاسر کاشان

آتشکده کرمان

آتشکده گل سرخدان کهگیلویه

آتشکده نطنز

آتشکده پیر همدانی آب بر

آتشکده برزو اراک

آتشکده سمنان

آتشکده بارنوا

آتشکده سرده

آتشکده خرم دشت کاشان

آتشکده مهر اردشیر در اردستان

آتشکده زروان اردشیر در رستاق خوار

آتشکده ورهام یزد و آتشکده درمهر یزد

آتشکده آتشکو

آتشکده بندیان درگز

آتشکده قصران

تخت رستم

آتشکده ری

آتشکده کوسان بهشهر

آتشکده آبادی صبح

آتشکده تشویر طارم

آتشکده الزین طارم

آتشده پیرچم طارم

آتشکده نویس

آتشکده گیلانکشه

آتشکده چاکسر آمل

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٤ ] [ ٥:٤٠ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

زیگورات چغازنبیل  *** استان خوزستان *

 

معبد ایلامی چغازنبیل بر روی تپه ای خاکی و در ساحل رودخانه دز از شعب رود کاروندر استان خوزستان واقع شده است . این معبد توسط اونتاشگال پادشاه ایلامی ها در سال 1250 قبل از میلاد ساخته شدهو آن را به خدای اینشوشینک اختصاص داده است .بنای معبد چند طبقه و ارتفاع آن حدود 25 متر است . این بنا از خشت خام ساخته شده است و روکشی از آجر دارد . در اطراف معبد تعدادی لوح گلی و جندین مجسمه از انسان و حیوان بدست آمده است .

 

در حین خاکبرداری از محل دو عدد آجر که مطالبی را به خط ایلامی در آن نقل شده بود کشف شد . قاعده زیگورات مربع است و بلندی آن در اصل 50متر بوده است و آخرین طبقه آن به خدای ایشوشینک تعلق داشته است .زیگورات اور که ٢١١٠ سال قبل از میلاد ساخته شدهقدیمی‌ترین و زیگورات چغازنبیل بزرگ‌ترین زیگورات جهان هستند.

 

سر درهای مجلل و راه پله های متعددکه منتهی به طبقات فوقانی معبد می شود .جالب ترین شیء بدست آمده از حفریات اخیر چغازنبیل ,مجسمه گاو لعابداری است که در کمال ظرافت و مهارت ساخته شده است که برروی آن کتیبه ای به خط ایلامی در چند ردیف نوشته شده است . اکنون این مجسمه در موزه ایران باستان نگهداری می شود.



چغازنبیل در سال ١٩٧٩ میلا‌دی از طرف یونسکو در فهرست میراث جهانی قرارگرفت. این محوطه یکی از چند اثر ثبت شده‌ی ایران در فهرست میراث جهانیاست. اهمیت این محوطه‌ی تاریخی به عنوان مهم‌ترین اثر به‌جای‌مانده ازدوران حکومت ایلامی، قدمت ٣٠٠٠ ساله‌ی آن همراه با جاذبه‌های طبیعی ازجمله عوامل مؤثر در به ثبت‌رسیدن این مجموعه به‌عنوان میراث جهانیبوده‌اند. فرسایش طبیعی و خسارت‌های ناشی از جنگ ایران و عراق، آسیب‌هایفراوانی را متوجه این شهر کهن نمود.


برای جلوگیری از تخریب هر چه بیشتراین منطقه، در سال ١٩٩٨ میلادی، توافقی بین سازمان میراث فرهنگی ایران،یونسکو، بنیاد اعتباری ژاپن و مؤسسه‌ی کراتره فرانسه (مؤسسه‌ی بین‌المللیحفاظت از بناهای خشتی)، برای اجرای طرح مطالعاتی حفاظت و مرمت محوطه‌یتاریخی چغازنبیل در زمینه‌های مختلف علمی صورت گرفت. در راستای اجرای اینطرح، یک پایگاه دائمی پژوهشی شامل آزمایشگاه، بخش حفاظت و مرمت،کتاب‌خانه، بخش رایانه‌ای و بخش مطالعات سفال در قسمت اداری موزه‌یهفت‌تپه ایجاد و تجهیز شده است

