.tumblr hit counter
hit counter

خوش آمدید

روژگار نیکه ،خوش آمدید،یادگار ما نظرشمااست.تمام چیزهای عالی، ‌فراتر از محدوده زبان هستند. وقتی چیزهای زیادی برای گفتن هست، گفتن آنها دشوار می شود. فقط موضوعات کوچک،‌ جزیی و معمولی را می توان به زبان آورد. هروقت که احساس توفنده دارید، ‌گفتن آن غیر ممکن می شود؛ ‌زیرا کلمات بسیار کوچک اند و نمی توانند موضوعات بزرگ را بیان کنند. کلمات کاربردی اند. آنها برای فعالیت روزمره و عادی خوب هستند، ولی وقتی فراتر از زندگی روزمره روید، کلمه ها ناتوان می شوند. کلمات در مورد عشق مفید نیستند و در دعا کاملا بی کفایت می شوند. تمام چیزهای عالی، فراتر از محدوده زبان هستند

ابزار وبمستر


به نام اهورامزدا

پیامبری اشو زرتشت هزارو هفتصد و شصت وهشت سال پیش از میلاد

............................... اندیشه ،گفتار و کردار نیک
ز پوچ جهان اگر دوست دارم ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم ترا، ای کهن پیر جاوید برنا ترا دوست دارم، اگر دوست دارم ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران ترا ای گرامی گهر دوست دارم ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان بزرگ آفرین نامور دوست دارم هنروار اندیشه ات رخشد و من هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم اگر قول افسانه، یا متن تاریخ وگر نقد و نقل سیر دوست دارم اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ بر اوراق کوه و کمر دوست دارم وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب نئین خامه، یا کلک پر دوست دارم گمان های تو چون یقین می ستایم عیان های تو چون خبر دوست دارم هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم هم آن فره و فروهر دوست دارم بجان پاک پیغمبر باستانت که پیری است روشن نگر دوست دارم گرانمایه زردشت را من فزونتر ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم بشر بهتر از او ندید و نبیند من آن بهترین از بشر دوست دارم سه نیکش بهین رهنمای جهان ست مفیدی چنین مختصر دوست دارم ابر مرد ایرانئی راهبر بود من ایرانی راهبر دوست دارم نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد ازینروش هم معتبر دوست دارم من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست از افسانه آن سوی تر، دوست دارم هم آن پور بیدار دل بامدادت نشابوری هورفر دوست دارم فری مزدک، آن هوش جاوید اعصار که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد من آن شیر دل دادگر دوست دارم جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت فزونترش زین رهگذر دوست دارم ستایش کنان مانی ارجمندت چو نقاش و پیغامور دوست دارم هم آن نقش پرداز ارواح برتر هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم همه کشتزارانت، از دیم و فاراب همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم شهیدان جانباز و فرزانه ات را که بودند فخر بشر دوست دارم به لطف نسیم سحر روحشان را چنانچون ز آهن جگر دوست دارم هم افکار پرشورشان را، که اعصار از آن گشته زیر و زبر دوست دارم هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام و گر چند، سطری خبر دوست دارم من آن جاودنیاد مردان، که بودند بهر قرن چندین نفر دوست دارم همه شاعران تو و آثارشان را بپاکی نسیم سحر دوست دارم ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت در آفاق فخر و ظفر دوست دارم ز خیام، خشم و خروشی که جاوید کند در دل و جان اثر دوست دارم ز عطار، آن سوز و سودای پر درد که انگیزد از جان شرر دوست دارم وز آن شیفته شمس، شور و شراری که جان را کند شعله ور دوست دارم ز سعدی و از حافظ و از نظامی همه شور و شعر و سمر دوست دارم خوشا رشت و گرگان و مازندرانت که شان هم چو بحر خزر دوست دارم خوشا حوزه شرب کارون و اهواز که شیرین ترینش از شکر دوست دارم فری آذر آبادگان بزرگت من آن پیشگام خطر دوست دارم صفاهان نصف جهان ترا من فزونتر ز نصف دگر دوست دارم خوشا خطه نخبه زای خراسان ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم زهی شهر شیراز جنت طرازت من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون درخت نجابت ثمر دوست دارم خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم من افغان همریشه مان را که باغی ست به چنگ بتر از تتر دوست دارم کهن سغد و خوارزم را، با کویرش که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم عراق و خلیج تورا، چون ورازورد که دیوار چین راست در دوست دارم هم اران و قفقاز دیرینه مان را چو پوری سرای پدر دوست دارم چو دیروز افسانه، فردای رویات بجان این یک و آن دگر دوست دارم هم افسانه ات را، که خوشتر ز طفلان برویاندم بال و پر دوست دارم هم آفاق رویائیت را؛ که جاوید در آفاق رویا سفر دوست دارم چو رویا و افسانه، دیروز و فردات بجای خود این هر دو سر دوست دارم تو در اوج بودی، به معنا و صورت من آن اوج قدر و خطر دوست دارم دگر باره برشو به اوج معانی که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را برای تو، ای بوم و بر دوست دارم جهان تا جهانست، پیروز باشی برومند و بیدار و بهروز باشی مهدی اخوان ثالث (م. امید) کتاب ترا! ای کهن بوم و بر دوست دارم
(درِمهر(آتشکده

(درِمهر(آتشکده
در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد.درِمهر محل نور ونماد اجاق خانواده ،شهر یا کشور است.درِمهر محل پیمان دو دلداده ،یادگار جاوید مهربانی هاست. 
نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

ویژگی های جشن های ایرانیان

بخش اول

ایرانیان ملتی شاد بودند که همواره به مناسبت های مختلف مراسم جشن و شادمانی برپا میکرده اند .

برخی ویژگی‌هایی مشترک در میان همه جشن‌های ایرانی وجود دارد. نخست اینکه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.
دوم اینکه تقریباً هیچکدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینکه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش کرده‌اند که برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی کنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.
سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است که با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید بـمـو ([Only Registered Users Can See Links]) در میان مانویان که اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی ([Only Registered Users Can See Links]) بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.
چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچکدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلکه حتی با آیین‌هایی همراه است که به انگیزهٔ پاکیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینکه امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم که برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.
ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری کوچک به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.
ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است که با زادروز یا سالمرگ کسی در پیوند نیست و آنگونه که از متون کهن همچون شاهنامه ([Only Registered Users Can See Links]) بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز کسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌کرده‌اند؛ چرا که هر کسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت کرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام کاری بزرگ» بوده است که نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم که فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ کار بزرگ خود که همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده کرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری کرده است.
هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار کرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده‌اند. کسانی که با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند.

بخش دوم

گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران
این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ملی ایران (شهریاری) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون ‌هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری ‌کـرد.
فروردین ماه
یکم فروردین/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند که با یکدیگر همزمان شده‌اند. نمونه‌های دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد آمد.
در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است که معنای «سال نو» را می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگون‌بهار»، در «شُـغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَکـیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته می‌شده است.
با شکوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است. آیین‌های پیش از فرا رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفند‌ماه).
ششم فروردین/ خرداد روز روز «امید»، روز «اسپیدا‌ نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.
در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.
نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه‌نویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می‌رود با پیام‌های شادباش نوروزی در پیوند باشد.
دهم فروردین/ آبان روز جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد ۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران.
سیزدهم فروردین/ تیر روز جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیر‌روز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین‌ نخستین روز کشت‌و‌کار‌ با گرد‌آمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.
در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای کوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» می‌روند. (← آخرین روز سال)
هفدهم فروردین/ سروش روز هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.
نوزدهم فروردین/ فروردین روز جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
اردیبهشت ماه
دوم اردیبهشت/ بهمن روز جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.
سوم اردیبهشت/ اردیبهشت روز جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان‌جشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش بهترین جلوه‌گاه راستی و پاکی بشمار می‌رفته است.
دهم اردیبهشت/ آبان روز جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.
پانزدهم اردیبهشت/ دی به مهر روز جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیو‌زَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.
جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است).
خـرداد ماه
یکم خرداد/ اورمزد روز جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشن‌های خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشن‌های سغدی در «آثارالباقیه» (فصل‌های دهم تا دوازدهم) آورده است. بی‌گمان هیچیک از هـر دو تلفظ‌ یاد شده در نسخه‌های خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نام‌های کهن، شکل صحیح خود را از دست داده‌اند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نام‌ها نیز معمولاً امکان‌پذیر نیست، اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» می‌داند. به روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با کاشت کنجد برگزار می‌شده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب می‌دارد.
امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه،کرچک و دیگر دانه‌های روغنی در استان‌های مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام می‌شود.
ششم خرداد/ خردادروز جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.
بیست‌ونهم خرداد/ مانتره سپند روز برابر با بیست‌وششم نَـوروز‌ماه طبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ مازندران «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها به شادی و بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌کوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند.
سی و یکم خرداد/ روز زیادی روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه خود می‌رسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.
به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشن‌های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد.
بازمانده‌هایی از جشن‌های آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیین‌های ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).
تـیـر ماه
یکم تـیر/ اورمزد روز جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (← جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.
ششم تیر/ خرداد روز روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد.
سیزدهم تیر/ تیر روز روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشن‌های ایران‌باستان در ستایش و گرا‌می‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان که در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده می‌شود.
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیوا‌تیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای، دانسته‌اند.
جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین‌ (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را برگزار می‌کنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.
پانزدهم تیر/ دی به مهر روز جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟)‌ خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنی‌ها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج».
مـرداد ماه
نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار سال است که در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد» بکار رفته و شناخته شده است و کاربرد آن به همین گونه اشتباه نمی‌باشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم به‌نظر نمی‌رسد؛ چرا که در اینصورت می‌بایست در نگارش بسیاری دیگر از نام‌های متداول در زبان فارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر کرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی زبان فارسی می‌شود.
دوم مرداد/ بهمن روز نخستین روز از فـروردیـن‌ماه («فـردینه‌ماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.
هفتم مرداد/ مرداد روز جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بی‌مرگی و جاودانگی و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی‌ها بشمار می‌رود.
دهم مرداد/ آبان روز جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود.
پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».
هفدهم مرداد/ سروش روز نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.
هجدهم مرداد/ رشن روز جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).
شهریور ماه
یکم شهریور/ اورمزد روز جشن «فغدیه»، جشن خنک‌شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.
سوم شهریور/ اردیبهشت روز جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.
چهارم شهریور/ شهریور روز جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَه‌وَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص۱۳۱۶) به عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.
هشتم شهریور/ دی به آذر روز «خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشن‌های مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانه‌ها و آتش‌افروزی بر بام‌ها همراه می‌شده است. برخی این جشن را در هجدهم شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانسته‌اند. «جیمز موریه» در سفرنامه‌اش از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.
پانزدهم شهریور/ دی به مهر روز بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب می‌دارد.
سی و یکم شهریور/ روز زیادی جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان تابستان».
پیش از این و در کتاب «رصدخانه خورشیدی نقش‌رستم» با سازوکار‌هایی در آفتاب‌سنج‌های آن آشنا شدیم که نشانگرِ آغاز هر یک از هفته‌های شهریور‌ماه بودند. بی‌تردید آن شاخص‌ها با جشن‌های متعددی که در یکم، هشتم و پانزدهم شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یکم، دوم و سوم این ماه برگزار می‌شوند، در پیوند هستند. حتی اگر همین جشن‌های شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار نداشته باشند، دستکم بازمانده‌ای از سنت جشن‌های دیرین در آن هنگام‌ها هستند.
مـهـر ماه
فصل پاییز با نام‌های «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَه‌ماه» نیز شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیکستان و شمال افغانستان تداول دارد.
یکم مهر/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/ مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.
امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفه‌های کردان شکری باقی مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می‌کنند. آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم‌سرده» (نیمه سال) نام‌ برده است.
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.
سیزدهم مهر/ تیر روز یکی دیگر از جشن‌های تیرگان، در گرامیداشت ستاره باران‌آورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای‌ یمانی» و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).
ادامه و نشانه‌هایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در غرب کاشان دیده می‌شود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان اردهال بازمانده‌ای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند بسیاری از جشن‌های ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه اردهال می‌بایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان، پیوندهایی وجود دارد.
شانزدهم مهر/ مهر روز جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/ میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در شانزدهمین روز این ماه.
همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.
بیست و یکم مهر/ رام روز جشن «رام‌روزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.
آبـان ماه
دهم آبان/ آبان روز روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب‌»ها در ایران.
دوازدهم آبان/ ماه روز برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده می‌شود.
پانزدهم آبان/ دی به مهر روز جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».
بیست و هفتم آبان/ آسمان روز برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.
آذر ماه
یکم آذر/ اورمزد روز روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشن‌های در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.
نهم آذر/ آذر روز جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.
سی‌ام آذر/ انارام روز جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی در «آثار‌الباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.
همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذ‌یائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.
دی ماه
یکم دی/ اورمزد روز از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان بکار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.
همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.
پنجم دی/ سپندارمذ روز جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.
یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.
چهاردهم دی/ گوش روز جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)
پانزدهم دی/ دی به مهر روز جشنی همراه با ساخت تندیس‌ها و پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است.
شانزدهم دی/ مهر روز هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته که نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.
بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.
بهـمن ماه
دوم بهمن/ بهمن روز جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.
پنجم بهمن/ سپندارمذ روز پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».
دهم بهمن/ آبان روز شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند که برابر با دهم بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش می‌کنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسه‌ناقالدی» که دو نفر در کوچه‌ها به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «کوسه» با پوشیدن جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می‌کند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسه‌سواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخل‌و‌تصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.
پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویم‌های شمال‌غربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.
بیست و دوم بهمن/ باد روز جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپرده‌اند.
بیست و پنجم بهمن/ ارد روز برابر ۱۳ یا۱۴ فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».
سی‌ام بهمن/ انارام روز جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.
اسفند ماه
یکم اسفند/ اورمزد روز جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های گوناگون و کبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «کوسه‌سواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـنده‌آور که توسط مـردی کـوسـه‌رو که بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار می‌شده است. کـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند.
پنجم اسفند/ سپندارمذ روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»� � در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مرد‌گیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.
دهم اسفند/ آبان روز جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.
نوزدهم اسفند/ فروردین روز جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.
بیستم اسفند/ بهرام روز جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و کاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختکاری.
بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز جشن «فروردگان»، جشنی در یاد‌کرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.
بیست و نهم یا سی‌ام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و روشن‌کردن چراغی در همه اتاق‌ها.
شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.
جشن‌هایی با زمان‌های متغیر
برخی دیگر از جشن‌ها و گردهمایی‌های ایران در زمان ثابتی برگزار نمی‌شوند و به پدیده‌ای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. در اینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
جشن «بیل‌گردانی» در روستای «نیمه‌ور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و جوی‌روبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با باز‌ی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.
جشن «گلاب‌گیری» در نیاسر و قمصر کاشان، در میانه‌های اردیبهشت‌ماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلاب‌گیری.
جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یکی از جمعه‌های پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو کردن محصول و پایان سال زراعی.
جشن برفی به مناسبت «نخستین برف سال» در بخش‌هایی از آسیای میانه، محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. این مراسم در آسیای میانه همراه با نمایش‌ها و بازی‌های گروهی و سیاه کردن سر و صورت کسی برگزار می‌شود. پختن آش دسته‌جمعی و اشتراکی در صحرا از ویژگی‌های این جشن است.
جشن «چارشنبه‌سوری» در سراسر ایران‌زمین در شبِ آخرین چارشنبه سال همراه با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن. این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه کنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه می‌دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه اسفندماه برگزار می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند در حالی‌که این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هر چند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره دارند.
جشن «لعل‌جبه» در افغانستان و به ویژه در شهر کابل در هر چهار آدینه‌روز اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن در گرامیداشت پهلوان جوانی بنام «لعل‌جبه» که بخاطر نجات میهن در حمله دشمنان جان باخت، برگزار می‌شود.
جشن «گل‌سرخ» به مناسبت شکوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار. برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و کردستان، گزارش شده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است که امروزه با نام «شقایق» شناخته می‌شود.
جشن «بابای دهقان» به مناسبت آغاز هنگامِ شخم‌زدن زمین. در این جشن بجز شادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوش‌یمنی می‌خواهند که نخستین حرکت گاو‌آهن و مقداری از شخم‌زدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین از مازندران و گیلان، کرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزاره‌جات) و آسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو را به گونه زیبایی با پارچه‌های رنگی آذین می‌کنند.
جشن «شاندَر» یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. در این جشن با شادی و بازی‌های گروهی، هر کس بهترین انگورهای تاکستان خود را برای انتخاب بهترین‌ها به مسابقه می‌گذارد.
جشن «انار» در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یا اوایل پاییز. در این جشن که با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برای آغاز چیدن انار به انارستان‌ها می‌روند. مردم چیدن انار پیش از این جشن را ناشایست می‌دانند.
جشن «فندق» در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانه‌های تابستان. در این جشن مردم با سرود و ترانه‌خوانی آغاز به چیدن فندق می‌کنند و دختران با فندق‌ها برای نامزدان خود گردنبند فراهم می‌کنند.
جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال در جنوب خراسان. در این دو روز مردم مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش رشته و شادی می‌پردازند.
همچنین جشن‌های متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و «ناهید/ زهره»، باز بردن رمه‌ها از آغل به صحرا، گرد‌آوری محصول زراعی، نخستین باران سال و بسیاری مناسبت‌های کیهانی و طبیعی دیگر که با زندگی روزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

از شیرزنان جنگاور ایران باستان چه میدانیم ؟!

از آنجا که بزرگترین کتابخانه های ملی و تاریخی و علمی ایران (گندی شاپور -کسروی) توسط تازیان (اعراب) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی با همه فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک و یورش تازی بدوی هنوز نام شیرزنان بزرگی از سرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است که گوشه ای از نام و جنگاوریهایشان را در اینجا از نظر خواهید گذراند.

ماندانا
#######
ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

شیــــرین
#######
شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این که خسرو پرویز بدست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز "بابل و عراق" بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می***شود، به پسرش شیرویه گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم و در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار جسد همسرش، خود را کشت.

دغدویـــه
######
دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

کاساندان
######
کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.

آتوســا
######
آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد. آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوی ایران یکی از برجسته***ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، *************** کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود.
آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.
هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می***گوید: آتوسا از قدرت فوق***العاده***ای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می***دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده***است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می***باشد.

گفته میشود که "هما" در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از "آتوسا شهبانوی پارسی" و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. "هما" در افسانه های مردمی مرغ فرخنده ایست که گاه از آن با نام "مرغ سعادت" نیز یاد می شود و در این باورها همان مرغی است که اگر سایه او بر کسی افتد او را سعادتمند و اگر بر تارک کسی نشیند او را به شهریاری رساند و شاید واژه "همایون و همایونی" با این نام پیوند دارد.

یوتاب
#####
یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب *************** آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است. آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.

آرتمیـــــس
#######
آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.
آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2480 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.

همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او "آرتمیس" بود. ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.

گردآفـــرید
#######
گردآفرید یا گُردآفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.

در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمده***است:
زنی بود بر سان گرد سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار

سیندخت
#######
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.

رودابه
######
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

تهمینه
#######
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.

بانو گُشنــسب و زربانوی دلیـــر
############ ######
بانو گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی "بانوی دارنده اسب نر" است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را نداشت. بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر "گیو" که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.

شهین سراج، پژوهش***گر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع می***شود که بهمن اسفندیار به کینه***توزی خون اسفندیار به سیستان حمله می***کند و زال را در قفس می***اندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ می***کند و عاقبت او را بر دار می***زند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان می***دهد و از آن باورهای رستم دفاع می***کند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه می***دهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچ***وقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و *************** بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.

آذرناهیــــد
########
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزار ساسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.

هلاله - همای چهر آزاد
############ ##
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی (391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.

آریاتــس
######
یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.

پریــــن - بانوی دانشمند ایرانی
############ #######
او دختر کی قباد بود که در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک اریایی گرداوری نمود و یکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.

آرتادخــت
########
وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیا*********وف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

فــرخ رو
#######
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است. وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

فرانّـــک
#######
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.

پــوراندخت و آزرمیــدخت
############ ###
پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید.

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از *************** خویش پوراندخت لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ***هرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى***دخت علناً وعده***ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمی***توانست علنا مخالفت کند&quot[Only Registered Users Can See Links] رستم، پسر فرخ***هرمزد، به خون***خواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمى***دخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.

منیــــژه
#######
دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

کتایـــون
######
دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.

همــــــا
#####
دختر اسفندیار و *************** بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.

نگان
######
که در لغت به معنی کامروا و پیروزمند است. وی از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.

آپارنیک
######
همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن، به همراه او تا آخرین قطرهُ خون با تازیان متجاوز دلیرانه جنگید.

سورا
#####
در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید.

کُردیـــه
######
*************** خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان). بهرام چوبین که یکی از اهالی شهر خفر جهرم و از کردان بوده و *************** بهرام به نام " کردیه" همسر اردشیر بابکان بوده است. کُردیـــه پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ***آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادرش در جنگ تن به تن با "تور" فرمانده نیروی خاقان چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

سوسن
#####
ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او یزدگرد شهر "جی" را که بعده ها به نام یهودیه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دین یهود (یهودیان) را سکنا داد. محله یهودی نشین همدان را هم همین ملکه بنا نمود. در لنجان نزدیکی اصفهان، یک مرکز دیگری موجود می باشد که از آثار همین ملکه می باشد که با نام جدیدی بنام پیربکران نامگزاری شده است.

یربکران شهر کوچکی در مرکز ایران (سی کیلومتری غرب اصفهان) است. مقدس***ترین عبادت***گاه یهودیان در این شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلمانی در یادداشت***های خود در کتابی به نام تاریخ باستان شناسی ایران می***گوید "در منطقه***ی فلاورجان اصفهان اثر دیگری از ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم یافتم که به اسم پیربکران خوانده می***شود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (یعنی سارا دختر آشر) نوه***ی حضرت یعقوب است. کسی که برای نخستین بار خبر زنده بودن حضرت یوسف را به یعقوب می***دهد، و یعقوب نیز به پاس این خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا می***کند. سارا در محلی که اکنون به سارا خاتون معروف است، غیب می***شود و عمر جاودانه پیدا می***کند.

نام تنی چند از سرداران و جنگاوران زن که از زمان مادها هخامنشیان٬ ***اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند:

ورزا
######
در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

هومی یاستِر
#######
که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.

وهومسه
#####
در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ***از سرداران هخامنشی.

پریساتیس
#######
در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

آمسترس
######
در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

سی سی کام
#######
در لغت به معنی کامروا٬ ***مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

استاتیرا
######
دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.

آرتونیس
######
در زمان داریوش کبیر فرمانده ای شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود که یکی از سپهبدان داریوش شاه بود.

داناک
#####
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

مهرمس
######
در لغت به معنی مهر بزرگ٬ ***خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

آذرنوش
######
در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬ از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

آسپاسیا
######
همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

آرتونیس
#####
در لغت به معنی راست و درست٬ دختر آ«ارته بازآ» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

آپاما
#####
در لغت به معنی گیرا٬*** خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر آ«سپیتمنآ» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.

داناک
#####
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

میترادخت
#######
در لغت به معنی دختر مهر٬*** دختر خورشید٬ ***از سرداران اشکانی.

نوشین
######
سردار نامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر

و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می توان از مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬
ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه نام برد

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ٩:۳٦ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

آموزش در ایران باستان: در فلات ایران، دست کم از پانزده هزار سال پیش، انسان زندگی می‌کرده است. دربارهٔ چگونگی آموزش و پروش مردمانی که پیش از آریایی‌ها در این سرزمین زندگی می‌کردند آگاهی چندانی در دست نیست. نزدیک به چهار هزار سال پیش، آریایی‌ها و از آن جمله مادها، پارسی‌ها و پارتی‌ها به سرزمین ایران مهاجرت کردند. مادها در غرب و پارسی‌ها در جنوب و پارتی‌ها در شرق فلات ایران ماندگار شدند و حکومت‌هایی تشکیل دادند. مادها در حدود هفصد سال پیش از میلاد در سرزمین‌های غرب ایران چیره شدند و دولت ماد را بنیان گداشتند. در دورهٔ مادها، کودکان و نوجوانان راه و رسم زندگانی و کار و جنگاوری را در خانه و ایل می‌آموختند. آموزش رسمی مخصوص روحانیان بود. روحانیان، گذشته از خواندن و نوشتن، اصول و مراسم دینی، اخترشناسی و شیوه‌های پیشگویی سرنوشت دیگران را در مراکز دینی فرا می‌گرفتند. مردم دیگر از خواندن و نوشتن بی‌بهره بودند. مادها خطی شبیه خط میخی داشتند.[۱] در دوران هخامنشی، آموزش رسمی ویژهٔ روحانیان زرتشتی (موبدان)، شاهزادگان و دولت‌مردان بود. اما چون در آیین زرتشت آموزش و پرورش به مانند زندگی مهم شمرده شده بود، مردم ایران به پیروی از گفتار حکیمانهٔ زرتشت، یعنی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک، اخلاق و مهارت‌های سودمند را به فرزندان خود آموزش می‌دادند. در آن زمان آتشکده‌ها جایگاه رسمی آموزش بودند و موبدان علاوه بر درس‌ها مذهبی، پزشکی، ریاضی و اخترشناسی نیز درس می‌دادند.
آموزش در دوره قاجار:در دوران قاجار جنگ‌های ایران و روس رخ داد که با شکست ایرانیان و از دست رفتن بخش‌های زیادی از ایران همراه بود. البته ان شکست دردناک باعث شد که دولت‌مردان دلسوز و فرهیختگان جامعهٔ آن روز به علت شکست ایرانیان آگاه شوند که همانا بی‌خبری از دانش و فن آن روزگار بود. از این رو، در سال ۱۲۳۱ هجری قمری، ۵ نفر دانشجو به انگلیس فرستاده شد؛ نخستین چاپخانهٔ سربی در ۱۲۲۷ هجری قمری در تبریز به کار افتاد؛ نخستین روزنامه را میرزا صالح، از دانشجویان فرستاده شده به انگلیس، به نام کاغذ اخبار در ۱۲۵۳ هجری قمری منتشر کرد؛ و نخستین مدرسه به شیوهٔ امروزی با همت میرزا حسن خان رشدیه در ۱۲۵۴ هجری قمری در ارومیه و در سال بعد در تبریز کار خود را آغاز کرد.
آموزش و پرورش نوین ایران: نوشتار اصلی: تاریخچه ساختار آموزشی ایران در سده ۱۴ خورشیدی بر اساس قانون اساسی ایران، آموزش و پرورش برای همهٔ کودکان و نوجوانان ایرانی تا دورهٔ متوسطه رایگان است و دولت وظیفه دارد امکان تحصیل را برای همگان از طریق وزارت آموزش و پرورش فراهم سازد. نظام آموزشی ایران دارای دورهٔ ابتدایی (پنج سال) دوره راهنمایی (سه سال) دوره متوسطه ( سه سال) و دورهٔ پیش دانشگاهی است. علاقه‌مندان به کارهای عملی و فنی مهارت‌های لازم را در هنرستان‌ها و آموزشگاه‌های کار و دانش می‌گذرانند. دانش‌آموختگان دوره پیش‌دانشگاهی در صورت موفقیت در آزمون‌های سراسری (کنکور)، به دانشگاه وارد. با سپاس ازhttp://irindex.ir/

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

نقل از هفته نامه اَمُرداد


پسین روز آدینه 24 مهرماه 1383 پله های دبیرستان فیروزبهرام را که بالا می آمدی ، عکس هایی توجه ات را جلب می کرد که نه قاب داشتند و نه چینش قابل توجهی. اما تمامی آنها یک وجه مشترک داشتند: تمامی آنها خاطرات یک عمر تحصیل در دبیرستان ایرانشهر کرمان بودند.
در سال 1285 شمسی که برابر بود با سال پیروزی مشروطیت، این مدرسه در یکی از منازل مسکونی کرمان به نام مدرسه متوسطه ملی زرتشتیان دایر شد و سپس با کمک های مردمی و دهش خیراندیشان به مکان کنونی انتقال یافت. در سال 1314 شمسی آقای علی اصغر حکمت هنگامی که کلنگ مدرسه ای را در یزد به نام ایرانشهر به زمین زد و سپس به کرمان مسافرت کرد، مدرسه زرتشتیان کرمان را به نام مدرسه ایرانشهر کرمان تغییر نام داد.
این خلاصه ای بود از چگونگی به وجود آمدن دبیرستان ایرانشهر کرمان. شاگردان دیروز این مدرسه اما امروز در دبیرستانی دیگر متعلق به زرتشتیان و فرسنگ ها دورتر از کرمان در دبیرستان فیروزبهرام تهران گردآمده بودند تا خاطرات گذشته شان را به یاد آورند.
شادروان میرزا برزو آمیغی مدیر سالهای دور ایرانشهر با آن چهره جدی و مصمم خود که در عکس هایش کاملاً آشکار بود، موضوع صحبت تقریباً تمامی شاگردان، دبیران و مدیران پیشین این دبیرستان بود که همگی روزی شاگرد وی بوده اند و انگار هنوز هم مثل همان روزها همان حرف شنوی و بیم از فلک کردن،؛ میرزا برزو؛ در آنها وجودد اشت. شهریار زاده ناصری که در اوایل انقلاب مدیریت دبیرستان فیروز بهرام را برعهده داشت، اردشیر فرهمند کرمانی شاگرد دیروز ایرانشهر و دبیر بازنشسته و با سابقه زرتشتی، شاهرخ کشاورزی دبیر بازنشسته که چندین سال در دبیرستان فیروزبهرام مشغول به تدریس بود و در ایرانشهر معاون مدیر بود، سروش شیدایی دبیر بازنشسته که هنوز هم خستگی نمی شناسد و همچنان به تدریس مشغول است و منوچهر کاویانی دستگردی از جمله ایرانشهری های سابقی بودند که مجال یافتند تا در میان همکلاسی هایشان اندکی از خاطراتشان بگویند.
در این میان پیام شادروان موبد جهانگیر اشیدری که شاید واپسین دستنوشته های این موبد دانشمند زرتشتی بود برای این جشن بسیار جلب توجه می کرد. پیامی کوتاه همراه با تاریخچه ای از دبیرستان ایرانشهر که شاید تاریخی شود.
دکتر محمود روح الامینی مردم شناس و محقق برجسته ایران و استاد دانشگاه که او هم شاگرد دبیرستان ایرانشهر بوده از جمله سخنرانان این جشن بود. وی در سخنان خود با اشاره به اینکه در آن زمان در مدرسه ایرانشهر دانش آموزان از تمامی ادیان وجود داشتند گفت: در مدرسه ایرانشهر کسی حق نداشت در مورد دین صحبت کند و مدرسه اختصاص به زرتشتیان نداشت…
دکتر بوذرجمهر مهر نیز از دیگر مهمانان و سخنرانان این همایش بود که در سخنانی با اشاره به دانش روز جهان گفت: ما باید حتماً دانش جدید را درست در مدارس مان تدریس کنیم تا دیگر مصرف کننده تکنولوژی غربی ها نباشیم و خود تولیدکننده باشیم . در حالی که امروزه پایه تمامی علوم فیزیک و شیمی است ما هنوز در مدارسمان آزمایشگاه فیزیک و شیمی مناسب نداریم.
این جشن با برنامه های شاد موسیقی اجرا شده از سوی هنرمندان زرتشتی و صحبت های دانش آموزان دیروز دبیرستان ایرانشهر خاتمه یافت تا ایرانشهر همچنان به خود ببالد.
نامه دکتر باستانی پاریزی
خدمت دوستان و همشهریان گرامی
فارغ التحصیلان و مسئولان و دبیران گذشته وفعلی دبیرستان های زرتشتیان کرمان.
مجمع بزرگوارانه شما را غنیمت می شمارم و سلام ارادتمندانه خود را تقدیم می دارم و مثل هر کرمانی دیگر به میزان اهمیت خدمات فرهنگی این همشهریان اصیل و صاحب همت وقوف دارم.
تاریخ یک صد ساله کرمان مشحون از فداکاری هایی است که معلمان و مدیران این موسسات به جامعه کرمان تقدیم داشته اند.
من که سال های طولانی به عنوان مدیر و معلم در دبیرستان های این شهر خدمت کرده ام کاملاً وقوف دارم که میزان اعتبارات و بودجه مدارس این شهر تا چه حد کم بوده است ولی همت و بزرگواری معلمان و مدیران جبران این کمبودها را می کرده است. من مدیران این موسسات را می شناختم که از ساعت 7 صبح تا دیر وقت شب، تمام هفته را در دبیرستان و دبستان گذرانده بودند و معلمان را می دیدم ـ چه مسلمان و چه زرتشتی ـ و چه مذاهب دیگر ـ که هفته ای سی ساعت و گاهی بیشتر یعنی تمام روزهای هفته را در سر کلاس به تدریس می پرداختند و این حد فداکاری است.
دبستان ها و دبیرستان های زرتشتیان، یک عامل مهم توافق اجتماعی و هم زیستی و سازگاری و سازواری در جامعه کرمان بوده است و این بزرگ ترین فضیلت این مدارس است و همان چیزی است که من سال ها در تاریخ کرمان در جستجوی ریشه های آن بوده ام و نتیجه آن آرامش روح و همیاری و ملایم کردن زندگی در این سرزمین های خشن و این بیابان های بی آب بوده است. سرزمین هایی که حداقل بهره را از مواهب طبیعی دارند، ولی به همت مردمان سخت کوش و سازگار و قانع آن بیشترین درآمدها و بهره ها را از خاک حاصل می کنند.
امیدوارم همیشه این خدمات فرهنگی دوام داشته باشد و سال های سال فرزندان این مرزوبوم از این امکانات بهره ببرند و بتوانند هر ساله یک اجتماع بزرگ مثل اجتماع امروز ترتیب دهند و یاد معلمان قدیمی خود را زنده نگهدارند.


[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

اقلیت دینی گروهی اندک از مردم یک کشور یا یک شهر که پیرو دین یا کیش مخالف عامه مردم آن شهر یا کشور باشند، تعریف شده است و ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیت تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می کنند (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل سیزدهم)پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اقلیت های دینی همگام با عامه مردم در حفظ و حراست دستاوردهای انقلاب اسلامی کوشش نمودند.

با شروع جنگ تحمیلی از سوی نمایندگان اقلیت های دینی در مجلس شورای اسلامی و همچنین نهادها، نشریات، انجمن ها و مؤسسات وابسته به آنان بیانیه ها و اعلامیه هایی صادر شد که در همه آنها به آمادگی ارامنه، آشوریان، کلیمیان و زرتشتیان ایران برای مشارکت در جنگ و کمک به برادران مسلمان و پاسداری از استقلال کشور اشاره شده بود: «جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران اولین و مهمترین مسئله ای است که باید همه ما آن را در رأس کلیه امور قرار داده و به آن رسیدگی کنیم. مسئله ای که تا حل عادلانه و پایان آن همه مسائل را تحت الشعاع قرار داده و باید قرار دهد.»

گروه مشترک اقلیت های مسیحی ارمنی و آشوری، زرتشتی و کلیمی نیز با ابراز انزجار از تجاوز حکومت بعثی عراق به مرزهای جمهوری اسلامی ایران، از کلیه هموطنان خواست، با شرکت فعال در سازمان بسیج مستضعفین برای شکست تجاوزات عراق، اتحاد خود را با سایر برادران ایرانی تحکیم بخشند دوشادوش برادران مسلمان ایرانی تا پای جان از مرزهای میهن خود دفاع نمایند.

رهبران دینی و مسئولان جامعه ارمنی ایران نیز به عنوان بزرگ ترین گروه دینی – قومی مسیحی ایران بلافاصله پس از شروع جنگ تحمیلی با ارسال تلگراف به محضر امام خمینی(ره) رهبر انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا و دیگر مسئولان مملکتی، آمادگی همه جانبه جامعه ارمنی ایران را در راه پاسداری از دستاوردهای ملت ایران و تمامیت ارضی میهن اعلام نمودند. به دنبال این اطلاعیه ها ایرانیان مسیحی، زرتشتی و کلیمی دفاتر هماهنگی برای جمع آوری کمک های نقدی و جنسی و ارسال آنها به جبهه های جنگ و مناطق جنگ زده دایر نمودند. این دفاتر با هماهنگی و سازماندهی گروه های فنی داوطلب، آنان را به همراه گروههای اعزامی برای امور تدارکات و بازسازی به جبهه های جنگ و مناطق پشت جبهه اعزام داشتند. این عده که غالباً تکنسین های ماشین آلات سنگین و سبک، نظامی، تدارکاتی، راه سازی، برق، مخابران، سردخانه سازی و غیره بودند، در طول انجام خدمات، کلیه ماشین آلات اسقاطی یا نیازمند تعمیر اساسی را که باید به شهرها و تعمیرگاههای مجهز منتقل می شدند و در همان منطقه تعمیر و در اختیار رزمندگان اسلام قرار می دادند. گروه دیگری از صنعتگران نیز در کارگاههای خو به ویژه در تهران و اراک اقدام به ساخت بیمارستان های سیار، حمام ها، سرویس های بهداشتی سیار و سایر تجهزات مورد نیاز نموده و به جبهه ها اهدا کردند. گروه 22 نفری مهندسان و متخصصان ارمنی توانست طی دو هفته کار شبانه روزی در مناطق پشت جبهه، بیش از 140 خودروی نظامی و خدماتی را کاملاً تعمیر و برای استفاده مجدد به جبهه ارسال کند.

حضور صدها صنعتگر مسیحی در جبهه برای تعمیر و راه اندازی خودروها و ادوات نظامی، ارسال دهها کاروان هدایای اقلیت های دینی مسیحی – ارمنی و آشوری – زرتشتی و کلیمی، ارسال دهها دستگاه بلدوزر، لودر، آمبولانس، موتورسیکلت و دیگر وسائل مورد نیاز جبهه از دیگر فعالیت های اقلیت های دینی است. در مدارس اقلیت های دینی نیز از طرف اولیا و انجمن های دانش آموزان، جمع آوری کمک های نقدی و جنسی شروع شد و در کلیه انجمن ها و باشگاهها و در مناسبت های مختلف و اجرای مراسم در کلیساها معابد با رزمندگان جبهه ها اعلام همبستگی نمودند.

در سال 1360 شوراهای سه گانه خلیفه گری ارامنه ایران با انتشار اطلاعیه های رسمی، ارامنه ایران را از برگزاری مراسم جشن سال نو مسیحی بر حذر داشتند. در اطلاعیه شورای خلیفه گری ارامنه تهران تأکید شده بود: «با توجه به اوضاع جنگی کشور و به احترام و شادی روح شهدای جنگ حق علیه باطل بدین وسیله از عموم ارامنه دعوت به عمل می آید که از برگزاری هرگونه مراسم جشن سال نو مسیحی در محل باشگاهها اماکن عمومی و مدارس خودداری شود و مراسم تحویل سال نو را طی مراسم ساده ای در محیط خانواده برگزار نمایند و در ضمن بر ارامنه واجب است، جهت کمک به جنگ زدگان مخارج مراسم جشن های سال نو را به حساب شماره 499 منظور نمایند و به تمام دانش آموزان مدارس ارمنی نیز توصیه می شود وجوهی را که صرف تهیه هدایای عید می نمایند، از طرف اولیای مدارس خود به حساب فوق الذکر منظور دارند.»

اهدای خون از سوی اقلیت های دینی اعزام پزشکان و پرساران به جبهه های نبرد نیز یکی دیگر از فعالیت های مهم ستادهای پشتیبانی جبهه های جنگ تحمیلی در میان اقلیت های دینی ایران محسوب می شود.

برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران، جوانان با به تن کردن لباس مقدس سربازی به خدمت زیر پرچم در آمده و به این صورت دین خود رانسبت به کشور ادا کردند. تعداد زیادی نیز داوطلبانه در کلیه عرصه های جنگ از خط مقدم تا پشتیبانی و تدارکات حضور یافتند. تنها در یک مورد 400 ایرانی ارمنی که قبلاً خدمت زیر پرچم خود را انجام داده بودند، به طور داوطلبانه به جبهه ها اعزام شدند. جوانان ارمنی و آشوری، کلیمی و زرتشتی با نشان دادن لیاقت و شایستگی خود در خط مقدم جبهه با شرکت در عملیات های مختلف، رشادت های بی نظیری را از خود نشان دادند. اقلیت های مسیحی ارمنی و آشوری، کلیمی و زرتشتی ایران در طول 8 سال دفاع مقدس صدها شهید، مفقود الاثر، جانباز و آزاده تقدیم نمودند.

منبع:یاد های سبز با سپاس از سایتhttp://kh-razavi.sajed.ir

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

دکتر کورش نیکنام

هنگامی که از پیروان ادیان الهی درباره سخنانِ پیامبرشان پرسش می شود هر یک کتاب ویژه ای را معرفی می کنند که دربرگیرنده وحی و الهام خداوندی به آن پیامبر است . به همین روی مسلمانان ، قرآن مجید را کتاب آسمانی پیامبر خود معرفی می کنند و یهودیان و مسیحیان به ترتیب تورات و انجیل را نام می برند.
پیش تر از آن ، آیین یکتاپرستی در ایران باستان شکل گرفته و زرتشت ، پیامبری است که در گویش آن زمان، کلامش را به اوستایی بیان کرده است . به این ترتیب هر جا سخن از کتاب دینی زرتشتیان باشد، در پاسخ از اوستا به نام کتاب دینی زرتشتیان یاد می شود. این پاسخ از یک سو درست به نظر می رسد زیرا این کتاب به زبان اوستایی است ولی هنگامی که تمام متون اوستایی بررسی شود با نگرش به موضوع بخش های اوستا و چگونگی نگارش هر متن از این کتاب نتیجه این است که همه بخش های اوستا گفته های اشوزرتشت نیست و تنها سروده هایی از اوستا که در بخشی از یسنا قرار گرفته است ، از آن پیامبر ایران است و این بخش گات ها نام دارد.
باید باور داشته باشیم که تاریخِ تمدن، در سرزمین ایران بسیار فراتر از برخی کشورهای دیگر است بپذیریم که ایرانیان ، پیش از دوره یکتاپرستی در این سرزمین ، در باورهای استوره یی خود بسیاری از آداب و رسوم ، پندار و گفته ها داشته اند و درباره آخرین نتیجه هایی که در پی هر رویداد طبیعی می گرفتند قوانین و آیینی تازه را در اجتماع خود رواج می دادند. از آنجا که زبان گفت و گوی مردم در روزگاران باستانی ایران ، زبان اوستایی بوده تمام این سرودها ، نیایش ها و قوانین به اوستا معروف گشته اند. کتاب اوستا مجموعه یی است که بخشی از آن مربوط به سده هایی پیش از اشوزرتشت ، یعنی شروع آیین یکتاپرستی در ایران باستان است و به زبان مادری آن زمان سروده شده است در مجموعه ، سرودها و گفته هایی آمده که دربارهباورهای دینی ، تاریخی، گاه شماری، بهداشتی، دادگری و دانش های دیگر آن دوران است . به همین روی مجموعه اوستا که در تاریخ و ادبیات از آن یاد شده از پنج بخش تشکیل شده است. یسنا، یشت ها، ویسپرد وندیداد و خرده اوستا.
خرده اوستا از همه بخش ها جوان تر است، گزیده بخش هایی از یشت های کهن با سرودهای جدید است . نمازهایی روزانه و سرودهایی درباره برگزاری مراسم آیینی و درگذشتگان در آن گنجانده شده است.
وندیداد که بخش دیگر است ، در زبان اوستا" وی دَئِو داتَه" یعنی قانون ضد دیو است . دیو در باور مردمان پیش از دوره یکتا پرستی ، خدایان پنداری ویران کننده بودند که می بایست برای آنان قربانی و فدیه انجام شود تا از خشمِ آنان کاسته شود . در این کتاب و به زبانی اوستایی سفارش هایی درباره پاکیزگی و احکام پرهیز از مردار مربوط به زمان باستانی ایران آمده است که در دانش زمان خود ارزشمند بوده و بیانگر نگرش مردم ایران باستان به اصول پزشکی ، بهداشت و قانون اجتماعی است.
ویسپرد، یکی از بخش های اوستا است که وابسته به نمازها و نیایش های جشن گاهنبار است . این جشن ، شش مرحله در سال برگزار می شود که در آغاز به مناسبت های گوناگون پیشه کشاورزی شکل گرفته و اکنون با برپایی نیایش های همگانی به داد و دهش و پذیرایی پرداخته می شود.
یشت ها، سرودها و گفته های بسیار کهن است و در حماسه هایی به صورت نثر مسجع در ستایش ایزدان است که از مهمترین آنها اورمزد یشت، ورهرام یشت، اردیبهشت یشت، مهر یشت ، هوم یشت و سروش یشت است که بخش دیگری از اوستا را تشکیل می دهد.
یسنا، نیایش هایی در ستایش پروردگار و آفریده های نیک اوست . سرودهای یسنا، 72 بخش هستند که هر یک را "یسن" یا "هات" می گویند. یسنا از مهمترین بخش مجموعه اوستا به حساب می آید، زیرا سخنان و پیام اشو زرتشت در این بخش جای دارد. گات ها در مجموع 17 هات از یسنا را تشکیل می دهد که خود نیز شامل پنج بخش به نام های اَهنود، اُشتَوُد، سپنته مد، وهوخشتر، وَهیشتوایش است.
قسمت های دیگر یسنا نیز از نظر وزن و موضوع هماهنگی زیادی با پیام اشوزرتشت دارد و بی گمان از سرودهای شاگردان نزدیک پیامبر است. به این ترتیب گات ها ، تنها سخنان پیام آور ایرانی اشوزرتشت است و کتاب دینی زرتشتیان به حساب می آید.
سرودهای گات ها ، اندیشه برانگیز و آموزنده است. این پیام ، دانش فراگیری اخلاق نیک و ارزش های انسانی است و از روش درست زیستن و رستگار شدن سخن می گوید.
پیام گات ها برای پیشرفت کار جهان است . در این بینش سستی ، تنبلی و بیکاری روا نیست. نوسازی و تازه گردانیدن جهان هستی وظیفه انسان هاست ، گات ها ، کسانی را که با دانش و بینش خود در کار ، جهان را به پیش می برند و تازه می گردانند، سوشیانت می گویند. در پیام اشوزرتشت زن و مرد جایگاهی برابر و یکسان دارند. او باور دارد که هر دو از فروزه منش نیک برخوردارند، پس باید از خردِ رسا بهره مند شوندو به سوی دانایی گام بردارند. شخص دانا پیوسته راستی را برمی گزیند . راستی در اندیشه، گفتار و کردار جای می گیرد و پیرو راستی با هنجار هستی یعنی اشا هماهنگ خواهد شد.
اشا، نظم زمین و آسمان است و مردم نیز باید این هنجار را دریابند و به آیین راستی درآیند تا شایستگی انسان بودن را داشته باشند.
آیین راستی ، انجام کار درست در زمان مناسب در جای خود،با حساب و ابزار درست است.
گات ها به کسانی که از روی راستی رفتار کنند اَشَوَن می گویند. در بینش گات ها ، راستی همواره پیروز است و دروغ مصلحت آمیز جایی ندارد. کسی که از دروغ پیروی کند درگوَنت نامیده می شود. دروغ تنها به گفتار نیست بلکه شامل اندیشه و کردار ناشایست نیز می شود. گات ها سفارش دارد تا همه رستگار شوند و باور دارد که روزی فرا خواهد رسید تا همگان به سوی دانایی و اشا روی آورند.
آیینی که در پیام گات ها بیان شده است، آیین مهر و دوستی ، آیین شادمانی و بالندگی، آیین مبارزه با کژاندیشی و گسترش راستی است. آیین کار و کوشش برای رسیدن به خوشبختی یعنی آسایش همراه با آرامش است.
گات ها ، کتاب دینی زرتشتیان و پیام اشوزرتشت است.

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

یکتاپرستی : گاتها نخستین کتاب سپندینه ای است که از چندین هزار سال پیش مردمان را به شاهراه یگانگی راهنمائی نموده و بر ضد گروه پروردگاران آریایی آیین مزدیسنا (یکتاپرستی) را استوار ساخت. در سراسر اوستا خداوند یگانه اهورامزدا (دانای بزرگ هستی بخش) نامیده شده است.




یکتاپرستی : گاتها نخستین کتاب سپندینه ای است که از چندین هزار سال پیش مردمان را به شاهراه یگانگی راهنمائی نموده و بر ضد گروه پروردگاران آریایی آیین مزدیسنا (یکتاپرستی) را استوار ساخت. در سراسر اوستا خداوند یگانه اهورامزدا (دانای بزرگ هستی بخش) نامیده شده است.

آرمان زندگی : نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اَشا است. از دیدگاه او، خداوند جان و خِرَد ، جهـان را بر پایه هنجـاری آفریده که بر همه هستی حکمفـرماسـت. او این هنجار و نظم خردمنـدانه را « اَشـا » می نامد و انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. در آموزش های اشوزرتشت آمان از آفرینش و نتیجه از زندگانی این است که هر فردی باید در آبادی جهان و شادمانی جهانیان بکوشد و خود را با اندیشه ، گفتار و کردارنیک جاودانی نماید. اشوزرتشت می گوید : " ما باید نیروی خود را صرف خدمت و خوشبختی دیگران نمائیم و آسایش آنان را فراهم آوریم تا بتوانیم جهان و جهانیان را خوشبخت سازیم.
چند برداشت آموزنده دیگر از گاتها :
سراسر گاتها پند و درس زندگیست. برای نمونه چند مورد آن را می آوریم:

آزادی :
کیش اشوزرتشت، دین آزادگی و آیین داد و امید است. برای نمونه گاتها، انسان را به گزینش منش نیک، رهبر دانا، دوست خردمند و همسر اَشو سفارش می کند ولی وادار نمی سازد. دین زرتشت به هر شخص به عنوان فرد ارج می گذارد. آزادی و اختیار یکی از با ارزش ترین داده اهورایی است و هیچ کسی حق گرفتن آن را ندارد.
ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند. هات 31 بند 11

برابری زن و مرد :
در آیین زرتشت، انسان ها از هر نژاد ، ملیت و قوم، با هر زبان و رنگ پوست، دین و باور، از حقوقی برابر برخوردارند. برتری دینی، قومی و نژادی در این آیین نیست. زرتشت تنها عامل برتری را پایبندی به قانون اَشا و پیروی از اندیشه، گفتار و کرداد نیک می داند. از دیدگاه اشوزرتشت، خداوند، همه انسانها را آزاد آفریده و آنها را از بخشش آزادی و خِرَد برخوردار ساخته تا با بهره گیری از اندیشه خویش، دیدگاه پیشنهادهای گوناگون را ارزیابی کند و با اختیار کامل بهترین راه را در زندگانی برگزینند. چنانکه انسان ها از آزادی اندیشه و بیان برخوردارند، از حق آزادی در گزینش دین و آیین نیز بهره مند هستند. وقتی انسان ها از حقوقی مسازی برخوردار باشند، زن و مرد نیز در همه مراحل مادی و مینوی زندگی حقوقی برابر دارند.
ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاً برگزینید. هات 30 بند 2

خوشبختی ما در خوشبختی دیگران :
مزدا اهورایی که فرمانروای یگانه است چنین پاداش روا داشته است که « خوشبختی از آن کسیست که دیگران را خوشبخت سازد.» هات 34 بند1

مهر ورزی :
در آیین زرتشت، جنگ و دشمنی چه از برای کشورگشایی و چه بنام گسترش دین، نادرست است. او به جهانی سرشار از دوستی و مهربانی می اندیشد. همه انسانها باید با پیوستن و پایبندی به اَشا ، مهربانی و یگانگی را در بین خود گسترش دهند تا دوستی جهانی پدیدار گردد. هر زرتشتی به هنگام نیایش روزانه ، باوز و پیمان خود را در سرود « مَزده یَسنو اَهمی» به مهر و آشتی در دین مزدایی زرتشی استوار می سازد؛ او آیینی را پیروی می کند که مخالف جنگ و خونریزی و ستایشگر آشتی، از خود گذشتگی و پارسایی است.
این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان می گویم . امیدوارم اندرزم را بگوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آنرا نیک دریابید و بخاطر بسپرید : همیشه با نیک منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهر ورزی از یکدیگر پیشی جوئید. چه بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد. هات 53 بند5

شادی و شاد زیوی :
دین زرتشت، آیین شادمانی است. از این رو پیروان زرتشت شاد بودن و خوش زیستن را برگزیده اند و از افسردگی و سوگواری دوری می کنند. در این آیین جشن و سرور یکی از راه های نیایش و ستایش خداوند و نزدیک شدن به اوست. پیامبر ایران، پیروان خود را شادمان و خشنود می خواهد زیرا در پرتو این فروزه ها، تنِ انسان ، نیرومند و روان او شاد می گردد. در نتیجه شوق به کار و کوشش در آن فزونی می یابد. در بینش اشوزرتشت خوشبختی و آسایش راستین تنها با تلاش و از راه راستی به دست می آید و هرگز انسانی که از راه ناشایست خود را خوشبخت می پندارد به خرسندی راستین دست نیافته است.
ای پروردگار برای برخورداری از شادمانی و خوشبختی ، بخشایش بیمانندت را بمن بنما. ای هستی بخش بخشایشی را که از اندیشه و کردار نیک سرچشمه می گیرد بمن ارزانی دار. ای آرمیتی ای نمود عشق و بردباری، بوسیله راستی دلهای ما را روشن ساز تا به شادی و خوشبختی دست یابیم. هات 33 بند 13 و هات 33 بند 10

سازندگی و آبادی :
یکی از مؤثرترین عوامل آبادانی و پیشرفت که خوشبختی مردمان را به دنبال خواهد داشت، کار و کوشش است. اشوزرتشت از همه خواستار است که در راستای پیروی از قانون اَشا و به یاری منش نیک تا آنجا که می توانند برای پیشرفت و آسایش جامعه انسانی تلاش کنند و سازندگی ایجاد نمایند. هنرآفرینی و تلاش در انجام کارنیک، یکی از راه های نیایش پروردگار است. بر این پایه ، درویشی، ریاضت کشیدن، تنبلی و گوایی از کارهای ناشایست می باشد.
پروردگار را بشود مانند کسانیکه جهان را بسوی رسایی و آبادی پیش می برند از آفریده های وفا دار تو باشیم. هات 30 بند9

آموزش :
دانا باید با دانش خویش نادان را آگاه سازد. نشاید که نایخرد گمراه بماند. هات 31 بند17

راستی :
ای مردان و زنان از دروغ بپرهیزید. از پیشرفت ریا و فریب جلوگیری کنید و بدانید آن خوشی و سروری که از راه نادرست و بدبختی و بیچارگی دیگران بدست آید جز رنج و افسوس چیزی ببار نخواهد آورد. هات 53 بند6

باور ایمان :
مرد خردمند با آگاهی از اینکه عشق و ایمان به خدا سرچشمه راستی است گمراهان و زشتکاران را به پرورش منش پاک و انجام کار نیک و مهرورزی به دیگران اندرز خواهد داد و سرانجام ای خداوند جان و خرد همه زشتکاران با آگاهی از حقیقت بسوی تو خواهند آمد. هات 34 بند 10

کمک به دیگران :
مرد دانا و توانائی که بنا به دستور ایزدی و یا از راه مهر و عواطف انسانی خواستاران کمک را خواه از هواخواهان راستی و یا دروغ به گرمی پذیرا شود. او پیرو راه اشا بوده و زندگیش سراسر سرشار از راستی و درستی می باشد. ای هستی بخش دانا او بخردی است که با نیروی دانش، گمراه را از تباهی و نیستی رهانیده و او را به خودشناسی و اتکا به نفس رهبری خواهد کرد. هات 46 بند 5

مهر و دوستی :
خشم و نفرت را از خود دور کنید. اجازه ندهید اندیشه هایتان به خشونت و ستم گرایش پیدا کند. به منش پاک و مهر و محبت دلبستگی نشان دهید، رادمردان پاک سرشت برای گسترش راستی و درستی پیوند استوار خواهند ساخت و هواخواهان راستی را بسوی بهشت جایگاه تو ای اهورا که منزلگه راستان و پاکان است رهبری خواهند کرد. هات 48 بند7

باسپاس از سایتhttp://mehremihan.ir/

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

«بیاییم از کسانی شویم که زندگانی و جهان را پیوسته تازه و باز


هم تازه‌تر می‌سازند.»


«زرتشت»




آیا می‌توان از یاد مردی که بیش از 3700 سال پیش، زندگانی و جهان را تازه و باز هم تازه‌تر می‌خواست، به سادگی گذشت؟ براستی دینی که وی پایه گذاشت، از چه اندیشه‌هایی آب می‌خورد که در آن روزگار کهنه چنین نیایش‌هایی داشت، نیایش‌هایی که در جهان و با زندگی نوین هم هنوز تازگی خود را از دست نداده است؟


مادر زرتشت «دوغْدو» نام داشت. وی در کودکی و نوجوانی پرسش‌های بسیاری می‌کرد که مایۀ شگفتی همگان می‌شد. آوازۀ پرسش‌های شک‌آمیز او به گوش فرمانروایان و پیشوایان دینی شهر و روزگارش هم رسید. دگراندیشی و دلاوری دغدو سرانجام پدرش را بر آن داشت که از ترس فرمانروایان و پیشوایان دینی آن روزگار، دست دختر را گرفته روانۀ سرزمین دوری شود. دوغدو در سرزمین تازه، عروس شد و پسری آورد که او را زرتشت نامیدند.


این رویداد تاریخی در ششم فروردین سال 1767 پیش از میلاد، و در خراسان بزرگ رخ داد.


پسر، کمی بزرگ شد و روشن گشت که براستی فرزند مادرش است. او نیز هزاران پرسش داشت که پدرومادر می‌کوشیدند به آنها پاسخ گویند. آن دو هم به زودی در پاسخ‌گویی در ماندند و آموزش وی را به استادان و دانشمندان روزگار سپردند. چند سال گذشت، اما پرسش‌های زرتشت که مانند پرسش‌های مادرش، رنگ‌وآبی از دگراندیشی و دلاوری داشت و به فرهنگ چیره بر مردم به دیدۀ سنجش می‌نگریست، پایانی یافت.


زرتشت می‌خواست ریشۀ ایزدان رنگارنگی را که مردم می‌پرستیدند، بیرون بکشد. در بارۀ اینکه چرا و چگونه انجام کارهای شگفتی را به ایزدان می‌بندند، چراها و اماهای بسیار داشت و پاسخ روشن و خردمندانه می‌جست. آیین‌های خونین و رنگین پیشوایان کیش را سخت زیر سنجش می‌کشید و با ترازوی خرد می‌سنجید و می‌خواست از ریشه‌های آنها سر درآورد. پیِ سرچشمۀ زور و زورگویی و ستم فرمانروایان زمانه می‌گشت. راه رهایی ستم‌دیدگان را می‌جست. اما پاسخ روشنی نمی‌یافت و از همین روی، پافشاری بیشتری می‌نمود.


فرمانروایان و پیشوایان، دیگر تاب نیاوردند و زرتشت جوان را سخت از پیش خود راندند. پدر خواست کار را باز به سامان درآورد. بار دیگر، پیشوایان دینی را پیش خود و زرتشت خواند، اما پسر نواندیش، باز هم سخنانی گفت که فرمانروایان و پیشوایان را رنجاند و آنان وی را تنها گذاشتند.


زرتشت، دیگر امید به هیچ پاسخی نداشت، تنهایی را برگزید و در خود فرو رفت و ناچار همه چیز را از خودش پرسید. ژرف‌تر به دانش‌ها و آموخته‌های پیشین خویش اندیشید. وی که تا آن هنگام ستاره‌شناس و گاه‌شماری چیره‌دست شده بود، از سامان‌مندی ستارگان به شگفتی درآمد. بالا و پایین شدنِ خورشید، کاستن و فزودن ماه، فصل‌های چهارگانه، زمین و گیاهان، همه و همه پیرو قانون‌های باریک‌سنجانه‌ای بودند که هیچ‌کدام یک‌درصد هم لغزش نداشت. بر همه جای طبیعت، «سامانی» خدشه‌ناپذیر فرمان می‌راند. زرتشت به اینبرآیند رسید که در پشت این سامان شگفت‌انگیز، چیزی جز یک «دانای بسیار بزرگ» نتواند بود. وی آن را «اَبَردانا» خواند که به زبان خودش «مزدا» می‌شد.


وی با زهم به رازهای ناگشوده پی می‌برد: پروردگار که چیزی جز ابردانا نتواند بود، نمی‌تواند نیازمند به هیچ یار و همکاری باشد، چون دانستن همان توانستن است. از اینجا بود که زرتشت یکتاپرست گردید. وی نخستین پکتاپرستی است که برای خدا دربار نساخته است! وی مزدا را آفریننده و پیشرفت‌دهندۀ آفرینش دید، آفریدگاری که از کار خود بازنایستاده و همچنان دارد می‌آفریند. جادوگری، سوزاندن جانوران در آتش، فال‌گیری، ستم و می‌خوارگی را کنار زد و «دروغ» را مخرج مشترک همۀ آنها دانست. او دروغ را نه تنها سخنِ ناراست، بلکه در کردار و اندیشۀ ناراست نیز می‌شمرد.


زرتشت جهان را جهانی روبه‌پیشرفت می‌بیند. در چنین جهانی، دو نیروی هم‌ستیز هستی دارد: خوبی یا روشنی، بدی یا تاریکی. از نگاه وی، آدمی «آزاد» است و می‌تواند از این دو راه یکی را به خواست خود برگزیند. آنچه آدمی را به این گزینش و گزینش درست، توانا می‌سازد، «خرد» است. خرد، نیرویی است که آدمی با بهره‌مندی از آن می‌تواند خوب و بد را از هم جدا سازد. اما خوب چیست و بد چه؟ آدمی با چه سنجه‌ای (معیاری) می‌تواند خوب و بد را از هم بازشناسد؟ پاسخ زرتشت به این پرسش بسیار ساده و کارآمد است: خوب آن چیزی است که به «سود جهان زنده» است و بد هر آن چیزی است که به زیان جهان زنده باشد. آدمی باید این سنجه را به کار بندد و راه نیک را در پیش گیرد.


اما آیندۀ آدمی در پی پیروی از خرد و گزینش راه نیک چه خواهد بود؟


پیروی آدمی از نیکی که هماهنگ با راستی و سامان هستی است، «فرمانروایی نیک و برگزیدۀ مردم» را پدید می‌آورد. پس مردم به پایه‌ای از خرد خواهند رسید که به دست و با گزینش خود، فرمانروایی نیکی را بر خویش چیره سازند. به دنبال چنین فرمانروایی مردمی و نیکی، «آرامش و آشتی» در جهان پدیدار خواهد شد و همواره بیشتر و همه‌گیرتر خواهد گشت. این، خود آبستن «پیشرفت» بزرگی در جهان خواهد بود، پیشرفتی که به «رسایی» خواهد انجامید، به جهانی که در آن همه چیز می‌سد و چیزی کم‌وکاستی ندارد. رسایی به «بی‌مرگی» و خداگونگی خواهد انجامید. این راهی است که گیتی خواهد پیمود، ور هر کس با


گزینش راستی و نیکی باید گام در راهش نهد.


زرتشت در سی‌سالگی اندیش‌های تازه‌ای را که سروده بود، بر همگان آشکار ساخت و «دین بهی» را بنیاد گذاشت. سروده‌های او «گات‌ها» کهن‌ترین سروده و نوشتۀ ایرانی است.


سروده‌های زرتشت لرزه بر تن فرمانروایان و پیشوایان زمانه انداخت. آنان که دگراندیشی او را به سود خود نمی‌دیدند، میان به آزار وی و یارانش بستند. سرانجام، زرتشت و یارانش پس از ده سال رنج، ناچار سوی سیستان رفتند. در آن روزگار، گشتاسپ، شاه کیانی بر سیستان فرمان می‌راند. گشتاسپ که گذشته از رزم‌جویی و کامرانی، در سخن‌دانی و خردمندی هم دست بالایی داشت، گوش سنجش به گفتارهای زرتشت سپرد و دو سال را در اندیشه و سنجش گذراند.


سرانجام، «دین بهی» را پذیرفت و همراه خانواده و دستگاه فرمانروایی‌اش، آشکارا به آن گروید. گشتاسپ از پرخاش‌جویی و ستیزه‌جویی با دیگران و فرمانروایی‌های همسایه دست کشید و جویای آشتی و دوستی با همگان شد. آرزوی چیرگی بر دشمنان را کنار گذاشت و آرزومند آبادانی و کامیابی مردمان گشت.


زرتشت، روش پیام‌رسانی را به شاگردانش آموخت و آنان را راهی ساخت. اندیشه‌های تازه و پیشرفتۀ زرتشت به هر گوشۀ سرزمین رسید. از ایرانیان و انیرانیان خواسته شد که پیام را با هر آنچه که شنیده و دانسته‌اند بسنجند و اگر خواستند دین بهی را برگزینند.


زرتشت در هفتادوهشت‌سالگی چشم از جهان فرو بست، اما گل اندیشه‌های او پس از گذشت بیش از 37 سده، همچنان تازه و خوش‌بوست.

نوشتۀ ا. ح. اکبری شالچی

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

1-همایون رشید جوانمرد     2-شاهویر بمان فروغی   3-مهربان سر    4-فریدون پیشدادی

5-شاهپور فریدون       6-سرهنگ مهربان سهراب ایرانی7- انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی

8-همایون رشید جوانمرد9- انجمن زرتشتیان یزد 10-اهالی رحمت آباد 11-آقای خسرویانی

12- مهربان کیخسرو 13-مروارید اردشیر گیو 14-خرمن کیخسروی 15-نامدار کیخسروان

16همایون شکری 17-هرمزدیار شهریاری18- اهالی جعفر آباد18-مهذبان بهرام فلاحت

19هرمز وفا رستم 20-پشوتن جی دو سابای مارکار 21رستم سنگ خیر آبادی 22-اهالی خیر آباد 23-گوهر مرادیانخسرو امانت 24گودرز مهربان اله آبادی25-فریدون اسفندیار کسنویه 26-سروش خرسند نجمی 27-بهرام ایزدی 28-خداداد رستم بهرام رشید خرمشاهی 29-خدابخش منیری اسفدیار نرسی آبادی30-خداداد فرامرز نرسی آبادی31-اردشیر مهربان فرهی فر32جاماسب ماندگار اهرستانی33-شهریار باستان34-شهریار رستم اهرستانی 35-اردشیر رستم اهرستانی 36-جمشید خدارحم مرزبان نرسی آبادی37-هرمزدیار خسرویانی 38-خسرو شاه جهان39-خدادادخودی کلاه 40-خدادادسروش41-نامدار کیخسروان 42-رشید ایدون43-رستم شاه جهان 44-رسنتم گیو45-جمشید امانت46-رستم موبد خسرو صذاقت47فیروزه کاووسی48-تهمینه رستم

49 -شاهپور کیخسروی50-شهریار هرمزدیاری 51-جمشید بهرام 52-اردشیر خسرو53-اردشیر کیخسرو ایرانی54-بهرام نوشیروان55-بانو گل اندام رسیدی58-شابهرام سروش

59-کیخسرو مسرتی


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

ویژگی جامعه آرمانی اشو زرتشت

آینه دل پاک باید تا در او واشناسی صورت زشت ونکو

جامعه آرمانی جامعه افراد خوشبخت با روابط انسانی است،خوشبختی احساسی درونی است.جامعه آرمانی اشو زرتشت خشتروئیریه است.خشتر در گاتها بیش از سی بار آمده است .خشتر گاهی با واژه وهوبه معنی نیک ،گاهی با واژه استوایتیش به مهنی آرزو شده وگاهی با واژه وئیریه به معنی برگزیده آمده است.پس شهریاری اهورا مزدا برای جامعه نیک وآرزو شده وبرگزیده است.

"ای مزدا اهورا ،این از تو می پرسم :کسی که با دانایی ونیک اندیشی برای افزایش توانائ خانه یا شهر یا کشوربرای گسترش آئین راستی می کوشد،کی و چگونه به تو خواهد پیوست ؟" یسنا31 بند16

اشو زرتشت سوال هایش تا آنجا ادامه می یابد که کدام راه از ایندو بهتر است؟

"راه کسانی که برای مردم تباهی به بار می آورند یا راه کسانی که به کار های آبادانی می پردازند." یسنا31 بند 17

واشو زرتشت نمی آساید ونمی آرامد تا پاسخی برای پرسش هایش بدست آورد. ودر یسنای 43 بند 1 به جهانیان اعلام می کند:"خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران رافراهم سازد ،چنین است فرمان و خواست اهورامزدای چاره ساز.از این رو ما خواستاریمکه با نیروی راستی وپایداری نیاز یکدیگر را بر آورده سازیم ،پارسائی که پرتو پاداش زندگی نیک منشانه است به من ارزانی دار."

آنچه از گات هاپیداست ،اشوزرتشت در هنگام سرودن گات ها مردی وارسته ،داناوتوانا بودکه به آرزوهای خود رسیده بودوبا نگرش به محیط اطراف خود واندیشیدن در باره آنهابه حقایق راز ها زندگی پی برده بودبا چنین اطمینانی صحبت از جامعه ای آرمانی می کرد وپرسش هارا ابتدا در درون وبا عقل تحلیل می کرد وسپس با پرسش از اهورا مزداپاسخ آنرا در می یافت.اشو زرتشت یاد گرفتن و دانا شدن را وظیفه هر فرد می دانست وهر دانایی باید دیگران را از دانش خود بهره مند سازدچه پیش از اینکه نادان سرگشته بماندزیرا بدترین رنج برای دانایاناین است که در میان مشتی نادان به سر برد.بزرگترین خوشبختی برای دانا زمانی است که اطرافیان گفتارشان را با جان ودل بپذیرند وعمل کنند.

شهریور در اوستا خشتره وئیریه می باشدودر پهلوی خشتریور می باشد، خشَترَوَئیریه کلمه ای است مرکب از دو جزء: خشَتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنای کشور و پادشاهی است وبه معنی شهردر گفتار امروزه می باشد ودر کلمه شهریار و ایرانشهر تا کنون معنی خود را حفظ کرده است .

جزء دوم صفت است از وَر مشتق شده است ودر خطوط میخی وگات ها واوستا به به معنای برتری دادن و ئیریه یعنی برگزیده و آرزوشده و در کل یعنی کشور منتخب ، پادشاهی برگزیده و شهر آرمانی است. شهریور در اوستا به معنای بهشت برین و سرزمین فناناپذیر نیز به کار رفته و انسان باید تلاش کند تا پس از مرگ شایسته ی این مملکت باشد. از دیگر سو، «شهریور» را توانایی در مهربانی و گذشت،‌ تسلط بر اراده، هماهنگی میان خواست و خرد، آزاده بودن و آزاد اندیشیدن دانسته و یادآور شده اند. کسی که آراسته به این امشاسپند باشد، جز در راه خوشبختی بشر و آبادانی جهان گام بر نمی‌دارد.

روانشاد موبدرستم شهزادی :بیگمان اگر همه مردمان جهان امر واراده پروردگار را بپذیرند به حقایق مذهب خودچنانچه پیامبرشان آموخته عمل کننداین دنیا چون بهشت برای ساکنانش خواهد بود.

روانشادموبد فیروز آذر گشسب :از گاتها نتیجه می گیریدکسی که اطمینان دارددر پرتو سعی وکوششبر مشگلات زندگی چیره شودبیگمان شکست در اندیشه او راه ندارد.

روانشاد دکتر موبد اشیدریدر مقاله چه کسی زرتشتی است؟کسی را زرتشتی می داند که دانش اشو زرتشت را یاد بگیرد وبیا موزاند.

انجمن موبدان تهران درک بهتر سنت های زرتشتی وفلسفه نهفته در آنها وپالوده کردن آنها به همازوری وهماهنگی لازم بین بهدینان می داند.

اشوزرتشت علاوه بر آموزش دین با دشمنی دشمنان خود مبارزه کرد باخشتره وئیریه جامعه آرمانی را مشخص ودر جهت تکامل بشر به جلو تلاشی مستمر وپی گیر داشت .

ویژگی جامعه آرمانی زرتشت صلح ، آرامش ، رفاه ، آسایش و برابری است که از سرود های اشو زرتشت درگات هامی توان دریافت .

در آئین اشو زرتشت عبادت کار وفعالیت وکوشش است،هنگامی که از وی می پرسند:خوشبخت ترین سرزمین کدام است؟ می گوید: زمینی که بیشتر شخم شود ،بیشتر آبیاری شود وبیشتر محصول دهد.وقتی می پرسند: مردم خوشبخت چه کسانی هستند؟می گوید:آن مردمی کهبیشتر از راه کشاورزی ودامداری بکوشندوزمین های بیشتری را به زیر کشت ببرندودام های فراوان تربیت کنندوخانه های بهتری بسازندومحل های ویژه عبادت دایر کنندوخانواده تشکیل دهند واز روی همت وهوخت وهورشت وبرکت خداوندکه برای آسایش مردم است افزون کنند1 .

جامعه آرمانی جامعه ای است که درآن فقر مادی ومعنوی وجود نداشته باشد واشوزرتشت به پا خواست تافقر مادی ومعنوی را بر اندازد وخوشبختی را به ارمغان آورد2 .در پایان یسنای43 بند 13 که ویژگی دیگری از جامعه آرمانی اشو زرتشت را بیان می کند شاهد می آورم.

"



1-پیش گفتار نشریه سازمان فروهرآبان وآذر 58 صفحه364

2-یسنا ی31 بند 11

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]




     " 1390/02/24"  

              "خبرگزاری پانا: مدیر عامل مجمع خیرین مدرسه ساز استان یزد گفت:


               70مدرسه توسط اقلیت زرتشتیان یزد که عموما قدیمی هستند ساخته شده است ."


درسال 1854میلادیمانکچی لیم جی هاتریاپس ازتلاش زیاد توانست به خرج خود20 نفر از یزد و12نفر از کرمان به تهران برای تحصیل اعزام کند وپس از آن تعداد دیگری را علاوه بر آنها برای ادامه تحصیل راهی هندوستان کند .این افراد بامعلومات کافی درزبانهای فارسی ،انگلیسی،عربی،زند واوستا ومعلومات کلاسیکی که برای آموزش دادن ومبارزه با بیسوادی لازم بود به ایران برای خدمت به جماعتبه ایران باز گشتند،وبعد ها در مکتب خانه ها، مدارس خانگی ،مدارس رسمی به آموزشدیگران پرداختند.


پس از برگشت آقای هاتریا به هندآقای کیخسرو تیر انداز خرسند معروف به خان صاحب به همکاری با سازمان های محلی جهت آموزش وساخت مدارس وجمع آوری کمک های مالی برای رفع کمبود آموزشی تلاشی در خور داشتند.دینشاه ایرانی ازانجمن ایرانی بمبی  وانجمن بزرگان یا اکابر هند را از پارسیان علاقه مند  و ایرانیان خیر خواه تشکیل داد تا به ادامه مدرسه سازی وآموزش جهت مبارزه با بیسوادی کمک کندو کمک های مالی از سوی پارسیان تا سال 1971 ادامه داشت واز آن به بعدحقوق مالکیت مدارس واملاکی در ایران داشتند به انجمن زرتشتیان تهران واگذار کردند.


 لیست مدارسی که بنیانگذارانش زرتشتی بوده اند با سپاس ازجناب موبد فیروز گری که در مقاله مدارس سکولار در ایران،تاسیس شده توسط زرتشتیان در چهره نما شماره 155 نشریه مرکز زرتشتیان کالیفرنیا آمده است به شرح زیر است.


 در ابتدا سال تاسیس وسپس ساال مجوز رسمی آموزشگاه آمده است.

ردیف

تاسیس

مجوز

نام آموزشگاه

 

1

1879

1890

مدرسه پسران خدادادی خرمشاه

خدادادرشید خرمشاهی معروف به پیمانکار بانی مدرسه بودندوبودجه آنرا تامین کردند.

2

1879

1889

دبستان پسرانه کیخسرو ومهربان رستم

آموزگارانی چون استاد خدابخش،استاد بهرام رییس،استاد کیومرث وفادار خرمشاهی ،استاد اسفندیار خرمشاهیو...داشته است

3

1881

 

دبستان پسرانه زرتشتیان کرمان

خانه موبد موبدان رستم جهانگیر هرمزدی

4

1881

1925

دبستان دخترانه اردشیری خرمشاه

اردشیر کیخسرو ایرانی موسس مدرسه بوده اند

5

1881

1929

دبستان مختلط شیرین زین آباد

ساکنین محل هزینه تاسیس وبودجه مدرسه را تامین کرده اند

6

1881

1925

دبستان مختلط هرمزداری کوچه بیوک

با بودجه رستمخداداد خودی کلاه ساکن بمبئی

7

1881

1914

مدرسه مختلط شیرین مبارکه یزد

با بودجه بهرام نوشیروان

8

1881

1914

دبستان پسرانه رستمی راحت آباد تفت

با بودجه رستم امیران

9

1882

1907

دبستان پسران رستمی نرسی آباد یزد

با بودجه خداداد فرامرز نرسی آبادی

10

1891

 

دبستان پسرانه جعفر آبادی

در حسین آباد یزد

11

1892

1907

دبستان پسرانه گودرزی اله آباد یزد

با بودجه گودرز مهربان اله آبادی

12

1893

1896

دبستان پسرانه خسروی یزد

برادران ارباب خسرو ورستم شاه جهان تاسیس شد

13

1894

 

مکتب پسرانه زمردی رحمت آباد

استاد خداداد رحمت آبادی

14

1894

 

دبستان پسرانه گشتاسبی قاسم آباد

بودجه گشتاسبسروش قاسم آبادی

15

1897

1936

مدرسه دخترانه رستمی مریم آباد

بودجه تهمینه رستم

16

1898

1907

مدرسه پسرانه رستم سنگ خیر آباد

بودجه رستم سنگ

17

1904

1908

دبستان پسرانه جاماسبی اهرستان

بودجه جاماسب ماندگار اهرستانی

18

1905

1930

دبستان جمشیدی شریف آباد

بودجه جمشید خدارحم

19

1905

1916

دبستان پسرانه دینیاری یزد

بودجه  موبد رستم دینیار صداقت

20

1906

 

مدرسه پسرانه ایرانشهر کرمان

 

21

1906

 

مدرسه پسرانه جمشید جم تهران

به نامگانه ارباب جمشید حمشیدیان

22

1907

1930

مدرسه زرتشتی قنات قسن کرمان

موسس مانکچی بودند

23

1908

 

مدرسه دخترانه شهریاری کرمان

بودجه ارباب شهریار تفتی

24

1912

 

مدرسه پسرانه خدابخشی چم یزد

 

25

1912

 

مدرسه پشوتن جی مارکار یزد

بودجه پشوتن جی مارکار

26

1912

 

مدرسه پسرانه اردشیری نصرت آباد

موسساردشیر خسرو

27

1912

 

مدرسه دخترانه جمشیدی رحمت آبادیزد

 

29

1912

 

 مدرسه مختلط اردشیری مزرعه کلانتر

 

30

1912

 

مدرسه مختلطاردشیری علی آباد یزد

 

31

1915

 

مدرسه دخترانه مروارید تفت یزد

 

32

1917

 

مدرسه مهیاری مریم آباد یزد

 

33

1917

 

مدرسه دخترانه مهیاری قاسم آباد

 

34

1918

 

مدرسه دخترانهرستمی اهرستان یزد

موسس شهریاررستم اهرستانی

35

1922

 

مدرسه دختران مهستی زنج خیرآباد یزد

 

36

1922

 

دبیرستان مارکار پسرانه

موسس پشوتن جی مارکار

37

1923

 

دبیرستان پسرانه فیروز بهرام تهران

 

38

1924

 

مدرسه دختران مهر نرسی آباد

 

39

1925

 

کودکستان رشید یزد

 

40

1925

 

دبیرستان پسرانه کاویانی کرمان

بودجه دختری از تبار شهریاری

41

1925

1934

مدرسه دخترانه رستمی کوچه بیوک یزد

 

42

1928

 

مدرسه دخترانه شاهپوری اله آباد یزد

 

43

1928

 

مدرسه مختلط جمشیدی حسن آباد یزد

 

44

1930

 

مدرسه دخترانه خرمنی شریف آباد

 

45

1936

 

دبیرستان دخترانه نوشیروان جی تاتا تهران

 

47

1940

 

دبیرستان دخترانه وپلی تکنیک کیخسرو شاهرخ کرمان

 

48

1943

 

مدرسه دخترانه پور داوود تهران پارس

 

49

1943

 

مدرسه پسرانه پور داوود تهران پارس

 

50

1951

 

مدرسه دولت نامداری تهران کاخ

 

51

1954

 

دبیرستان رستم آبادیان تهران

 

52

1966

 

مدرسه دخترانه آرش تهران پارس

 

53

1966

 

دبیرستان دخترانه آقاسی تهران پارس

 

54

1971

 

دبیرستان دخترانه  اسفندیار مزدیسنی سیرجان

 

55

1994

 

دبیرستان دخترانه گشتاسب تهران

 

56

1998

 

مدرسه دخترانه رستم گیو تهران

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

 

 

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

 آموزش و پرورش در دوره قاجار

پیش کسوتان تعلیم و تربیت /خانقاه/ مکتب خانه‌ها/ تأسیس اولین مدرسه/ اولین مدیر و معلم

 

پیش کسوتان تعلیم و تربیت

بعد از آنکه مأمون حضرت رضا (ع) را به زهر جفا مسموم ساخت، بیش از پیش عرصه بر سادات تنگ شد. مزدوران حکومت روز به روز بر آزار و اذیّت سادات افزودند، بطوریکه به ناچار یا متواری شدند، یا به لباس مبدل خود را از چشم مأمورین پنهان نگهداشتند. در این اوضاع و احوال شخصی به نام خواجه رئیس‌الدین که از دوستان خاندان رسالت بود و با تعدادی از این سادات رفت و آمد و رفاقتی داشت، آنان را به کوهبنان آورد و در حوالی ‌امام‌زاده سلیمان‌شاه که خارج از شهر بود سکنی داد.

سادات مذکور مدتی در این محل، ناشناس و گمنام زندگی می‌کردند، تا اینکه اهالی کوهبنان پی‌بردند که ایشان از سادات علویند. آنان را با عزت و احترام به شهر آوردند و خانه و مسکن در اختیارشان گذاشتند و رعایت جانبداری اولاد و اعقاب آنان را بر خود لازم شمردند و در حیات و مماتشان آنچه لازمة عزت و حرمت بود به جا آوردند و مدتها کفیل معاش آنان بودند تا خود صاحب خانه و ملک شدند. از بدو ورود به شهر به تحصیل و تکسیب علم پرداختند و به تعلیم و تعلم مشغول شدند. شهرت آنان موجب شد که جمعی از اهل تشیع از بلاد و امصار بعیده از جمله: علماء، عرفا، و زهّاد به کوهبنان روی آوردند و بالاخره در همة شهر‌ها علم و فضل و تشیّع و تولّای آنان به ائمه اطهار شهرت عظیم یافت.

حلقه‌های درس آنان حتی بعضی از حاکمان شهرهای اطراف را به خود جلب کرد. از جمله آخوند شریفا پسر ارشد ولیخان که معاصر میرداماد و در علم و فضل بی‌نظیر بود متعاقب والدش به کرمان آمد و سپس در کوهبنان سکنی گزید و مادام العمر به تعلیم و تعلم و تدریس و تدرّس اهل کوهبنان و کرمان همت گماشت. اسماعیل خان پسر بکتاشخان بعد از آنکه به حکومت رسید به کوهبنان آمد و متوطّن شد و کسب فیض نمود. شهرت روز افزون این مرکز علمی به جایی رسید که علاوه بر عنایت قاطبة مردم یزد و کرمان، بعضی از ملوک و سلاطین باج و خراج را از سلسلة سادات و اهل کوهبنان مرفوع و معاف می‌نمودند. ازجمله پادشاهان صفویّه که خالصه جات زرند و راور را به تیول سادات قرار داده و علاوه برآن همه ساله مبالغی جهت موؤنه معاش آنان قرار داده و عاید می‌داشتند.                             (منبع: تاریخ خطی میر ابوالحسن کوهبنانی)

 

خانقاه

خانقاه نیز یکی از مراکز تعلیم و تربیت کوهبنان بوده‌است. ساختمان مخروبه‌ای در وسط پارک برهان‌الدِینِ فعلی در دامنة کوه از زمانهای گذشته باقی مانده است که در بین اهل محل به «خانقاه شیخ ابوسعید» مشهور است. کوه و چشمة نزدیک به آن نیز به کوه و چشمة خانقاه مشهورند. دربارة قدمت تاریخی ساختمان مذکور آمده است:

« … چندین سال قبل که به کوهبنان رفته بودم آثار تاریخی آنجا را دیدم. یکی از آنها یعنی یادگاری قرن هشتم شامل چند بیت شعر کنده شده بر کوهی در حوالی آنجا بود که در مجلة آینده به چاپ رسید، دیگری را اینک در اینجا متذکر می‌گردم: در گوشة صفه‌ای واقع در بنایی متعلق به قرون ششم و هفتم هجری قمری مشهور به خانقاه ابوسعید که متأسفّانه در حال ویرانی بود و جابجا سبک و شیوة سلجوقی از ساختمان و گچ‌بریهای آن نمایان بود . محرابی گچ بری وجود داشت که افراد سودجو قسمتی از آن را بخاطر یافتن گنج ویران کرده بودند. مقداری از کتیبة آن که باقی‌مانده است به خط ثلث و بشرح زیر است: «قطب الاولیاء برهان الحق والدِین قدس الله روحه شب دوشنبه یازدهم صفر سنه ثمان… سبعاه» (1)

بنابر قصاید خواجو و مجد خوافی این تاریخ عقب‌تراز قرن هفتم و به دلایلی متقدِم بر دو دهة اوّل قرن ششم(2) نمی‌تواند باشد. رقم یکان ثمان یعنی هشت است دو رقم دهگان و صدگان آن آشفته و ناخوانا است، اما با مراجعه به جدول و فرمول(3) از هر دو چنین به دست می آید‌ که دوشنبه یازدهم صفر در سالهای هجری قمری با رقم یکان 8 فقط سه سال 528 ، 568 و 608 می‌تواند باشد.از آنجاکه بین رقم یکان و صدگان به وضوح محل خالی وجود ندارد رقم 608 منتفی است و از ارقام 528 و 568 با توجه به اندازة جای خالی و باقیماندة حروف کلمة «ستین» بهتر از «عشرین» جا می افتد‌ و بنابراین تاریخ وفات برهان الدین کوهبنانی 568 هجری قمری خواهد بود. با توجه به تحقیقات انجام شده، بنای خانقاه کوهبنان به سبک معماری دورة سلجوقی است و قدمت آن به سالهای قبل از 581، سال انقراض دولت سلجوقیان بر‌می‌گردد.