[ ۱۳٩٠/۱/٢٢ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]
[ ۱۳٩٠/۱/٢٢ ] [ ٩:۳٠ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

آتشگاه
 اصفهان




موقعیت: خیابان آتشگاه در 8 کیلومتری غرب اصفهان

در بالای کوه ویرانه آتشکده وجود دارد که مربوط به دوره ساسانیان است

قدیمی ترین اثر :

قدیمی ترین اثری که هم اینک از گذشته های دور اصفهان در این شهر وجود دارد بنائی موسوم به آتشگاه است که در جاده اصفهان به نجف آباد در نزدیکی منارجنبان برفراز یک تپه سنگی قرار گرفته است.

اکثر مورخین اسلامی از جمله ابن خردادبه و حمداله مستوفی و ابن حوقل از این بنا نام برده و آن را آتشکده معرفی کرده اند و دانشمندان خارجی نیز درباره آتشگاه پژوهش و بررسی کرده اند که از جمله آنها ماکسیم سیرو و آندره گدار فرانسوی هستند.

ویژگی بنا‌:

آنچه مهم است خشتهای تشکیل دهنده ویرانه های فعلی آتشگاه است که از نظر اندازه کمتر اثری دارای اینچنین خشت هائی است که به گفته کارشناسان این خشت ها از ملات همراه گل با ریگ ریزه هائی است که نی های حاشیه زاینده رود را نیز به آن اضافه می کرده اند تا استحکام بیشتری داشته باشد. بررسی دانشمندان نشان می دهد وجود کوه آتشگاه در جلگه مسطح ماربین و ساختمانی که برفراز آن ساخته شده و همچنین همجواری یکی از روستاهای بسیار قدیمی اصفهان با آن (یعنی سده قدیم و خمینی شهر امروز) قدیمی ترین مراکز اجتماع انسانها را در حول و حوش این تپه قدیمی تأئید می کند.

در مورد ساختمان آتشگاه:

زمان ساخت بنا را قدیم تر از عصر ساسانیان می دانند. مطالعات مؤسسه (ایزمنو IZMEO) قدمت بنای آتشگاه را به دوران تمدن عیلام و حکومتی می رساند که انزان نامیده می شده است. این نظر را مطالعات و پژوهش های انجام شده بر روی آتشکده های بر جای مانده از دوران ساسانی در نطنز و کاشان و یزد و آذربایجان و نائین تأیید میکنند چرا که در آن روزگاران آتشکده ها را بر روی کوه یا بر فراز تپه نمی ساختند بلکه آتشکده ها در مکانهایی احداث می شدند که دسترسی به آنها آسان باشد بنابراین می توان با قاطعیت آتشگاه اصفهان را نشانه ای از حضور تمدن های قدیم تر از ساسانی و سلسله های قبل از آن به شمار آورد.

از آنجا که سازه بنای آتشگاه از خشت و گل است طبعاً در برابر عوارض طبیعی آسیب پذیر بوده و دچار ضایعات فراوانی شده است که عملیات استحکام بخشی و مرمتی بر روی آن انجام شده است.



[ ۱۳٩٠/۱/٢٠ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند. نویسنده :داریوش .ش.شریف آباد
موضوعات وب
آرشیو مطالب
RSS Feed



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز




نیت کنید و اشاره فرمایید




.......

راهرو عشق ::. 01669882101588730573.gif .
06069504554695262789.gif

.
پرستش سوی
37148784922960956874.gif

.
پارسه، تخت جمشید))
83175954030660587069.gif

.
شریف آباد اردکان
06069504554695262789.gif

.
.:: گات ها ::.
06069504554695262789.gif

.
سپنتامئینیو
و انکرمئینیو
06069504554695262789.gif

.
فرشه
"تازه گردانیدن جهان
text describing the image


سو شیانت و گات ها
text describing the image


داستان های کوتاه
text describing the image


واژه ها::.
text describing the image



چهار تاقی ::.
text describing the image


آتشکده ::.
text describing the image


راهرو عشق ::.
text describing the image



text describing the image


text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image