سلسله سلجوقیان به دست ملک دینار غُز در سال 581 برچیده می‌شود و در این تاریخ افضل الدین ابوحامد کوهبنانی در کوهبنان سکونت داشته، می‌نویسد: « مردم کرمان در آرزوی حاکمی بودند ولو آنکه از خارج آید در رمضان سال 581 ملک دینار متوجه کرمان شد. ظاهراً امیر مجاهد الدین کوهبنانی شش سال قبل از این سه بار قاصد به گرگان فرستاده بود و از او دعوت کرده بود. در سال 582 قلعة راور تسخیر شد. به فرمان ملک دینار آن را فروکوفتند و در این حمله زخمی(4) و روانة بردسیر شد و کوهبنان از قتل و غارت لشکریان غز مصون ماند، زیرا وجود افضل الدین در کوهبنان و شعری که برای ملک دینار سرود مانع حملة غزها شد‌ و فرزندان مجاهدالدّین نیز از حامیان غزها بودند. در نتیجه بناهای تاریخی‌ کوهبنان از جمله خانقاه، علما و دانشمندان‌ساکن در کوهبنان در امان‌ ماندند.

اطلاعات چندانی از بزرگانی که قبل و بعد از احداث خانقاه در این منطقه زندگی می‌کرده‌اند در اختیار نداریم و تحقیق در این مورد مجالی می‌خواهد و تخصصی، لذا ما بنا به بضاعت خود به معرفی تنی چند از بزرگان و مشاهیری که مدتی از عمر خود را در کوهبنان سپری کرده‌اند، اعم از آنکه بومی یا غیر بومی و به هر صورت منشأ خیر و برکت و خدمات ارزنده‌ای بوده‌اند می‌پردازیم. باشد اساتیدی که در این خصوص اطلاعاتی دارند بنا به وظیفه حق مطلب را ادا نمایند.

(1) اسلامپناه، محمدحسین، مجله آینده، فروردین 1372 ، ص 214

(2)در حاشیه مزارات کرمان. صفحه 162 از برهان الدین کوهبنانی (نیمه اول قرن ششم)

(3)جدول و مستفلد و رسالة تقویمهای متداول از آقای تقی ریاحی

(4)تاریخ کرمان، ص 453                                                                                                   

 

مکتب خانه‌ها

واژة مکتب خود اسم مکان است و احتیاج به الحاق «خانه» ندارد ولی در زبان فارسی این نوع کلمات مستعمل است (فرهنگ معین). مکتب خانه یا مکتب به این معانی آمده است: جای کتاب خواندن، جایی که در آن نوشتن آموزند، دفتر خانه، جایی که در آن کودکان را تعلیم می‌کنند و نوشتن و جز آن می آموزانند و ‌ سبق می دهند، دبیرستان، کتاب، دبستان، مدرسه، مجموعة اندیشه ها و افکار، مجموع ‌هنرمندان یک ملت‌یا شهر...(1) در اینجا منظور ما از مکتب‌خانه مکانی است که در آنجا باروش خاص به کودکان آموزش می‌داده‌اند.

 1) محل مکتب‌خانه‌ها:خانه‌های خشت و گلی که حیاطش را باغ یا باغچه‌ای تشکیل می‌داده و نقشة ساختمانی آن مانند سایر خانه‌ها از یک صفه و چند اتاق که همگی در یک ردیف ساخته شده بودند و صفه در وسط بوده‌است و احیاناً یک راهرو سرپوشیدة باریک بین صفه و اتاق داشته است که به اصطلاح محلی به آن  «باریکه» می‌گفتند. این خانه‌ها در اصل خانه شخصی و مسکونی مکتبداران بوده که به این امر هم اختصاص می‌یافته است.

2) مکتب داران: آقایان یا خانمهایی بوده‌اند که اکثراً دانش مختصری داشته‌اند و بعضی حتی سواد نوشتن هم نداشته‌اند روخوانی قرآن و بعضی از کتب را به خوبی یاد داشته‌اند و سطح آگاهی آنان به بعضی از مسایل دینی نسبت به سایر افراد محل بیشتر بوده است و در بین مردم نیز از احترام خاصی برخوردار بوده‌اند.

 3) هدف از تعلیم: آموزش روخوانی قرآن و بعضی از کتب مانند گلستان سعدی، نصاب الصبیان، معراجنامه، مختارنامه، و حتی کتبی مانند امیر ارسلان نامدار و غیره، و تعلیم نماز و مسائل مربوط به آن. بطوریکه دانش‌آموز پس از دو سه سال که در این مکتب‌خانه‌ها درس می‌خوانده، هم روخوانی قرآن را یاد می‌گرفته و هم بعضی از مسایل‌مذهبی را، و تا حدودی نیز سواد خواندن می‌آموخته است.

 4) سن شاگردان: معمولاً سن دانش‌آموزان مکتب‌خانه‌های کوهبنان نیز مانند سایر شهرها بین چها تا هفت سالگی بوده ولی گاهی اوقات دانش‌آموز ده، دوازده ساله هم در مکتب‌خانه مشغول به تحصیل بوده‌است.

 5) وسایل رفاهی و امکانات آموزشی: هر دانش‌آموزی که وارد مکتب‌خانه می‌شده لوازم مشروحة زیر را با خود می‌آورده است:

1- یک جعبه یا چیزی شبیه به آن که به عنوان میز در جلو خود بگذارد و آخر وقت پس از تعطیل درس، قرآن و لوازم خود را داخل آن بگذارد.

2- یک جزوه یک جزئی قرآن که جزء سی‌ام قرآن بوده است.

3- فرش، بیشتر بچه‌ها از یک پوست گوسفند باز شده و خشکیده که اصطلاحاً به آن پوسُو می‌گفتند استفاده می‌کردند.

4- خَطْ بر، یک تکه چوب نازک به اندازة مغزخودکار برای نشان دادن حروف و کلمات و جلوگیری از کشیده‌ شدن دست به روی خطوط قرآن.

 6) محل تشکیل کلاس درس: محل تشکیل کلاس درس تابع فصول و شرایط آب و هوایی بوده است، بدین طریق که در فصل تابستان زیر سایة درختان و دیوارها، در بهار و پائیز با توجه به گرمی و سردی هوا ، در هوای آزاد یا در باریکه و صفه و در هوای سرد و یخبندان زمستان در اتاق نشیمن ملّا تشکیل می‌شده است که آخری از دو جهت برای دانش‌آموزان ناپسند بوده است:

1- به واسطة اینکه ملّا نیز تمام ساعات حضور داشته و از نزدیک آنان را زیر نظر می‌گرفته‌است و فرصت شیطنت پیدا نمی‌کردند.

2- هوای اتاق گاهی آنقدر سرد می‌شد که از شدت سرما می‌لرزیدند و گاهی دود زیادی که بواسطة سوختن هیزمهای تری که در بخاری دیواری بود چشمها به سوختن می‌افتاد و اشک همه سرازیر می‌شد و بیچاره آن دانش‌آموزی که در این حال و هوا می‌بایست با فوت کردن پی‌در‌پی آتش را شعله‌ور سازد.

7) شروع سال تحصیلی: هر روز از هر فصلی می‌توانست برای دانش‌آموزی شروع سال تحصیلی باشد. یعنی هر دانش‌آموزی که تصمیم می‌گرفت به مکتب‌خانه برود یا والدینش تصمیم می‌گرفتند همان روز شروع کار بوده که این امر موجب می‌شد که به ندرت دو دانش‌آموز همدرس باشند و پایان تحصیلات و فارغ التحصیل شدن زمانی بوده که خود دانش‌آموز به آنچه آموخته بسنده کند یا معلومات و محفوظات ملّا به اتمام برسد و لذا طول تحصیل بستگی به عواملی چند داشت که معمولا بین دو تا سه سال قرآن را فرا می‌گرفتند و احیاناً یکی دو سال نیز صرف آموختن سایر موارد می‌شد. بالاخره مشروطی و مردودی و اخراجی نداشت.

 8) تعداد دانش‌آموزان: از یک نفر تا ده، پانزده نفر، دختر یا پسر و یا مختلط

 9) حقوق ملا: مبلغی از پیش تعیین شده نبود که ماهانه یا روزانه پرداخت شود، هرکس بنا به وضعیّت مالی خود مبلغی می‌پرداخت و در مواقعی نیز هدیه‌ای می‌داد. شروع بعضی از سوره‌ها نیز بنا به عرف هدیه‌ای را می‌طلبید مثل سوره‌ یس.

10) چگونگی شروع درس و روش تدریس: هر دانش آموز در بدو ورود به مکتب‌خانه یکی دو روز آزاد بود که با محیط آشنا شود و فرار را بر قرار ترجیح ندهد. پس از آن، دانش‌آموز بدون اینکه حروف را بشناسد این سه عبارت را می‌آموخت؛ البته، از روی شکل عبارت و ریز و درشتی حروف که این سه، عبارت بودند از: هوالفتاح العلیم، بسم الله الرحمن الرحیم‌‌، ربی یسّر ولا تعسر.

تعلیم عبارات فوق دست کم دو سه روز وقت می‌گرفت، پس از آن نوبت حروف ( صامتها) بود. برای اینکه دانش‌آموز علاوه بر یادگیری حروف، ترتیب آنها را نیز یاد بگیرد و شکل آنها را کاملاً بشناسد حروف به صورت نامرتب در جزوه نوشته شده بود که دانش‌آموز می‌بایست (الف) را پیدا کند و سپس بگوید: « الف سرگردون (ب) را به کجا داری؟» بعد حرف «ب» را پیدا کند و بگوید: « بِ سرگردون (ت) را به کجا داری؟» به همین ترتیب تمام حروف را پیدا کند. برای آموزش مصوّتها نیز شیوة خاصی معمول بوده‌است. اولاً فتحه را (سُر)، ضمه را (بُر) و کسره را (زیر) می‌نامیدند و به همین ترتیب‌تنوین را نیز« دو سر»، « دو بر» و « دو زیر» می‌گفتند و برای تعلیم آنها هر کدام را جداگانه با حروف بکار می‌بردند و تعلیم می‌دادند. مثلاً برای یاد دادن فتحه (سر) اوّل حرف و پس از آن مصوت را نام می‌بردند و در آخر تلفّظ آن دو را با هم:

 اَ = الف سر اَ       بَ = ب سر بَ         اُ = الف بر اُ        بُ = ب بر بُ 

برای آموزش تنوین نیز بدین صورت عمل می‌شد:

اً = الف دو سر اً (اَنْ)        بٌ = ب دو بر بٌ (بْنً)         تٍ = ت دو زیر تٍ (تٍنً)

آموزش کلمات: هر کلمه به روش هجی کردن تدریس می‌شده و هجی کردن عبارت از این بود که هر بخش از کلمه جداگانه حروف و مصو‏تش تلفّظ می‌شده و نوبت بخش بعدی می‌رسیده است. مثلاً برای یاد دادن کلمه‌های «کَلَمنْ – اَلْحمْدُ»  چنین عمل می‌کردند:

     کاف سر کَ  لام سر لَ  کَلَ- میم نون سر من کلمن    الف لام سر اَلْ  حِ میم سر هم الحم دا(دال) برد الحمد

دست کم چندین سوره بدین طریق تدریس می‌شد و پس از آن کلمات بدون هجی کردن تدریس می‌شده است مگر در مواردی که کلمات مشکل را نیز به همین روش تدریس می‌کرده‌اند.

 11) تشویق و تنبیه دانش‌آموزان:

1-  مواردی که دانش‌آموزان از تشویق ملا برخوردار می‌شدند عبارت بود از: منظم بودن، علاقه به درس، یادگیری بیشتر، اخلاق و رفتار خوب در خانه و مکتب‌خانه و کوچه و بازار، درستکار بودن، راستگویی و از این قبیل که تشویق عبارت بود از: بارک الله، آفرین و... و به ندرت هدیه ناقابلی که از طرف والدین تهیه شده بود بوسیلة ملّا به دانش‌آموز داده می‌شد.

2- عکس موارد بالا موجبات تنبیه را فراهم می‌ساخت و تنبیه نیز مراتب و درجات خاصی داشت، کتک با ترکه‌های چوب انار و کلیلو(2) که به کف دست یا پشت دستهای دانش‌آموزان می‌زدند. ترساندن دانش‌آموزان از  « چاه مار و مور» نیز یکی از روشهای تنبیه بود. عمدتاً اتاق انباری خانة ملّا یک اتاق تاریک و بدون پنجره بود که طبق معمول آن زمان جایگاه چند خم جهت نگهداری غلّات و ظروف مسی و از این قبیل بود و ملّا وانمود می‌کرده‌است که درون این اتاق تاریک چاهی مخوف و پر از مار و مور است و دانش‌آموزان تنبل و دروغگو و بی‌انضباط را به درون آن می‌اندازد. هرچند هیچ دانش‌آموزی پا به درون این اتاق نگذاشته و حتی جرأت نزدیک شدن به آن را نداشته است ولی هرکدام مخوفترین وجهی از آن را در ذهن خود ترسیم کرده‌اند.

12) کلاغ مهمترین رسانة خبری ملّا: دروغگوئیها، اعمال و رفتار نامعقول، لجبازیها و سرکشی و نافرمانی دانش‌آموزان در خارج از مکتب‌خانه توسط والدین یا همسایگان به ملّا گزارش می‌شده است و ملّا برای اینکه حس بدبینی و عداوت دانش‌آموز را نسبت به مخبرین تحریک نکند، از کلاغی نام می‌برده است که برای او خبر می‌آورد.

 13) ساعات کاری مکتب‌خانه: ساعات درس مکتب‌خانه حدود نیم ساعت پس از طلوع خورشید شروع می‌شده تا ظهر. دانش‌آموزانی که خانه‌هایشان به مکتب‌خانه نزدیک بوده برای صرف ناهار و رفت و برگشت یک ساعت فرصت داشتند و بقیه ناهارشان را که همراه آورده بودند در همان مکتب‌خانه صرف می‌کردند. و بعد از ظهر نیز تا حدود یک ساعت به غروب مانده کلاس درس دایر بوده است.

 14) وظایف دانش‌آموزان غیر ازتحصیل: هر روز دست کم یک ساعت از وقت دانش‌آموزان بویژه در آخر وقت اختصاص به انجام کارهای شخصی ملّا داشت. دختران خانه و اتاق ملّا را آب و جارو می‌کردند و ظرفهای ملّا را می‌شستند و پسران تهیّه علوفه و آذوقة یکی دو گوسفند ملّا را بر عهده داشتند یا به قاصدی فرستاده می‌شدند. هیزم سوخت اجاق را فراهم می‌کردند و از این قبیل. نکته قابل توجه این است که هر چند این کارها خسته کننده و زحمت داشت ولی بچه‌ها با شوق و ذوق فراوان انتظار قبول زحمت را داشتند و حتی بر یکدیگر در انجام وظایف محوله سبقت می‌گرفتند.
مکتب‌خانه‌ها هرچند کم کم از رونق افتاد ولی در حد تعلیم قرآن تا دهة قبل در چند خانه دایر بود و دستور ادارة معارف مبنی بر انحلال مکتب‌خانه‌ها موجب تعطیلی آنها شد.

(1) دکتر اقبال قاسمی پویا – مدارس جدید در دورة قاجاریه

(2) کلیلو در اصطلاح محلی به تکه چوب خراطی شده‌ای می‌گفتند که حدود بیست سانتیمتر قد داشت و به کلفتی یک خودکار بود که از آن برای چرخاندن و به حرکت درآوردن چرخ نخ‌ریسی دستی استفاده می‌کردند.

تأسیس اولین مدرسه

در سال (1296 ش / 1997 م) شخصی به نام میرزا جواد برای ایجاد یک دبستان ملی به این قصبه رفت و با تشکیل انجمنی از فرهنک دوستان‌ محل مقرر شد 2% از عوارضی که گرفته می‌شد به مخارج این مدرسه اختصاص داده شود. این مبلغ تکافو نکرد و در نتیجه از هر شاگرد مبلغ 5 قران نیز شهریه اخذ شد. پس از تأسیس مدرسه، میرزا جواد به کرمان بازگشت و با موافقت شیخ‌ یحیی رئیس معارف وقت، شیخ حسین بهزادی (شریعتمدار) را که در مدرسة معصومیة کرمان مدرس بود با حقوق ماهانه دویست قران به عنوان مدیر مدرسه به آن قصبه فرستاد و در این هنگام آقای سید باقر روح‌الا‌مینی (از مکتبداران کوهبنان) هم با حقوق ماهانه هشتاد قران آموزگار این مدرسه شد. تا سال 1298 ه‍. ش اداره فرهنگ کرمان نیز ماهانه یکصد ریال کمک هزینه برای این مدرسه می‌فرستاد.در سال (1298 ه‍. ش) کلاس چهارم نیز در این مدرسه دایر شد و تا سال 1325ه‍. ش همین چهار کلاس را داشت. محل مدرسه در جای غریبی به نام «دوشابخانه» بود.(1)

در نوشتة مذکور سال تأسیس 1296 ذکر شده ولی در گزارشهای باقی مانده از سنوات قبل « حتی بر سر در دبستان که سالها بعد ساخته‌شده » سال تأسیس را 1298 شمسی ذکر کرده‌اند. تنها تفاوت، صفت دبستان است که اوّلی ملّی ودر دوّمی دولتی نوشته شده، شاید بتوان اینگونه توجیه کرد که هر دو تاریخ درست است. دو سال اوّل به عنوان دبستان ملّی بوده و پس از آن دولتی شده است. نکته دوّم این است که محل مدرسه (زمان تأسیس) دوشابخانه ذکر شده است در حالی که طبق اسناد و مدارک موجود و تأئید تعدادی از اهالی که حدود آن ایّام دانش‌آموز بوده‌اند، نه تنهـا دوشابخـانه اوّلین محـل نبوده بلکـه چندمین بوده است.

 

 در این خصوص به ذکر خاطرة یکی از دانش‌آموزان (2) که چند سالی پس از تأسیس مدرسه به تحصیل اشتغال داشته می‌پردازیم: «… سالای اوّلی بود که مدرسه وا شده بود، من مدرسه نمی‌رفتم . مدرسه تو خونة میز احمد حاج میز قاسم(3) بود شریعتمدار یکی از شاگردارو فلک کرده بود، یه نفر از کوچه می‌گذشته، صدای داد و فریاد بچه رو می‌شنوه، می‌خوا میونجیگری کنه، می بینه در مدرسه بسه‌ی . از دیوار میرِ تو مدرسه. شریعتمدار که اونو می بینه، دانش آموز و ل می‌ُ ‌کنه و دستور میده اونو بخاطری که از دیوار اومده تو مدرسه فلک کنن»  مدرسه در غیر از محل مذکور تا کشته شدن آقای میرزا حسین (چهاردهم صفر 1346 ه‍.ق) در اتاقهای دالان خانة نامبرده بوده است، در سالهای 1306، 1307، 308، در تکیه و در سال 1309 و احتمالاً یکی دو سال بعد در خانه آقای سید محمد علی صدر و تقی‌خان و بالاخره دوشابخانه بوده است.

    وضعیت ساختمان مدرسه: محلهای مذکور یا برای استفاده شخصی و زندگی در آن و یا جهت استفاده مراسم خاص عزاداری و روضه‌خوانی بنا شده بوده و اتاقهای خشت و گلی و تاریک و بدون پنجره آن هیچ شباهتی با کلاس و مدرسه نداشت.

(1)  دکتر اقبال قاسمی‌پویا  – مدارس جدید در دوره قاجاریه چاپ اوّل 77 – ص486

(2)  آقای میرزا علی اکبر شکوهیان 38

(3)  خانه‌ای در ضلع جنوبی کاروانسرای زرتشتیان (رجوع کنید به فصلنامه کرمان تابستان و پائیز 79 (شماره 37 و 38) مقالة «کوهبنانی‌های زردشتی» از آقای دکتر محمود روح‌الامینی)

 

اولین مدیر و معلم: شیخ حسین بهزادی « شریعتمدار»  

هرجا سخن ازمدرسة قدیم به میان می آید، نام شریعتمدار شنیده می شود. و هر گاه در‌بارة او سئوال می شود، هیچ‌کس اطلاعات چندانی از او ندارد. اطلاعاتشان در چند جمله خلاصه می شود:

مردی روحانی، روضه خوان و عاقد بود. در اموری که مسئولیت داشت منضبط، سختگیر و بی‌اغماض بود. به نظم و انضباط دانش آموزان و پشتکار آنان بسیار اهمیت می‌داد. در مورد غیبت، تأخیر و تعجیل همکارانش بسیار وسواس به خرج می داد، که گاهی به جر و بحث می‌کشید و موجب بروز اختلاف‌می‌شد. اعمال و رفتار دانش‌آموزان را در مدرسه و خارج از مدرسه  زیر نظر داشت و در مواردی که لازم بود از آنان بازخواست می کرد.

ذکر یک خاطره در این خصوص بی مناسبت نیست:

"… با تعدادی از شاگردا درِ مدرسه  واساده بودیم. زنی کاسة ماسی تو دستش بود از کوچه می گذش، ‌یکی گُف دستتو زنبور کند. دستشو کنار کشید و کاسه افتاد. خبر به شریعتمدار رسید دستور داد که علی آقا فراش مارو فلک کنه. گُف به هر کدوم ازین هُفْتُ، ‌ده شلاق بزن به دو دفه بزن، هر کدوممون فلک شدیم و علی آقا به هر کدوم پنچ شلاق زد و شریعتمدار نگا می کرد. بعد از 5 شلاق، مار و به خط کرد و گفت: جْرم اول شما اینه که چرا با زن مردم شوخی کردین؟ دوماً اگرکاسة‌چینی بود و می شکست چی می‌‌شد؟ از همه که بگذریم اگر خودش مهمون داش یا برا کسی می برد که مهمون داش و چیزی غیر از ماس نداش که آبروش می‌رف بالاخره خیلی نصیحتمون کرد و پنچ شلاق دومی رو بخشید."

(نقل از آقای میرزا علی‌اکبر شکوهیان)

با سپاس از سایت پایگاه اطلاع رسانی کوهبنان

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

 

دی 78

اشاره : همیش یک روزه ی تحت عنوان: (قانون اساسی و حقوق ملت) از سوی هیات پیگیری و نظارت بر اجری قانون اساسی روز دوشنبه 8/9/1378 در تهران تشکیل شد. در ین همیش علاوه بر گزارشی که در خصوص عملکرد هیات و مسائل آن ارائه گردید، سه سخنرانی نیز تحت عنوان: حقوق متهم در قانون اساسی، اصل قانونی بودن جرم و مجازات، حقوق اقلیتها در قانون اساسی یراد شد. نوشته حاضر خلاصه یکی از ین سخنرانی هاست که توسط آقی دکتر حسین مهرپور یراد گردید. و متن کامل آن در روزنامه اطلاعات 18/9/78 به چاپ رسیده است.

باسمه تعالی

شید امروز کشور و نظام حکومتی ی وجود نداشته باشد که همه افراد و اتباع آن از یک نژاد و قومیت بوده ، به یک زبان تکلم کنند و پیرو یک یین و مذهب باشند. در بیشتر کشورها، یک اکثریتی وجود دارد که داری تاریخ و فرهنگ و زبان و مذهب و ملیت مشترک هستند. گروههی کوچکتری نیز وجود دارند که ویژگیهی قومی ، زبانی ، و مذهبی خود را دارند و اقلیت نامیده می شوند.

مسئله رعیت حقوق اقلیت ها و تبعیض قائل نشدن نسبت به آنها ، از جمله اموری است که بخصوص امروزه سخت مورد توجه و بحث نهادهی بین المللی حقوق بشری است که تمهیداتی بری رعیت حقوق اقلیت ها و تامین همزیستی مسالمت آمیز اقوام مختلف اندیشیده شده است و گاه نیز جهان مخصوصاً در ین دهه اخیر شاهد برخوردهی خصمانه و خشونت بار و ویرانگر گروههی مختلف و یا اقدام گروه اکثریت بری پاکسازی قومی اقلیت بوده است. در ین نوشته ابتدا اشاره ی به تعریف و مفهو م اقلیت می شود و آنگاه ذکری از اسناد بین المللی مربوط به حقوق اقلیت ها به میان می ید و سرانجام موقعیت و حقوق اقلیتها در قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی یران، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

* تعریف اقلیت

در ینکه تعریف اقلیت چیست و منظور از عنوان اقلیت (MINORITY) چه می باشد، همواره بحث و جدل وجود داشته است. در واقع ارائه یک تعریف جامع و مانع بری اقلیت دشوار است، ولی امروزه در بحث هی سازمان ملل مشخصه هیی بری اقلیت ذکر می شود و با آن مشخصه ها ، گروهی به عنوان اقلیت نامیده می شوند. ین مشخصه ها عبارتند از: ویژگیهی قومی، ملی، مذهبی یا زبانی یک گروه که با گروههی داخل در حاکمیت متفاوتند. در حقیقت بری ینکه جمعیتی به عنوان اقلیت شناخته شود، بید ین مشخصه ها را داشته باشد:

1- از لحاظ تعداد کم باشند، اقلیتها قاعدتاً بید ار لحاظ تعداد کمتر از سیر اقشار جمعیت که حکومت را در دست دارند، باشند.

2- حاکمیت را در دست نداشته باشند، گروه اقلیت، گروهی است که قدرت حکومت را در دست ندارند. اقلیت یعنی گروهی که از لحاظ تعداد کمتر از گروههی دیگر است و حاکمیت را در دست دارد، طبعاً مصداق اقلیتی که بید موردحمیت قرار گیرد محسوب نخواهد شد.

3- تفاوت نژادی، ملی، فرهنگی، زبانی و یا تفاوت مذهبی داشته باشند، اقلیتها گروههیی هستند از لحاظ نژادی، زبانی یا مذهبی با دیگران تفاوت دارند، و البته اقلیت به کسانی گفته می شود که اتباع یک کشور محسوب می شوند، یعنی افرادی از تبعه یک کشور که از لحاظ نژاد، زبان و یا مذهب با دیگران تفاوت دارند، اقلیت محسوب می شوند. بنابرین اقلیت را می توان ین گونه تعریف کرد:

«گروهی از اتباع یک کشور که از لحاظ ملی، نژادی، زبانی، یا مذهبی از دیگر اقشار مردم متفاوت بوده، ار لحاظ تعداد کمترند و قدرت حکومت را در دست ندارند.» برخی بری تحقیق مفهوم اقلیت بری گروهی از اتباع یک دولت، روحیه همبستگی و تعاون و ریشه دار بودن آنان در کشور محل اقامت، یعنی سابقه طولانی اقامت در کشور را داشتن مثلا صد سال قدمت، شرط تحقق مفهوم اقلیت دانسته اند.

در ذیل مبحث مربوط به اقلیت ها، رعیت حقوق گروههیی چون مهاجرین EMIGRANTS پناهندگان REFUGEES، بومی ها INDIGENOUS PEOPLES و امثال آنها نیز مطرح است، هر چند تعریف مصطلح اقلیت و اجری همه احکام خاص اقلیت شامل آنها نباشد. البته کمیته حقوق بشر در تفسیر نسبتاً جدید خود در سال 1994 در رابطه با ماده 27 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اعلام داشته که حق داشتن فرهنگ، زبان و مذهب فقط مربوط به اقلیتهی شناخته شده و تثبیت شده نیست، بلکه افراد متعلق به گروههیی که کارگران مهاجر را تشکیل می دهند نیز شامل می شود. کمیته در تفسیر خود شهروند بودن کشور محل اقامت را به عنوان پیش شرط برخورداری از حقوق اقلیت به حساب نیاورده است.

اسناد بین المللی مربوط به حقوق اقلیتها

به هر حال توجه به حقوق اقلیتها از دو جهت مورد عنیت واقع شده و در اسناد بین المللی مختلف به آن پرداخته شده است:

یکی از جهت رعیت حقوق انسانی آنان و عدم تبعیض در برخورداری از حقوق و آزادیهی اساسی و دیگری حق داشتن و حفظ هویت ملی، قومی، زبانی و مذهبی خود، بسیاری از اسناد بین المللی و نهادهی بین المللی که دولت یران هم به برخی از آنها ملحق شده، ین مهم را به عهده دارند و به آنها اشاره خواهیم کرد:

قبل از تشکیل سازمان ملل متحد و در زمان جامعه ملل، پس از جنگ جهانی اول یک نظام بین المللی حیت از اقلیتها بوجود آمده بود. بدین صورت که در معاهداتی که بین دولتها بسته می شد مقرر می گردید، دولتهیی که در آنها اقلیت هیی وجود دارند، نسبت به آنها تبعیض روا ندارند و حق استفاده از زبان و مذهب خود را به آنها بدهند.

جامعه ملل به عنوان ضامن اجری ین تعهدات محسوب می شد و یک کمیته سه نفره از سوی جامعه ملل بری بررسی ادعاهی مربوط به نقض حقوق اقلیتها تشکیل شده بود.

پس از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل، اسناد مختلف به نحو عام و یا به صورت خاص مسئله رعیت حقوق اقلیت ها را مورد توجه قرار دادند.

در منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر، نامی از اقلیت برده نشده، ولی بر تساوی همه افراد بشری و برخورداری آنان از حقوق و آزادی هی اساسی بدون تبعیض از حیث نژاد، جنس، زبان یا مذهب تصریح شده است (مقدمه و مواد 13.55 و 76 منشور ملل متحد و ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر).

همین عنوان عام و کلی در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب سال 1966 مجمع عمومی سازمان ملل متحد آمده است (ماده 2 هر دو میثاق). در همین راستا، به کنوانسیون حقوق کودک نیز می توان اشاره کرد که در آن هم به رفع تبعیض از هر حیث اشاره شده است (ماده 2)

برخی از اسناد بین المللی نیز بطور مشخص و ویژه به حقوق اقلیتها اختصاص دارد که از آن جمله می توان اسناد زیر را برشمرد:

کنوانسیون محو هر گونه تبعیض نژادی موب سا 1965 مجمع عمومی، کنوانسیون منع و مجازات ژنوسید (1948)، کنوانسیون ضد تبعیض در تعلیم و تربیت (یونسکو 1960)، مقاوله نامه شماره 111 در مورد تبعیض در استخدام و اشتغال (مصوب سازمان بین المللی کار 1958)،اعلامیه محو هر نوع نابردباری و تبعیض بر اساس مذهب (مصوب سال 1981 مجمع عمو.می) و اعلامیه مربوط به حقوق افراد متعلق به اقلیت هی ملی، نژادی، مذهبی و زبانی مصوب سال 1992 مجمع عمومی.

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی علاوه بر مقررات کلی مربوط به رعیت حقوق همه افراد بدون تبعیض از لحاظ نژاد، زبان و مذهب و مخصوصاً مواد 26.25.24.19.18 در ماده 27 مشخصاً از اقلیتهی نژادی، مذهبی، و زبانی نام برده و حق برخورداری آنان را از فرهنگ و دین خاص خود به رسمیت شناخته است.

همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، امروزه حقوق اقلیتها از دو جهت مطرح و مورد توجه است: یکی از جهت عدم تبعیض در اعمال حقوق و آزادیهی اساسی نسبت به آنها و دیگری از جهت حفظ هویت قومی و فرهنگی و مذهبی آنها، بحثها و مناقشاتی هم که در مورد تعریف اقلیت و صدق عنوان اقلیت بر گروههائی از افراد وجود دارد، عمدتا ناظر به همین شق دوم یعنی شناختن حفظ هویت خاص آنهاست و گرنه از لحاظ عدم تبعیض و برخورداری از حقوق و آزیدیهی اساسی از لحاظ اسناد بین المللی نسبت به همه افراد بحثی وجود ندارد.

بری نمونه، نقل دو ماده 26 و 27 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که اولی ناظر به حکم کلی رفع تبعیض و دومی وجهه دیگر حقوق اقلیتها را بیان می نمید، خالی از فیده نیست.

ماده 26: «کلیه اشخاص در مقابل قانون متساوی هستند و بدون هیچگونه تبعیض، استحقاق حمیت بالسویه قانون بید هرگونه تبعیض را منع و بری کلیه اشخاص حمیت موثر و متساوی علیه هر نوع تبعیض خصوصاً از حیث نژاد، زبان، مذهب، عقید سیاسی و عقید دیگر، اصل و منشاء اصلی یا اجتماعی، مکنت، نسبت یا هر وضعیت دیگر تضمین نمید.»

ماده 27: «در کشورهیی که اقلیت هی نژادی، مذهبی، یا زبان، وجود دارند، اشخاص متعلق به اقلیت هی مزبور را نمی توان از ین حق محروم نمود که مجتمعاً با سیر افراد گروه خاص خودشان از فرهنگ خاص خود متمتع شوند و به دین خود متدین بوده و بر طبق آن عمل کنند، یا به زبان خود تکلم نمیند.» اعلامیه مربوط به حقوق افراد وابسته به اقلیتها مصوب سال 1992 مجمع عمومی سازمان ملل به نحو مشخص تر روشن تری توجه به حفظ هویت اقلیتها را مشروحاً بیان کرده که البته هنوز در سطح اعلامیه است و عنوان معاهده به خود نگرفته است. ماده 1 ین اعلامیه می گوید: «دولت ها بید از موجودیت و هویت اقلیت هی ملی، نژادی، فرهنگی، مذهبی، و زبانی واقع در قلمرو خود حمیت نموده، و شریط و وضعیت مربوط به ارتقاء و رشد هویت آنها را تشویق نمیند...»

یک نهاد خاص حقوق بشری در سازمان ملل نیز به نام کمیسیون فرعی جلوگیری از تبعیض و حمیت از اقلیت ها و عدم اعمال تبعیض و حمیت از اقلیت ها از سال 1947 تأسیس شد و با تشکیل اجلاس سالانه در ژنو و داشتن برخی گروه هی کاری دز زمینه حمیت از اقلیتها تلاش می کند.

*  عضویت یران در اسناد بین المللی

دولت یران نیز برخی از ین اسناد بین المللی را که به نحوی به حقوق اقلیت ها و عدم اعمال تبعیض در مورد آنها پرداخته اند، مورد تصویب قرار داده است و به اجری مفاد آنها متعهد است، از جمله می توان اسناد زیر را برشمرد:

1- منشور ملل متحد مصوب سال 1324،

2- «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی» و «حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» مصوب سال 1354،

3- کنوانسیون بین المللی منع و مجازات ژنوسید مصوب سال 1334،

4- کنوانسیون بین المللی رفع تبعیض نژادی مصوب سال 1347،

5- کنوانسیون حقوق کودک مصوب سال 1372،

6- مقاوله نامه شماره 111 سازمان بین المللی کار مصوب سال 1346

7- کنوانسیون رفع تبعیض در امر تعلیمات (یونسکو) مصوب سال 1346،

البته اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز هر چند اعلامیه است و جنبه تعهدآور معاهده را ندارد، ولی نقش و نفوذ عمیق آن در جنبه هی مختلف مربوط به حقوق بشر و در تنظیم کنوانسیون هی الزام آور قابل انکار نیست و دولت یران از امضاء کنندگان و ری دهندگان مثبت آن بوده است.

* قانون اساسی جمهوری اسلامی یران و وضعیت اقلیت ها

در ینجا به بررسی اصولی از قانون اساسی که به نحوی به حقوق اقلیت ها مربوط می شود می پردازیم تا ببینیم قانون اساسی چگونه با مسئله اقلیت هی مذهبی برخورد کرده و در زمینه رفع تبعیض و حفظ هویت آنها چه موضعی دارد؟

اقلیت هی دینی

قانون اساسی جمهوری اسلامی یران در دو مورد از عنوان اقلیت هی دینی نام برده است، یکی در اصل 13 که تنها اقلیت هی دینی رسمی را سه دین یهودی، مسیحی و زرتشتی ذکر می کند و دیگری در اصل 67 که مربوط به سوگند خوردن نمیندگان در بدو انتخاب و نخستین جلسه مجلس است که می گوید: نمیندگان اقلیت هی دینی با ذکر کتاب آسمانی خود ادی سوگند می کنند. در رابطه با اقلیت هی دینی نیز دو مسئله مربوط به تبعیض در حقوق و آزادی ها و نیز به رسمیت شناختن هویت و موجودیت آنها مطرح است. در ینجا مسئله قدری ظریفتر است و نیاز به بحث بیشتر دارد.

قسمت اول- تساوی افراد در برخورداری از حقوق و آزادیهی سیاسی و عدم تبعیض:

با ملاحظه بسیاری از اصول قانون اساسی، شید ین دید کلی را بتوان به دست آورد که حقوق و آزادیهی اساسی بری کلیه شهروندان و اتباع یرانی در نظر گرفته شده و آنان در برخورداری از ین حقوق بدون توجه به وابستگی قومی، نژادی، زبانی و حتی مذهبی مساویند. در بسیاری از اصول قانون اساسی عنوان «هرکس»، «همه»، «هر یرانی» و نظیر آن موضوع حکم قرار گرفته است. به غیر از بند 8،9 و 14 اصل سوم و اصل 19 قانون اساسی که قبلا به آنها اشاره کردیم، برخی از اصول دیگر را نیز مرور می کنیم: اصل 22 می گوید: «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص مصون از تعرض است، مگر در مواردی که قانون تجویز کند.» طبق اصل 28: «هر کس حق دارد شغلی را که بدان میل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند. دولت موظف است با رعیت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، بری همه افراد امکان اشتغال به کار و شریط مساوی را بری احراز مشاغل یجاد نمید.»

اصل 29 برخورداری از تأمین اجتماعی را حقی همگانی می داند و دولت را مکلف می نمید خدمات و حمیتهی مربوط به تأمین اجتماعی را بری یک یک افراد کشور تامین کند(1)

اصل 30 می گوید: «دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش ریگان را بری همه ملت تا پیان دوره متوسطه فراهم سازد...»

اصل 31 : داشتن مسکن متناسب با نیاز را حق هر فرد و خانواده یرانی می داند.

طبق اصل 34: دادخواهی حق مسلم هر فرد یرانی است و هر کس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاههی صالح رجوع نمید.(2)

در اصل 41 آمده است: «تابعیت کشور یران حق مسلم هر فرد یرانی است و دولت نمی تواند از هیچ یرانی سلب تابعیت کند، مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درید.»

طبق اصل 32: هیچکس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند، و در اصل 33 همین تعبیر در مورد تبعید و اقامت اجباری به کار رفته است.(3)

در اصل23 نیز آمده است: «تفتیش عقید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ی مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.»

اصل 14 قانون اساسی نیز مقرر می دارد: ... دولت جمهوری اسلامی یران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمیند و حقوق انسانی آنان را رعیت کنند...»

ملاحظه ین اصول، ین تصویر را از قانون اساسی جمهوری اسلامی یران به دست می دهد که در ین قانون یک سلسله حقوق اساسی از قبیل تساوی در برابر قانون، محفوظ بودن جان و مال و شغل مسکن، آزادی عقیده، انتخاب شغل، برخورداری از تأمین اجتماعی، دادخواهی، آموزش و پرورش، برخورداری از روند عادلانه دادرسی، داشتن تابعیت، مشارکت در اداره امور کشور و امثال ینها را بری همه افراد و اتباع کشور و شهروندان یرانی صرف نظر از هر نوع وابستگی قومی، زبانی، و مذهبی به رسمیت می شناسد و جملگی بدون تبعیض از ین حقوق می توانند بهره مند گردند. در ینجا نقل گفتاری از حضرت امام خمینی (ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز که نظر و سخنش به عنوان منبع قانونی مورد استناد قرار می گیرد خالی از فیده نیست که در راستی تصویری که از ین اصول قانون اساسی به دست دادیم می باشد.

یشان [حضرت امام] در پی سئوالی که در سال 1362 از سوی شوری عالی قضائی در مورد نحوه اعمال مجازات در مورد غیر مسلمان ساکن یران اعم از اهل کتاب و غیر اهل کتاب به عمل آمده بود، فرمودند: کار مزبور [و اهل کتاب] در پناه اسلام هستند و احکام اسلام مانند مسلمان هی دیگر، درباره آنها جاری است و محقون الدم بوده مالشان محترم است.(4)

در عین حال، بید متذکر شد که دشواری هیی هم در تحقق و اجری کامل ین دیدگاه از قانون اساسی وجود دارد، زیرا نحوه انشاء اصل 19 قانونی اساسی که می گوید: مردم یران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند ینها سبب امتیاز نخواهد بود. و کلمه مذهب را به صراحت در کنار، رنگ، نژاد و زبان ذکر نکرده ممکن است ین شبهه را یجاد کند که مذهب می تواند سبب امتیاز باشد و تفاوت در مذهب مانع برخورداری از حقوق مساوی گردد.

اصل چهارم قانون اساسی و اصول متعدد دیگر نیز به تصویب قوانین بر اساس موازین اسلامی و اجری قوانین و حدود و تعزیرات اسلامی تاکید دارند و چنانکه می دانیم، در مقرارت ریج فقه اسلامی تفاوت هیی بین مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد که به نحوی در قوانین موضوعه یران نیز انعکاس یافته است. چنانکه مثلا طبق ماده 881 مکرر قانون مدنی، علاوه بر ینکه کافر از مسلمان ارث نمی برد، اگر بین ورثه کافری مسلمانی باشد، وراث کافر ارث نمی برند اگر چه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلمانان باشند و یا طبق ماده 207 قانون مجازات اسلامی، هرگاه مسلمانی کشته شود قاتل قصاص می شود. مفهوم ین ماده با توجه به فتاوی ریج فقهی ین است که اگر غیر مسلمان عمداً بوسیله مسلمانی کشته شود، قاتل قصاص نمی شود.(5)

همچنین طبق ماده 82 قانون مجازات اسلامی، اگر غیر مسلمانی با زن مسلمان ز کند مجازاتش اعدام است ولو ینکه زنی عادی بوده و محصنه یا به عنف نباشد، در حالیکه عکس آن، زنی مرد مسلمان با زن غیر مسلمان ین حکم را نخواهد داشت.

در مقررات استخدامی و انتخاب شغل هم، چنانکه می دانیم، گاه تفاوتهیی بین مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد و شرط احراز برخی مشاغل مسلمان بودن یا متدین بودن به یکی از ادیان رسمی قید شده است.

با ین تصویری که از قانون اساسی به دست داده شد و رهنمود کلی که از سخن حضرت امام خمینی (ره) به عنوان فقیه معتبر و رهبر نظام حکومتی اسلامی می توان گرفت، جا دارد تأملی در برخی قوانین و مقررات که ظاهراً تبعیض آمیز هستند، صورت گیرد و با پیدا کردن راهحل نوین فقهی، همه اتباع نظام جمهوری اسلامی را یکسان مورد حمیت و مشمول قانون قرار داد.

قسمت دوم- شناسائی موجودیت و هویت اقلیتهی دینی

در ین زمینه بید یادآوری نمود که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی یران پیروان مذاهب غیر اسلامی و اقلیتها به دو دسته رسمی و غیر رسمی تقسیم می شوند.

اصل 12 قانون اساسی دین رسمی را دین اسلام مذهب جعفری اثنی عشری می داند. از پیروان دیگر مذاهب اسلامی چون حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی، زیدی به اقلیت تعبیر نشده و در همان اصل عنوان شده که پیروان ین مذاهب از احترام کامل برخوردارند، ولی پیداست که به هرحال آنها هم در برابر اکثریت شیعه مذهب، اقلیت مذهبی به حساب مییند و اصل 12 موجودیت و هویت آنها و حفظ هویت آنها را به رسمیت شناخته است و به آنها اجازه داده که در مراسم مذهبی خود و تعلیم و تربیت دینی طبق فقه خویش آزادانه عمل نمیند و در احوال شخصیه و دعاوی مربوط به آن نیز مقررات فقهی خودشان مجری بوده و در دادگاه ها بر همین موازین عمل می شود.

و اما در رابطه با غیر مسلمانان، اصل سیزدهم قانون اساسی می گوید: یرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهی دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق یین خود عمل می کنند.

در مورد ین دسته از اقلیتهی دینی می توان گفت، طبق قانون اساسی علاوه بر دید کلی مبنی بر تساوی و عدم تبعیض، در زمینه حفظ موجودیت و هویت و بقی آنها نیز توجه شده است. تبلور ین امر در جهات زیر مشهود است:

1- آزادی انجام مراسم دینی: در اصل 13 قانون اساسی به آزادی انجام مراسم مذهبی تصریح شده و عملاً نیز پیروان ین سه دین با داشتن کلیساها و کنیسه هی متعدد و آتشکده ها به انفراد و اجتماع مراسم و یین مذهبی خود را بپا می دارند گاه مراسم مذهبی آنها از سیمی جمهوری اسلامی یران نیز پخش می شود.

2- اجری مقررات مذهبی خویش در احوال شخصیه: طبق اصل 13 قانون اساسی در مورد پیروان ین سه دین رسمی، در خصوص احوال شخصیه یعنی ازدواج، طلاق، ارث و وصیت مقررات مربوط به مذاهب خودشان عمل می شود و حتی اگر دعوا و مسئله ی در دادگاههی یران مطرح باشد، قاضی دادگاه طبق قواعد مسلم مذهبی آنها موضوع را فیصله می دهد. علاوه بر اصل 13 قانون اساسی، ماده واحده قانون رعیت احوال شخصیه یرانیان غیر شیعه مصوب سال 1312 که مفاد آن در ری وحدت رویه شماره 37 مورخ 19/9/1363 هیأت عمومی دیوان عالی کشور مورد حکم قرار گرفته و در مصوبه سوم تیرماه 1372 مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز تحت عنوان قانونی رسیدگی به دعاوی مطروحه راجع به احوال شخصیه و تعلیمات دینی یرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی مجدداً تصویب شده نیز ین منظور را تأمین می کند. علاوه بر آن، در مواردی اگر امری وفق مذاهب مزبور جرم نباشد، مقررات جزیی قانون مجازات در مورد آنها اجرا نمی شود. مثلاً با ینکه طبق مواد 165 و 174 قانون مجازات اسلامی خوردن شراب جرم و مستوجب هشتاد تازیانه است، طبق تبصره ماده174 غیر مسلمان فقط در صورت تظاهر مجازات می شود و گرنه مجازاتی ندارد.

3- تشکیل انجمن: طبق اصل 26 قانون اساسی، اقلیتهی دینی شناخته شده می توانند مطابق ضوابط داری انجمن و جمعیت باشند. در قانون فعالیت احزاب مصوب سال 1360، تشکیل انجمن اقلیتهی دینی به رسمیت شناخته شده و در ماده 4 آن آمده است: انجمن اقلیتهی دینی موضوع اصل 13 قانون اساسی، تشکیلاتی است مرکب از اعضی داوطلب همان اقلیت دینی که هدف آن حل مشکلات و بررسی مسائل دینی، فرهنگی، اجتماعی و رفاهی ویژه آن اقلیت باشد.»

هم اکنون انجمن ها و جمعیتهی متعددی از اقلیتهی دینی در سراسر کشور وجود دارند و فعالیت می کنند و هویت فرهنگی- مذهبی خود را حفظ می نمیند.

4- داشتن نمینده در مجلس: در قانون اساسی پیش بینی شده که اقلیتهی دینی شناخته شده می توانند در مجلس شوری اسلامی نمینده داشته باشند و از بین همکیشان خود نمینده ی انتخاب نموده و به مجلس بفرستند. طبق اصل 64: زرتشتیان و کلیمیان هر کدام یک نمینده و مسیحیان آشوری و کلدانی مجموعاً یک نمینده و مسیحیان ارمنی جنوب و شمال هر کدام یک نمینده انتخاب می کنند.

به غیر از ین سه اقلیت دینی که به رسمیت شناخته شده اند و همان گونه که گفته شد می توان نظر قانون اساسی را هم در زمینه عدم اعمال تبعیض (با در نظر گرفتن برخی ملاحظات که گفته شد) و هم در زمینه حفظ هویت و موجودیت و بقی آنها مثبت و مساعد دانست، بقیه گریشهی دینی و اعتقادی را قانون اساسی به عنوان دین نمی شناسد و بنابرین ترتیبی هم بری حفظ هویت آنها پیش بینی نکرده است، پیروان ین نوع گریش ها و اعتقادات جزء اتباع و شهروندان دولت یران محسوب اند و تابع احکام و قوانین عمومی حکومت می باشند. دولت تعهدی بر شناسیی و اجری قواعد و مقررات مذهبی آنها ندارد و حتی آزادی انجام مراسم مذهبی آنها را به صورت جمعی و علنی تضمین نکرده است، هر چند بطور معمول مخالفتی با آن ندارد و به دیده اغماض می نگرد.

در مورد ین دسته از شهروندان، چنان که گفتیم، دید کلی و غالب قانون اساسی آن گونه که ما استنباط می کنیم ین است که بید از حقوق و آزادیهی اساسی انسانی برخوردار باشند و در اجرا و اعمال حق مورد تبعیض واقع نگردند، اما در عمل طبق برخی قوانین عادی و مقررات و یین نامه ها و رویه هی اجریی در زمینه اشتغال و استخدام و آموزش و حتی گاه مصونیت مال و جان، مشکلاتی وجود دارد و تبعیضاتی صورت می گیرد که لازم است دستگاههی تصمیم گیرنده، بری حل آنها چاره ی بیاندیشند.

ما به عنوان هیأت پیگیری و نظارت بر اجری قانون اساسی جدی از اقدامات مربوط به شکیات موردی، مربوط به ین گروهها، پیشنهاداتی کلی در ین زمینه به ریاست محترم جمهوری دادیم که به لحاظ اصطکاک موضوع با مسئله امنیت ملی، در دستور کار شوری عالی امنیت ملی قرار گرفته و امیدواریم تصمیم متناسب و قابل اجریی اتخاذ گردد و ین معضل جمهوری اسلامی تا حدی حل شود

زیر نویسها:

1- متن اصل 29 قانون اساسی: «برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکار افتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهی پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی، دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهی عمومی و درآمدهی حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمیتهی مالی فوق را بری یک یک افراد کشور تامین کند.»

2- متن اصل 34 قانون اساسی: «دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاه هی صالح رجوع نمید. همه افراد ملت حق دارند ین گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچکس را نمی توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد، منع کرد.»

3- متن اصل 32 قانون اساسی: «هیچکس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بید با ذکر دلیل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مرجع صالحه قضیی ارسا و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از ین اصل طبق قانون مجازات می شود».

متن اصل 33 قانون اساسی: «هیچکس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می دارد.»

4- به نقل از دیدگاه هی جدید در مسائل حقوقی تألیف حسین مهرپور ص 168، متن سؤال و جواب از ین قرار است:

«محضر مبارک یت ا.لله العظمی الامام خمینی دام ظله العالی علی رئوس المسلمین بعدالتحیه و السلام تقاضا می شود سؤال ذیل را جواب مرقوم فرمیید. یا غیر مسلمانان که در مملکت یران زندگی می نمیند از اهل کتاب یا غیر آنها اگر مرتکب جرمی بشوند که حد یا تعزیر دارند مانند سرقت و زنا یا جاسوسی یا افساد یا محاربه یا قیام علیه حکومت و همانند ینها یا مانند مسلمانان بید مجازات شوند یا آنکه مجازات آنها در مانند جاسوس به بعد احتیاج با شراط ترک دارد و یا آنکه چون با مثل یا فدیه یا استرقاق که حضرتعالی در مسأله 8 تحریر الوسیله ج 2 ص 503 در تخییر اشکال فرمودید.

از طرف شوری عالی قضیی ابوالفضل میرمحمدی

امام جواب فرمودند: بسمه تعالی، کفار مزبور در پناه اسلام هستند و احکام اسلام مانند مسلمانهی دیگر درباره آنها جاری است و محقون الدم بوده و مالشان محترم است.»

5- ماده 207 قانون مجازات اسلامی: «هرگاه مسلمانی کشته شود، قاتل قصاص می شود و معاون در قتل عمد به سه سال تا 15 سال حبس محکوم می شود.

با سپاس ازhttp://www.iranjewish.com/Essay/Essay58.htmانجمن مجترم کلیمیان تهران

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

پیر ، از اصطلاحات عرفانی .

واژه شناسی . پیر در اصل به معنای سالمند و کهنسال و اصطلاحاً به معنای شیخ ، مرشد و راهنما و انسان باتجربه است . برای بن و ریشة این واژه در زبانهای باستانی دو نظریه وجود دارد: برخی آن را از صورت اوستایی prvya/ paro به معنای پیشین و مقدم مأخوذ می دانند (هوبشمان ، ص 38، نیز رجوع کنید به ص 131، 146) و گروهی آن را همریشة پدر (در زبانهای ایرانی باستان : pitar و در فارسی میانه : pid و pidar و یا به صورت هزوارش : Abytl ) تصور کرده اند (هرن و هوبشمان ، ج 1، ص 350). در زبانهای ایرانی میانه این واژه بی هیچ تغییری به صورت r ¦ i p دیده می شود ( کارنامة اردشیر بابکان ، بخش 5، بند 5؛ زادسپَرَم ، فصل 14، بند2).

لفظ پیر در کتیبه های ساسانی دیده نشده است ، ولی بر روی مهرهای آن روزگار و در ترکیب اعلام منقوش بر آنها مانند r-talm ¦ i p و § taxs ¦ r-a ¦ i § r-c ¦ i p (ژینیو، ج 2، ص 49) حضور دارد. وجود اصطلاح پیرپیدا g ¦ pir payta به معنای پیرنما در دینکرد 7 (ترجمة موله ، بند12؛ ترجمة مدن ، بند 12) و ترکیب مردی پیر ، مردم پیر در کارنامة اردشیر بابکان و گزیده های زادسپرم (همانجاها) درست به معنای سالخوردگان و هفتاد سالگان ، شواهد خوبی برای معنای اصلی این واژه اند. به اعتقاد دارمستتر لفظ اوستایی prvya بر مبنای قاعدة میان نهشت ، یعنی افزوده شدن یک مصوت در میان کلمه ، که قاعده ای خاص اوستایی است ، ابتدا به صورت paoirya و بعداً به صورت پیر درآمده است (ج 1، ص 106، بند 82). در بخش ششم کتاب بندهش که اضداد دو جهان برشمرده شده اند، ذکر پیری (البته با لفظ زرمانیه ) بر ضدجوانی آمده است (بند 48).

به هر حال ، گذشته از معنای اصلی و اولیة پیر (سالمند و سپیدموی )، این لفظ در ادب فارسی بیش از همه مترادف و هم معنای شیخ عربی است با تمام وسعت و گوناگونی کاربرد این واژه در زبان عربی . پیر نزد زرتشتیان به مفهوم راهنما و نزد یهودیان ایران به معنای پیامبر نیز به کار رفته است .

منابع : بندهش ] گردآوری [ فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369ش ؛ زادسپَرَم ، گزیده های زادسپرم ، ترجمة محمدتقی راشد محصّل ، تهران 1366ش ؛ کارنامة اردشیر بابکان ، با متن پهلوی ، آوانویسی ، ترجمه فارسی و واژه نامه ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1354ش ؛ پاول هرن و یوهان هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران 1356ش ؛

J. Darmesteter, Etudes iraniennes , Paris [n.d.]; De ¦ nkard , tr. and ed. D.M. Madan, Bombay 1911; Philippe Gignoux, Noms propres sassanides en moyen-perse إpigraphique , fascicule 2, Wien 1986; H. Hدbschmann, Persische Studien , Strassburg 1895; Marijan Molإ, La legende de Zoroastre , Paris 1967.

/ ایرج پروشانی /

در عرفان . به معنای کسی است که برای شاگرد یا مرید یا سالک در حکم راهنما و مربی و مرشد باشد. دقیقاً معلوم نیست که این لفظ در دورة اسلامی از چه زمانی در میان طریقه های ایرانی در مناطق مختلف متداول شده است . به نظر می رسد که استعمال این لفظ در خراسان پیش از لفظ عربی شیخ متداول بوده و به احتمال زیاد ملامتیان نیشابور در قرنهای سوم و چهارم ، که به فارسی سخن می گفتند، از لفظ پیر استفاده می کردند. رشیدالدین میبدی از عبدالله مُنازل ، که یکی از مشایخ ملامتیان در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم بود، با عنوان «پیر اهل ملامت » یاد کرده است (ج 1، ص 481). در ترجمة رسالة قشیریه نیز، که ترجمه ای است کهن ، ابومحمد عبدالله بن منازل «پیر ملامتیان » خوانده شده است (ص 73). حتی تا قرن پنجم و ششم نیز صوفیان خراسانی مرشد و مربی خود را معمولاً «پیر» می نامیدند، چنانکه مثلاً حجة الاسلام ابوحامد محمد غزالی (405ـ 505) در رسالة «ای فرزند»، از «پیر» و «پیر طریقت » و مرتبة «پیری » سخن می گوید و لفظ شیخ را به کار نمی برد (1333 ش ، ص 103). احمد جام معروف به ژنده پیل (440ـ536) نیز در باب دهم از کتاب انس التائبین به طور طبیعی لفظ پیر را به کار می برد. این دو نویسندة خراسانی البته هیچ اصراری برای استعمال لفظ فارسی نداشته اند و اگر لفظ عربی شیخ در میان صوفیان خراسان و خوانندگان و مریدان ایشان بیشتر متداول می بود، حتماً آن را به کار می بردند. البته از قرن پنجم ، لفظ عربی شیخ نیز در آثار فارسی صوفیه ، مانند کشف المحجوب هجویری ، به کار می رفت ، ولی در همین آثار نیز لفظ پیر فراوان به کار رفته است . از نیمة دوم قرن ششم است که لفظ شیخ در کتابهای صوفیة خراسان بیشتر متداول می شود، ولی باز هم لفظ پیر در میان خراسانیان رواج خود را از دست نمی دهد. مترجم خراسانی رسالة قشیریه برای خوانندگان فارسی زبان خود لفظ شیخ را به «پیر» و مشایخ را به «پیران » ترجمه می کند. در اسرارالتوحید ، محمدبن منوّر با این که ابوسعید ابوالخیر (متوفی 440) را با عنوان «شیخ » یاد می کند، باز بکرّات از لفظ پیر و ترکیباتی که با این لفظ ساخته می شده است ، مانند «پیر صحبت » و «پیر جمع » و «پیر طریقت » استفاده می کند (بخش 1، ص 26، 167، 296). در زمان ابوسعید ابوالخیر و پیش از او، « پیر » عنوان احترام آمیزی بوده که برای رهبران دینی و معنوی به کار می رفته است ، چنانکه در اسرارالتوحید از ابوعلی سیاه مروزی با عنوان «پیر بوعلی سیاه » (بخش 1، ص 167ـ 168) و از ابوالفضل سرخسی ، که «پیر صحبت » ابوسعید ابوالخیر بوده ، با عنوان «پیر بُلفضل » یاد شده است (بخش 1، ص 26ـ27). رشیدالدین میبدی بارها در کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری را که ملقب به «شیخ الاسلام » بود «پیر طریقت » خوانده و فریدالدین عطار نیز از خواجه با عنوان «پیر هِری '» یاد کرده است (1360ش ، ص 658)، ولی در مناطق غرب ایران ، در آذربایجان و جبال و فارس ، از عنوان «بابا * » استفاده می شده است ، همچنانکه در اسامی معروفی چون باباکویی یا باباکوهی ، باباطاهر همدانی ، بابافرج تبریزی * باباافضل کاشی * و بابا رکن الدین شیرازی دیده می شود.

پیر برای سالک و مرید می توانسته است به منزلة استاد و معلم باشد، ولی شأن پیر بکلی معلمی و استادی نبوده است . در تصوف ، میان شیخِ تعلیم و شیخِ تربیت تفاوتی قائل شده اند و در میان طریقه های ایرانی ، بخصوص نزد ملامتیان نیشابور، بر جنبة تربیت تأکید می ورزیده اند و وظیفة کسی که مربی و راهنمای سالک بوده ، دور کردن خلق و خوی بد از وی و جایگزین کردن آنها با اخلاق نیکو و پسندیده بوده ( رجوع کنید به مایر، ص 190ـ192) و عنوان «پیر» نیز بیشتر حاکی از همین جنبة تربیتی بوده است .

محمد غزالی پیر را به برزگری شبیه می کند که غلّه را تربیت کند تا پرورده شود و نیکو برآید و هر کسی البته شایستگی این کار را ندارد. پیری شرایطی دارد، از جمله این که پیر باید حبّ دنیا و حبّ جاه نداشته باشد و ریاضت کشیده و دارای محاسن اخلاق باشد و با طمأنینه و وقار باشد و از علم بهرة کافی برده باشد (1333ش ، ص 102ـ103). از جمله چیزهایی که از پیران طلب می کردند پند بود. کتاب پند پیران که در حدود قرن پنجم نوشته شده است کلاً حاوی حکایتهای پندآموز مشایخ یا پیران تصوف و عرفان است . همین پندهای پیران است که نویسندگان سرگذشتنامه های مشایخ و اولیا سعی می کردند که در کتابهای خود درج کنند. خواندن و شنیدن این نوع سخنان و پندها خود نوعی عبادت و وسیلة تربیت محسوب می شد. محرّر طبقات الصوفیة خواجه عبدالله انصاری می گوید که «شیخ الاسلام ما را گفت و نصیحت کرد ـ قدس الله روحه ـ که از هر پیری سخنی یادگیریت ] = گیرید [ و اگر نتوانید نام ایشان یاد دارید» (ص 4). بعضی از پیران ، مانند پیر بوعلی سیاه مروزی که از او یاد کردیم ، حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند، ولی همین پیران می توانستند علم باطن و اسرار سلوک را به سالکان بیاموزند و آنان را تربیت کنند. شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی در رسالة فی حالة الطفولیة دقیقاً به تفاوت میان استاد و معلم ، از یک سو، و شیخی که مربی و آموزندة اسرار طریقت است ، از سوی دیگر، اشاره کرده ، طالبان علم را کودکانی خوانده است که برای تحصیل به مکتب می روند، ولی خود او نزد شیخی می رود

که از اسرار طریقت و «ذوق » با او سخن می گوید (ج 3، ص 252ـ266).

اهمیت پیر به معنای راهنمای دینی و مربی سالک تا جایی است که صوفیه پیران خود را به منزلة جانشینان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دانسته اند. ابوحامد غزالی در رسالة «ای فرزند» منزلت پیر را در میان مریدانش همان منزلت پیامبر در میان پیروانش دانسته است و می گوید: همان گونه که خدای متعال پیامبران را فرستاد تا راهنمای خلق باشند، در غیاب پیامبران نایبان ایشان اند که دلیل و راهنمای خلق اند و نایب پیامبر در میان هر قومی و گروهی از سالکان پیر ایشان است ، چه «پیر نایب رسول خدای باشد» (1333ش ، ص 103). از همین روست که احمد غزالی ، برادر ابوحامد، در یکی از نامه هایش از پیر به عنوان «نبیّ نقد» یاد می کند (ص 8). صوفیه در این باره به حدیثی هم استناد می کردند که البته جزو احادیث موضوع است و می گوید: «الشیخ فی قومه کالنّبی فی امّته »، پیر در میان پیروانش به منزلة پیامبر است در میان امّتش (ژنده پیل ، ج 1، ص 126). به همین دلیل ، بدترین چیزها برای شخص «بی پیر بودن » است که همانند بی پیغمبر و بی دین و لامذهب بودن است . در این مورد جمله ای هم به عربی از بعضی مشایخ نقل کرده اند که «من لاشیخ له لادین له » (عین القضاة ، ص 28). اهمیت پیر را در میان پیروانش می توان در سوگند «به پیر، به پیغمبر» که تا حدودی وارد زبان عامّه شده است ملاحظه کرد. پیر را همچنین به طبیب حاذق تشبیه کرده اند که مرید دردمند برای علاج خود به او نیازمند است (همان ، ص 9ـ10). نسبت پیر و مرید را با تشبیهات و تعبیرات شاعرانه نیز بیان کرده اند؛ یکی از آنها تشبیه پیر به ماه است و مرید به راهروی که در شب محتاج مهتاب است (همان ، ص 28). مولوی نیز گاه پیر را «نردبان آسمان » معرفی می کند (ج 3، دفتر ششم ، بیت 4125) و او را در میان مردم عین روشنایی می داند و می گوید «خلق مانند شب اند و پیر ماه » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2939). هیچکس بدون پیر نمی تواند سالم در این سفر پرآفت و مخاطره انگیز به مقصد برسد، و کسی که قدم در این راه می گذارد، ولو اینکه پیر در طول سفر با او نباشد، باز هم «به یاری دل پیران » به مقصد می رسد: «دست پیر از غایبان کوتاه نیست / دست او جز قبضة الله نیست » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2975). به همین جهت است که مریدان حتی در غیاب پیر هم از باطن او همت می طلبند.

چون پیر نایب پیامبر و نبیّ وقت است ، باید از فرمان او نیز اطاعت کرد و در ظاهر و باطن برای او احترام قائل شد. احترام پیر در ظاهر رعایت ادب ظاهری است که مرید با وی مجادله نکند و هرچه کرد اعتراض نکند و چون و چرا نگوید و به قول ابوحامد غزالی «هر چه شنود از پیر که وجه آن بنداند، باید که از قصة موسی و خضر ـ علیهماالسلام ـ یاد آورد که برای حکایت پیر و مرید است » (1361 ش ، ج 2، ص 34). مرید همچنین باید پیش پیر خودنمایی نکند و حتی سجاده پهن نکند و در همه حال حرمت او را نگاه دارد و احترام در باطن آن است که درون مرید با بیرون او موافق باشد (همو، 1333ش ، ص 103ـ104) و در غیبت پیر آنچنان مراقب باشد که گویی وی حاضر است (عین القضاة ، ص 33). مرید همچنین باید در ارادت خود ثابت قدم باشد (نجم رازی ، ص 265) و، به قول نظامی گنجوی ، به بادی روی از پیر نگرداند (ص 160ـ161) و از جمله وظایف مرید این است که احوال خود را و بخصوص رؤیای خود را که به آن واقعه می گویند برای پیر بیان کند (عین القضاة ، ص 32).

حفظ حرمت پیر در باطن و به طورکلی توجه باطنی و قلبی به پیر در آثار صوفیانه ای که از قرن ششم به بعد تألیف شده بیش از پیش مورد تأکید قرار گرفته است . همچنانکه پیر نایب پیامبر است و حتی در حکم نبیّ نقد است و هدایت و رستگاری مرید در گرو اوست ، همان علاقه و محبتی هم که شخص نسبت به پیامبر اکرم دارد باید به پیر خود احساس و ابراز کند. پیر برای مرید همچنین مظهر ولایت * و دارای کرامت است ، بخصوص برای مریدانش . پیر بتدریج آنچنان قدرتی در باطن مریدان پیدا می کند که شأن او حتی بالاتر از یک مربی و راهنما می شود. پیر قادر است که مرید را بدون این که وادار کند که ریاضت بکشد و به خلوت بنشیند با یک نظر از گردنه ها و مهلکه های راه باطنی نجات دهد. به همین جهت است که مرید باید در همة احوال به پیر متوسل شود. پیر تنها رفیق راه برای مرید و سالک است ، رفیقی که در باطن با اوست . در بعضی طریقه ها از مرید می خواسته اند که دل خود را دایم بر شیخ ببندد، کاری که به آن «ربط القلب بالشیخ » می گفتند (نجم الدین کبری ، 1364ش ، ص 57). بعضی نیز از مریدان می خواسته اند که صورت پیر را در دل نقش کنند و پیش از ذکر گفتن به این صورت قلبی که به آن صورت فکریه می گفتند توجه کنند (صاحب جهان آبادی ، ص 17).

پیر به عنوان یک شخص واقعی که در زاویه یا خانقاهی اقامت دارد و راهنمایی مریدان خود را به عهده می گیرد نخستین معنایی است که از این لفظ اراده می شده است ، ولی از قرن پنجم به بعد معنای دیگری نیز برای این لفظ در نظر گرفته می شود و آن ، پیر به معنای راهنمایی درونی است . این پیر در عالم مثال یا ملکوت دیده می شود و فلاسفه اصطلاحاً به او «عقل فعال » می گویند. قدیمترین مأخذی که دربارة این معنی در دست است رسالة «حیّبن یقظان * » ابن سینا و ترجمه و شرح فارسی آن است که ظاهراً به قلم یکی از شاگردان شیخ الرئیس در قرن پنجم نوشته شده است . ابن سینا در این رساله ارتباط نفس ناطقه را با عقل فعال از طریق داستان و تمثیل بیان می کند. نفس ناطقة نویسنده که همان سالک است روزی از شهر خویش بیرون می آید و از دور پیری را می بیند «زیبا و فره مند و سالخورده » که در عین کهن سالی تازگی و طراوت جوانی با اوست و از پیری جز شکوه پیران هیچ نشانی در او نیست (ص 3). این پیر را که همان عقل فعال است ، به قول شارح ، «به زبان شریعت جبرئیل علیه السلام خوانند» (ص 6). علت این که ابن سینا عقل فعال یا جبرائیل را پیر خوانده است این است که او یکی از فرشتگان است و «فرشتگان را دیر است که بیافریدند، پس دیرینه اند» (ص 7). نام این پیر «حیّبن یقظان » است ، یعنی زنده پسر بیدار. و بیدار نیز مانند پسرش زنده یکی از فرشتگان کرّوبی است و نخستین چیزی است که ایزد متعال آفریده است و او همان عقل نخستین است . سالک از این پیر سؤالهایی می کند و پیر دانا به او پاسخ می گوید و علمهایی به وی می آموزد، که یکی از آنها علم فراست است . پیر همچنین به سالک توصیه می کند که برود سر و تن خود را در چشمة آب روان که به همسایگی چشمه زندگانی است بشوید و از آن آب بنوشد تا قوّتی پیدا کند که بتواند بیابانهای دراز درنوردد و در دریای محیط غرق نشود و از بالارفتن از کوه قاف رنجشی به وی دست ندهد (ص 36ـ37).

پیر به معنایی که ابن سینا در رسالة حیّبن یقظان معرفی کرده است در آثار رمزی و عرفانی شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی ، از جمله رساله های عقل سرخ و فی حالة الطفولیة و آواز پر جبرئیل نیز دیده می شود. در عقل سرخ هنگامی که سالک در صورت باز در صحرا رود، پیری می بیند با محاسن و رنگ و روی سرخ ؛ ابتدا می پندارد که جوان است ، و از او می پرسد: «جوان از کجا می آیی ؟» پیر می گوید: «من اولین فرزند آفرینشم ، تو مرا چون جوان همی خوانی ؟» و چون سالک می پرسد که پس چرا محاسن او سپید نگشته است ، پاسخ می دهد که «من پیری نورانیم » (سهروردی ، ج 3، ص 228). در رسالة فی حالة الطفولیة نیز سالک پیری را می بیند در صدر خانقاه با خرقه ای که نیمی از آن سپید است و نیمی سیاه (همان ، ج 3، ص 254). این پیر همان جبرئیل یا روح القدس است که سهروردی در آواز پر جبرئیل (همان ، ج 3، ص 220) در وصف او می نویسد که در دو طرف راست و چپش دو بال یا پر دارد؛ پر راست او نور محض است ، به دلیل اینکه این پر نمایندة رویی است که جبرئیل با حق تعالی دارد، ولی پر چپ او کاملاً نورانی نیست بلکه پاره ای نشان تاریکی در آن هست ، و این به دلیل آن است که این پر نمایندة رویی است که جبرئیل به ذات خود دارد. در همین رساله ، سالک ده پیر خوب سیما را در صحرا می بیند که در صفه ای متمکن شده اند، و این ده پیر را همان عقلهای دهگانه در حکمت مشائی دانسته اند (پورنامداریان ، ص 226ـ267). آخرین آنها که بر کنار صفه است عقل فعال است و وقتی سالک می پرسد که ایشان از کجا آمده اند؟ همین پیر پاسخ می دهد که ما جماعتی مجرّدانیم از جانب ناکجاآباد می رسیم (سهروردی ، ج 3، ص 211). موضوعات و مسائلی را که ابن سینا در حیّبن یقظان مطرح کرده است سهروردی نیز کم وبیش در رسائل رمزی خود مطرح کرده است ، از جمله موضوع چشمة زندگانی را. در عقل سرخ پیر به سالک می گوید برای اینکه از رنج سفر کاسته شود باید چشمة زندگانی به دست آورد و از آن چشمه آب بر سر خود ریزد. این چشمه در ظلمات است و سالک باید خضروار راه توکل در پیش گیرد تا پس از سرگردانی بسیار به آن برسد (ج 3، ص 237).

پیر به معنای عقل فعال و راهنمای باطنی سالک پیش از سهروردی از راهی دیگر وارد ادبیات عرفانی و صوفیانة فارسی شده بود و شاعری که این کار را کرده بود حکیم سنایی بود. سنایی در مثنوی فلسفی ـ عرفانی سیرالعباد که تحت تأثیر جهان شناسی و روانشناسی ابن سیناست از عقل فعال به عنوان پیر یاد می کند. شاعر روزی که از ماندن در نهاد خویش در میان دیو و دد و ستورانی که در عالم سفلی و زمینی همراه انسان اند حیران و دلخسته شده است ناگهان در میان تاریکی «پیرمردی لطیف و نورانی » می بیند که گرچه کهن سال است ، لیکن از بهار تازه تر و نوتر است ( شرح سیرالعباد الی المعاد ، ص 253ـ 255). شاعر که از فرّ و جمال و زیبایی و لطف و کمال و والایی پیر شگفت زده شده است به او می گوید: «چاه تیره چه جای چون تو مه است ؟» و آنگاه پیر دربارة خود می گوید که از گوهر و جای ، یعنی از عالم جسمانی و مکان ، برتر است و ملکوتی است و پدرش «کاردار خدای » است و «اول نتیجة قِدَم است »، و به فرمان اوست که وی به زمین آمده است (همان ، ص 256). مشخصاتی که در اینجا از پیر ذکر شده است همان است که ابن سینا در حیّبن یقظان گفته است . در اینجا نیز پیر همان عقل فعال است که راهنمای سالک در سفر روحانی او می شود و به پرسشهای او پاسخ می گوید.

فریدالدین عطار در مثنوی مصیبت نامه پیر را به عنوان راهنمای سالک در طول سفر باطنی و معنوی او معرفی می کند. عطار سالک این راه را «فکرت » می خواند، و تأکید می کند که مراد او فکرت عقلی که کفّار گرفتار آن اند نیست ، بلکه فکرت قلبی است . پیر این سالک نیز راهنمایی است که در قلب او خود را نشان می دهد. هنگامی که سالک خاک عالم را در غربال ریخته و صدهزار بار آن را بیخته ، ناگهان در غربال که نمودگار قلب است پیری پیدا می شود که از او دستگیری می کند. این پیر را عطار عقل فعال نمی خواند و او را با جبرئیل و روح القدس یکی نمی داند، ولی یک خصوصیت دارد که در پیر ابن سینا و سهروردی نیز هست و آن نورانی بودن اوست : «آفتابی در دو عالم تافته / عالمی اختر ازو ره یافته » (ص 59، 62). پیر به معنای شخصی نورانی که در دل سالک پیدا می شود، موضوعی است که قبل از عطار نجم الدین کبری نیز از آن سخن گفته است . این شخص نورانی که به او «شیخ الغیب » می گویند کسی است که سالک را به آسمان می برد، آسمانی که در درون سالک است (1957، ص 32ـ33). این پیر غیبی با کسوتی صوفیانه در مثنوی مصباح الارواح که به شمس الدین محمد بردسیری نسبت داده شده است ، بر سالکانی که از شهر به سوی باغ و از باغ به راغ رفته اند ظاهر می شود، در حالی که «می تافت چنانکه بر فلک هور/ از ناصیة مبارکش نور» (بردسیری کرمانی ، ص 2). پیر پس از اینکه برای سالکان ساز می نوازد و سخنانی چون دُر به ایشان می گوید صدگونه شراب به هریک می دهد و همه را مست می کند؛ وی سپس راهنمای سالک می شود و به سؤالات فلسفی ـ عرفانی او پاسخ می گوید و عجایب عالم را به وی نشان می دهد. پیر به عنوان راهنمای سالک در مثنوی اسکندرنامه نیز که یکی از آثار حروفیه است ظاهر می شود و به سؤالات اسکندر که در جستجوی آب حیات است پاسخ می دهد (فضل الله حروفی ، ص 103ـ125).

معانی یا جنبه های دوگانة پیر، یکی مرشد بیرونی و دیگر راهنمای درونی و قلبی ، گاهی آنچنان به هم می آمیزند، بخصوص در شعر، که تفکیک آنها از هم دشوار می شود. پیری که در غزلهای عرفانی ، از جمله غزلهای حافظ ، پیر مغان یا پیر می فروش یا پیر خرابات نامیده می شود، خصوصیاتی دارد که حکما و شعرا و صوفیه برای پیر درونی و قلبی قائل شده اند. صفت پیر مغان در اشعار حافظ دانایی و رازدانی است ؛ او کسی است که شاعر مشکل خویش را نزد او می برد و او به «تأیید نظر حل معما» می کند. او صاحب جام جهان بین است که همه اسرار جهان در آن پیداست ؛ اوست که شاعر را از جهل می رهاند. پیر خرابات و پیر باده فروش نیز از نظر بعضی همان پیر باطنی است که در مصباح الارواح (بردسیری کرمانی ، ص 3) سالکان را با صدگونه شراب مست می کند. در عین حال ، بعضی هم این پیر را به معنای مرشد بیرونی یا شیخ خانقاه درنظر گرفته اند، و بسیاری از معاصران نیز برای پیر باده فروش معنایی کاملاً صوری درنظر گرفته و او را کسی پنداشته اند که در میخانه و خرابات باده و شراب می فروشد. کسانی که پیر خرابات و باده فروش را به معنای باطنی درنظر گرفته اند، باده را نیز بادة عشق الهی دانسته اند. بنابراین ، پیر است که سالک را می تواند از شراب شوق و بادة عشق الهی مست کند. پاره ای از صوفیه از همین عشقی که سالک را به معشوق الهی می رساند به عنوان «پیر» و راهنما و استاد یاد کرده اند. عین القضاة همدانی از قول شیخ خود (ظاهراً احمد غزالی ) نقل کرده است که گفت : «لاشیخَ ابلغُ من العشق »؛ هیچ پیر سالک را کاملتر از عشق نیست (ص 283). مولوی نیز در مثنوی (ج 3، دفتر پنجم ، بیت 3276) می گوید: «پیر عشق تُست نه ریش سپید/ دستگیر صدهزاران ناامید».

پیر در میان ادیان و مذاهب و فرقه های ایرانی دیگر نیز کم وبیش به همان معنای شیخ و راهنما و مربی به کار می رفته است . «پیر مغان » که در شعر عرفانی معنای مجازی پیدا کرده است دراصل به پیشوای دین زرتشتی اطلاق می شده است . عنوان «پیر دیر» را نیز ظاهراً خود راهبان و مسیحیان در مورد سران دیر به کار می برده اند. اسماعیلیان نزاری در قرن دهم ، در زمان خیرخواه هراتی ، تحت تأثیر زبان و اصطلاحات صوفیان ایرانی ، عنوان پیر را در مورد داعیان و سران اسماعیلی و حتی شخص امام و حجّت او به کار می برده اند (دفتری ، ص 450ـ451، 535). در عهد صفویه نیز این عنوان در میان اسماعیلیه معمول بوده است (معین ، ذیل مادّه ). قلندران نیز که از جهاتی چند متأثر از صوفیه و ملامتیه بودند، از این عنوان استفاده می کردند. در مناقب جمال الدین ساوی ، سرودة خطیب فارسی ، بارها از شیخ جمال الدین و مشایخ دیگر با عنوان پیر یاد شده است . در میان جوانمردان ایرانی نیز کاربرد پیر کاملاً متداول بوده است . ملاّ حسین واعظ کاشفی سبزواری (متوفی 906 یا 910) در فتوت نامة سلطانی لفظ شیخ را به پیر معنی می کند و می گوید: «اگر پرسند که شیخ چه معنی دارد؟ بگوی شیخ در لغت پیر را گویند» (ص 65). اهل فتوت پیر را به معنایی عامّ به کار می بردند، به طوری که نه فقط شیخ خود را بلکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و علی بن ابیطالب علیه السلام را نیز پیر طریق می خواندند: «بدان که در طریق طریقت به پیر احتیاج تمام است و پیر طریق حضرت رسالت پناه است و شاه ولایت و فرزندان بزرگوار ایشان ، و چون حالی از روی صورت در پرده اند مردی و جوانمردی که قدم بر جادة متابعت ایشان نهاده باشد و به صفات کمال آراسته و پیراسته بُوَد می شاید که پیر طریق باشد» (همان ، ص 61). کاشفی خضر را هم پیر موسی علیه السلام و جبرئیل را پیر و راهنمای پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم معرفی می کند (همانجا).

معنای عام پیر نزد اصناف مختلف جوانمردان وجود داشته است . در فتوت نامة چیت سازان از قول امام جعفر صادق علیه السلام آمده است که استادان کامل چیت ساز دوازده تن بودند که پیر ایشان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود (ص 226ـ227). در همین کتاب یک جا آمده است که عدة پیران در صنف چیت سازان دوازده پیر بوده است : چهار پیر شریعت ، چهار پیر طریقت ، و چهار پیر حقیقت . چهار پیر شریعت چهار پیغمبر مرسل اند که عبارت اند از آدم و ابراهیم و موسی و محمد صلّی اللّه علیه وآله وسّلم ؛ چهار پیر طریقت جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل اند؛ و چهار پیر حقیقت پدر و معلم و استاد و پدر عروس . نویسنده سپس چهار پیر معرفت هم به ایشان اضافه می کند که عبارت اند از شیخ عطار و حافظ شیرازی و شمس تبریزی و مولانا جلال الدین رومی . در همین کتاب از شیث به عنوان پیر دوم یاد شده و از سه «نیم پیر» هم یاد شده است (ص 231ـ232). در رسالة فتوت نامة آهنگران نیز از چهار پیر شریعت و چهار پیر طریقت و چهار پیر حقیقت و پنج پیر معرفت یادشده است ، که پیران شریعت آدم و نوح و ابراهیم و محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم اند؛ پیران طریقت خواجه محمد یسومی ، علی بن موسی الرضا علیه السلام ، پیر کوهستان شاه ناصور، و پیر هندوستان شیخ فرید گنج شکر؛ و پیران حقیقت همان فرشتگان اند و پنج پیر معرفت عبارت اند از شاه قاسم انوار و مولانا جلال الدین و شمس تبریزی و عطار و سعدی . در این رساله از پدر و پدر عروس و سرتراش و صاحب نیز به عنوان نیم پیر یادشده است (ص 58ـ59). پیر به عنوان کسی نیز که وظیفة خاصی در صنف جوانمردان عهده دار بوده است به کار می رفته است ، چنانکه شخصی را که متصدی شدّ بستن بوده «پیر شدّ» می خوانده اند.

طریقه های عرفانی و صوفیانة ایرانی در دوره های متأخر نیز لفظ و معنای پیر را همچنان حفظ کرده اند. در میان اهل حق ، هریک از افراد لازم است که پادشاه و پیر و دلیل (راهنما) داشته باشد (الهی ، ص 60). پادشاه در نزد ایشان به کسی گفته می شود که مراحل سلوک را طی کرده و با تأیید از جانب خداوند به آخرین مرحله رسیده باشد و «آینه وار مظهر جلوة نور الهی » شده باشد (همان ، ص 54). پیر یک مرتبه پایین تر از پادشاه است ؛ کسی است که با اجازة پادشاه سرسپردگان را ارشاد می کند. و دلیل پایین تر از پیر است ؛ کسی است که با اجازة پادشاه و پیر «واردین به مسلک اهل حق را هدایت و دستگیری نموده سپس به پیر بسپارد» (همان ، ص 53ـ54). اهل حق پیر بنیامین را پیر ازلی می دانند، و در ضمن از پیران متعدد یاد می کنند و به چهار پیر خاوندگار (= خداوند) که عبارت اند از اسرافیل و میکائیل و عزرائیل و جبرئیل ، و چهار پیر شریعت که عبارت اند از محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّمان و قنبر و بلال ، و نیز چهار پیر شاه خوشین و چهار پیر سلطان صحاک نیز قائل اند (خواجه الدین ، 1362ش ، ص 30، 42). بعضی از صوفیه نیز در دوره های متأخر به چهار پیر قائل بوده اند، و این چهار پیر عبارت اند از «چهار شخص که حضرت علی کرم الله وجهه خرقة خلافت فقر که اولاً از رسول ] صلّی اللّه علیه وآله [ به او رسیده بود به ایشان ارزانی فرمود: اول حضرت امام حسن ، دوم حضرت امام حسین ] علیهماالسلام [ ، سوم خواجه کمیل بن زیاد، چهارم خواجه حسن بصری (تهانوی ، ج 1، ص 737).

در میان درویشان معاصر ایران ، کاربرد عنوان «پیر» هنوز هم رواج دارد. در سلسلة خاکساریه * بزرگترین مقام و مرتبه از آنِ پیر است . درویشان خاکسار چند نوع پیر دارند؛ یکی پیر صحبت است که همان پیر دلیل است و وظیفه اش تلقین ذکر و تعلیم و تربیت مرید است و مراقبت کردن از کردار و گفتار او؛ دیگر پیر خرقه است که به دست خود خرقه در بر سالک می کند؛ و دیگر پیر طریقت است که بالاترین مقام را داراست (خواجه الدین ، 1360ش ، ص 143).

منابع : ابن سینا، حیّبن یقظان ، ترجمه و شرح فارسی منسوب به جوزجانی ، چاپ هانری کوربن ، تهران 1366ش ؛ نورعلی الهی ، برهان الحق ، ] بی جا [ ، 1366ش ؛ عبدالله بن محمد انصاری ، طبقات الصوفیه ، چاپ محمدسرور مولائی ، تهران 1362ش ؛ محمدبن ایلطغان بردسیری کرمانی ، مصباح الارواح ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران 1349ش ؛ پند پیران ، متنی فارسی به ظاهر از قرن پنجم هجری ، چاپ جلال متینی ، تهران 1357ش ؛ تقی پورنامداریان ، رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی : تحلیلی از داستانهای عرفانی ـ فلسفی ابن سینا و سهروردی ، تهران 1346ش ؛ محمد اعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه ... ] و دیگران [ ، کلکته 1862، چاپ افست تهران 1967؛ خطیب فارسی ، قلندرنامة خطیب فارسی ، یا، سیرت جمال الدین ساوجی ، چاپ حمید زرین کوب ، تهران 1362ش ؛ محمدعلی خواجه الدین ، سرسپردگان : تاریخ و شرح عقائد دینی اهل حق ، تهران 1362ش ؛ همو، کشکول خاکساری : تاریخ و شرح عقاید دینی و آداب و رسوم خاکساریه ، تبریز 1360ش ؛ فرهاد دفتری ، تاریخ و عقاید اسماعیلیه ، ترجمة فریدون بدره ای ، تهران 1375ش ؛ احمدبن ابوالحسن ژنده پیل ، انس التائبین و صراط الله المبین ، چاپ علی فاضل ، ج 1، تهران 1350ش ؛ یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعة مصنفات شیخ اشراق ، ج 3: مجموعة آثار فارسی شیخ اشراق ، چاپ حسین نصر، تهران 1373ش ؛ شرح سیرالعباد الی المعاد ، در مجدودبن آدم سنایی ، مثنویهای حکیم سنائی ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران 1348ش ؛ کلیم الله صاحب جهان آبادی ، کشکول کلیمی فارسی ، چاپ سنگی لاهور 1914؛ محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران 1360ش ؛ همو، مصیبت نامه ، چاپ نورانی وصال ، تهران 1356ش ؛ عبدالله بن محمد عین القضاة ، تمهیدات ، چاپ عفیف عسیران ، تهران ?] 1341ش [ ؛ احمدبن محمد غزالی ، مکاتبات خواجه احمد غزالی با عین القضات همدانی ، چاپ نصرالله پورجوادی ، تهران 1356ش ؛ محمدبن محمد غزالی ، کیمیای سعادت ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1361ش ؛ همو، مکاتیب فارسی غزالی ، بنام فضائل الانام من رسائل حجة الاسلام ، چاپ عباس اقبال ، تهران 1333ش ؛ فتوت نامة آهنگران ، چاپ ایرج افشار، در فرخنده پیام : یادگارنامة استاد دکتر غلامحسین یوسفی ، مشهد 1360ش ؛ فتوت نامة چیت سازان ، در رسایل جوانمردان : مشتمل بر هفت فتوت نامه ، چاپ مرتضی صراف ، تهران 1370ش ؛ فضل الله حروفی ، اسکندرنامه ، در مجموعه رسائل حروفیّه ، چاپ کلمان هوار، لیدن 1909، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ عبدالکریم بن هوازن قشیری ، ترجمة رسالة قشیریه ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران 1361ش ؛ حسین بن علی کاشفی ، فتوت نامة سلطانی ، چاپ محمد جعفر محجوب ، تهران 1350ش ؛ محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران 1366ش ؛ محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران 1371ش ؛ جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مثنوی معنوی ، تصحیح رینولد ا. نیکلسون ، چاپ نصرالله پورجوادی ، تهران 1363ش ؛ احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار و عدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران 1361ش ؛ احمدبن عمر نجم الدین کبری ، رسالة الی الهائم الخائف من لومة اللائم ، چاپ توفیق سبحانی ، تهران 1364ش ؛ همو، فوائح الجمال و فواتح الجلال ، چاپ فریتز مایر، ویسبادن 1957؛ عبدالله بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمد امین ریاحی ، تهران 1352ش ؛ الیاس بن یوسف نظامی ، مخزن الاسرار ، چاپ حسن وحید دستگردی ، تهران 1343ش ؛ علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ و. ژوکوفسکی ، لنینگراد 1926، چاپ افست تهران 1358ش ؛

Fritz Meier, Essays on Islamic piety and mysticism: "Khura ¦ sa ¦ n and the end of classical sufism", tr. John O'Kane, Leiden 1999.

/ نصرالله پورجوادی /

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

حقوق اقلیت ها در ایران

یوسف فاطمى

امروز نخستین روز ژانویه و آغاز سال جدید میلادی است. اقلیت های دینی که بخشی از جامعه آماری کشور ما را تشکیل می دهند در کنار سایر هموطنان ایرانی خود زندگی خوب و مسالمت آمیزی را می گذرانند.

قانون اساسی ما نیز تمهیدات ویژه ای را جهت رعایت حقوق اقلیت ها در نظر گرفته است. علماء و مراجع و مسئولین کشورمان نیز گام های اساسی را در سال های اخیر در راستای زندگی هر چه بهتر هموطنان ما از سایر مذاهب و ادیان برداشته اند که یکی از نمونه های بارز آن فتوای حکومتی مقام معظم رهبری پیرامون برابری دیه اقلیت های دینی با مسلمانان می باشد که در نوع خود اقدامی شایان توجه است. مسأله رعایت حقوق اقلیت ها و تبعیض قائل نشدن نسبت به آنها، از جمله اموری است که به خصوص امروزه سخت مورد توجه قرار گرفته است. در این نوشتار نگاهی گذرا به حقوق اقلیت ها در ایران شده است.

اقلیت  شامل چه کسانی می شود

معمولاً شاخصه های متفاوتی برای تشخیص و تعیین اقلیت ها وجود دارد. سه ویژگی اساسی آنان این است که: از لحاظ تعداد کم باشند، حاکمیت را در دست نداشته باشند، تفاوت نژادی، ملی، فرهنگی، زبانی و یا تفاوت مذهبی داشته باشند. البته عبارت اقلیت شامل افرادی می شود که اتباع یک کشور باشند. هر چند که کمیته حقوق بشر در تفسیر نسبتاً جدید خود در سال ۱۹۹۴ در رابطه با ماده ۲۷ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اعلام داشته که حق داشتن فرهنگ، زبان و مذهب فقط مربوط به اقلیت های شناخته شده و تثبیت شده نیست. بلکه افراد متعلق به گروه های جدید مثل گروه هایی که کارگران مهاجر را تشکیل می دهند نیز شامل می شود. به هر حال این کمیته، شهروند بودن کشور محل اقامت را به عنوان پیش شرط برخورداری از حقوق اقلیت  به حساب نیاورده است.

اسناد بین المللی

قبل از تشکیل سازمان ملل و در زمان جامعه ملل، پس از جنگ جهانی اول یک نظام بین المللی حمایت از اقلیت ها به وجود آمده بود. بدین صورت که در معاهداتی که بین دولت ها بسته می شد تعیین ،می گردید. دولت هایی که در آنها اقلیت هایی وجود دارد نسبت به آنها تبعیض روا ندارند و حق استفاده از زبان و مذهب خود را به آنها بدهند. جامعه ملل به عنوان ضامن اجرای این تعهدات محسوب می شد و یک کمیته سه نفره از سوی جامعه ملل برای بررسی ادعاهای مربوط به نقض حقوق اقلیت ها تشکیل داده بود.

پس از تشکیل سازمان ملل قضیه طور دیگری شد و حقوق اقلیت ها به صورت ویژه ای مورد توجه قرار گرفت. البته برخی از اسناد بین المللی نیز به طور مشخص و ویژه به حقوق اقلیت ها اختصاص دارد که از آن جمله می توان اسناد زیر را برشمرد: کنوانسیون محو هر گونه تبعیض نژادی مصوب سال ۱۹۶۵ مجمع عمومی، کنوانسیون منع و مجازات ژنو ساید(۱۹۴۸) کنوانسیون ضد تبعیض در تعلیم و تربیت(یونسکو ۱۹۶۰) مقاوله نامه شماره ۱۱۱ در مورد تبعیض در استخدام و اشتغال (مصوب سازمان بین المللی کار ۱۹۵۸ ) اعلامیه محو هر نوع نابردباری و تبعیض براساس مذهب (مصوب سال ۱۹۸۱ مجمع عمومی) و اعلامیه  مربوط به حقوق افراد متعلق به اقلیت های ملی، نژادی، مذهبی و زبانی مصوب سال ۱۹۹۲ مجمع عمومی.

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی علاوه بر مقررات کلی مربوط به رعایت حقوق همه افراد بدون تبعیض از لحاظ نژاد، زبان و مذهب و مخصوصاً مواد ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۴ ، ۲۵ و ،۲۶ در ماده ۲۷ مشخصاً از اقلیت های نژادی، مذهبی و زبانی نام برده و حق برخورداری آنان را از فرهنگ و دین خاص خود به رسمیت شناخته است.

نکته دیگر این که حقوق اقلیت ها در مجامع بین المللی از دو جهت مورد توجه قرار می گیرد.

یکی از جهت عدم تبعیض در اعمال حقوق و آزادی های اساسی نسبت به آنها و دیگر از جهت حفظ هویت قومی و فرهنگی و مذهبی آنها. دو ماده در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی وجود دارد که اولی ناظر بر حکم کلی رفع تبعیض و دومی وجهه دیگر حقوق اقلیت ها را بیان می کند.

ماده ۲۶: «کلیه اشخاص در مقابل قانون متساوی هستند و بدون هیچ گونه تبعیض، استحقاق حمایت بالسویه قانون را دارند، از این لحاظ قانون باید هر گونه تبعیض را منع و برای کلیه اشخاص حمایت مؤثر و متساوی علیه هر نوع تبعیض خصوصاً از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقاید سیاسی و عقاید دیگر، اصل و منشأ اصلی یا اجتماعی، مکنت، نسب یا هر وضعیت دیگر تضمین نماید.»

ماده ۲۷: «در کشورهایی که اقلیت های نژادی، مذهبی، یا زبانی، وجود دارند، اشخاص متعلق به اقلیت های مزبور را نمی توان از این حق محروم نمود که مجتمعاً با سایر افراد گروه خاص خودشان از فرهنگ خاص خود متمتع شوند و به دین خود متدین بوده و بر طبق آن عمل کنند یا به زبان خود تکلم نمایند.»

اعلامیه مربوط به حقوق افراد وابسته به اقلیت ها مصوب سال ۱۹۹۲ مجمع عمومی سازمان ملل به نحو مشخص تر و روشن تری توجه به حفظ هویت اقلیت ها را مشروحاً بیان کرده که البته هنوز در سطح اعلامیه  است و عنوان معاهده به خود نگرفته است ماده ۱ این اعلامیه می گوید: «دولتها باید از موجودیت و هویت اقلیت های ملی، نژادی، فرهنگی، مذهبی و زبانی واقع در قلمرو خود حمایت نموده و شرایط و وضعیت مربوط به ارتقاء و رشد هویت آنها را تشویق نمایند...»

البته یک نهاد خاص در سازمان ملل به نام کمیسیون فرعی وجود دارد که جلوگیری از تبعیض و حمایت از اقلیت ها را از سال ۱۹۴۷ به عهده گرفته است و با تشکیل اجلاس سالانه در ژنو و داشتن برخی گروه های کاری در زمینه حمایت از اقلیت ها تلاش می کند.

شاید این سؤال مطرح شود که تأکید نهادهای بین المللی بر رعایت حقوق اقلیت ها، آیا در ایران نیز گریبان گیر ما می شود یا نه؟ و آیا ما به اجرای مفاد آنها متعهد هستیم یا خیر؟ در این زمینه باید گفت که عضویت ایران در منشور ملل متحد، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، کنوانسیون بین المللی منع و مجازات ژنو، کنوانسیون رفع تبعیض نژادی، کنوانسیون رفع تبعیض در امر تعلیمات و... موجب تعهدآور شدن الزامات این کنوانسیون ها برای کشور ما نیز می شود.

حقوق اقلیت ها در قانون اساسی ایران

قانون اساسی ایران به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران، یکی از مترقی ترین قوانین اساسی فعلی دنیا می باشد. شهید بهشتی(ره) که بخش عمده بار تصویب قانون اساسی را به عهده داشت به خوبی  توانست اندیشه های مترقی اسلام از جمله رعایت حقوق اقلیت ها را در قانون اساسی لحاظ کند. هر چند که قانون اساسی کشور ما تمایز آشکاری را بین اقلیت های غیر دینی(نژادی، قومی و زبانی) با اقلیت های دینی قائل نشده است اما بسیاری از صاحب نظران حقوقی از جمله دکتر مهرپور قائل به این تفکیک هستند. قانون اساسی ما بر عدم تبعیض بر اساس نژاد، زبان و قومیت در دو اصل ۱۹ و ۲۰ تأکید دارد.

اصل نوزده قانون اساسی به صراحت اعلام می دارد: «مردم ایران از هر قوم و قبیله  که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.»

اصل بیستم می گوید: همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.

اصول اولیه قانون اساسی نیز که بر مبنای تعالیم دینی تقنین شده اند. برتساوی عموم افراد ملت صرف نظر از هر گونه تعلق به اقوام و نژادها و زبانها و عدم تبعیض بر اساس این معیارها تأکید دارند. بند ۸ اصل سوم بر مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی،  اقتصادی، یا بند ۹ همان اصل بر رفع تبعیض ناروا و ایجاد امکان عادلانه برای همه در تمام زمینه های مادی و معنوی و یا بند ۱۴ همان اصل بر تأمین حقوق همه جانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه  برای همه و تساوی عموم در برابر قانون تأکید دارند.قانون اساسی همچنین در اصل ۱۵ تأکید دارد که« استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»

اقلیت های دینی و دو نکته

قانون اساسی کشور ما دو مرتبه در اصول ۱۳ و ۶۷ از اصطلاح اقلیت های دینی استفاده کرده است. در ماده ۱۳ اقلیت های دینی رسمی کشور را نام برده و به سه دین یهودی، زرتشتی و مسیحی محدود می کند و در اصل ۶۷ نیز که مربوط به سوگند خوردن نمایندگان در بدو انتخاب و نخستین جلسه مجلس است بیان می دارد که نمایندگان اقلیت های دینی با ذکر کتاب آسمانی خود ادای سوگند می کنند.

دو نکته در مورد اقلیت های دینی باید مورد توجه قرار بگیرد. اول شناسایی موجودیت و هویت اقلیت های دینی و دوم تساوی افراد در برخورداری از حقوق و آزادی های اساسی و عدم تبعیض که به شرح این دو مورد خواهیم پرداخت.

شناسایی موجودیت و هویت اقلیت های دینی

هر چند که اصل ۱۲ قانون اساسی دین رسمی کشور را دین اسلام و مذهب اثنی عشری می داند اما اصل ۱۳ نیز اقلیت های دینی رسمی کشور را ابتدا معرفی نموده و بیان می دارد که آنها در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال مشخصه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می کنند. به هر حال چنین به نظر می رسد که در این بخش ۴ حق عمده برای اقلیت های دینی در کشور ما در نظر گرفته شده است.

۱- آزادی انجام مراسم دینی: در اصل ۱۳ قانون اساسی به آزادی انجام مراسم مذهبی تصریح شده و عملاً نیز پیروان این سه دین با داشتن کلیساها و کتیبه های متعدد و آتشکده ها، مراسم و آیین مذهبی خود را به پا می دارند. وجود کلیساهای مختلف در اقصا نقاط کشور بدون این که کسی متعرض آنان شود موهبتی است که قانون اساسی و مردم ما به برادران ایرانی خود هدیه داده اند.

۲- تشکیل انجمن، طبق اصل ۲۶ قانون اساسی اقلیت های دینی می توانند مطابق ضوابط دارای انجمن و جمعیت باشند. همچنین در ماده ۴ قانون فعالیت احزاب مصوب سال ۱۳۶۰ آمده است که انجمن اقلیت های دینی موضوع اصل ۱۳ قانون اساسی، تشکیلاتی است مرکب از اعضای داوطلب  همان اقلیت دینی که هدف آن حل مشکلات و بررسی مسائل دینی، فرهنگی، اجتماعی و رفاهی ویژه آن اقلیت باشد.

هم اکنون انجمن ها و جمعیت های متعددی از اقلیت های دینی در سراسر کشور وجود دارند و فعالیت می کنند.

۳- اجرای مقررات مذهبی خویش در احوال شخصیه: احوال شخصیه یعنی ازدواج، طلاق، ارث و وصیت که در این موارد، اقلیت های دینی مقررات مربوط به مذاهب خودشان را عمل می کنند و حتی اگر دعوا و مسأله ای در دادگاه های ایران مطرح باشد قاضی دادگاه طبق قواعد مسلمه مذهبی آنها، موضوع را فیصله می دهد.

علاوه بر اصل ۱۳ قانون اساسی، ماده واحده قانون رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه مصوب سال ۱۳۱۲ که مفاد آن در رأی وحدت رویه شماره ۳۷ مورخ ۱۹/۹/۱۳۶۳ هیأت عمومی دیوان عالی کشور مورد حکم قرار گرفته و در مصوبه سوم تیرماه ۱۳۷۲ مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز تحت عنوان قانون رسیدگی به دعاوی مطروحه راجع به احوال شخصیه و تعلیمات دینی ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی مجدداً تصویب شده نیز این منظور را تأمین می کند. علاوه بر آن مواردی اگر امری وفق مذاهب مزبور جرم نباشد مقررات جزایی قانون مجازات در مورد آنها اجرا نمی شود، مثلاً با این که طبق مواد ۱۶۵ و ۱۷۴ قانون مجازات اسلامی خوردن شراب جرم و مستوجب هشتاد تازیانه است طبق تبصره ماده ۱۷۴ غیرمسلمان فقط در صورت تظاهر مجازات می شود و گرنه مجازاتی ندارد.

۴- داشتن نماینده مجلس: طبق اصل ۶۴: زرتشتیان و کلیمیان هر کدام یک نماینده و مسیحیان و آشوری و کلدانی مجموعاً یک نماینده و مسیحیان ارمنی جنوب و شمال هر کدام یک نماینده را انتخاب می کنند.هر چند که اصول قانون اساسی بقیه گرایش های دینی و اعتقادی را به عنوان دین به رسمیت نمی شناسد ولی طبق روح قانون اساسی و اصول متفاوت آن که بر عدم تبعیض در زمینه های مختلف تأکید دارد می توان بیان داشت که نظام جمهوری اسلامی به طور معمول مخالفتی با آنان ندارد و به مراسمات آنان به دیده اغماض می نگرد.

تساوی افراد در برخورداری از حقوق و آزادی های اساسی و عدم تبعیض

روح کلی قانون اساسی بر این نکته دلالت دارد که حقوق و آزادی های اساسی برای کلیه شهروندان و اتباع ایرانی در نظر گرفته شده و آنان بدون توجه به وابستگی  قومی، نژادی، زبانی و حتی مذهبی در برخورداری از حقوق و آزادی های اساسی با هم مساوی اند. وجود کلمات کلی نظیر «همه» ، «هر کس» ، «هر ایرانی» و نظایر آن بر این نکته تأکید دارد اصول ۲۳ ، ۲۹ ، ،۳۴ ۴۱ ، ۳۲ ، ۳۳ ، ۲۳ ، ۱۴ یک سلسله حقوق اساسی از قبیل تساوی در برابر قانون، محفوظ بودن جان و مال و شغل و مسکن، آزادی عقیده، انتخاب شغل، برخورداری از تأمین اجتماعی، دادخواهی، مشارکت در اداره کشور و امثال اینها را برای همه افراد در اتباع کشور و شهروندان ایرانی صرف نظر از هر نوع وابستگی قومی، زبانی و مذهبی به رسمیت می شناسد و همگی بدون تبعیض از این حقوق می توانند بهره مند کردند.

امام خمینی(ره) در پی سؤال که در سال ۶۲ از سوی شورای عالی قضایی در مورد نحوه اعمال مجازات در مورد غیر مسلمانان ساکن ایران اعم از اهل کتاب و غیر اهل کتاب به عمل آمده بود فرمودند: بسمه تعالی، کفار مذبور در پناه اسلام هستند و احکام اسلام مانند سایر مسلمان های دیگر درباره آنها جاری است و محقوق الدم بوده و مالشان محترم است. (تحریرالوسیله، ج ،۲ ص ۵۰۳)

منبع: روزنامه همشهرى

با سپاس از سایتhttp://www.al-shia.org

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

با شکست و مرگ اردوان پنجم ، آخرین شاهنشاه اشکانی، در نبرد با اردشیر بابکان، سلسله اشکانی انقراض یافت و آفتاب دولت ساسانی پدیدار شد. آفتاب دولتی که برابر نظر کاوشگران و پژوهندگان نامدار تاریخ چون پرفسور آرتور کریستین سن، نگارنده کتاب ارزشمند ایران در زمان ساسانیان، عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران باستان در دوران حکومت پادشاهان آن آغاز شد.
در روزگار ساسانیان چنانکه از اسناد و منابع تاریخی بر می آید با توجه به اوضاع طبقاتی، تعلیم و تربیت به تقریب مختص و ویژه خانواده های نجبا و اشراف بوده و مردم عادی بهرهای از آن نمی یافتند. با این وجود، به دلیل رشد دیوانسالاری و قدرت یابی هرچه بیشتر حکومت مرکزی و افزایش ارتباطات و... نسبت به روزگاران پیشین نیاز بیشتری به دبیران، کارگزاران دولتی و ماموران مالیاتی احساس شد، در نتیجه تعلیم و تربیت و به تبع آن دانش و دانش پژوهی تا اندازه ای گسترده تر گردید، ظاهرا نیاز به تعلیم یافتگان چنان احساس می شد که شمار بسیار معدودی از طبقات غیراشرافی و متوسط جامعه نیز اجازه یافته بودند از سواد و تعلیم و تربیت مختصری برخوردار شوند.
در دوران فرمانروایی شاهنشاهان ساسانی، به سبب پیدایش مذاهبی نوین چون مانوی و مزدکی و همچنین ظهور و گسترش آیین بودا و دین مسیح و همچنین مسائل جدید اقتصادی و سیاسی، بحث درباره فلسفه، فلسفه دین، علوم اجتماعی و حکومتی و غیره بیش از پیش معمول گردید.  بنا برآنچه که در تاریخ نوشتهها آمده است برخی پادشاهان ساسانی بدین گونه مسائل علاقه داشته و در مباحثی این چنین شخصا شرکت می جستند. انوشیروان دادگر از جمله این پادشاهان بوده است. برخی تاریخ نگاران اذعان داشته اند که او به فلسفه به ویژه تعالیم ارسطو و افلاطون علاقهای تام داشت و ظاهرا جمع بین این دو حکیم در نزد او حاکی از تمایلات نوافلاطونی بوده است.
حکومت ساسانی همچنین با توجه به رسمیت بخشیدن به آیین زرتشت و تکیه بر آن به جهت تمرکز قدرت، ضرورت وجود دستگاه های آموزشی دینی را احساس نمود، در نتیجه، آموزشگاه های مذهبی که به طور معمول در آتشگاه ها بودند فزونی یافت.

آموزشگاهها

از تحقیق و تفحص در تاریخ ایران عصر ساسانی چنین برمی آید که سازمان های علمی و تربیتی آن روزگاران عبارت از خانواده، مدرسه و آتشکدهها بودند. براساس نوشتههای کتاب کریستین سن، غلامی  از خدمتگزاران دربار خسرو اول تفصیل تعلیماتی را که آموخته بود بیان داشته است. روشن است که آگاهی از چگونگی آموزش یافتن او کمک بسیاری برای شناخت ویژگی های آموزشی آموزشگاه های عصر ساسانی می نماید.
«در سن مقرر او را به مدرسه گذاشته اند و قسمت های مهم اوستا و زند را به مانند یک هیربد در آنجا از برکرده، سپس در تعلیمات متوسطه ادبیات، تاریخ، فن بیان، هنر، اسب سواری، تیراندازی، نیزه بازی و به کار بردن تبرزین را آموخته و موسیقی و سرود و ستاره شناسی را فرا گرفته و در شطرنج و سایر بازی ها به حد کمال رسیده است و...»
همچنان که پیشتر نیز یاد گردید، عصر ساسانیان با گسترش و توسعه آیین مسیح و همچنین ظهور مکتب های مانوی و مزدکی که مبلغان هریک از اینان در آموزش و تعلیم اصول مورد نظر خویش کوشا و فعال بودند همراه گردید. از سوی دگر، توسعه و پیشرفت باورهای بودایی و عقاید و افکار چینی نقش اساسی در ایجاد سازمان های نوین آموزشی در ایران ساسانی ایفا نمود، بر این اساس، آموزشگاه ها هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت توسعه یافته و بسط پیدا نمودند. بارزترین نمونه آموزشگاه های عصر ساسانی دو مدرسه مشهور ایرانی یکی در شهر «رها» و دیگری در شهر «نصیبین» بود که هریک حدود هشتصد جوینده دانش در خود جای داده بودند. بنا به اسناد به جای مانده از آن دوران، مدت تحصیل در مدرسه نصیبین سه سال بود و طی دو دوره تابستانی و زمستانی مجالس درس برگزار می شد. برای اقامت شاگردان آن نیز مجموعهای متشکل از خانههای کوچک اختصاص یافته بود که در هرکدام هشت الی 10 نفر می زیستند. از دیگر سوی، شاگردان بدون اجازه مسوولان مدرسه حق خروج از محوطه مدرسه را نداشته و تنها به هنگام تعطیلی مجالس درس اجازه بیرون رفتن می یافتند. شایان توجه است که کلاس های درس مدرسه نصیبین به طور معمول از صبح تا شام برقرار بود.
در این روزگار با گسترش دین مسیح و زبان سریانی، حوزههای علمی بسیاری به توسط مسیحیان در شهرهای مختلف ایران بنیان نهاده شد. از این مدارس دانشمندان بزرگ و نام آوری چون نرسی و فرهاد، رئیس دیر شهر موصل و پولس ایرانی که کتابی مشتمل بر بحث منطق به ویژه منطق ارسطویی برای انوشیروان نوشت برخاستند.
به غیر از مراکز آموزشی یاد شده، حوزه علمی ویه اردشیر، به ریاست معانا بیت اردشیری، نامور به معانا ایرانی و کلیسای نسطوری مداین نیز در زمره مهمترین مراکز تدریس طب، منطق، فلسفه و نجوم در عصر ساسانی به شمار می آمدند.

دانشگاه گندی شاپور
شاهراه انتقال دانش

با تمام این اوصاف، در معرفی معتبرترین و مشهورترین مراکز آموزش عالی ایران ساسانی ضروری است که از دانشگاه گندی شاپور نام برده شود. دانشگاهی که حتی پس از ورود اسلام و تا سال های پایانی سده سوم هجری نیز به فعالیت خویش ادامه داد. معروف است که بر سر در گندی شاپور نگاشته شده بود: «دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است.»
 تاریخ نگاران، بنای این دانشگاه مشهور را به، شاپور اول ساسانی، نسبت داده و تاریخ ساخت آن را سده سوم میلادی دانسته اند، اما برخی تاریخ پژوهان بر این باورند که بانی اولیه آن احتمالا، اردشیربابکان، بوده و نام گندی شاپور با توجه به اسم فرزند او، شاپور، بر آن نهاده شده است. به هرحال، براساس آنچه از منبع تاریخی به دست می آید این دانشگاه چه موسسش اردشیر باشد و چه فرزندش شاپور، به توسط شاپور تکمیل یافته بود.
در دانشگاه گندی شاپور با وجود آنکه فلسفه، ریاضیات، ادبیات و الهیات تدریس می گشت و حتی دانشکدهای برای نجوم و رصدخانهای نیز جهت رصد ستارگان در آن بنا شده بود پزشکی بیش از سایر علوم رونق داشت، در حقیقت، حتی برخی نامدارترین اساتید طب و داروسازی همانند بختیشوع، ماسویه و یوحنا بن ماسویه که با تالیفاتشان پایه گذار اساس علم طب در تمدن اسلامی شدند فارغ التحصیل گندی شاپور بودند.
آنگونه که از بررسی و بازبینی منابع و ماخذ برمی آید استادان دانشگاه گندی شاپور از سه دسته تشکیل می شدند:
1- مسیحیان سریانی که ساکن و تبعه ایران و در حقیقت ایرانی بودند.
2- ایرانیان اصلی که زبانشان پهلوی و مذهبشان آیین زرتشتی بود.
3- دانشمندان هندی که نسبت به دو گروه دیگر در اقلیت بودند.
به نظر می رسد که سریانیان در پیدایش و غنای علمی گندی شاپور نقشی ارزنده ایفا نموده باشند، زیرا آنان اکثر کتاب های معتبر و ارزشمند علمی و ادبی یونان مانند کتب ارسطو، افلاطون، بقراط، فیثاغورس و هومر را ترجمه و به تدریس آن پرداختند. آنچه روشن است، معرفت یونانی در امپراتوری ساسانی به ویژه به واسطه مسیحیان سریانی اشاعه یافته بود. به عنوان نمونه، در سده ششم میلادی کتابهای پزشکی یونانی توسط دانشمند سریانی، سرگس رش عینایی، به زبان سریانی ترجمه شدند وکتابهای ارسطویی و سایر متون یونانی نظیر کتاب، بووشن و ویناهشن = درباره به وجود آمدن و از میان رفتن، تالیف شدند. مسیحیان حتی در ترجمه متون مسیحی به ویژه عهد جدید به زبان پهلوی یا پارسی میانه نیز فعال بودند که نمونههایی از آن امروزه در دست است.
آشنایی ایرانیان با دانش هندی هم، با توجه به دلایلی همچون حضور دانشمندان هندی در ایران، به خصوص در عرصه فلسفه و اخترشناسی انکارناپذیر است. در این روزگار کتابهای منطق مشهور به، ترک، از سانسکریت به پهلوی ترجمه شدند. فراموش نباید کرد کتاب پنجه تنتره نیز که امروزه به کلیله و دمنه اشتهار دارد در همین عهد به توسط برزویه طبیب از سانسکریت به پهلوی ترجمه شد. براساس روایتهای تاریخی، خسرو انوشیروان، پزشک ویژه خویش، برزویه طبیب، را روانه هند ساخت تا نسخههایی از کتب ارزشمند هندیان را فراهم آورد و البته او کتاب های بسیاری همچون، کلیله و دمنه، از هند به ایران منتقل و ترجمه نمود. البته درحال حاضر ترجمه پهلوی این کتاب موجود نیست اما ترجمه سریانی آن از زبان پهلوی که تاریخ نگارشش به دهههای میانی سده ششم میلادی بازمی گردد در دست است. بایسته و شایسته یادکرد است، برزویه خود نیز رسالاتی متعدد و پرشمار در زمینههای جامعه شناسی، اخلاق و مذهب نگاشت.
اهمیت و اعتبار دانشگاه گندی شاپور که بیمارستان و همچنین کتابخانهای با هزاران مجلد کتاب را نیز شامل می شد در عهد زمامداری خسرو انوشیروان فزونی یافت، زیرا، در سال 529 میلادی، امپراتور روم، ژوستی نین، مدارس آتنی را تعطیل و مدرسان فیلسوف آنها را پراکنده ساخت، دست کم هفت تن از این فیلسوفان گریزان و فراری روزگار تعصبات کلیسایی بیزانس به ایران سفر نموده و در دربار انوشیروان مورد استقبال و احترام بسیار قرار گرفتند. این هفت دانشمند به سه گروه اساتید سابق الذکر گندی شاپور اضافه شده و به تدریس و تعلیم پرداختند. ناگفته پیدا است که حضور چنین دانشمندانی چقدر در بالا بردن اعتبار علمی گندی شاپور نقش داشته است. براساس اسناد به جای مانده از آن روزگاران، نام این هفت دانشمند گریزان چنین بوده است: دمسقیوس سوریایی، سیمبلیقیوس کلیکیایی، یولامیوس فروگی، پرسیکیانوس لودیهای، هرمیاس فینیقی، ایسیدوروس غزی و دیوجانوس فینیقی.
پرسیکیانوس لودیهای درواقع همان دانشمندی بود که کتابهایی درباره طبیعیات ارسطو، نظریه روح یا نفس، هواشناسی و زیست شناسی نوشت. دکتر عبدالحسین زرین کوب، تاریخ نگار و ادیب نامی، در کتاب تاریخ مردم ایران نوشته است که پرسیکیانوس به درخواست انوشیروان کتابی در مورد مسایل مرتبط با روان شناسی و خواب نگاشت که امروزه ترجمه لاتین آن در دست است.
 با توجه به تمامی این موارد می توان همانگونه که دکتر تورج دریایی، نویسنده کتاب شاهنشاهی ساسانی، نیز بیان داشته است اذعان نمود که ایران در عهد باستان متاخر تبدیل به شاهراه انتقال دانش میان جهان هندی و یونانی شده بود و در نتیجه محل تلاقی اندیشههای نو و کهنه بود. به عبارت دیگر، اندیشههای وارداتی غربی در این عصر با افکار و اندیشههای آمده از هند می آمیزد و اسباب شکوفایی و باروری افکار روشنفکران ایرانی را فراهم می آورد. در تایید این نکته همان بس که مولف یا مولفان کتاب چهارم دینکرد، از کتب مذهبی زرتشتیان، بیان داشته اند که متون یونانی و هندی را در زمینه پزشکی، جغرافیا و علوم دیگر مطالعه کرده اند. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که بر پایه باور بیشتر باستان پژوهان و جستجوگران تاریخ، تمدن نوپای اسلامی این سنت را از ایران ساسانی به ارث برد و این اندیشهها را به مغرب زمین که سنت فلسفی، علمی و عملی خود را از یاد برده بود انتقال داد.

فلسفه مانی
اندیشه مزدک

همانگونه که پیشتر نیز یاد شد در عهد ساسانی دو مکتب نوین مزدکی و مانوی ظهور نمودند و البته این دو مکتب صفحاتی نوین را در تاریخ فلسفه ایران باز نمودند که به جای خود شایان توجه است. آنچه روشن است، مزدکیان و مانویان به تبلیغ اصول خویش پرداخته و بدین ترتیب این دو مکتب توسعهای روزافزون یافتند، به خصوص حکمت مانوی گسترش بسیار یافت و در پهنه وسیعی از دنیای آن روزگار یعنی از چین تا سرزمین گل (فرانسه) هوادارانی یافت.
آموزش مانی تقابل و تضاد میان روح و ماده بود. هرچه به روح و معنویت مربوط می شد نیک و هرچه به ماده مربوط می شد بد و اهریمنی بود. دین مانی ضدماده و آن جهانی (آخرتی) بود. مساله بنیادی که مانی می کوشید به حل آن بپردازد همانگونه که پروفسور ویدنگرن، استاد تاریخ دانشگاه اوپسالا و از نویسندگان مجموعه تاریخ ایران دانشگاه کمبریچ، نیز اذعان داشته وجود شر و جایگاه انسان به عنوان وابسته به شر بوده است. مانی دین ابداعی خویش را جهانی می خواند و خود را مهر تایید پیامبران و آموزگاران پیشین می دانست. او عقاید زرتشتیان، مسیحیان، بودائیان، نظام گنوسی ابن دیصان، مرقیون و همه پیامبران گذشته را می پذیرفت و می گفت فقط آمده تا پیام ایشان را تکمیل کند. مانی بر این عقیده بود که حکمت او خلاصه و کمال همه حکمتهای دینی گذشته است. به تعبیر رومان گیرشمن حکمت جهان بینی مانی متاثر از جهان بینی گنوستیکها، سرودهایش ملهم از بابلیها و اصول عقایدش برگرفته از موعظههای زرتشت بود. همچنین تقلیدی از تثلیث مسیحیت، تناسخ بودایی و اسامی فرشتگان سریانی در آیین مانی وجود داشت. آنچه روشن است، مانی تنها با دین یهود دشمن بود و به باور او یهوه همان اهریمن بود که جهان فاسد را اداره می کرد. شاید آرای ضدیهود مانی در نتیجه پرورش یافتن وی در جایی بود که الخساییهای دارای نظریات ضدیهود نیز حضوری فراوان داشتند. مانی برای ترویج آیین خویش کتاب های بسیاری نگاشت، از جمله آنها می توان به کتاب های کفلایه، شاپورگان و کنزالحیات اشاره کرد. شایان توجه است که مانی برای سهولت آموزش اصول آیین خویش به مردم عادی و بی سواد از تصاویر زیبا سود می جست و به همین سبب به مانی نقاش نیز ملقب گردید. از معروفترین کتاب های او که تصاویر زیبا در آن جلوه می نمود کتاب ارژنگ را می توان نام برد.
 مزدک نیز با نشر افکار خویش که به مرام اشتراکی اشتهار یافته بود و بسیار به فلسفه مارکسیستی - سوسیالیستی امروزین شباهت داشت از نیروهای موثر در فرآیند دانش و دانش پژوهی عصر ساسانی به شمار می آمد. پیام اجتماعی فلسفه مزدک ایجاد نظام مساوات جویانه توزیع ثروت بود. آیین مزدک که از نظر اقتصادی به تقریب ماهیت سوسیالیستی داشت یک جنبش دینی عرفانی با جنبههای اجتماعی نیرومند بود. جنبشی که توسط مزدک برپا گشت خیزشی توده پسند و برابری خواهانه بود که در شکل افراطی خود برابری توزیع ثروت و شکستن یا کاستن موانعی را توصیه می کرد که سبب شده بود دارایی و زن در دست طبقات ممتاز قرار گیرد. فردوسی در اثر سترگ خویش، شاهنامه، جزئیات بیشتری درباره فلسفه اخلاقی و اجتماعی آیین مزدک به دست داده و اقرار داشته است که در آیین مزدک انسان می بایست بر پنج دیو رشک، کین، خشم، نیاز و آز چیره باشد تا سعادتمند گردد.
بپیچاند از راستی پنج چیز 
که دانا بر این پنج نفزود نیز
کجا رشک و کین است و خشم و نیاز
به پنجم که گردد بر او چیره آز
تو گر چیره باشی بر این پنج دیو
پدید آیدت راه کیهان خدیو
زن و خواسته باید اندر میان
چو دین بهی را نخواهی زیان
در حقیقت، همانگونه که دکتر احسان یارشاطر، از نویسندگان مجموعه تاریخ ایران دانشگاه کمبریچ، اذعان داشته است فلسفه اخلاقی مزدک بر پایههای صلح و عدالت مبتنی بود. وی بر آن باور بود دور کردن رنج از مردمان که علت آن وسوسههای دیو تاریکی است تنها با از میان برداشتن  انگیزههای هم چشمی و ستیزه و با سهیم کردن مردم در بهره برداری از وسایل و منابع موجود با روحیه عشق به برادری و برابری امکان می یابد.
مزدک نیز چون مانی کتابی را برای تبلیغ آیین خویش نگاشته بود که امروزه در دست نمی باشد، اما در منابع تاریخی سدههای نخستین اسلامی به دو ترجمه ابن مقفع و ابان لاحقی از آن اشاره شده است.
کتاب نامه:
1- الماسی، علی محمد; تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران; تهران: دانش امروز، 1370
2- پیرنیا، حسن; تاریخ ایران باستان; چاپ دهم، جلد سوم، تهران: افسون، 1380
3- حکمت، علیرضا; آموزش و پرورش در ایران باستان; تهران: موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی، 1350
4- درانی، کمال; تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام; تهران: سمت، 1376
5- دریایی، تورج; شاهنشاهی ساسانی; ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، 1383
6- رجبی، پرویز; هزارههای گمشده; جلد پنجم، تهران: توس، 1382
7- زرین کوب، عبدالحسین; تاریخ مردم ایران; چاپ نهم، جلد یکم، تهران: امیرکبیر، 1384
8- سلطانزاده، حسین; تاریخ مدارس ایران از عهد باستان تاسیس دارالفنون; تهران: آگاه، 1364
9- ضمیری، محمد علی; تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام; چاپ سوم، تهران: راهگشا، 1373
10- کریستین سن، آرتور; ایران در زمان ساسانیان; ترجمه رشید یاسمی، تهران: صدای معاصر، 1378
11- کشاورزی، محمد-ع; تاریخ آموزش و پرورش در ایران و اسلام; تهران: روزبهان، 1382
12- گیرشمن، رومان; تاریخ ایران از آغاز تا اسلام; ترجمه محمود بهفروزی، چاپ دوم، تهران : نیل، 1382
13- هوار، کلمان; ایران و تمدن ایرانی; ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1363
14-...; تاریخ ایران کیمبریچ، گردآورنده احسان یارشاطر، ترجمه حسن انوشه، چاپ سوم، جلد سوم، قسمت دوم، تهران: امیرکبیر، 1381

نویسنده : امیر نعمتی لیمایی

با سپاس از سایت مردم سالاری

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]
 علل مهاجرت زرتشتیان به تهران
 
زرتشتیان ایران در حالی که سال‌ها خفقان و تبعیض را پشت سر می‌گذاشتند بالاخره جایی امن را برای خود یافتند و به سرعت تعداد زیادی از آنان به این محل امن سرازیر شدند. اما رسیدن به این نقطه نیز ناچاراً از مراحل گوناگونی گذشت. برای آنکه بهتر به این مراحل واقف شویم بهتر است تا از نخستن مسافرهای زرتشتی که به تهران آمدند سراغ بگیریم. این مسافران را بیشتر همراهان ملاگشتاسب کرمانی تشکیل می‌دادند.
البته تاریخچه پایتخت شدن «طهران» را که باعث جذب جمعیت بسیاری به این شهر شد را باید از لابلای کتاب‌ها و دستنویس ها خواند . . . .
ملا گشتاسب کرمانی و آغا محمد خان و زرتشتیان

هنگامی که کرمان در محاصرة سپاه آغا محمد خان بود،ر‌وزی لطفعلی خان زند او را به حضور طلبید و چون ملا گشتاسب از نجوم و رطل و اسطرلاب اطلاع کافی داشت ،‌پرسش نمود آیا کرمان به دست آغا محمد خان گشوده خواهد شد؟ گشتاسب پس از تعیین طالع اظهار داشت که روز جمعه 15 ربیع الثانی شهر گشوده خواهد شد . شاهزادة زند ناراحت شده دستور داد وی را در زندان نگهداری کنند و فقط تا تاریخ 15 ربیع الثانی خوراک و آب بدهند . تا پس از آن از گرسنگی هلاک شود .
آغا محمد خان که بر این امر آگاهی یافت در ضمن آن که در کار خود مطمئن تر شده بود و پس از فتح کرمان بلافاصله دستور داد تا ملا گشتاسب را از زندان خارج کنند و مورد مهر و نوازش شاهانه قرار دهند. پس از این واقعه کار گشتاسب آنچنان بالا گرفت که حریم خانة وی از دستور قتل عام مصون ماند و نه تنها زرتشتیان کرمان بلکه هر یک از اهالی کرمان که به ملا گشتاسب پناه می آورد از تجاوز برکنار می شد. مقام ملا گشتاسب آنچنان در دستگاه خان قاجار بالا گرفت که آغا محمد خان او را به همراه خود به تهران برد و بعدها تا قفقاز و گرجستان و تفلیس نیز جزو ملازمان او بود و همواره تحت الطاف ملوکانه قرار داشت .
حتی بعد از مرگ گشتاسب ، پسرش نیز تا اواسط سلطنت فتحعلیشاه در دستگاه پادشاه ،‌کار پدر را ادامه داد و مرگ عباس میرزای ولیعهد را پیش بینی کرد . بنابراین می‌توان ورود ملا گشتاسب را به تهران آغازی برای مهاجرت زرتشتیان به پایتخت دانست که بعد از آن به تدریج به صورت مسافرت های کاری به پایتخت آمدند .

کلانتران زرتشتی

یکی دیگر از عوامل مهاجرت زرتشتیان به پایتخت، وجود کلانتران زرتشتی است . زرتشتیان برای ادارة امور خویش در دوران گذشته تحت رهبری کلانترانی بودند که از بین خویش و با نظر دولت انتخاب می‌کردند . دولت نیز به همین منظور پستی در دستگاه حکومتی دایر کرده بود موقعیت کلانتران زرتشتی بسیار مهم بوده ،‌نامه هایی که از پارسیان هند به نام موبدان ایران می آمد و جویای پاسخ برای پرسش های دینی خود بوده اند در خانه کلانتر بوسیله موبدان و معتمدین و با حضور او پاسخ داده می شد و همه موبدان و کلانتر و بسیاری از بهدینان متنفذ آنها را امضاء می کردند و نام بهدینان و موبدان شهرهای دیگر را نیز در آن ذکر می نمودند (1).

پس از گزینش تهران به پایتختی در 1200 خورشیدی :

آغا محمد خان خواجه پس از گشودن کرمان ، ملا گشتاسب کرمانی را مورد لطف و حمایت قرار داده و او را با خود به تهران آورده و در مسافرت قفقاز نیز جزو همراهان او بود و پسر ملا گشتاسب نیز تا اواسط سلطنت باباخان جزو کسانی بود که در دربار از موقعیتی برخوردار بودند ، همچنانکه نمی دانیم وضع زرتشتیان ری در طول حوادث زمان یکجا انجامیده ،‌نمی توانیم بگوییم از چه موقع مجدداَ زرتشتیان در تهران سکونت اختیار نمودند و مدارک و اسناد و سفرنامه ها نیز کمتر در این زمینه در اوایل قاجار گفتگو نموده اند و اگر وضع زرتشتیان را مورد گفتگو قرار داده اند بیشتر به زرتشتیان یزد و کرمان پرداخته اند تنها در زمان صفویه از زرتشتیان اصفهان و قزوین یاد نموده اند بنابراین باید مبداء و آغاز این مهاجرت را سفر ملا گشتاسب منجم و ستاره شناس کرمانی بدانیم .

از طرفی می دانیم آغا محمد خان پس از تسلط برکرمان به عده ای دستور داد که جلای سرزمین نموده و به تهران و آذربایجان تا قفقاز کوچ کنند و گمان می رود در بین آنها تعدادی زرتشتی هم وجود داشته است کما اینکه در میاندوآب محله ای به محله کرمانی ها مشهور است که خود دلیل کوچ کرمانی ها بدان ناحیه است .
از سوی دیگر چنانچه پیداست به خاطر پیشگویی ملا گشتاسب آغا محمد خان بر عکس برخی از فرمانروایان نسبت به اقلیت ها و زرتشتیان محبتی داشته است و شخصاَ اهل علم و مطالعه و بررسی نیز بوده است .

مری بویس در کتاب ”زردشتیان باورهاوآداب دینی آنها“ در این باره نوشته : پس از آنکه تعدادی بسیار اندک از زرتشتیان در تهران به کار باغبانی مشغول شدند ، تعداد بیشتری از آنان برای کسب درآمد بیشتر تابستان‌ها برای بدست‌اوردن کاری فصلی راهی تهران می‌شدند .حتی در سال 1209 خورشیدی (1830 م ) زیارتگاهی کوچک به نام”بهرام ایزد“ در این شهر ساختند تا اینکه در سال 1277 خورشیدی( 1898 م )پس از تاسیس انجمن زرتشتیان تهران، آتشکده تهران را با بهره بردن از سبک معماری آتشکده‌های پارسی در خیابان میرزاکوچک خان بنا نهادند.

بخش دویم



تحولات کلی جمعیت تهران در 200 سال گذشته

تحولات کلی جمعیت در تهران در دوره قاجار:

جمعیت تهران که درسال1177 خورشیدی(1798م) همزمان با درگذشت آغا محمد خان 15000تن تخمین زده می شود در عهد فتحعلی شاه به 50 هزار نفر رسید . این جمعیت در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه از مرز 100 هزار گذشت و در سال 1234 خورشیدی(1855م) فرهاد میرزا معتمدالدوله در اثر مشهور خود با عنوان جام جم تعداد ساکنان تهران را 120 هزار نفر تخمین می زند . میرزا عبدالغفار نجم الدوله در سال1247 خورشیدی(1868م) این عدد را به 155 هزار می رساند . پانزده سال بعد در سال 1263 خورشیدی (1884م) در نوعی سرشماری کمابیش روشن که توسط میرزاسید شفیع خان میر فخرایی ( مدیر لشکر) انجام یافت جمعیت تهران کاهشی برابر 50هزار نفر را نشان می دهد .
در این آمارگیری در سطر سیزدهم جدول جمعیت زرتشتیان تهران 181 نفر ذکر شده که نخستین سند رسمی در باره تعداد زرتشتیان تهران است . در این آمارگیری جمعیت ارامنه 575 نفرو یهودیان 1136 نفر قید شده است.

ترکیب جمعیتی زرتشتیان تهران

طبق آمار گیری سال 1301خورشیدی ( 1922 م):

آنچنان که از آمار گیری سال 1301 خورشیدی (1922م) بر می‌آید تعداد کل زرتشتیان ساکن در تهران در این سال 605 نفر بوده است .از این تعداد 11 کودک پسر و 13 کودک دختر جالب توجه است .
در حالی که 117 دختر مجرد در بین این جمعیت مهاجر وجود داشته است ، 225 جوان پسر از ازدواج با این عده باز مانده بوده اند . که این می تواند نشان از عدم تأمین اقتصادی و اجتماعی اینان بدهد .البته باید توجه داشت که 52 نفر از پسران و23 نفر از این دختران به عنوان محصل در مدارس مشغول تحصیل بوده‌اند .
اما با آن همه با وجود بالا بودن سطح سواد در جامعه زرتشتیان- با مقایسه با دیگر جوامع - باز هم آمار بسیار ضعیفی را از خود به جا گذاشته اند . جالب است بدانید که تعداد مردان باسواد در جامعه زرتشتیان آن روز تهران بسیار بالاتر از زنان بوده است . جداول آمارگیری سال 1301 خورشیدی (1922م) در مقابل هر 3 مرد باسواد زرتشتی تنها یک زن باسواد را قرار داده است در حالی که در مقابل 174 مرد بی سواد زرتشتی ،‌223نفر زن بی سواد وجود داشته است.
البته لازم به یادآوری است که در تبصره 2 همان جدول آمده است که «در درجه سواد بین الملل متنوعه ، زرتشتیان در طبقه اول ،‌ارامنه در طبقه دوم ،‌کلیمیین در طبقه سوم و مسلمانان در طبقه چهارم قرار داده شده‌اند .»
در جداول مربوط به این آمارگیری تنها 94 مرد مزدوج به چشم می‌آید که با توجه به 117 نفر زن متأهل و با این باور که در آن زمان زنان متأهل معمولاٌ بدون همسرانشان در تهران نبوده اند می توان چنین نتیجه گیری کرد که 94 خانواده زرتشتی در آن سال در تهران به سر می بردند و در کنار اینان 9 زن بیوه نیز زندگی می‌کرده اند که عموماٌ مادربزرگ های خانواده بوده اند . البته باید برای مردان هم تعدادی را به عنوان پدربزرگ های زن مرده محسوب کرد اما با توجه به شرایط اقتصادی و معیشت کشاورزی که عموم مردان را در روستاها به کار مشغول می کرد بعید به نظر می رسد تعداد زیادی از مردان به عنوان پدربزرگ همراه خانواده‌هایشان به تهران مهاجرت کرده باشند .
موضوع قابل توجه استخدام بودن 24 نفر از مردان زرتشتی و 16 نفر از زنان زرتشتی در سازمان‌های مختلف است .


سیر مهاجرت از شهرهای مختلف تهران :

در آمارگیری فخرایی بیشترین تعداد مهاجرین به تهران متعلق به آذربایجانی‌ها که با رقم 3040 نفر جلب توجه می کند .سپس عراقی ها قرار دارند که تعداد‌شان مطابق این آمارگیری 2055 نفر بوده است. بعد از این کاشانی‌ها بیشترین تعداد مهاجر را به تهران داشته اند. تعداد کاشانی‌های هجرت کرده به تهران 1912 نفر بوده است . بعد از کاشانی‌ها ،‌اصفهانی‌ها با آماری برابر با 1796 نفر قرار دارند .اما یزدی ها که زرتشتیان بیشتر در میان آنها قرار داشته اند مقام بعدی را از نظر مهاجرفرستی به دست آورده اند . این رقم در باره یزدی‌ها 991 نفر است.کمترین تعداد مهاجر را در این جدول سیستانی ها و بلوچستانی‌ها با تعداد 4 و 5 نفر دارند.

آمار زرتشتیان تهران در سال 1245 خورشیدی :

در آماری که از زمان مانکجی از زرتشتیان مقیم تهران در دست است تعداد زرتشتیان تهران یکصد نفر است که با توجه به گزارش های بعدی او ، از این عده تعدادی به کارهای کشاورزی و باغبانی پرداخته و تعدادی هم در بازار به امر بازرگانی و بزازی می پرداختند و از آمار تفکیکی که از جانشین مانکجی یعنی کیخسرو خان صاحب در سال 1271 خورشیدی (1892 م ) - دو سال پس از درگذشت مانکجی - در دست است این تعداد به 295 نفر افزایش یافته . یعنی در فاصله 36 سال یعنی از زمان آمدن مانکجی تا 1271 خورشیدی(1892 م) تعداد 195 نفر اضافه گردیده است و در ستون های مربوط و ذیل آن توضیح می‌دهد که مهاجران زرتشتی ساکن در تهران آن روز تعدادی با خانواده در باغ های شاه ،‌امرا و بزرگان و سفرای دول خارجه به امر باغبانی می پرداخته اند و تعدادی نیز به امر بازرگانی در تیمچه های مشیر خلوت و امین الملک مشغول بودند. اما نکته ای که هنوز حل نشده است این است که بدانیم آن یکصد نفر که در آغاز ورود مانکجی به آن اشاره شده است ،‌از چه تاریخی به تهران آمده و به چه کاری مشغول بوده اند ؟ شاید توضیحاتی که در آغاز داده شده و یا بعداًًَ خواهد آمد تااندازه ای ما را یاری نماید و چنانچه آمد شاید یکی از انگیزه های آمدن زرتشتیان از سایر نقاط ایران به ویژه یزد و کرمان به تهران همان حسن نظری بوده که آغا محمد خان به ملا گشتاسب منجم کرمانی داشته و هم فرماندارانی بوده که مدتی در یزد حکمرانی داشته و با چگونگی کار کشاورزان و باغبانان زرتشی آشنایی پیدا کرده و انگیزه تشویق آنها را به عزیمت به تهران فراهم می نمودند و به طوری که از جدول آمار بر می آید ، ‌تنها باغبانان با خانواده و زن و فرزند ( پسر یا دختر) در تهران سکونت داشتند و تعداد بسیار کمی از بازرگانان ، بدون زن و بچه در تیمچه‌ها که هم محل کسب آنها بود و هم محل سکونتشان، با شاگرد دکانشان (‌گماشته‌ها) به سر می بردند.
 
بخش سوم

نخستین اقدامات اساسی برای ماندن


نخستین اقدامات:

پس از آن که تعدادی از زرتشتیان یزد و کرمان به تهران آمدند و در این شهر ماندگار شدند .با افزایش تدریجی جمعیت و درک این موضوع که مهاجرت همه زرتشتیان به تهران برایشان منافع اجتماعی و اقتصادی و دینی بسیاری دارد ،‌این فکر به سرعت در میان نخبگان زرتشتی گسترش یافت که برای ماندن در این شهر نیاز هست تا اقداماتی از سوی آنان صورت گیرد.
عمدة‌ این اقدامات مربوط به ایجاد امکانات خاص برای مهاجرین تازه وارد بود . نخستین این اماکن جایی برای به جای آوردن مناسک مذهبی بود ،‌ بعد آرامگاه و محل ویژه دفن مردگان که بنا به سنتی قدیمی می‌بایست بر روی تپه‌ای خارج از شهر ساخته می شد.و بالاخره مدرسه و آموزش و پرورش یکی دیگر از ضروریات زندگی این جامعه اقلیت بود . بنابراین ساخت مدارس مختلف در دستور کارهای مهم قرار گرفت.تأسیس انجمن زرتشتیان تهران اما نخستین اولویت بود چرا که بدون وجود چنین ارگانی هچکدام از نیازهای اجتماعی زرتشتیان مهاجر تأمین نمی‌شد.

دوران مانکجی از تاریخ عزیمت از هند یعنی دهم فروردین سال 1233 خورشیدی (31 مارس1854م ) را باید دورانی نامید که در آن زرتشتیان توانستند ویژگی های قومی و فرهنگی و دینی خود را بازیافته و به جای آن همه نابسامانی‌ها به تدریج در جامعه ایرانی تا اندازه‌ای حقوق از دست رفتة خود را به دست بیاورند .از آنجاییکه بیشتر این اقدامات به سرپرستی مانکجی لیمجی هاتریا صورت گرفت ، درک پیشینه این فرد که اقداماتش به بهبود حال و احوال زرتشتیان تهران ارتباط دارد لازم به نظر می‌رسد(5) .

مأخد اطلاعات من ‌کتاب های «فرزانگان زرتشتی» و «تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان» و «پرستشگاه های زرتشتیان» و مقالات شادروان رشید شهمردان در مطبوعات زرتشتیان مانند هوخت و فروهر می باشد وهم چنین برخی از مواردی که لازم بوده به نقل از رشته نوشته‌های خود مانکجی است که چه به صورت نامه به آنهادست یافته و چه در کتاب های مربوطه نزدیک 15 جلد آورده است .

حذف جزیه

در سال1261 خورشیدی (1882م) ناصرالدین شاه بار جزیه را با فرمانی از دوش زرتشتیان برداشت . این اقدام شاه بیشتر نتیجه نفوذ و تأثیر پارسیان بمبئی -و نتیجه گزارشات مانکجی در میدان بزرگ گوالیا تانک رود بمبئی- بود .تا این زمان یک زرتشتی حق نداشت خانه یی بسازد که ارتفاعش از زمین بلند تر از قامت مسلمانی با دست های بر افراشته باشد . حتی در سال بعد از صدور فرمان شاه یک نفر زرتشتی را به علت تجاوز از حد مقرر و ساختن اتاقی در روی طبقه اول خانه اش برای نجات جان خویش مجبور به فرار شده بود ،‌آخرالامر به قتل رسانیدند .
تا این زمان پوشیدن لباس‌هایی به غیر از رنگ های زرد ، خاکستری و قهوه ای برایشان ممنوع بود. نمی‌بایست جوراب به پا می کردند چون با عبور از آب نجاست خود را به جاهای خشک منتقل می کردند ،‌بنابراین مقرر شده بود پاهایشان برهنه باشد . استعمال عینک و چتر هم برایشان ممنوع بود . سوار بر اسب هم نمی توانستند بشوند و فقط می توانستند از خر و الاغ استفاده کنند .

در صفحه 13 از کتاب رساله ترجمه اظهار سیاحت ایران تألیف مانکجی مقدار جزیه در زمان وی برای کل زرتشتیان ایران مبلغ هشتصد و سی و هفت تومان و پنج ریال بوده است. در این خصوص حکم محکم از مصدر عظمت صادر شده بود که سوای این مبلغ مزبور از هیچکس به هیچوجه من‌الوجوه و هیچ اسم ورسم ،‌دیناری علهده تر مطالبه ننمایند و مبلغ مزبور را هم اکابر صاحبان هندوستان به جهت امداد هم‌کیشانشان همه ساله به توسط مسافرین به وزارت امور خارجه می‌رسانیدند.

مانکجی برای انکه بتواند موافقت شاه را برای حذف کلی دیه جلب کند نامه‌‌های متعددی به علمای اسلامی می‌نوشت و از آنان در خصوص تضییقات و مصائب گوناگون استفساء می کرد.
با توجه به نکاتی که مانکجی در باره چگونگی لباس زرتشتیان قید کرده است چند نکته مورد توجه بیشتر قرار می گیرد:یکی آنکه با این شیوة لباس پوشیدن، زرتشتیان اصولاً انگشت نما بوده اند . در این شرایط عبور و مرور در خیابان‌ها بخصوص برای خانم‌ها مشکل بود. شاید به همین خاطر بانوان زرتشتی به تدریج از فعالیت‌های اجتماعی منع شده بودند . به خاطر آنکه دیگران این مردم را نجس و ناپاک می دانسته اند باید در طرز رفتارها و حرکات خود ملاحظاتی را مد نظر قرار می دادند که اکثراً باعث ایجاد استرس و نگرانی در زندگی می کرده است. شاید اگر بخواهیم تصوری از یک زرتشتی در آن دوران داشته باشیم چهره‌ای نگران ، سیاه ،‌رنج کشیده و ترس خورده از بارزترین صفاتی باشد که می‌توان به آنها اشاره کرد.

عدم داشتن حق استفاده از وسایل حمل و نقل سریع تر که در آن زمان اسب و قاطر بوده است بی گمان بر کاهش سرعت امور کشاورزی و پایین آمدن سطح درآمد و بالتبع سطح زندگی زرتشتیان از نتایج جبری این حقوق از دست رفته می تواند باشد. تازه مشکل تر از همه پرداخت جبری جزیه بود برای حفظ دین. زرتشتی یا می باید جزیه می پرداخت و یا مسلمان می‌شد. بنابراین حاضر بود در سخت ترین شرایط جزیه سهم خود را بپردازد تا دین آباء و اجدادی خود را حفظ کند.

زرتشتیان پس از دریافت فرمان لغو جزیه ،‌جشنی بر پا کردند. مانکجی به عموم زرتشتیان توصیه نمود که با برگزاری جشن سپاس این قانون جدید را برای همیشه نگه داری کنند زیرا آنچه از جنبه معنوی آن ارزشی والاتر از مادی دارد اجحافاتی بود که صورت می گرفت . به طور مثال برخی که از پرداخت مقرری عاجز می ماندند یا مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند و یا مجبور به ترک دین اجدادی و قبول اسلام می شدند

زرتشتیان تهران و امور آموزش و پرورش

چنانکه در پیش آمد مانکجی در سال 1244 خورشیدی (1865م) تعدادی از نوجوانان را از کرمان
(12 نفر) و یزد(20نفر) با خود به تهران برد و در آنجا دبستان شبانه روزی زرتشتیان را بنیان نهاد و آموزگارانی چند بر آنها گماشت و به تعلیم و تعلم و تربیت نوجوانان زرتشتی پرداخت و حتی مرتباٌ مبلغی را به عنوان کارمزد کودکان برای والدین آنها می فرستاد تا به بهانه بینوایی و لزوم کار کردن و مزدآور بودن کودکان برای معیشت ، مانع تعلیم آنها نشود .

بعد از چندی ”ملا اردشیر مرزبان“ را به خرج خود و مبلغی پول نقد به یزد فرستاد تا کودکان دیگری را با خود به تهران بیاورد و کارمزد شش ماه آنان را نیز قبلاٌ به والدین شان بپردازد تا به حرکت آنها رضایت بدهند . آن شخص هم پس از ورود به یزد چند نفر از نوجوانان را حاضر ساخت اما والدین چندان راضی به فرستادن بچه هایشان به تهران نشدند . نتیجه این شد که اکابر صاحبان پارسیان دبستان تهران را تعطیل کردند اما باز مانکجی آن را به هزینه خود به راه انداخت . حتی در یزد و کرمان نیز اقدام به تأسیس دبستان هایی کرد . استاد جوانمرد شیرمرد را به یزد و میرزا افلاطون اسکندر را به کرمان فرستاد تا در تعلیم و تدریس نوجوانان بکوشند. با وجود این مانکجی علاوه بر اقدامات در ایجاد مدارس در شهرهای یزد و کرمان و روستاهای تابع این دو شهر تا آخرین روز زندگانی اش ، مدرسه تهران را بر پا داشت.

ساخت دخمه بی بی شهربانو درتهران

در آن موقع وضع سپردن مردگان بسیار بد و اندوهبار بود و راه ها دور و دراز وناهموار بود . حمل یک جسد تا دخمه بسیار دشوار و مخارج سنگینی به عهده صاحب مرده می گذاشت و حمل کنندکان جسد در بین راه با آزار و اذیت مواجه می شدند.
به همین جهت زرتشتیان تهران می کوشیدند تا مواقع خلوت و حتی شبانه. دور از انظار دیگران مرده ها را به بلندی های کوه و دخمه نقل کنند و چون دخمه مورد هتک احترام قرار می گرفت راه را سخت و مکان را کوهستانی ودور بر می گزیدند و این شرایط ، حمل مرده را بسیار دشوار و سخت میکرد. به این جهت زرتشتیان کوشیدند در تهران اقداماتی را برای ساخت دخمه به عمل آورند. (2)
مؤثرترین شخصی که مدیریت این کار را به عهده داشت مانکجی لیمجی هاتریا بود که در نوشته‌هایی شرح کارهای خود را توصیف کرده است.(3)
 

نوشته: پاشا

با سپاس از سایت محترم زرتشت

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

«میرزا سروش لهراسب» در سال ۱۲۸۳ خورشیدی در باغ جمشید آباد تهران زاده شد. مادرش گوهر خداداد زارع پارسی و پدرش تیرانداز مهربان لهراسب بود. میرزا سروش در سال ۱۳۱۶ خورشیدی با دختری از خانواده‌ای پارسی به نام پروین ازدواج کرد.

میرزا سروش آموزش‌های نخستین و دبیرستان را در مدرسه زرتشتیان، دارالفنون و در کالج آمریکاییان که اینک دبیرستان البرز است گذرانید و زبان انگلیسی را نیز تکمیل نمود. در همین زمان یعنی سال ۱۳۰۳ خورشیدی به خواهش ارباب کیخسرو شاهرخ برای مدیریت و سرپرستی دبستان دینیاری یزد روانه‌ی یزد شد.

وی پس از سه سال زندگی در یزد به تهران بازگشت و دوباره به دستور انجمن زرتشتیان وقت و ارباب کیخسرو شاهرخ رهسپار یزد شد تا مراکز بزرگ آموزشی و تربیتی مارکار یزد را به ‌وجود آورد.

 

میرزا سروش نظارت و سرپرستی چهارده دبستان‌های تابعه انجمن زرتشتیان ایرانی – بمبئی و حتی ساختمان برخی از آنها را به دوش گرفت، وی که از روی راستی به فرهنگ این مرز و بوم خدمت کرده بود به دریافت دو مدال طلا از سوی «پشوتن دوسابایی مارکار» و دو مدال درجه یک علمی از دست وزرای وقت آموزش و پرورش نائل آمد. میرزا سروش نماینده تام الاختیار انجمن زرتشتیان ایرانی – بمبئی در ایران بود.

آن روانشاد نظارت بر ساختمان «برج گاهنمای فردوسی شهر یزد» (برج ساعت)، هدیه پشوتن مارکار و نظارت در ساختمان و اداره «زایشگاه بهمن»، همچنین نظارت، سرپرستی و رسیدگی به مطب و داروخانه «سروش تاتا» را بر دوش داشت. میرزا سروش هموند شورای فرهنگی یزد، همچنین انجمن شهر شهرستان یزد بود. وی مدت چهار سال، افزون بر کارهای یادشده، در سمت مدیریت کارخانه «درخشان یزد» انجام وظیفه نمود و کارخانه را از ورشکستگی نجات داد. بر پا داشتن جشن‌ ها، تاسیسات و سفرهای پیش ‌آهنگی، کتابخانه، انجمن‌های ورزشی، سخنرانی‌های ماهیانه در موسسات مارکار، از نوآوری‌های وی بود. وجود مجتمع بزرگ دینی تربیتی و زیارتی مارکار در تهران نشانه‌ای از دور اندیشی و آینده‌نگری آن روانشاد بود. میرزا سروش در کارها و امور اجتماعی نیز حضور فعال داشت و سالیان پی‌ در پی عضویت انجمن زرتشتیان یزد و دبیری انجمن همگانی را که خود پایه گذار آن بود بر دوش داشت. وی نویسنده و شاعری چیره دست و توانا بود و همیشه این شعر را که سروده خود اوست زمزمه می‌کرد:

خدایا در خوراک و خواب و وستا / شتابم سوی تو دادار یکتا

و حاجتش برآورده شد و دیده شد که بیش از سه روز زمین گیر و بستری نشد. میرزا سروش در سال ‌های پایانی زندگانی پر سود خود یکه و تنها زندگی می‌کرد و در سال ۱۳۷۱ خورشیدی این شعرها را که نموداری از زندگی و پیری خود بود سرود:

مرا لرزد همی دست و سر و پا / نباشد هیچ عضوی پای برجا

منم هشتاد و هشت بس پیر و فرتوت / قدم اندر قدم نزدیک تابوت

او مثبت و سودمند زندگی کرد، خوشنام زیست. با ایجاد مدرسه ‌های بسیار و سرپرستی آنها با نادانی مبارزه کرد. فرهنگ یزد و زرتشتیان یزد را پربار ساخت و با دنیایی یادمان خوب در روز اشتاد ایزد و اردیبهشت ماه ۱۳۷۴ خورشیدی با کوله ‌باری از خوبی ‌ها و نیکی ‌ها و خدمت به جوانان و یتیمان به جاودانگی پیوست؛ و به راستی که وی سوشیانتی بود در زمانه خویش. نام نیکش جاوید و پاینده باد

با سپاس از سایت پر بار یتا اهو

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

تاریخ آموزش و پرورش درایران باستان- بخش نخست
نوشته‌ی: سورنا گیلانی

در بحث و بررسی درباره‌ی آموزش و پرورش اعصار باستانی ایران محقق با کم‌بود شدید مدارک و اسناد روبه‌رو است و البته لازم به ذکر است که هر چه قدر به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک گردیم اسنادی این چنینی رو به فزونی می رود که البته مجددا لازم است یادآوری گردد که افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نمی باشد که بتوان مستقیماً به آموزش و کیفیت آن در اعصار باستان دست یافت. لیکن با توجه به نوشته‌های مورخین غربی ازمنه باستان و هم‌چنین اسناد و کتیبه‌های به جای مانده از آن دوران و ... با اندکی تعمق و تحلیل می توان تا حدی از آموزش و پرورش اعصار باستان و ویژگی‌های آن آگاه گردید.
به هر حال با عنایت به شواهد به جای مانده از ازمنه باستان می توان اذعان داشت که در ایران باستان عوامل اولیه تعلیم و تربیت عبارت از موارد ذیل بودند :



طبیعت و وضع جغرافیایی به سبب این که ایران سرزمینی است تقریباً خشک و بیابانی و کوه‌های آن عمدتاً برهنه از رستنی‌ها است، لذا ضرورت حیات در چنین سرزمینی با توجه به کم‌بود منابع آب و غذا، سخت‌کوشی و مدارا است. بنابراین مردمان ایران باستان مردمانی نیرومند، زحمت‌کش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبیعت اینان را به آموختن چنین خصایصی وادار می ساخت. از سوی دیگر ایران در همسایگی آسیای مرکزی که محل اسکان طوایف و ایلات و عشایر چادرنشین و بیابان‌گردی که دارای توالد و تناسل زیاد و وسایل معیشتی اندک بودند قرار داشت و ایرانیان مداوماً در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پیاپی اینان که برای تحصیل قوت و غذا به ایران هجوم می آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگی مقاومت و فنون جنگی و دلیری گشتند. هم‌چنین در مجاورت ایران‌زمین در سمت مشرق دو کشور چین و هند و در سوی مغرب آسیای صغیر و یونان بودند و راه عمده ارتباطی شرق و غرب از ایران می‌گذشت و لذا ایرانیان آن زمان در طی قرون و اعصار از این موقعیت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده می کردند و ملل شرق و غرب را نیز از تمدن خویش بهره‌مند می‌ساختند.
اما در باب دین به عنوان دیگر عامل مهم و فاکتور مؤثر در روند آموزش و پرورش باید اذعان داشت که دین زرتشت، که علی‌رغم حضور دگر ادیان در محدوده این مرز و بوم فراگیرترین ادیان بوده است، نقشی پررنگ را در این زمینه ایفا نموده است. با توجه به این که دین زرتشت برای دانش و خرد اهمیت بسیار قائل گشته است و مزداپرستان را به تعلیم و تربیت فراخوانده است و حتی فرشته‌ای به نام «چیستا» بر امر آموزش تعیین نموده بود ( وکیلیان، ص21) .
نمونه‌هایی از اهمیت آموزش و تعلیم در دین زرتشتی به عنوان گواهی بر صدق ادعای فوق ذکر می‌گردد :
در وندیداد آمده است که : «اگر شخص بیگانه یا هم‌کیش یا برادر یا دوست برای تحصیل هنر نزد شما آمد او را بپذیرید و آن چه خواهد بدو بیاموزید» (صدیق، ص56؛ کشاورزی، ص21).
و در دینکرد دیگر کتاب متعلق به زرتشتیان آمده است : «تربیت را باید مانند زندگانی مهم برشمرد و هرکس باید بوسیله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پایگاه ارجمند رساند» (کشاورزی، ص81).
و ایضاً در پندنامه زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاری کوشا باشید، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» (صدیق، ص57).
هم‌چنین در وندیداد باز هم در این باب آمده است : «از سه راه به بهشت برین می‌توان رسید، اول دستگیری نیازمندان و بینوایان، دوم یاری کردن در ازدواج بین دو نفر بینوا و سوم کوشش و کمک به تعلیم و تربیت نوع بشر که به نیروی دانش، شر و ستم این دو آثار جهل از جهان رخت بر بندد» (حکمت، ص95).
با توجه به نمونه‌های فوق و ده‌ها نمونه‌ی دیگر، که مجالی برای بیان آن‌ها نمی باشد، آیا نمی‌توان اذعان داشت که دین زرتشت مشوق و ترغیب کننده یادگیری و آموختن بوده است؟
اما در مورد نقش دولت به عنوان سومین فاکتور مؤثر در امر آموزش، از زمانی که حکومت مادها در ایران تأسیس گردید و سپس شاهنشاهی ایران بنیاد گرفت و اقتدارات در یک جا تمرکز یافت، اداره کردن این کشور پهناور محتاج افرادی گردید که مورد اعتماد بوده و تکالیف خود را نیکو بشناسند و بدان عمل کنند. از این رو دولت به حکم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته کشور عده‌ای را برای رتق و فتق امور تربیت می نمود، به گونه‌ای که حتا بنا به گفته نگارنده کتاب تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام، دولت، افراد جامعه را به طور مستمر در کنترل داشت و تعلیم و تربیت به منزله ضرورتی اجتماعی در اختیار صاحبان قدرت بود (درانی، ص 25).
اهداف آموزش و پرورش در ایران باستان:
با توجه به مدارک و اسناد به جای مانده ازمنه باستان می‌توان هدف کلی تعلیم و تربیت در ایران باستان را این دانست که کودک عضو مفیدی برای جامعه گردد ( الماسی، ص71؛ صدیق، ص 75).
در تأیید گفتار خویش به جملاتی از یسنا اشاره می‌گردد که در آن آمده است : «ای اهوره‌مزدا به من فرزندی عطا فرما که از عهده انجام وظیفه نسبت به خانه من و شهر من و مملکت من برآمده و پادشاه دادگر مرا یاری کند» (حکمت، ص78؛ صدیق، ص 75).
لیکن جزییات اهداف مهم آموزش و پرورش ایران پیش از اسلام را می‌توان به صورت ذیل خلاصه نمود:





سازمان آموزشی ایران باستان:
در طی قرون و اعصار متمادی سازمان تعلیم و تربیت یک‌سان نبوده است و به فراخور زمان امکنه آموزشی اعصار باستان متفاوت بوده‌اند. لیکن در قسمت اعظم این مدت، خانواده و آتشکده و آموزشگاه درباری به پرورش اطفال و نوجوانان می‌پرداختند که البته در برخی قرون دبستان و دانشگاه نیز بدان افزوده شده است (صدیق، ص 59؛ الماسی، ص65). در ادامه در مورد این امکنه آموزشی و به هنگام بحث در مورد دوره‌های مختلف حکومتی ایران باستان و روند آموزش و پرورش این دوره‌ها بیش‌تر سخن به میان خواهد آمد.
برنامه‌ی آموزشی در ایران باستان:
برنامه‌ی تعلیم و تربیت در ایران باستان را می‌توان شامل سه قسمت عمده دانست:

پرورش دینی و اخلاقی: از آن جا که آموزش‌های اولیه بیشتر جنبه دینی داشت ادیان را می‌توان نخستین پایگاه آموزش انسانی دانست که در زندگی روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگی فرهنگی مردم می آمیخته است (کشاورزی، ص10) و از آن جا که در اوستا فصل مخصوصی به تربیت کودک ومعلم و روحانی اختصاص یافته بود و در پندنامه بزرگمهر نیز از اهمیت آموزش دینی سخن به میان آمده است و هرکسی را موظف می‌داند که 3/1 شبانه روز را صرف تربیت دینی نماید، می توان اذعان داشت که در واقع مهم‌ترین و یا یکی از مهم‌ترین قسمت‌های برنامه آموزشی ایران باستان، پرورش دینی و اخلاقی بوده است (صدیق، ص64؛ وکیلیان، ص24) و این نوع آموزش به واقع رایج‌ترین و همگانی‌ترین نوع تعلیم به شمار می‌رفت که در خانه و آتشکده معمولاً انجام می‌پذیرفت (وکیلیان، ص 24).
تربیت بدنی و آموزش نظامی: یکی از مهم‌ترین نوع تعالیم نوجوانان و جوانان را تشکیل می‌داده است و هدف آن دفاع از سرحدات و لشکرکشی، پرورش روحیه‌ی سلحشوری و جنگاوری و حفظ وحدت می بود. برای تربیت بدنی سوارکاری، تیراندازی، شکار، چوگان، ژوبین اندازی و شنا را می‌آموختند ( جهت اطلاع بیشتر در این باب رجوع کنید به صدیق، ص 72-66).
خواندن و نوشتن و حساب کردن: که معمولاً فقط به عده معدودی آموخته می‌شد. به مانند فرزندان بزرگان و نجبا و موبدان که معمولاً برای فرمان‌دهی سپاه وحکم‌رانی و دادرسی و نگاه‌داری دفاتر دیوان و حساب و مالیات تربیت می‌شدند. در واقع می‌توان اذعان داشت که این مرحله از آموزش فقط ویژه اشراف بوده است. از سوی دگر در این مرحله به تربیت ترجمه کنندگان زبان‌های ملل مختلف نیز اقدام می‌شده است. هم‌چنین مطابق نظر فردوسی، که با منابع تاریخ ایران باستان آشنا بوده است، سخنوری آموختن نیز در این مرحله همواره قسمتی از تربیت شاهزادگان بوده است.
ز بیداد و از داد و تخت و کلاه // سخن گفتن و رزم و راندن سپاه ( بیژن، ص 195-194).
محدودیت‌های آموزش و پرورش در ایران باستان:
علی رغم ویژگی‌های مثبتی که در روند آموزش و پرورش ایران باستان وجود داشته است متاسفانه این نظام آموزشی از محدودیت‌ها و یا بهتر است ذکر شود معایبی رنج می‌برد. بزرگ‌ترین محدودیت‌ها و معایب سازمان آموزش ایران باستان را می‌توان به شکل ذیل دسته بندی نمود:

نسک نامه :
ـ الماسی، علی‌محمد: تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، دانش امروز، 1370
- بیژن، اسدالله: سیر تمدن و تربیت در ایران باستان؛ ابن سینا، 1350
ـ حکمت، علیرضا: آموزش و پرورش در ایران باستان؛ موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی، 1350
ـ درانی، کمال: تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام؛ سمت، 1376
ـ دیاکونوف، ا، م: تاریخ ماد؛ ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، 1379
ـ صدیق، عیسی: تاریخ فرهنگ ایران؛ زیبا، چاپ هفتم، 1354
ـ ضمیری، محمد علی: تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام؛ راهگشا، 1373
ـ کشاورزی، محمدعلی: تاریخ آموزش و پرورش در ایران و اسلام؛ روزبهان، 1382
ـ وکیلیان، منوچهر: تاریخ آم 1- طبیعت و وضع جغرافیایی کشور. وزش و پرورش در اسلام و ایران؛ دانشگاه پیام نور، 1378 2- آرا و عقایدی که آریایی‌ها با خود آورده بودند و زرتشت آن‌ها را پیراسته و اصلاح کرده بود و به عبارتی نقش دین در روند آموزش. 3- دولت و نقش ویژه آن در پرورش دادن متعلمین ( صدیق، ص52). 1- هدف دینی و اخلاقی که تحت تعالیم زرتشت به شعر پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک جامه عمل پوشانند. 2- هدف نیرومندی و بهداشتی برای تندرستی و پاک تنی و راستی و جوانمردی، چنان که در دین زرتشت پاکیزگی تن برای هر زرتشتی از وظایف دینی است و ناپاکی تن و بیماری به اهریمن منسوب است. 3- هدف جنگی و نظامی جهت نگهداری حدود مرز و بوم و حفظ آرامش و دفاع در برابر دشمنان. 4- هدف اقتصادی به جهت تهیه نان و قوت مردم و رفاه و آسایش آن‌ها و حفظ خانواده و توسعه صنعت و هنرها. 5- هدف سیاسی به جهت روابط عمومی و امنیت و کشورداری و روابط خارجی (الماسی، ص 72؛ حکمت، ص63). 1- پرورش دینی و اخلاقی 2- تربیت بدنی 3- تعلیم خواندن و نوشتن و حساب برای طبقات خاص (ضمیری، ص20؛ صدیق، ص62). 1- آموزش و پرورش در انحصار طبقه اعیان و اشراف و شاهزادگان بود. 2- آموزش یافتگان سعی داشتند دانش و معلومات خویش را از مردم عادی مخفی دارند. 3- در آموزش و پرورش القا عقیده و اندیشه حاکم بود که نتیجه‌اش فرمان‌برداری مطلق و اطاعت کورکورانه در برابر افراد صاحب قدرت و منصب بود (وکیلیان، ص 40).
آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها :
مدارک موجود درباره تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعی را درباره اوضاع فرهنگی مادها دشوار می‌سازد. در واقع راجع به معارف مادها اطلاعاتی در دست نمی‌باشد زیرا که نه سنگ نبشته‌ای از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از یونانی‌ها و یا ملل دگر در این زمینه اطلاعات جامعی به دست آمده است (بیژن، ص120). حتا تاکنون هیچ مدرک مستقیمی که دال بر آشنایی مادها با خط و کتابت باشد به دست نیامده است (دیاکونوف، ص339)؛ لیکن تا حدی تعلیم و تربیت اجتماعی مادها را می‌توان از کیفیت تعلیم و تربیت عصر هخامنشی حدس زد، زیرا که پارس‌ها در بادی امر از حیث تمدن و معارف در رتبه‌ای پایین تر از مادها قرار داشتند، لیکن هم‌نژاد و هم‌کیش و هم‌زبان آنان بودند و وقتی که پارسیان بر آنان سلطه یافتند تمدن آنان را نیز اخذ نمودند (با توجه به این که تمدن هخامنشی از تمامی تمدن‌های تابع از جمله تمدن ایلامی جهت رشد خویش استفاده نموده است).
به هر تقدیر مادها مطمئناً دارای خط و کتابت بودند و این خط احتمالاً مشابه همانی بوده است که امروزه خط باستانی پارسی خوانده می‌شود. زیرا این نکته مسلماً غیر محتمل است که پادشاهی بزرگ ماد فاقد خط و کتابت بوده باشد و پارسیان واجد خط باشند (دیاکونوف، ص 340).
البته شواهدی نیز بر اثبات این امر دلالت دارد زیرا با توجه به مطالب کتاب دانیال در این که مادها صاحب خط بوده‌اند و نوشته‌هایی به زبان مادی وجود داشته است جای تردید باقی نمی‌ماند (بیژن، ص 124). حتا ظاهراً خواندن و نوشتن تا حدی در میان مردمان معمولی نیز مرسوم بوده است و فقط منحصر به مغ‌ها و روحانیان و اشراف نبوده است. زیرا بر طبق آن چه که از تواریخ بر می‌آید مردم عرایض خود را به شاه می‌نگاشته اند و شاه عرایض را می‌خواند و هر حکم را نوشته و به آنان بازپس می‌فرستاد . (هرودوت، ص60).
گذشته از این، نگارنده تاریخ ماد نظریه دیگری نیز ابراز میدارد : « ... خط میخی پارسی باستانی با خط میخی بابلی و ایلامی تفاوت بسیار دارد و با این که محتملاً با دیگر خطوط میخی آسیای مقدم منشأ مشترکی دارد ولی آن را نمی توان مستقیماً مأخوذ از آن‌ها شمرد. تعبیر کلام آن است که چند حلقه فاصل بر ما مجهول است و بیش‌تر گمان می‌رود که خط میخی ماد جزء این حلقه‌های فاصل و مجهول بوده است، به عبارتی پارسیان خط میخی را از مادها اخذ کردند... » (دیاکونوف، ص 340).
جالب است که استرابون جغرافیادان دنیای باستان نیز اذعان میدارد که روش تعلیم و تربیت معروف پارس‌ها از مادها اقتباس گشته بود (بیژن، ص127). از سوی دگر ذکر وجود کتاب « تاریخ شاهان ماد و پارس» در کتب مختلف نظیر کتاب استر، احتمال وجود ادبیات را در میان مادها نشان می دهد (بیژن، ص 125).
مادها برای امور اداری و لشگری خویش مطمئناً دفاتری به مانند پارسیان داشته‌اند لیکن واضح و مبرهن است که تشکیلات آنان بدان اندازه پیش‌رفته و پیچیده نبود که نیاز به گروهی انبوه از دبیران احساس گردد بنابراین به احتمال زیاد آموزش این فنون در انحصار مغان بود (سلطانزاده، ص12) که البته لازم به ذکر است شواهدی نیز مبنی بر وجود سازمان‌ها و دفاتری جهت اداره کارهای مربوط به امور مالی و حسابداری با توجه به پیشرفت و رونق اقتصاد مادها به خصوص در زمینه زراعت و دامداری وجود دارد (حکمت، ص 149).
علاوه بر این، بنا به نظر دیاکونوف تعالیم زرتشتی به وسیله کاهنان و مبلغان قبیله ماد که به مغان موسوم بودند اشاعه یافت و به عبارتی تعالیم مغان مورد پشتیبانی جدی شاهان ماد قرار گرفته بود و حتا تعالیم مزبور تا حدی عنفاً به مردم تحمیل میشد (دیاکونوف، ص370). دیاکونوف را حتا اعتقاد بر این است که سرزمین ماد در قرون هفت و هشت پیش از میلاد از کانون‌هایی بوده که از آن جا مفهومات دینی و فلسفی انتشار یافته است (دیاکونوف، ص345).
به هرحال آن چه که از کیفیات زندگی مادها و با توجه به کم‌بود مدارک [می‌توان] استنباط نمود این است که آنان مطمئناً دارای ساختار و یا سازمان‌هایی جهت تعلیم و تربیت بوده اند. هرچند مشخص نمی‌باشد که چنین سازمان‌هایی دارای چه درجه‌ای از پیش‌رفت و توسعه تمدنی بوده‌اند. لیکن به احتمال قریب به یقین نسبت به همسایگان خویش در بین النهرین از حیث دانش و فرهنگ در مرحله پست‌تری قرار داشتند.

+ آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان:
در باب آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان نیز کسی که تحقیق در این باب را مد نظر قرار می‌دهد با کم‌بود منابع مواجه می‌باشد، لیکن مدارک موجود مرتبط با این دوران در مقایسه با عصر حکومت مادها بسیار بیشتر است که دست محقق را در نیل به هدف خویش اندکی بازتر می‌نماید. اسناد و مدارکی به سان نوشته‌های مورخان اروپایی آن روزگاران، کتیبه‌ها و الواح به جای مانده از آن دوران و غیره. هم‌چنین، نگاهی به فهرست تشکیلات و سازمان‌ها در این عصر مؤید این می‌باشد که آموزش کشوری مطمئناً مورد توجه و عنایت بوده است و البته اداره‌ی تشکیلاتی بدین عظمت یقیناً بدون تعلیم و تعلم امکان پذیر نبوده است.
آن گونه که بر می‌آید در عصر هخامنشی مکان‌هایی برای آموزش کودکان و اطفال دایر بوده است. به عنوان نمونه‌ی گزنوفون یونانی در ”کوروش‌نامه“ خویش دراین باب می‌گوید : «اطفال به مکتب می‌رفتند تا ادب بیاموزند و رؤسا و مراقبان‌شان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را میان آن‌ها مجری می‌داشتند» (گزنوفون، ص6).
جالب آن است که بنا به ادعای گزنوفون تا حدود شانزده یا هفده سالگی کودکان در این مکان آموزش‌های مختلف نظیر اعتدال مزاج، اطاعت، وظیفه شناسی، تیراندازی و پرتاب نیزه می‌آموختند (گزنوفون، ص7). از سوی دگر، هرودوت که به پدر تاریخ اشتهار دارد اذعان می‌دارد که دوره تربیت کودکان در ایران بین پنج تا بیست وپنج سالگی است و سه کار مهم بدانان آموخته می‌شود : اسب سواری و تیراندازی و راستگویی (هردوت، ص 75).
گزونوفون هم‌چنین مدعی است که در ایران محلی به نام الوترا (Eleuthera) وجود داشته که در آن اطفال بزرگان تربیت می‌یافتند (گزنوفون، ص5). گزنوفون در ضمن اذعان می‌دارد که اطفال ایرانی پس از این که به سن بلوغ می‌رسیدند، ده سال در اطراف بناهای دولتی به سر می‌بردند تا هم از بناهای دولتی حراست نمایند و هم به اعتدال مزاج عادت یابند (گزنوفون، ص5).
افلاطون نیز درباره تعلیم شاه‌زادگان هخامنشی بیان می‌دارد که شاه‌زادگان به محض تولد به خواجگان و پرورشگران سپرده می‌شدند تا به بهترین شکل پرورده شوند و زمانی که کودک به هفت سالگی پای می‌نهاد سوارکاری و شکار به او آموخته می‌شد و در چهارده سالگی چهار نفر که به مربیان شاهانه موسوم بودند برای تعلیم و تربیت شاه‌زاده انتخاب می‌گشتند که یکی از آنان در دانایی برتر از دیگران بود و مسؤولیت آموزش حکمت زرتشت و آیین کشورداری را عهده‌دار می شد و دومی که در دادورزی و عدالت شهره بود آیین راست‌گویی و درستکاری را به شاه‌زاده آموزش می‌داد و نفر سوم که پرهیزگارترین بود به کودک آزادگی و پرهیزگاری می‌آموخت و نمی‌گذاشت که وی مغلوب و دستخوش شهوات گردد و بدو می‌آموخت که به راستی آزاده باشد و آموزگار چهارم نیز دلاوری و بی‌باکی را به شاه‌زاده می آموخت . (سلطان‌زاده، ص 17؛ وکیلیان، ص 83).
جاب است که گزنوفون مدعی است که تمام افراد ایرانی مجاز به گسیل داشتن فرزندان خویش به مدارس بودند، لیکن شرطی را برای این امر قائل می‌گردد و اعزام اطفال به مدارس را فقط مختص کسانی می‌داند که محتاج یاری کودکان خویش در امر معیشت نبودند (گزنوفون، ص 10).
آموزش عالی و تحصیلات عالیه را نیز در ایران باستان و با توجه به کمبود اسناد و مدارک عمدتاً با تأسیس دانشگاه گندی شاپور به عهد ساسانیان مرتبط می پندارند، لیکن با توجه به شواهد به جای مانده از آن ازمنه می‌توان اذعان نمود که تعالیم عالیه در عصر هخامنشی نیز وجود داشته است. به عنوان نمونه، داریوش بزرگ در مصر، که ایالتی از ایالات ایران عهد زمامداری هخامنشیان محسوب می‌گشت، دستور احیای دانشکده پزشکی شهر ساییس را صادر نمود و طبق فرمان او جوان‌های خانواده‌های برجسته ایرانی برای فراگرفتن فنون پزشکی به ساییس گسیل گشتند (بیژن، ص326؛ سلطان‌زاده، ص19؛ ضمیری، ص67).
از سوی دگر، در عصر هخامنشی دانشکده‌های عالی و مهم در شهرهای بورسیپه، میلت، ارخویی، ری، و بلخ جهت آموزش علم طب وجود داشت (حکمت، 383؛ ضمیری، ص 61).
هم‌چنین وجود کتابخانه‌های بزرگ در عصر هخامنشیان در نقاط مختلف قلم‌رو هخامنشیان نشان دهنده آموزش و پرورش سازمان یافته می‌باشد. از جمله کتابخانه‌های این عصر کتابخانه‌های استخر، کهندژ، شاه اردشیر، و شپیگان را می‌توان نام برد (حکمت، ص 64).
حمایت شاهان هخامنشی از تحقیقات نجومی و علم هیأت نیز جالب توجه است و نشان دهنده اهمیت امر دانش آموزی در ایران عصر هخامنشی. داریوش کبیر منجم معروف کلدانی آن روزگاران «نبوری مننو» را تحت حمایت خویش قرار داد و او در سایه چنین حمایتی به کنجکاوی‌ها و مطالعات نجومی خویش پرداخت. «کیدین نو» دگر منجم شهیر کلدانی معاصر هخامنشیان نیز در سایه حمایت دولت شاهنشاهی ایران همان سلسله مطالعات را پی گرفت و ادامه داد (بیژن، ص 333-332).
گزارش‌های مورخان یونانی آن ازمنه به سان «کتزیاس» از وجود روزنامه‌ی رسمی در دربار هخامنشی حکایت می‌کند که نشانی دگر از پیشرفت دانش و اهمیت تعلیم و تربیت آن روزگار می باشد (ضمیری، ص 21).
از سوی دگر، اشارات هرودوت در جریان گردآوری تاریخ معروف خویش مبنی بر استفاده از آثار تاریخ نویسان ایرانی و هم‌چنین اشارات کتاب‌های عزرا و استر به کتاب «تاریخ شاهان ماد و پارس» را می‌توان دلیلی دگر بر رواج تعلیم و تربیت برشمرد (بیژن، ص333).
گسیل داشتن هیأت‌های اکتشافی و علمی جهت اکتشافات دریایی و جغرافیایی از سوی داریوش و خشایارشا را نیز می توان از دگر نشانه‌های وجود آموزش و پرورش سازمان یافته در ایران هخامنشی فرض نمود (هردوت، ص 222-218).
شواهد بسیار دیگری نیز به طور غیر مستقیم بر پیشرفته بودن روند تعلیم و تربیت در عصر هخامنشیان دلالت دارد. از جمله می‌توان به موارد ذیل استناد نمود:
- حفر ترعه‌ی سوئز بین رود نیل و دریای سرخ به روزگار حکومت داریوش کبیر (حکمت، ص 443) و حفر کانال توسط دو سرمهندس ایرانی به نام‌های «بوباروش» و «ارتاکائوش» به امر خشایارشا بر دماغه کوه اتوس در لشگرکشی به یونان به جهت عبور رزم ناوهای ایران (هردوت ، ص363) نشان دهنده وجود مهندسانی کارآزموده و کاربلد می‌باشد که مطمئناً مهندسان کار آزموده فقط به ضرورت آموختن و تعلیم به وجود می آمدند.
- تاسیس دانشکده‌ای در سائیس مصر به فرمان داریوش بزرگ به جهت آموزش فنون کشورداری (بیژن ، ص 338).
- ایجاد جاده شاهی مشهور که از شوش تا سواحل دریای اژه امتداد داشت (هردوت، ص 312).
- بحث و بررسی‌های هفت سردار بزرگ پارسی پس از بازپس گیری تاج و تخت از مغ غاصب (سمردیس) در باب انواع حکومت و حتا صحبت آنان در مورد حکومت دموکراسی یا الیگارشی (هردوت، ص 222-218) یکی دیگر از دلایل آگاهی ایرانیان از علوم سیاسی و فلسفه و بالطبع تعلیم و تعلم آن است.
- نحوه انتخاب و انتصاب قضات از میان افراد تعلیم دیده ( سلطان‌زاده، ص 18) را نیز می‌توان نشانی از توجه و آشنایی ایرانیان آن روزگاران با علم حقوق و آموزش آن دانست.
- الواح گلی کشف شده در خزانه تخت جمشید نیز ثابت کننده آشنایی ایرانیان با فرآیند آموزش و تعلیم می‌باشد. به عنوان نمونه در میان الواح گلی تخت جمشید سندی مالیاتی وجود دارد که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت نموده و به موجب این سند تتمه آنرا داده و تسویه حساب گرفته است (حکمت، ص152). با توجه به این الواح به سهولت می‌توان دریافت که هخامنشیان در زمینه امور مالی و حساب‌داری، مراکز بایگانی داشته و کسانی که مامور نگهداری و بایگانی این اسناد بوده‌اند در این زمینه آموزش‌های لازم را کسب کرده بودند.
- وجود صنعت فرش و بافندگی را می‌توان دلیل قاطع دیگری بر وجود دانش‌های گیاه شناسی، رنگ شناسی، نقاشی و حتا کیمیا و دام پروری و دام پزشکی دانست. از نمونه‌های بارز این صنعت می‌توان به قطعه فرش مکشوف در پازیریک که مشتمل بر تصویر ملکه‌ها و بانوان ایران عهد هخامنشی است و هم اکنون در موزه ارمیتاژ لنینگراد روسیه نگه‌داری می‌شود اشاره داشت (حکمت، ص 264-261).
- وجود آثاری به مانند تخت جمشید و مکان‌های باستانی دیگر با آن همه محاسبات دقیق ریاضی و فنی و مهندسی دلیلی بر وجود دانش ‏و آموزش معماری و هنر در عهد هخامنشیان است. با توجه به مطالب ذکر شده و علی رغم آن که کیفیت و روند آموزش و پرورش عصر هخامنشی کاملا مشخص نمی‌باشد، می‌توان به سهولت دریافت که علم و دانش و تعلیم و تعلم آن از ارزش و اعتبار بالایی برخوردار بوده است.

نسک ‌نامه:
- بیژن، اسدالله: سیر تمدن و تربیت در ایران باستان؛ ابن سینا، 1350
ـ حکمت، علیرضا: آموزش و پرورش در ایران باستان؛ موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی، 1350
ـ دیاکونوف، ا، م: تاریخ ماد؛ ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، 1379
ـ ضمیری، محمد علی: تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام؛ راهگشا، 1373
ـ وکیلیان، منوچهر: تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران؛ دانشگاه پیام نور، 1378
- هرودوت: تواریخ؛ ترجمه‌ی ع. وحیدمازندرانی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، بی‌تا.
ـ گزنوفون: کوروش نامه؛ ترجمه رضا مشایخی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

کتابخانه‌های زرتشتیان در استان یزد می‌توان به کتابخانه‌های  زرتشتیان مریم‌آباد (1354)، کتابخانه تالار رستم نرسی‌آباد (1350)، کتابخانه ناهید خرمشاه (1359)، کتابخانه اَهنود قاسم‌آباد (1351)، کتابخانه دبستان هرمز یاران (1259) و کتابخانه درب مهر کوچه مهر (1357) را نام بردوکتابخانه بزرگ جمی در محله یزداشاره کرد البته کتابخانه هورشت متعلق به سالهی گذشته می باشد واکنون بسته شده است. تمامی این کتابخانه‌ها ی حاضرزیرپوشش انجمن زرتشتیان  محله خود  قرار دارند .

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

 زرتشتیان ایران

تاریخ زرتشتیان با پیدایش اشوزرتشت آغاز میشود. در دوران پادشاهی گشتاسب کیانی، شمار زرتشتیان افزایش مییابد. در عصر هخامنشیان، بیشتر پادشاهان و مردمان، زرتشتی بودند، بدون آنکه آیین زرتشت، دین رسمی باشد. ساسانیان دین زرتشتی را دین رسمی کشور اعلام کردند.


در قرن هفتم میلادی، پس از استیلای عربها بر ایران ، بیشتر ایرانیان مسلمان شدند و اسلام، دین رسمی کشور شد. در قرن نهم میلادی، گروهی از زرتشتیان به هندوستان مهاجرت کردند و به نام پارسیان هند معروف شدند. گروهی دیگر، در ایران ماندند و زرتشتی باقی ماندند.

در دوران استیلای مغولان بر ایران، دوران سختی بر همه ملت ایران اعم از زرتشتیان، کلیمیان، مسیحیان و مسلمانان گذشت. بسیاری کشته شدند و گروهی نیز به نقاط دوردست پناه بردند تا از ستم مغولان در امان بمانند.

در زمان پادشاه صفوی جهانگردان از اروپا به ایران سفر کردند و مشاهدات خود را به رشته تحریر درآوردند. در سفرنامههای این جهانگردان به صورت مجمل، شرحی در مورد زرتشتیان آن زمان آمده که به توضیح یکی از آنان به نام تاورنیه که در سالهای ۱۶۳۲ تا ۱۶۶۸ سفرهایی به ایران کرده است، میپردازیم. وی در کتاب چهارم سفرنامه خود، چنین مینویسد: «دو چیز باعث شد که شاه عباس این پل را اینجا بر روی رودخانه بنا نماید. اول اینکه در این نقطه، رودخانه از جاهای دیگر، گودتر و آبش روشنتر و خوشمنظرهتر است و دوم، مجاورت محله گبرها (زرتشتیان) به آن است که شاه میخواست بدین وسیله، راه آنها را به اصفهان نزدیکتر نماید. محله گبرها قریه بزرگی است که اولین خانههای آن از کنار رودخانه شروع میشود.»

تاورنیه در جای دیگری نوشته است: «در میان این ادیان متعدد و مختلف، پیروان سه آیین در ایران اکثریت را دارند. اول دین اسلام که دین پادشاه و دین بیشتر مردم است. دوم، دین گبرها (زرتشتیان) که آیین قدیم ایرانیان است؛ قبل از آنکه دین اسلام در ایران رواج یابد. سوم، مذهب ارامنه که اکثر آنها از عیسویان شرقی هستند و جلفا مرکزشان است، ولی در بسیاری از شهرها و دهات ایران هم پراکنده هستند.» در جای دیگر کتاب آمده: «در کرمان بیش از ده هزار گبر زندگی میکنند. من در اواخر سال ۱۶۵۴ برای انجام معاملهای با گبرها سه ماه در کرمان توقف داشتم و در این مدت، اغلب اوقات به تحقیق درباره دین و رسوم آنها پرداختم.»

در زمان قاجاریه مرکز زرتشتیان ایران، یزد و کرمان بود و شمار زرتشتیان در شهرستانهای دیگر حتی در تهران که پایتخت آن روز نیز بود، بسیار اندک بوده است.

به طور کلی میتوان گفت در میان ادیان کهن ایران، زرتشتیان نه تنها از دیرباز در ایجاد و توسعه تمدن این مرز و بوم نقش داشتهاند، بلکه پس از پذیرش آگاهانه دین مقدس اسلام توسط اکثر ایرانیان و گسترش آن در سرزمینهای ایرانی، همواره با متانت و صداقت به همگامی و همراهی خویش با مسلمانان هموطن خود ادامه دادهاند و در آبادانی و سازندگی ایران سهم بزرگی برعهده گرفتهاند. نخستین بانکدار مدرن، موسس آبیاری نوین و پدر شهرسازی جدید در ایران، زرتشتی بوده و در شماری از شهرها، زرتشتیان نخستین کارخانههای برق و خطوط تلفن را دایر کردند.

مدارس زرتشتیان در تهران، یزد و کرمان از برجستهترین مدارس بوده است. سهم زرتشتیان در فرهنگ و بهداشت ایران ـ به نسبت جمعیت ـ بر اکثریت فزونی داشته و در بین آنان بیسواد وجود ندارد. زرتشتیان ـ به نسبت جمعیت ـ بیشترین شمار پزشک، مهندس و استاد دانشگاه را به میهن خود ایران دادهاند.

آنان از دیرباز در اغلب شهرها و دهات زرتشتینشین، هیئتهایی به نام انجمن زرتشتیان بنیاد نهادند که کلیه امور اجتماعی و آیینی و فرهنگی و خیریه زرتشتیان محل خود را اداره میکنند و به وضع مدرسهها و … و دیگر نهادهای زرتشتی شهر یا روستای خود رسیدگی میکنند. همچنین در اکثر مناطق زرتشتینشین، سازمان دیگری به نام سازمان زنان زرتشتی برای رسیدگی به امور مربوط به دوشیزگان و بانوان جامعه زرتشتی در هر محل بنیاد شده است. نخستین صورتجلسه انجمن زرتشتیان تهران، به سال ۱۳۲۵ نوشته شده که نشاندهنده تأسیس این انجمن در آن سال است. از دیگر بنیادهای زرتشتیان، میتوان به انجمن زرتشتیان اصفهان، انجمن زرتشتیان کرمان، باشگاه جوانان زرتشتی یزد، انجمن موبدان تهران، بنیاد خیریه گیو، بنیاد خیریه آبادیان و … اشاره کرد.

شایان ذکر است که زرتشتیان دارای کنگرهای به نام کنگره زرتشتیان جهان هستند که هدف از تأسیس آن، افزایش همکاری بین انجمنها و سازمانهای زرتشتیان به منظور حفظ میراث فرهنگی و دینی و بهبود شرایط زندگی و پیشرفت زرتشتیان در جهان است. این کنگره از نظر زرتشتیان سراسر دنیا، ارزش و اعتبار خاصی دارد و همواره شخصیتهای برجسته سیاسی، فرهنگی و مذهبی کشورها به آن توجه خاصی داشتهاند. اولین و ششمین کنگره جهانی زرتشتیان در ایران برگزار شده است و دبیرخانه دائمی آن در تهران است.

در حال حاضر، زرتشتیان ایران را میتوان دومین جمعیت غیرمسلمان از لحاظ تعداد دانست. جمعیت آنان طبق برخی آمارهای ذکر شده در حدود ۴۵۰۰۰ نفر است که در اغلب شهرهای ایران پراکندهاند؛ اما در تهران، کرمان، یزد، شیراز، اصفهان، زاهدان و اهواز، جمعیت بیشتری متمرکز شدهاند.

زرتشتیان ۹ مدرسه اختصاص در تهران و در حدود ۸ مدرسه در دیگر شهرستانها دارند که در سه مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان فعالند. البته وجود مدارس اختصاصی زرتشتیان به آن معنا نیست که دانشآموز زرتشتی فقط حق تحصیل در این مدارس را دارد، بلکه آنان آزاد هستند که در سایر مدارس نیز تحصیل کنند. ایشان همچنین دارای یک مرکز تربیت موبدیار هستند که در انجمن موبدان تهران فعال است.

از دیگر فعالیتهای این جامعه میتوان به فعالیتهای مطبوعاتی آنان اشاره کرد. زرتشتیان دارای حدوداً ۱۰ نشریه هستند که در موضوعات دینی، اجتماعی و فرهنگی فعالند. برخی از این نشریات عبارتند از: فروهر، چیستا، وهومن، امرداد، پارسیان، اشا. همچنین دارای یک انتشارات مخصوص به خود به نام فروهر هستند که کتابهای مختلف اعم از زرتشتی و غیرزرتشتی را به چاپ میرساند.

زرتشتیان در تهران دارای چهار آدریان و ده روحانی دینی هستند. ایشان همچنین در این شهرها دارای آدریان هستند: کرمان، یزد، شیراز، اهواز، کرج و برخی از آبادیهای یزد مانند شریفآباد، حسنآباد، رحمتآباد، خرمشاه، کوچه بیوک، مریمآباد، قاسمآباد و …

زرتشتیان ایرانی همواره دوشادوش دیگر هموطنان خود، چه در امر سازندگی و چه در هنگام جنگ، به کشور خود خدمت کردهاند. در دوران جنگ تحمیلی با اعزام جوانان و کمکهای مردمی، در دفاع مقدس شرکت کرده و ۱۵ شهید را نیز تقدیم کشور خود کردهاند.

زرتشتیان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جزو اقلیتهای دینی رسمی و مورد احترام نظام بودهاند. آنان با داشتن یک نماینده در مجلس شورای اسلامی در تصمیمگیریهای کشور خود مشارکت میکنند.

● آیین سدرهپوشی زرتشتیان

مراسم سدرهپوشی یا جشن بلوغ، در آیین زرتشتی دارای همان اهمیت غسل تعمید در مسیحیت است، زیرا پس از آنکه کودک سدرهپوش شد و کشتی بست، به عنوان یک فرد زرتشتی شناخته میشود و حق دارد مانند سایر زرتشتیان در همه مراسم مذهبی و اجتماعی آنان شرکت کند. به طور کلی میتوان گفت مشخصهای که یک فرد زرتشتی را از افراد غیرزرتشتی جدا میکند، دو چیز است: نشان درونی (باطنی) و نشان بیرونی (ظاهری).

نشان درونی عبارت است از سه واژه اوستایی هومته، هوخته و هورشته که به معنی اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. این سه واژه، اساس و پایه دین زرتشتی است و فرد زرتشتی موظف است وجود خود را با این سه صفت بیاراید و در طول زندگی بکوشد همواره در اندیشه و گفتار و کردارش، پاک و بیآلایش باشد و از هر گونه پلیدی و ناپاکی دوری کند.

نشان بیرونی عبارت است از سدرهپوشی و بستن کشتی. سدره پیراهنی است گشاد با آستین کوتاه و بدون یقه که از پارچه سفید ساخته شده است و آن را زیر لباسهای خود میپوشند. در جلوی سدره از گردن به پایین، چاکی است که تا سینه میرسد و در انتهای آن، کیسه کوچکی قرار گرفته به نام کیسه کرفه۱ که به عقیده زرتشتیان مومن، گنجینه اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک است و پوشنده آن باید بکوشد وجود خود را به این سه صفت بیاراید.

زرتشتیان بر این باورند که سدره، جامه ستایش و بندگی اهورامزدا و به منزله زره و جوشنی است که پوشنده را از شر تمایلات نفسانی و صفات رذیله حفظ میکند. سفیدی سدره، نشان آن است که فرد زرتشتی باید قلب و روح خویش را مانند آن، سفید و بیآلایش نگاه دارد و گرد صفات بد نگردد.

کشتی، بندی است باریک و بلند که از ۷۲ نخ پشم ساخته شده است. این ۷۲ نخ را هنگام بافتن به ۶ قسمت که هر یک دارای ۱۲ نخ است تقسیم میکنند و به هم میبافند و گرههایی به اول و انتهای کشتی میزنند. آنان کشتی را بر روی سدره، سه دور به گرد کمر میبندند. در دور دوم، دو گره به جلو و در دور سوم، دو گره از پشت سر به کشتی میزنند.

کشتی، بند بندگی اهورامزداست و زرتشتیان، به جز در موارد استثنایی، آن را میباید در هر حال، به کمر داشته باشند و از خود دور نکنند. کشتی، علامت ارتباط معنوی و روحانی است که افراد جماعت زرتشتی را به هم پیوند میدهد و همه را در اطاعت و بندگی اهورامزدا شریک و یگانه میسازد.

مراسم سدرهپوشی را زرتشتیان برای فرزندان خود اعم از دختر و پسر در سنین ۷ تا ۱۰ سالگی برگزار میکنند. در این هنگام، کودک زرتشتی باید تعلیمات دینی و اوستایی بایسته را فرا گرفته باشد. والدین کودک زرتشتی، برای برگزاری این مراسم، از آشنایان دعوت میکنند و طی مراسمی که موبد زرتشتی انجام میدهد، کودک سدره را میپوشد و کشتی بر کمر میبندد.

موسسه گفتگوی ادیان

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

یک تاریخ‌پژوه گفت: از زندگی نامه‌هایی که درباره برخی از پارسیان هند نوشته‌اند چنین برمی‌آید که در هندوستان و در شهر بمبئی پای مجالس شاهنامه‌خوانی می‌نشستند و هر جا که نامی از ایران برده می‌شد، به هیجان می‌آمدند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، بوذرجمهر پرخیده تاریخ‌پژوه ایرانی در «بزرگداشت مانکجی لیمجی هاتریا»، از پارسیان هند گفت: گمان می‌کنم که اشاره به چند نکته از زندگی مانکجی هاتریا اهمیت دارد. یکی از آن نکته‌ها به روزگار کودکی او بازمی‌گردد. از زندگی نامه‌هایی که درباره او نوشته اند چنین برمی‌آید که مانکجی در هندوستان و در شهر بمبئی، پای مجالس شاهنامه‌خوانی می‌نشست و هر جا که نامی از ایران برده می‌شد، به هیجان می‌آمد.
وی افزود: این نشان می‌دهد که او از کودکی به ایران عشق می‌ورزیده است. این مساله گویای این است که اگر بخواهیم ایران را دوست داشته باشیم و برای مملکت خدمت کنیم، این آموزش باید از کودکی باشد.


دبیر سرویس صفحه تاریخ هفته‌نامه امرداد گفت:‌نکته دیگر آن است که مانکجی پس از آن که به ایران می‌آید، شماری از کودکان باهوش زرتشتی یزد و کرمان را آموزش می‌دهد و حتی به آن‌ها دستمزد پرداخت می‌کند تا بعدها بتوانند در اداره جامعه خود، نقش داشته باشند و موثر باشند.

وی افزود: یکی از آن‌ها، پدر ارباب کیخسرو شاهرخ بود. یکی از درس‌هایی هم که به کودکان آموزش می‌داد، اصول وقف بوده است. تا از چگونگی وقف و سند و مسایل تجاری باخبر باشند.

پرخیده یادآور شد: از سویی دیگر موضوعی که برای مانکجی اهمیت بسیار داشت، این بود که امور زرتشتی‌ها را به خود آنان واگذار کند. به همین دلیل است که «انجمن ناصری» را تاسیس می‌کند. مبارزه با خرافات نیز از جمله کارهای مهم مانکجی است. در فکر ایجاد مدرسه هم بود و می‌دانست که راه نیک‌بختی جامعه در برپایی مدارس است.

سپس فرید شولیزاده پژوهشگر تاریخ ایران باستان درباره «نقش پارسیان هند در مانایی و ماندگاری زرتشتیان ایران» سخن گفت: نزدیک به هزار سال از زمانی می‌گذرد که نخستین پناهجویان زرتشتی، در ساحل «سنجان» هند پیاده شدند. اسناد نشان می‌دهند که این پارسیان تا قرن دوازدهم میلادی، نسبت به دین زرتشتی و آموزه‌های آن، بیگانه نبودند. کتاب‌های باقی مانده از موبدان و دستوران هندی، گویای آشنایی آن‌ها با زبان پهلوی و سانسکریت و تفسیر زند است.

وی افزود: اما از آن پس فراز و فرودهایی بر جامعه پارسیان می‌گذرد و بر اثر یورش‌های ویرانگر محمود غزنوی، تحت فشار قرار می‌گیرند و ناگزیر به پرداخت جزیه می‌شوند. ورود استعمارگران پرتغالی به هندوستان و فشارهای مسیونرهای مسیحی بر پارسیان هند، سبب می‌شود که آن‌ها در طی چند سده، از دین نیاکانی خود دور بشوند، به گونه‌ای که حتی خط پهلوی را از یاد بردند. در کنار همه این‌ها باید فشار دایمی جامعه بشدت طبقاتی هند را نیز افزود.

شولیزاده یادآور شد: از کتاب «روایات دستور داراب هرمزدیار» چنین برمی‌آید که این موبدان و دستوران ایرانی بودند که در زنده نگهداشتن دین زرتشتیان هند نقش داشتند. کتاب «روایات دستور داراب هرمزد یار» در سال 1071 خورشیدی گردآوری شده و شامل نامه‌هایی است که مابین سال‌های 847 تا 1142 یزدگردی فراهم آمده است. از محتوای این نامه‌ها چنین برمی‌آید که در سال 847، زرتشتیان هند، «نریمان هوشنگ» را به ایران می‌فرستند. این را باید سرآغاز ارتباط با دستوران ایران دانست. نریمان هوشنگ فارسی نمی‌دانست و ناگزیر بود یک‌سال در ایران بماند تا فارسی بیاموزد و جواب پرسش‌های دینی‌اش را بگیرد و با خود به هند ببرد.

وی افزود: در آن زمان زرتشتیان ایران از وجود پارسیان هند بی خبر بودند و آمدن نریمان هوشنگ برای آن‌ها شادی‌بخش بود. به هر روی از نامه‌هایی که در کتاب «روایات دستور داراب هرمزدیار» ضبط است، می‌توان از شرایط پارسیان هند مطلع شد. از این نامه‌ها آگاهی‌رسانی دقیقی به‌دست می‌آید. آخرین نامه‌ای که در کتاب آمده مربوط به ملا فیروز است و به سال 1142 یزدگردی باز می‌گردد. از این زمان به‌بعد، باب مکاتبات تا دویست سال بسته می‌شود.

این پژوهشگر تاریخ ایران باستان خاطرنشان کرد: پارسیان در نگهداری نامه‌ها بسیار وسواس به‌خرج می‌دادند چرا که برای‌شان دستور مذهبی بود. به همین سبب است که آن اسناد گرانبها، برجای مانده و از بین نرفته است. از سویی دیگر، از ایران کتاب‌های دینی به هند فرستاده می‌شد و دستوران ایرانی تمام نسک‌های (کتاب‌های) اوستا و زند را برای پارسیان هند می‌فرستادند. ارسال این کتاب‌ها، دو مزیت داشت، نخست آن که کمک می‌کرد تا پارسیان پیوند خویش را با دین و فرهنگ زرتشتی از دست ندهند و دیگر آن که کتاب‌ها از بین نرود.

وی افزود: از سفرنامه‌هایی هم که اروپاییان درباره ایران نوشته‌اند، مانند سفرنامه جکسن «ایران در گذشته و حال» و کتاب «یکسال در میان ایرانیان» ادوارد براون، چنین برمی‌آید که زرتشتیان تا قرن دوازده همچنان به فرستادن کتاب‌های مذهبی به هند، ادامه می‌دادند. یکی از ارزشمندترین کتاب‌هایی که در این میان به هند فرستاده شد، مجموعه کتاب‌های «دینکرد» است. این کتاب بزرگ شامل 9 دفتر، در سال 1262 خورشیدی به وسیله «ملا بهمن منجم»، به هند برده شد.
وی افزود: این هم هست که پارسیان از زرتشتیان ایران می‌خواستند که هیربدان و دستوران دینی را به هند بفرستند. اما چون راه‌ها نا امن بود، انجام چنین کاری میسر نمی‌شد. تا آن که در سال 1099 خورشیدی، یکی از دستوران دانشمند و فرزانه ایران به نام «دستور جاماسب ولایتی» رنج سفر را به تن خرید و راهی هند شد. بدین گونه فصل تازه‌ای در زندگی زرتشتیان هند باز شد.

شولیزاده یادآور شد: دستور جاماسب، کاتب و حافظ تمام اوستا بود. او به آموزش چند جوان مستعد زرتشتی می‌پردازد و آن‌ها را با زبان پهلوی و مفاهیم دینی آشنا می‌کند. یکی از آن جوانان «دستور داراب کومانا» است. وی همان کسی است که سال‌ها بعد خاورشناس معروف «آنکتیل دوپرون» را نزد خویش پذیرفت و اوستا و زبان پهلوی را به او یاد داد و چهارصد کتاب را در اختیارش گذاشت. می‌دانیم که با «دوپرون» بود که فصل جدیدی در اوستاشناسی باز شد.

وی افزود:‌ اسناد و مدارک نشان می‌دهند که در این فاصله که پارسیان هند به یاری زرتشتیان ایران، علوم مذهبی و اوستا و پهلوی را آموختند و همه کتاب‌های موجود در ایران را دارا شدند، زرتشتیان ایران به سبب طوفان حوادث، در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته بودند. به ویژه اجبار در پرداخت جزیه سبب تیره‌روزی آنان شده بود. شرایط سخت زرتشتیان را از خلال «سفرنامه اتر» که در روزگار نادرشاه افشار به ایران آمده بود، و نیز «سفرنامه ارنست اوراسل» که به زمان فتحعلیشاه قاجار بازمی‌گردد، می توان دریافت. اکنون زمان آن رسیده بود که زرتشتیان هند به کمک همکیشان ایرانی خود بیایند.

وی افزود:‌ در سال 1795 میلادی، دختری به نام «گلستان بانو» به همراه پدرش روانه بمبئی می‌شود. چند سال بعد، او با یکی از پارسیان ازدواج می‌کند و همسر و پارسیان دیگر را ترغیب می‌کند که به یاری زرتشتیان ایران بشتابند. این تلاش او سبب می‌شود که «انجمن اکابر پارسیان هند»، «مانکجی هاتریا» را به ایران بفرستند. به‌راستی هم «گلستان بانو» نقش بسیار مهمی در حیات زرتشتیان ایران دارد.

این پژوهشگر تاریخ ایران باستان گفت:‌ مانکجی به محض ورود به ایران در می‌یابد که انجام دو کار ضرورت و اهمیت بسیار دارد، یکی با سواد کردن زرتشتیان است و دیگری برپایی انجمن‌هایی که بتوانند جامعه زرتشتی را هدایت کنند. مانکجی از تجربه برپایی انجمن‌های پارسیان هند برخوردار بود.

در ابتدا نخستین فرهادی، مدیر بنیاد جمشید جاماسیان، تلاش‌های انجام گرفته برای برپایی نشست «بزرگداشت مانکجی لیمجی هاتریا» را برشمرد و گفت: ما زرتشتیان هر چه داریم از مانکجی است اما به‌راستی چند تن از ما و فرزندانمان او را می‌شناسیم و با کارهایش آشنا هستیم؟». او سپس پیشنهاد کرد که روزی را در سالنمای زرتشتیان به نام مانکجی هاتریا نامگذاری کنند.

وی افزود: من با استاد هاشم رضی گفت‌وگو می‌کردم. ایشان به من گفتند که سی سال پیش چنین پیشنهادی را مطرح کردم و از زرتشتیان خواستم که روزی را به مانکجی و یادکرد او اختصاص بدهند. اما متاسفانه توجهی به درخواست من نشد. فرهادی سپس از همه کسانی که بنیاد جمشید را در برگزاری این نشست یاری کرده‌اند، سپاسگزاری کرد.

در این مراسم مرتضی ثاقب فر، محمودی بختیاری و توران شهریاری حضور داشتند. در ابتدای مراسم، اوستاخوانی توسط موبد مهربان آفرین انجام شد. اجرای نمایشنامه‌ای کوتاه، موسیقی سنتی ایران و شعرخوانی از دیگر برنامه‌های همایش «بزرگداشت مانکجی لیمجی هاتریا» بود. این همایش در تالار دبیرستان فیروز بهرام برگزار شد.

لیمجی هاتریا رساله‌های فراوانی دارد. اگر تنها نامه‌هایی را که برای دیگران نوشته است را گردآوری کنیم، چندین جلد کتاب بزرگ خواهد شد. او کتاب «اظهار سیاحت» را در سال 1856 میلادی نوشت. دارای چهار رساله «خویش باب»، «زنده رود»، «زردست افشار» و «زره باستانی» است. این چهار رساله به نام «آیین هوشنگی» نامیده می‌شوند و در سال 1296 قمری به چاپ رسیده‌اند. یکی دیگر از نوشته‌های مانکجی «مقدمه فرازستان» نام دارد که درباره وقایع تاریخی زرتشتیان است.
کد مطلب : 76252
http://www.ibna.ir/vdcb55bz.rhb0spiuur.html

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب۵۱۲ قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن ۱۵۰ سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .



ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود ۵۱۸ ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

تخت جمشید

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال ۱۳۱۲ شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .



اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال ۳۳۱ قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.

تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه۱۳۱۰خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به “صد ستون” است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در ۵۷ کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.
………………
تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب۵۱۲ قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن ۱۵۰ سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرپولیس خوانده اند ساخته شده است .
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود ۵۱۸ ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تلار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

تخت جمشید در مساحتی به وسعت ۱۳ هکتارساخته و ادامه یافت .مصالح
به کار رفته در بنای تخت جمشید عبارت بوده از : سنگ ، خشت و گل ، آجر ، گچ ، چوب ، آهن ، فلزات گرانبها ( طلا – نقره – مس ) عاج ، لا جورد ، عقیق و…… دیوارهای تخت جمشید در برخی جاها به ضخامت ۵/۵ متر بوده و قطعه سنگهای به کار رفته به وزن بیش از ۴۵ تن میرسیده. تخت جمشید دارای سیستم حرارتی و تهویه بوده ، که فضاهای داخل آن را در زمستان گرم ودر تابستان خنک و معتدل می کرده است . دشت سرسبز مرودشت ، سقفهای بسیار بلند و فضاهای وسیع ، درهای گشاده و پنجرههای متعد د هوای تخت جمشید را در تابستان معتدل وخنک می ساخته و در زمستان دیوارهای خشتی و لایه های گچ که یک عایق حرارتی تشکیل می داده ، پردههای ارغوانی بلند و ضخیم که مانع نفوذ سرما به درون فضاها وتالارها می شده ، پوشش سقف نیز چوبی بوده که این امر در گرم شدن محیط تاثیر به سزایی داشته است .تخت جمشید نیز دارای سیستم آب و فاضلاب بوده ، در تخت جمشید مجاری زیرزمینی آبرسانی و فاضلاب پیچ در پیچی کشف شده که به طول بیش از ۲ کیلو متر می رسد .
معماری هخامنشی ، هنری است امتزاجی که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.
تخت جمشید در اواخر سال ۱۳۱۲ شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد . بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت ، زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصور عالیه اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است . کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند . گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت . تخت جمشید نه یک شهر بوده و نه یک دژ و نه یک پرستشگاه ، تخت جمشید دو نقش جداگانه اما تا اندازه ای به هم پیوسته ایفا می کرده ، نخست اینکه چون در قلب امپراطوری قرار داشته گنج خانه ی مناسبی برای اندوختن ثروت روز افزون کشور بوده ، دوم اینکه جایگاه مناسب و با شکوهی برای برگذاری مراسم و جشنهایی بوده که در آن زمان برگزار می شده ( جشنهای مهرگان و اعیاد نوروز ) به نقل از مورخان در تخت جمشید بیش از ۱۲۰۰۰۰سکه ی طلا و نقره ، ظروف و مجسمه های بسیار ناب ، اثاث گرانقیمت ، نیمکتهای زرین ، لباسها وفرشهای ارغوانی گرانبها و….نگهداری می شده که در نهایت با حمله ی اسکندر مقدونی همه ی این اشیاء یا به غارت رفت یا طعمه ی حریق شد . اسکندر وقتی که وارد تخت جمشید شد و این همه شکوه و ثروت دید دستور داد که هر چیز را که می توانند با خود ببرند و هر چیز را که نمی توانند نابود سازند . به نوشته ی مورخین باستان ثروت تخت جمشید با ۱۰۰۰۰جفت اسب وقاطر و ۵۰۰۰ جفت شتر حمل و غارت شد . بعد از انتقال ثروت تخت جمشید اسکندردستورداد که تخت جمشید را به آتش بکشند.بگفته مورخین باستان تخت جمشید ۳شبانه روز در آتش می سوخت وچهل شبانه روز از آن دود بر میخواست.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه۱۳۱۰خورشیدی کشف شد.
چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
امروزه مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد. تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به “صد ستون” است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است. تخت جمشید در ۵۷ کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

با سپاس از سایتhttp://best2fun.com/

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

   سایت کتابخانه مجلس نوشت:

فهرستواره دست نوشت ‌های ایران در دوازده جلد از سوی کتابخانه مجلس شورای اسلامی منتشر شد،‌ این فهرستواره  فرهنگ جامع ۳۲۰  هزار نسخه‌های خطی موجود در ایران اعم از عربی و فارسی در همه کتابخانه‌هایی است که فهرست آنان انتشار یافته است.

در این فهرست حتی آثار مخطوط موجود در برخی از کتابخانه‌هایی که تاکنون فهرست آنان انتشار نیافته عرضه شده است. این کتاب، فهرست بیش از ۳۲۰ نسخه خطی را در خود جای داده و از این جهت، عظیم‌ترین فهرست خطی است که در جهان اسلام انتشار می‌یابد.

ترتیب ارائه این فهرست الفبایی بوده و از یک کتاب یا رساله، اگر یک نسخه تا دهها نسخه در ایران  وجود دارد، محل نگهداری آن نسخه شناسانده شده است. درباره رساله های که در مجموعه ها قرار گرفته، تعداد برگهای مربوطه نیز درج شده است. علاوه بر این، این که آن کتاب یا رساله به عربی است یا فارسی مشخص شده است. آثار ترجمه شده نیز با قید کلمه (ترجمه) در پس نام آن، معرفی شده اند.

این فهرستواره طی بیش از پانزده سال تدوین شده و مؤسسه امام جواد علیه السلام در مشهد با مدیریت حجت الاسلام شیخ مصطفی درایتی به انجام رسیده است.

در این فهرست تمامی نکات فنی رعایت شده و در ارائه نام کتابها و رساله‌ها و نیز نام مؤلفان یکدستی و یکسان سازی علمی ایجاد شده است. این امر برای شناخت نسخه‌های مشابه بسیار سودمند است.

در این فهرستواره نه تنها آثار مخطوط کتابخانه های بزرگ کشور نظیر مرعشی، دانشگاه تهران، آستان قدس، مجلس و ملک وجود دارد بلکه آثار خطی موجود در صدها کتابخانه دیگر نیز فهرست شده است.

نام این ۳۲۰ هزار مجلد در ده جلد آمده و دو جلد یازده و دوازده، فهرست ا علام است که زیر نام هر اسمی، اسامی تألیفات آن شخص و محل معرفی آنها در فهرستواره آمده است.

مقدمه مفصل آقای درایتی در مجلد اول که در ضمن در پیام بهارستان شماره ۸ نیز انتشار یافته، معرفی گویایی از این فهرست است.

مقدمه رئیس کتابخانه بر این فهرست دوازده جلدی به این شرح است:

«پیشرفت علمی در هر زمینه وقتی مقدور و ممکن است که انسان از داشته‌‌های خود آگاه باشد. این آگاهی سبب می‌شود که آدمی از راهی که رفته است شناخت درستی به دست آورد و برای آینده خویش و به عبارتی راه‌های نرفته فکری بکند. یک دشواری مهم که در دوره معاصر ما رخ داد این بود که به دلیل قطع تماس با گذشته، مجبور شدیم از داشت‌های دیگران استفاده کرده و راهی را که آنها رفته‌اند، البته به صورت ناقص، ادامه دهیم. به عبارت دیگر، در عوض آن که ما استمرار گذشته خود باشیم، به پیروی و دنباله‌روی از دیگران مشغول شدیم، اقدامی که ضرر و زیان آن در هر زمینه علمی و فنی و تمدنی، آشکار است.

اگر ما از عصر صفویه به این سو، با همان اصول و میراث راهمان را ادامه می‌دادیم، و اگر در آغاز عصر جدید، مدارس قدیم را تخریب نمی‌کردیم و مدارس نو را در استمرار با همان مدارس طراحی می‌کردیم، گرفتار چنین مشکلاتی که ناشی از قطع تماس با میراث گذشته است، نمی‌شدیم.

البته این میراث، در زمینه های خاصی، به ویژه علوم انسانی، جذاب‌تر بوده، اما به دلیل مشکلات و مصایبی که ما در دویست سیصد ساله گذشته گرفتار آن شدیم، به دلیل ناشناخته ماندن آن آثار و میراث، جذابیت مزبور را نشناخته و راه جدیدی را تجربه کردیم که امروز علایم نابسامانی در آن آشکار است.

اگر بخواهیم یک زمینه روشن را مثال بزنیم، معماری صفوی ماست که به دلیل رفتارهای احمقانه‌ای که در قرن سیزدهم در ایران پدید آمد، بسیاری از آن آثار به دست امرای قاجاری ویران و نابود شد. بخش های برجای مانده در دوره پهلوی اول به ویرانی رفت و ما در آستانه تحولات بدی، دست خالی به سراغ معماری دیگران رفتیم. نه آنچه داشتیم، به درستی محفوظ ماند، و نه آن چه تأسیس کردیم امتداد گذشته‌مان بود.

چند سالی است که در زمینه شناخت میراث گذشته، فعالیت‌ جدی‌تری داریم، جز آن که شمار افرادی که این توجه را دارند، بسیار اندک است. به عبارت دیگر از حالت عمومی درآمده و در اختیار شمار خاصی قرار گرفته و عمدتا صورت کتابخانه‌ای و بایگانی و موزه‌ای پیدا کرده است. با این حال، نباید ناامید شد و ضروری است تا این آگاهی‌ها نسبت به میراث گذشته، به تدریج به بدنه جامعه تزریق شده و راه برای ایجاد نوعی انسجام میان گذشته و حال پدید آید.

بخشی از این فعالیت‌ها در حوزه میراث مکتوب و مخطوط ماست، علمی که به صورت کتابی برجای مانده و در قالب نسخه خطی به دست ما رسیده است. ایران در حد خود، یکی از میراث داران عظیم این بخش از دانش مکتوب بشری در حیطه تمدن اسلامی ـ ایرانی است. در این باره دو کار باید انجام گیرد. نخست بازشناسی این میراث دوم بازخوانی درون آنها. هر دو کار اهمیت دارد و فرهیختگان و محققان ایرانی طی صد ساله در این زمینه تلاش‌های شایسته‌ای داشته‌اند. در زمینه فهرست نویسی نسخ خطی گام‌های بلندی برداشته شده، چنان که در زمینه تصحیح نیز تلاش‌های درخوری صورت گرفته است.

در بخش نخست، تاکنون، در چند نوبت، کارهای فهرست الفهارسی انجام شده است. بخشی به صورت مکتوب و بخشی به با فن‌آوری‌های جدید و به صورت رایانه‌ای. پیشگام این قبیل فهرست ها، مرحوم علامه شیخ آقابزرگ طهرانی است. پس از آن فرزندش احمد منزوی که در چندین کار مختلف که معروف اهل فن هست، قدمهای بلندی برداشت. کار رایانه‌ای که توسط دوستمان آقای گلباز با حمایت وزارت ارشاد اسلامی و چند مؤسسه دیگر انجام گرفت و اکنون با نام سایت آقابزرگ فعال است، قدم دیگری است که برداشته است.

اما اثر فعلی، در قالب آنچه امروزه خدمت خوانندگان و دوستداران میراث گذشته عرضه می‌شود، کامل‌ترین کار مکتوبی است که در زمینه کار فهرست نویسی جامع نسخ خطی انجام می‌گیرد. این اثر که طی سالیان طولانی فراهم آمده، می‌تواند کلیدی برای حل مشکلات بسیاری از فهرست نویسان و نیز منبعی برای تمامی کسانی باشد که برای تحقیقات خود به نسخ خطی احتیاج دارند. دوست ما جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای درایتی با صبر تمام، و با همراهی دوستان خود، این اثر با ارزش را فراهم آوردند که جای قدردانی و ستایش دارد.

کتابخانه مجلس که دارای یکی از گنجینه‌های با ارزش خطی کشور است، افتخار دارد که کار انتشار این اثر بر عهده گرفته و جدای از آن که در تلاش است تا فهرست نسخه‌های خطی خود را کامل کند، بنای آن دارد که در زمینه فهرست نویسی جامع نسخ خطی نیز قدم‌هایی بردارد. افزون بر انتشار این اثر، انتشار اثر نه جلدی فهرست نسخ خطی کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی نیز برای رسیدن به همین هدف انجام گرفت.

برای تمامی عزیزانی که در گوشه و کنار کشور در امر فهرست نویسی نسخ خطی تلاش می کنند آرزوی موفقیت داریم.»با سپاس از سایتhttp://toppatogh.com

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]
[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

آشنایی با نسک (کتاب):
گوشه‌ای از: تاریخ و فرهنگ زرتشتیان شریف‌آباد(اردکان)


پژوهش: موبد دکتر جهانگیر اشیدری
تهیه و تنظیم:‌ دکتر ماهیار اردشیری ـ با همکاری دکترخسرو دبستانی
انتشارات: انجمن زرتشتیان شریف آباد اردکان مقیم مرکز(اشا)-1383


-نخست وجه تسمیه اردکان را می‌بینیم:

واژه اَرد که در«اردکان» به‌کار رفته از واژه‌ی سپندینه‌ی «ارد» اوستایی است که اضافه شدن «کان»( معدن – جایگاه) روی‌هم «مکان سپندینه» معنی می‌دهد. همچنین در زمان قدیم دلاوران و جنگجویان در این منطقه می‌زیسته‌اند و این منطقه به نام اردکان یعنی مرکز دلاوری معروف شده و چون در زمان حمله‌ی تازیان مدافعان زرتشتی به سرکردگی اردشیر نام در کوه‌های اردکان سنگر گرفته و با تازیان می‌جنگیدند و از این‌رو این قلعه به‌نام «قلعه‌ی اردشیر» نامیده شده است و از آن‌زمان این منطقه را اردکان نامیدند.
اگر بانیان اردکان را زرتشتیان بنامیم؛... ارد(اشا) به معنی خوشبختی دارایی و خواسته و نام بیست و پنجمین روز ماه است بنابراین سرزمین اردکان را مرکز مردمان خوشبخت دانسته‌اند.
- در بخش «آگاهی بیشتر از شریف‌آباد از بازتاب نامه‌های متبادله» نامه‌هایی دیده می‌شود که بین جامعه‌ی دستوران شرف‌آباد و ترک‌آباد با پارسیان هند ردوبدل می‌شده است. در نامه‌ای این قسمت جلب نظر می‌کند:«که احوال ایران‌زمین در غایت پریشانی و آشفتگی و گرانی و تنگی طعام وظلم تعدی آن چنانست که شرح در این طومار نمی‌گنجد، نگر که پادشاه دین و دنیا پناهی به ظهور رسد...»
-بخش «از لابلای نامه‌ها» با این جمله‌ها آغاز می‌شود: فرار سه‌هزار نفر از زرتشتیان خراسان و پناه‌گرفتن آنها در یزد می‌باشد که به‌واسطه‌ی ظلم وفشار، بخش شمالی ایران از آن زمان به بعد از وجود زرتشتیان ظاهراً خالی می‌گردد. طبق یک خبر بسیاری از زرتشتیان ان صفحات از آن زمان به بعد مانند کلیمیان در لباس دیگر به دین خود باقی و مراسم وآداب آیینی را پنهانی به‌جا آورده و اغیار را دربین خود‍ راه نمی‌دهند.
تاریخ شریف‌آباد اردکان و انجمن زرتشتیان شریف‌آباد، نوشته شادروان موبد رستم بلیوانی بخش دیگری از کتاب است. در این بخش آمده است:«نام بانی شریف‌آباد را عده‌ای شرف‌شتردار و بعضی شهریارزرتشتی می‌دانند و معتقدند نام قبلی آن شهریارآباد بوده است و بعداً به شرف‌آباد و شریف‌آباد تغییر نام یافته است.»
در ادامه آمده است که: کم‌کم موبدان زرتشتی کسنویه‌ی یزد، دستوران شیراز واصفهان به روستای ترکاباد که در پنج کیلومتری اردکان است، آمده و در اندک زمانی ترکاباد به مرکز دینی زرتشتیان و نشیمنگاه دستوران‌دستور ایران تبدیل گردید. اکنون در ترک‌آباد هیچ خانواده‌ی زرتشتی زندگی نمی‌کند و معلوم نیست از چه زمانی و به چه علتی زرتشتیان آنجا را ترک کرده و به شریف‌آباد نقل مکان کرده‌اند.
آتش ورهرام، دخمه، گهنبار و چگونگی برگزاری آن، آداب و مراسم چوب‌زنی، هیرومبا، مهرایزد ومهرگان بخش‌هایی است که درباره‌ی آنان سخن گفته شده‌است.
در ادامه‌ی کتاب به چگونگی شکل‌گیری پیران و جاهای سپندینه‌ی زرتشتیان اشاره‌شده‌است.
درمهر شریف‌آباد، درمهر احمدآباد، شاه‌ورهرام‌ایزد شریف‌آباد، پیر شاه‌فریدون، شاه‌مهرایزد، پیرمراد، پیر دادار اورمزد مکان‌هایی است که به توضیح آنها پرداخته شده است.
مراسم هی‌پی‌توک، جشن هوزرو، روز وه، پیوند همسری، دستمال بسته، چمارو، کلانتران زرتشتی، ... عنوان‌هایی است که هرخواننده‌ای را برای دریافت آگاهی بیشتراز آیین‌های زرتشتی به سوی خود می‌کشاند.



منبع : امرداد

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٧:٢٥ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

به کتاب روستایی در تسخیر شن جعفر آباد رستاق مراجعه شود
وصف جعفر اباد  از گفته شیرمر خورسند بخرد نیا
مرحوم شیر مرد خورسند بخرد نیا از فرهیختگان جعفر اباد بود که در سال ۱۳۱۷ خورشیدی در گذشته روانش شاد باد


مردمان جعفراباد دسته دسته یا گروه می نشینند عیش وعشرت می کنند چون سورا

اب شور وسرو نازش در میان این ده است بس گوارا ولطیف وسبز وخرم اردا

اب سردس از برای شستشو وشستشو بس حکیمان تجربه کردند وگفتند مرحبا

قدر ده افزون گردد زین هوای پاک وصاف تا قیامت کس ندیده در جهان این اب وهوا

سلها بگذشت وکس ندیده رنج ودرد زانکه انجا کس ندیده یک تن رنجور را

زهر سو لوح جویش بس درخت بی شمار سر ثریا برده اظهار می کند سوی خدا

با درخت سنجدست پر برگ وان بوی بهار ان جهان بوی بهار است وعنبرو مشک اردا

گر گذارت بر خیابان گل سرخش فتاد از گل وریحان ان لذت بری مدحت نما

من چه گویم وصف ان ده اندکی گفتم بدان تا دمی ریر درخت و لوح جوی وسایه را

جعفر اباد مجومرد(رضوانشهر)
جعفر اباد از روستاهای کویری رضوانشهر که چسبیده به مجومرد(رضوانشهر) است بدنبال خشک شدن قناتش در ۴۰ سال قبل مردم هم از اینجا مهاجرت نمودند بطوریکه امروزه یکی دو خانوار بیشتر ساکن ندارد و شنهای روان تمام ساختمانهای روستا را در نوردیده ومناظر خیلی زیبایی به وجود اورده است این روستا دارای مدرسه ای خیلی قدیمی ویک اتشکده زیباست که اتش ان از ۲۰۰۰ سال قبل تا بحال روشن است به همت اقای فریدون اردشیر یزدانی که از شهر یزد به اینجا می ایند در اتشکده چندیا درخت سرو بلند قامت وجود دارد که خیلی خیلی زیباست


جعفر اباد تا ۴۰ سال قبل دارای حدود ۷۰ خانوار که تقریبا جمعیتی حدود ۴۰۰ نفر را شامل می شده ساکن بوده واکثریت اهالی از اقلیت دین زرتشت بوده اند

در جعفر اباد محصولات زیادی مانند گندم جو پنبه وپیاز وخیار بالنگ وانار وپسته ووو کشت می شده

این نوشته توسط یکی از ساکنین قدیمی ارسال شده



در وصف جعفر اباد گذشته سال ۱۳۲۸ خورشیدی وخرابه امروزی از گفته رشید مهربان پور شیر مردی

جعفرابادا تو بودی جای شیران دلیر یک به یک کردند نثارت جان خود همچوشیر

داد وبیدادوفغان پیوسته میبایست گریست چون شدی ویرانه کلبه ساکنت ماتم بگیر

از زمان رستم شاه جهان یادم بود همچنین در سطر زیرین مینمایم گوش گیر

رستم مزبور اربابت همی کوشش نمود ساکنانت یک به یک مردانگیشان مثل شیر

سوی صحرایت همیشه مردمان پیر وجوان شاد بودند وهمیشه همچون شیر گیر

چونکه گندم می فشانیدت در خاک ودرت خضر می امد نظر می کرد بر ان کشته گیر

هندوانه چونکه می کشتند در صحرای تو بار بار از هر طرف می رفت لیکن بی نظیر

خربزه مانند قند وپسته ات خندان بودی لیک در اینجا نبودی مثلشان نزدیک ودیر

پنبه اعلا همیشه هر که خواهان می شدی می گرفتندت سراغ از هرکجا برنا وپیر

سنجدت چون کهربا معروف بودی در جهان وان خیابان ودرختان راست همچون خط میر

یونچه های خشک وترخرمن نمودندی زتو از برای گوسپندان وشتر وز گاو شیر

از انارت مردوزن تعریف کردی در جهان شلغم وچغندر وصفش از پیران بگیر

دشت وصحرایت همیشه سبزوخرم بود مردمان از ذوق رفتی سوی صحرا خرد وپیر

دشتبانت شیر نر بودی بی مانند ومثل هیچکس جرات نکردی مثل او گردد چوشیر

اسم او مهربان مرحوم وجمشیدش پدر خود جوانی مرد وداغش ماند بر جمشید پیر

(سال فوت مهربان ۱۳۱۳وسال فوت جمشید ۱۳۲۰۹

ابیارت حاجی جعفر بود او هم مرد ورفت تو بماندی ای کلبه صد ساله پیر

(سال فوت ۱۳۲۴)

وان رشید خسرو استاد مهر از همتش کوشش و مردانگیش بد همچون زال پیر

هر زمان ارباب تو دستور یا حکمی بداد این قوی قدرت بدی فکرش نظر یک دبیر

گر که این مرد قوی قدرت نمی بودی زتو خاک عالم بر سرت بود ای ده وامانده پیر

چونکه او رفت از کنارت تو شدی یکسر خراب خشک گردیدی ویران گشتی وماتم بگیر

ای خدا امرزشش ده روح پاکش شاد دار که دگر مادر نزاید همچوان شیر دلیر

فوت شد ارباب تو ان رستم دستان تو وان رشید خسرو مرحوم شد مرد دلیر

(رستم ۱۳۱۱ ورشید خسرو ۱۳۱۹ فوت شدند)

حیف وافسوس وفغان داری بیاد ان داستان تا برفتند از برت ویران گشتی ماتم بگیر

باسپاس از سایتhttp://www.majomerdian.blogfa.com

1-آتشکده زرتشتیان جعفر آباد مجومرد دارای ساختمانی خشتی مال قبل از اسلام می باشد و آتش آن حدود دو هزار سال روشن بوده‌است و زرتشتیان در آن به عبادت می‌پردازند.

2-مدرسه جمشیدی جعفرآباد رضوانشهر که فعلا متروک می‌باشد واز بناهای دوره پهلوی اول می‌باشد.

یاد آور می شوم کتاب"روستایی در تسخیر شن جعفر آبد رستاق نوشته اکبر قلمسیاه چاژ1389 از انتشارات گیتا با تلفن03517248581منتشر شده است.برای اطلاعات بیشتر به کتاب مربوطه مراجعه شود."

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ٧:٠٩ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

 

 

ابتذا واژه یزد با ایزد و یزدان هم‌ریشه است و معنی آن پاک و مقدس، در خور تحسین، و آفریننده خوبی‌هاست. این شهر به اسامی "دارالعباده" یا "کثه" مشهور بوده است ،تاریخ سکونت انسان در این خطه، از هزاره سوم پیش از میلاد فراتر رفته است ،این منطقه به‌واسطه دور بودن از پایتخت‌های مهم و مراکز قدرت اداری و دیوانی، از لشکرکشی‌ها و ویرانی‌ها کمتر آسیب دیده و از این‌رو بافت سنتی آن تا حدی حفظ شده است . دوران طلایی و شکوفایی یزد در زمان آل‌بویه و اتابکان بود. در این دوره مسجدها، مدارس، و کتابخانه‌هایی در یزد احداث شد .

یزد مرکز زرتشتیان جهان است. حضور مؤسسات فرهنگی و اجتماعی پیروان این دین در آن کاملا محسوس بوده است و بخش مهمی از هویت این شهر را تشکیل می‌دهد.

سپس اردکان از دو کلمه "ارد" و"کان" تشکیل شده که ارد به معنی مقدس وکان به معنی معدن می‌باشد. اما در جامع مفیدی ارد را به کسر الف به معنی دور معنی کرده و نوشته است چون اطراف اردکان معادن زیاد وجود دارد، در نزد مردم این منطقه به اردکان معروف شده است. ممکن است بانیان اردکان نیز زرتشتیان بوده باشند. در این صورت احتمال می رود نام اردکان از کلمه "ارتاکان" به معنی راستی و درستی آمده باشد که در آیین زرتشتی یکی از ایزدان است.

اردکان از دیر باز محل سکونت زرتشتیان نیز بوده و هم اکنون چندین خانوار زرتشتی در شریف آباد اردکان ساکن می باشند و دارای در مهر شریف آباد ،پیر شاه آذر خروه ،پیر دادار اورمزد،پیر شاه فریدون ،پیر شاه تشتر ایزدوپیر شاه اشتاد ایزدهستند. همچنین درکوههای اطراف این شهر پرستشگاههای زرتشتیان وجود دارند که از معروفترین آنها می توان پیر سبز یاچک چک را نام برد که از بزرگترین پرستشگاههای زرتشتیان در جهان محسوب می شود. پیر پارس بانو وپیر هریشت که همه ساله زرتشتیان زیادی را از سراسر جهان، برای انجام مراسم خاص در اوایل تیر ماه، پذیرا می باشد.

این شهر کویری بدلیل دارا بودن معادن زیاد در نزد ایران دوستان به "بهشت معادن" نیز مشهور گردیده است که از جمله این معادن می توان به معدن اورانیم، معدن سنگ آهن چادرملو، معدن باریت، سرب، روی، طلا، تنگستن و سیلیس اشاره کرد. در حوزه شهرستان اردکان در حال حاضر شصت معدن فعال می باشد.

مسیر ونقشه شریف آباد, یزد, ایران

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

اهمیت فرهنگی کویر  ایران



کویرهای ایران و روستاهای آن (مصر،گرمه،ابیانه،رشم،اسفندآباد....)باید مورد برررسی قرار گیرند تا به بخش هایی از فرهنگ کهن ایرانی دست یابیم. تنها نکته ای در باره گویش های مردم روستاهای کویر را یاد آوری کنیم:

گویش های خوری، فرویگی و گرگو، زبان گفتار مردم شهرک خور و روستاهای فرخی و گرمه، گویش های مردمان حسن آباد (میبد) از روزگاران دوربر کرانه جنوبی کویر نمک برجای مانده است و در حال جان دادن است.
زبان خوری، فرویگی، و گرگو از گویش های زبان پارسیک یا پهلوی ساسانی است که به سبب دوری و جابه جا نشدنمردمان، کمتر از گویش های دیگر دستخوش دگرگونی شده اند.

در بخش بندی زبانهای ایرانی، گویشهای خوری، فرویگی و مهرگونی از زبانهای ایرانی نو در شمار دسته مرکزی قرار دارند و با بلوچی و زازی ومازنی و گیلکی و سیوندی خویشاوندند و مورد پژوهش دانشمندان زبان شناس قرار گرفته اند.
دکتر ریچارد فرای امریکایی، دکتر ویلهلم آیلرس آلمانی و پروفسور ایوانوف از دانشمندان بیگانه و دکتر صادق کیا و دکتر بهرام فره وشی و آقای مهدی عباسی گویش خوری را پژوهش کرده اند.

روستاهای کویری یادگار دوران شکوه از یاد رفته و بر باد رفته هستند. آن چه امروز بر قالی ها و فرش ها و ترمه ها می بینی، آچه مولانا از هجرانش می نالد، همه و همه یاد آور آن روزگاری است که بر هر کرانه ی این دریای مرکزی ایران تمدنی باشکوه و بهشتی زمینی بر پا بود از : گنگ دژ سیاوش تا نوبهار بلخ تا تخت جمشید تا بیستون، همه باغ های بهشتی انسان ایرانی بر زمین بودند.

خانه های مردمان هنوز مانند بهشت است: حوضی در میان و سپس چهار باغ و سپس اتاق ها و تالارها. مانند قالی ها: همه با هفت کناره و هفت باغ پر از گل و بر درختان و بوته ها همه پرنده های بهشتی و در میان قالی خوضی زلال.

هنوز هفت نیایشگاه با شکوه آناهیتا در هفت گوشه ی کویر های یزد برقرار است. برای نمونه به شهر کویری یزد بنگریم:

یزد باید که فرزند دردانه ی آناهیتا باشد. نامش ایزدی است و پیرامونش را هفت نیایشگاه آناهیتا در برگرفته است:

* پیر سبز یا چک چک: در شصت و پنج کبلومتری شمال غربی یزد.مرکز نیایش زرتشتیان.

* پیر هریشت: ٩۰ کیلومتری شمال غربی یزد. بر فراز تپه ای نزدیک جاده خور( خورشید) در قلب کویر. در کنار کشتزار و چشمه ای به نام حوض گبر( گبران نه پیروان زرتشت که از طرفداران عرفان و آیین باستان ایران بوده اند)

* پیر نارستانه: سی کیلومتری شمال یزد. بر کنار روستایی کوچک به نام دربید.

*پیر پارس بانو: ۱۱۰ کیلومتری غرب یزد. نزدیک عقدا. با روستاهایی با نام های کهن ایرانی چون: آشتی گاه. پرپر. هفتادر( هفت آتش یا هفت آذر)

* پیر نارکی: ۵۵ کیلومتری جنوب شرقی یزد.

* ستی پیر: ٧۲کیلومتری شرق یزد.

* شکافت یزدان( پناهگاه خدایان) در دره ی توت جین نزدیک ده زردجو.

یزد با آب و مهر پیوندی ناگسستنی دارد: مهر آباد! مهر گرد! مهریز! پیر سبز! غربال بیز!

گل نیلوفر، ماهی، مرغ از جمله نمادهایی‌اند که به دلیل ارتباطشان با آب، یادآور آناهیتا هستند.
نمادهای دیگر آناهیتا عبارتند از: انار و درخت سرو که نشانه ای از آزادی و آزادجویی است، همچنین عقاب، لک لک ، قمری و کبوترکه در اساطیر کهن، پیک ناهید نامیده شده اند. هر یک از نمادهای یاد شده گوشه ای از یک معنا را که همان آناهیتاست بیان می کنند. سفال سازی های یزد و بویژه در میبد زندگانی چند هزار ساله دارد. بر تمام این سفال ها نقش مرغ و ماهی و نیلوفر، هنوز هم دیده می شود. در میان این نگاره ها، همواره بر این سفال ها، خورشید با چهره و آرایشی زنانه دیده می شود. بر زیلوهای دستباف زیبای یزد نیز نقش سرو و مرغ بسیار دیده می شود. فرش یزدی و خانه یزدی نمادی از باغ بهشت است. فرش ها هفت حاشیه دارند. سپس طرحی از گل ها و پرندگان بهشتی و در میان چشمه و حوض آب. در میان خانه های یزد نیز حوض آب است و بر پیرامون آن باغ های انار و سیب و گل نیلوفر و لاله عباسی و بر دور باغ تالارها و اتاق ها. آرزوی دیرین انسان برای برپا داشتن بهشتی بر زمین.

یزد شهر سرو نیز هست و هنوز سرو پنج هزار ساله ی ابرکوه چون درفشی سبز در آسمان این استان در رقص است.
شهر یزد ، در دره بزرگ و خشکی در میانه دو کوهستان «شیرکوه» به بلندی ۴۰٧۵متر و «خورنق» واقع شده و این موقعیت جغرافیایی، خود به بقای این شهر کمک بسیار کرده است. چرا که بسیاری از مردم به هنگام تابستان، از شهری با گرمای بسیار بالا و کشنده به دهکده های کوهستان«شیرکوه» پناه می برده اند. سنگ نوشته ها نشان می دهد که بیش از هشت هزار سال پیش نیز مردمان در این جا می زیسته اند.
در استان یزد، شهرهای بسیاری در دل کویر و یا در کناره کویر جای داشته اند که بسیاری از آنها اکنون در زیر تل ناشی از توفان های شن مدفون گشته اند. مانند: بدرآباد . و بسیار دیر تر این شهرها بر کنار دریای مرکزی ایران بوده اند که اینک به کویری سوزان رخ گردانیده است و نام این شهرها یادگار آن روزهاست. مانند: بندر آباد. بارچین.

بادگیرها،آب انبارها، یخچال ها، کاریزها، گنگ دژها نمونه هابی برجسته ای از هنر و فرهنگ این سرزمین در دل کویر هستند.

شهرها و روستاهای کویری ایران، شاهکارهای بناهای خشتی و گلی در جهان هستند که هنوز چونان غولی زیبا بر پای ایستاده اند.

هنوز نیز شهرهای کویری ایران مرکزی برای شناخت فرهنگ ایرانی هستند. ساختمان ها، لباس، آداب و رسوم و زبان آن ها پاکیزه تر و زیباتر مانده است. شهرهایی که نگین انگشتر ایران هستند، چونان: میبد. آران. بیدگل. انارک.مهریز. چاه بهار. خور. اردستان.....

نمونه برجسته و درخور اهمیت دیگر روستای میمند است:

دهکده صخره ای میمند: روستای باستانی میمند در30کیلومتری شهرستان شهربابک در استان کرمان قرار دارد. میمند، هزاره های پیش توسط ساکنان آن در دل کوه کنده شده است. ساکنان این روستای تاریخی هنوز با وجود گذشت چند هزار سال از ساخت آن در درون حفره هایی زندگی می کنند که پنجره و دودکش ندارد ساکنان این روستا دارای آداب و رسوم خاص هستند و در زبان و گویش آنها هنوز کلمات پهلوی ساسانی دیده می شود. این روستا در منطقه ویژه از نظر طبیعی جای گرفته است.

این روستا هفتمین منظر فرهنگی_طبیعی و تاریخی جهان است که جایزه مرکوری را دریافت کرده است

این روستا نه تنها یک میراث چند هزارساله را در خودش حفظ کرده است بلکه مجموعه ای از همزیستی بین طبیعت، معماری، سنت، تاریخ، فرهنگ و نحوه زیست مردم را به لحاظ میراث تاریخی و فرهنگی درخودش به یادگار گذاشته است.

میمند: دارای 400 خانه و بیش از 2000 اتاق است. هر کیچه یا کوچه 17 اتاق دارد. بقایای آتشکده در آن دیده می شود

پیدا شدن 903 واژه ساسانی در جریان تحقیقات در میمند نشان می‌ دهد که این روستا پس از ورود اعراب به ایران هرگز تسلیم نشد و در جنگ های مختلفی که در این منطقه روی داده هرگز اعراب مؤفق به تصرف میمند نشدند و فقط به نابودی شهربابک اکتفا کردند مستندات تاریخی نشان می دهد یزد گرد سوم موقع فرار از دست اعراب از فارس به شهربابک و سپس به میمند پناه برده است .

زبان و گویش مردم میمند دجار تغییر نشده و مردم آن هنوز از واژه های مخصوص دوره ساسانی استفاده می کنند.
این 903 واژه فارسی پهلوی ساسانی توسط کارشناسان امور حفاظتی و مرمت روستای باستانی میمند در جریان گفت و گو با مردم این منطقه به دست آمده و درحال دسته بندی هستند.

ساختار این روستا ی شگفت انگیز، قدرت هنری انسان های سه هزار سال پیش را نشان می دهد. در این دهکده ده ها کوچه درون سنگ کنده شده و در داخل هر کوچه هفده اتاق است . کوچه ها به طور مورب در 5 طبقه طوری روی یکدیگر قرار گرفته که از نگاه ساختاری بسیار دقیق و قابل توجه است . این روستا دارای مدرسه ٬حمام٬مسجدو حسینیه می باشد که همگی آنها در کوه کنده شده است .

با سپاس از سایتhttp://www.irandeserts.com 

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

 مانکجی بهمراه انجمن اکابر یا بزرگان پارسی دست به‌کار بازسازی آتشکده‌ها و دخمه‌های ویران شده و هر آنچه توانستند برای تهیدستان انجام دادند و به تأسیس مدارس آموزش به سبک غربی برای زرتشتیان پرداختند و دیری نگذشت که به‌کمک صندوق‌های خیریه پارسی، در یزد و کرمان و بسیاری از روستاهای زرتشتی، مدارس ابتدائی تأسیس شد و به سال ۱۸۶۵ م. یک مدرسه کوچک شبانه‌روی هم در تهران گشایش یافت. سرانجام با فشارهای پارسیان و پادرمیانی دولتِ هندوانگلیس، ناصرالدین شاه برخی قوانین را اصلاح کرد و زرتشتیان توانستند به امنیت و احترام بیشتری نسبت به عهد قدیم دست یابند.  آنان پس از اینکه تعصب‌ها کاهش یافت به شهرهای بزرگتر مهاجرت کردند و با ایجاد مراکز دینی، آموزشی و اجتماعی هم اکنون در کنار دیگر هم میهنان به همزیستی مسالمت آمیز که دردین مزدیسنا سفارش شده ادامه می‌دهند.

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

اقلیت های مذهبی در ایران (1)

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران طبق اصول 13 و 14، ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی، تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون، در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی، بر اساس آیین خود عمل می کنند. در اصل 14 قانون اساسی آمده است که به حکم آیه شریفه (لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین)، دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند، نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاقی حسنه، قسطو عدل اسلامی عمل کرده حقوقی انسانی آنها را رعایت کنند. این اصل برای کسانی معتبر شناخته شده که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.
پیش از این اصل، قانون اساسی در اصل یازدهم، مسلمانان را یک ملت واحد دانسته، و بین اهل سنت و شیعیان تمایزی قائل نشده است. طبق اصل 11، به حکم آیه کریمه (ان هذه امتکم امه واحده و أنا ربکم فاعبدون)، همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی موظف است، سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و بکوشد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام تحقق یابد.
قانون اساسی در ادامه در اصل 12 بر حقوق اهل سنت تاکید کرده وآورده است: دین رسمی ایران اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی، اعم ازحنفی و شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند وپیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند ودر تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارشاد و وصیت)و دعاوی مربوط به آن، در دادگاه ها رسمیت دارند و در هر منطقه ای که پیروان هر یک از این مذاهب اکثریت داشته باشند، مقررات محلی درحدود اختیارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود.

حفظ حقوق پیروان سایر مذاهب 1
در مقاله حاضر پس از ذکر پیشینه ای از سیر تحولات دینی در ایران پیش از اسلام، اقلیت های دینی مطرح در قانون اساسی و نه اقلیت های مذهبی اسلامی بحث و بررسی می شود و تاریخچه، عقاید، آداب و رسوم آنها بیان می گردد.

پیشینه
بنابر کهن ترین مطالب ودایی و با استنباط از متون متیائی، می توان باور داشت که آریاییان نخستین، مشتمل بر هند و ایرانیان در نیمه دوم هزاره دوم، پیش از میلاد مسیح، دارای دو گروه خدایان بودند که اسوره (ایرانی: اهوره) و دیوه (ایرانی: در اوستا daeve و در فارسی باستان daive) نامیده می شدند. این گروه خود به دو گروه خدایان و ضدخدایان تبدیل می شدند که هر دو گروه از خدایی واحد، از خدا ـ پدری قدیم به وجود می آمدند. جدایی جغرافیایی بین آریاییان نخستین و تلفین عقایدآنها با عقاید بومی، در نهایت موجب شد تا در هند اندیشه های آرمانگرا ورویگردان از جهان مادی و در ایران اندیشه های دو گانه پرست، بابرخوردهایی پرهیز گرایانه یا به عکس، نسبت به جهان مادی به وجودآید. 2
در ایران باستان، آیین متیرائیسم (مهر پرستی)، آیین مانوی و مزدک، آیین زرتشتی، یهودیت و مسیحیت رواج داشت که پس از ورود اسلام، اهل کتاب به حیات معنوی خود ادامه داده، تا به امروز در ایران زمین تداوم یافتند. آیین متیرائیسم را آیین اسرار نامیده اند. اسرار متیرائیسم باپا فشاری و اصرار حفظ می شد و بنا به گفته ها، برای افرادی که به درجات عالی نائل می آمدند، مکشوف می گردید. به همین جهت نوشته هایی ازآیین متیرائیسم در دست نیست، چرا که به جای نوشتن به نقاشی ونقش برجسته سازی اکتفا شده است. اساس مهرپرستی بر این اعتقاداست که مر خدای بزرگ است و خدایان بزرگ کوچک تر از او. متیرائیسم براساس پرستش آتش و قوای طبیعت، مثل باد و طوفان، آسمان و کوه وجنگل و پرداختن به سحر و جادو بنا نهاده شده است. متیرائیسم را دین اکثریت مردم ایران در دوره اشکانیان یا حداقل مذهب خانوادگی اشکانیان دانسته اند. این آیین با گسترش دین زرتشتی به خصوص دردوره ساسانی از میان برداشته شد. 3
آیین مانوی ازسه آیین زرتشتی، بودایی و مسیحی گرفته شده بود. این مسئله بیشتر معلول ارتباط و نسبت های مانی با پیروان این آیین دانسته شده است. در ابتدای ورود اسلام به ایران، مسلمانان توجه خاصی به مانویان نداشتند. از نظر آنها مانویان، نه تنها ملحد و پیرو پیغمبردروغین بودند، بلکه مخالف طبیعت و جامعه و دشمن حکومت اسلامی به شمار می آمدند؛ از این رو با گذشت زمان و به خصوص در زمان عباسیان که زمان تشکیل و تثبیت عقاید دینی بود، مانویان مورد توجه حکومت وقت قرار گرفتند و بسیاری آنها به مهاجرت به ترکستان شرقی در غرب چین 4 مجبور شدند.
در آیین مزدک نیز اصل سخن، اشتراک حاکمیت است. این اصل به نظر مزدک از فکر حکومت اشتراکی و شرکت همگان در حاکمیت سرچشمه گرفته بود. اقبال لاهوری، مزدک را پیامبرمردم گرای ایران باستان نامیده است. واقعه کشتار مزدکیان در اواخر سال 528 میلادی یااوایل سال 529 میلادی رخ داد و علت آن نقشه ای بود که مزدکیان درمورد ولیعهدی (کلووس پذشخوار شاه) پسر قباد کشیده بودند ومی خواستند علیرغم تصمیم شاه، با توطئه، این شاهزاده مزدکی را برتخت ایران جای داده و خسرو را از سلطنت محروم سازند. اگر چه درزمان خلفای اموی و عباسی بار دیگر زمینه برای مزدک گرایی در ایران فراهم شد؛ اما توجه توده مردم که حساب اسلام ناب را از حساب خلفای ظالم وقت جدا کرده بودند، مجالی را به مزدک گرایی نداد. مسلمانان مزدکیان را اهل کتاب ندانسته و برای مذهب آنان ریشه آسمانی قائل نبودند و مزدک گرایی را مانند مانوی گری و متیرائیسم نوعی زندیقیه به شمار می آوردند و پیروان این آیین ها نتوانستند، به حیات خود در ایران ادامه دهند و تا امروز دوام یابند. 5

زرتشتیان
در آیین زرتشتی، دین یا به زبان اوستایی دئنا (Daena) به معنای (دیدن، شناختن، فهمیدن و نیز وجدان) آمده است. اشوب زرتشت، پیام و آموزه های خود را (دئنا و نگوهی) (Daena Vanguhi) نامیده که به معنای دین خوب و وجدان خوب است. در دین زرتشتی، دیندار کسی است که با کمک فرد، به دین و شناختن دنیای درون و پیرامون خودپرداخته، راه راستی و درستی را یافته و برگزیده باشد. نام های متعددی برای نامیدن زرتشتیان نظیر مزدایی، مزدسینی یا مزداپرست، اهورایی وبهرین به کار گرفته می شود. 6
تاریخ زرتشتیان با پیدایش اشوزرتشت آغاز می شود. اشوزرتشت که نام اوستایی او (زرتوشترا) (Zarathushtra)است، براساس محاسبات نجومی و زبان شناسی، به 1767 سال پیش از میلاد مسیح باز می گردد واز آنجا که او در سن 30 سالگی پیام خود را آشکار کرد، 1737 سال پیش از میلاد مسیح، تاریخ رسمی زرتشتیان است.
زادگاه زرتشت را سرزمین (ایران ویج) در شمال شرقی ایران، منطقه ای شامل آسیای مرکزی، افغانستان و شمال غربی پاکستان دانسته اند. اوستا مکان زایش او را ساحل رودخانه (دارجا) می داند که به احتمال زیاد رودخانه (سیحون) یا (آمودریا) است. زرتشت در سن سی سالگی دین خود را آشکار کرد. نخستین و بزرگ ترین کار او، به دورانداختن و انکار همه خدایان و خدای گونه هایی که مورد پرستش مردم بودند و در برابر شناساندن (خداوند یگانه).
از این رو در آغاز به سختی با مقاومت ها روبرو شد و در مدتی نزدیک به ده سال، تنها پسر عموی او (مدیوماه) (Madiomah)به معنای نیمه ماه و سپس پسر بزرگ ترش (اسیدواستر)، با او همراه و همدین شدند. به همین دلیل به همراه گروه کوچکی زادگاه خود را ترک کرد و به سوی جنوب و جایی که نام و آوازه ای از (ویشتاسب) یا (گشتاسب)، شاه کیانی داشت، رهسپار گشت. زرتشت نزدیک به دو سال به بحث و گفت و گوپرادخت، تا سرانجام ویشتاسب و همسرش آتوسا و وزیرانش (جاماسب) و (فرشوشتر)، پیام او را پذیرفتند و به دین وی گرویدند. دراین دوره بود که شمار زرتشتیان افزایش یافت. در عصر هخامنشیان بیشتر پادشاهان و مردم زرتشتی بودند؛ بی آنکه دین زرتشتی، دین رسمی باشد. ساسانیان دین زرتشتی را دین رسمی کشور اعلام کردند وموجب گسترش بیش از پیش آن شدند.
در قرن هفتم میلادی، پس از ورود مسلمانان به ایران، بیشتر ایرانیان مسلمان شدند و اسلام به جای دین زرتشتی، دین رسمی کشور شد. درقرن نهم میلادی گروهی از زرتشتیان به هندوستان مهاجرت کردند و به پارسیان هند معروف شدند. گروهی دیگر در ایران ماندند و به عنوان زرتشتی به زندگی خود ادامه دادند. تاورینه که در سال 1632 تا 1668، دردوره صفوی به ایران سفرهایی داشته و مشاهدات خود را به رشته تحریردر آورده، در کتاب چهارم سفر نامه خود چنین می نویسد: (در میان این ادیان متعدد و مختلف، پیروان سه آیین در ایران اکثریت را دارند. اول دین اسلام که دین پادشاه و دین بیشتر مردم است. دوم دین گبرها(زرتشتیان) که آیین قدیم ایرانیان است؛ پیش از آنکه دین اسلام رواج یابد. سوم، مذهب ارامنه که اکثر آنها از عیسویان شرقی هستند وجلفامرکزشان است؛ ولی در بسیاری از دهات و شهرهای ایران هم پراکنده هستند) در زمان قاجاریه مرکز زرتشتیان ایران، یزد و کرمان بود و شمارزرتشتیان در شهرستان های دیگر حتی در تهران نیز بسیار اندک بوده است. 7
به طور کلی می توان گفت، در میان ادیان کهن ایران، زرتشتیان نه تنها از دیرباز در ایجاد و توسعه تمدن این مرکز و بوم نقش داشته اند، بلکه پس از پذیرش آگاهانه دین مقدس اسلام توسط اکثر ایرانیان وگسترش آن در سرزمین های ایرانی، همواره با متانت و صداقت، به همگامی و همراهی خویش با مسلمانان هم وطن خود ادامه داده اند و درآبادانی و سازندگی ایران سهم بزرگی بر عهده گرفته اند. نخستین بانکدارمدرن، موسس آبیاری نوین و پدر شهرسازی جدید در ایران، زرتشتی بوده و در شماری از شهرها، زرتشتیان نخستین کارخانه های برق وخطوط تلفن را دایر کردند. مدارس زرتشتیان در تهران، یزد و کرمان، ازبرجسته ترین مدارس بوده است. سهم زرتشتیان در فرهنگ و بهداشت ایران ـ به نسبت جمعیت ـ بر اکثریت فزونی داشته و در بین آنان بی سوادوجود ندارد. زرتشتیان ـ به نسبت جمعیت ـ بیشترین شمار پزشک، مهندس و استاد دانشگاه را به میهن خود ایران داده اند.
آنان از دیرباز، در اغلب شهرها و دهات زرتشتی نشین، هیئت هایی به نام انجمن زرتشتیان بنیاد نهادند که کلیه امور اجتماعی، آیینی، فرهنگی و خیریه زرتشتیان محل خود را اداره می کنند و به وضع مدرسه ها و دیگر نهادهای زرتشتی شهر یا روستای خود رسیدگی می کنند. همچنین در بیشتر مناطق زرتشتی نشین، سازمان دیگری به نام سازمان زنان زرتشتی برای رسیدگی به امور مربوط به دوشیزگان وبانوان جامعه زرتشتی بنیاد شده است. نخستین صورت جلسه انجمن زرتشتیان تهران به سال 1325 نوشته شده که نشان دهنده تأسیس این انجمن در آن سال است.
از دیگر بنیادهای زرتشتیان، می توان به انجمن زرتشتیان اصفهان، انجمن زرتشتیان کرمان، باشگاه جوانان زرتشتی یزد، انجمن موبدان تهران، بنیاد خیریه گیو، بنیاد خیریه آبادیان و... اشاره کرد. شایان ذکراست که زرتشتیان، دارای کنگره ای به نام کنگره زرتشتیان جهان هستند که هدف تأسیس آن، افزایش همکاری بین انجمن ها وسازمان های زرتشتیان، به منظور حفظ میراث فرهنگی و دینی و بهبودشرایط زندگی و پیشرفت زرتشتیان در جهان است. این کنگره از نظرزرتشتیان سراسر دنیا، ارزش و اعتبار خاصی دارد و همواره شخصیت های برجسته سیاسی، فرهنگی و مذهبی کشورها به آنان توجه خاصی داشته اند. نخستین و ششمین کنگره جهانی زرتشتیان درایران برگزار شده است و دبیرخانه دائمی آن در تهران است.
در حال حاضر، زرتشتیان ایران را می توان دومین جمعیت غیرمسلمان از لحاظ تعداد دانست. جمعیت آنان طبق برخی آمارهای ذکرشده حدود 45000 نفر است که در اغلب شهرهای ایران پراکنده اند؛ امادر تهران، کرمان، یزد، شیراز، اصفهان، زاهدان و اهواز، جمعیت بیشتری دارند.
زرتشتیان 9 مدرسه اختصاصی در تهران و حدود 8 مدرسه دیگر درشهرستان ها دارند که درسه مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان فعالند. آنها همچنین دارای یک مرکز تربیت موبدیار هستند که در انجمن موبدان تهران فعال است. از دیگر فعالیت های جامعه زرتشتیان می توان به فعالیت های مطبوعاتی آنان اشاره کرد. زرتشتیان دارای 10 نشریه هستند که در موضوعات دینی، اجتماعی و فرهنگی کار می کند. برخی ازاین نشریات عبارت است از: فروهر، چیستا، وهومن، امرداد، پارسیان واشا. زرتشتیان همچنین یک انتشارات اختصاصی به نام فرو هر نیزدارند آنها در تهران دارای چهار آدریان و ده روحانی دینی هستند. زرتشتیان همچنین در شهرهای کرمان، یزد، شیراز، اهواز، کرج و برخی آبادی های یزد مانند شریف آباد، حسن آباد، رحمت آباد، خرمشاه، مریم آباد، قاسم آباد و... دارای آدریان هستند. زرتشتیان در دفاع مقدس شرکت داشته و 15 شهید به کشور تقدیم کرده اند. آنها طبق قانون اساسی دارای یک نماینده در مجلس شورای اسلامی بوده و درتصمیم گیری های کشور خود مشارکت دارند. 8
دفتر دینی یا کتاب مقدس زرتشتیان (گاتها) نام دارد که آموزش های زرتشت در آن قرار گرفته است. اشوزرتشت، چکیده پیام خود را در 17سروده گردآورده که خود آنها را مانترا (Manthra)یا اندیشه بر انگیزخوانده که بعدها (گاتها) نامیده شدند. این هفده سروده را از روی وزن وآهنگ، پنج بخش کرده اند که هر یک نام ویژه ای دارد. هر یک ازسرودها دارای شماری از بندهاست. بلندترین سرود 22 بند و کوتاه ترین 6 بند دارد. نام پنج بخش گاتها عبارت است از: اهنود، اشتود، سپنتمر، وهوخشتر و وهشتواپیشت نخستین جانشینان و پیروان زرتشت نیزنیایش ها و سروده های خود را به سبک گاتها، بر آن افزودند که تمامی مجموعه یاد شده را (ستوت یسن) (stot yasn) می گویند که به زبان اوستایی (Staota Yasna) است. اوستا عنوان مجموعه ای از دفترها ونوشتارهای به یادگار مانده از تاریخ و فرهنگ ایرانیان در زمان های گوناگون است که (ستوت یسن) و (گاتها) را نیز در دل خود جای داده است. بخش های گوناگون اوستا عبارت است از: یسن ها (در بردارنده گاتها)، یشت ها، و یسپرد، خرده اوستا و وندیداد.
(سپنتامینو) (Spenta Mainga)، وهومن (Voha Mana)و اشا(Asha)بنیان های زندگانی یا فروزه های مزدایی ـ انسانی دین زرتشتی راتشکیل می دهند: سپنتامینو به معنای فرد و روان نیک و افزاینده وفروزنده آفرینندگی فردا است. وهومن یا منش به معنای اندیشه و فردنیک و نیروی سنجش و تشخیص است. اشا نیز قانون و نظم و ترتیبی است که آفرینش بر آن استوار بوده و تمام چرخ هستی بر آن می چرخد. به اشا قانون (دقت) نیز گفته می شود. دین زرتشتی شایست هایی نیزدارد که هر فرد زرتشتی وظیفه دارد، از آغاز بلوغ تا پایان زندگی آنها را به کار گیرد. از جمله این شایست ها می توان به اندیشه نیک، گفتار نیک وکردار نیک، میانه روی، کار و آبادانی، گرامی داشت پدر و مادر و زیبایی وهنر اشاره کرد. 9
در آیین زرتشتی جشن ها رویهم رفته، دلایل طبیعی، تاریخی واجتماعی دارند. تا قرن هفتم میلادی که دین زرتشتی دین رسمی بود، جشن ها همگانی بود؛ اما پس از اسلام این جشن ها به جشن های دینی (ماهانه، فصلی و سالانه) و جشن های ملی تقسیم شد. اصولا در دین زرتشت، شاد بودن و نشاط داشتن از واجبات دینی است و جشن وجشنواره از ویژگی های کشیش زرتشتی است. درگاه شماری زرتشتی، درهرماه، روزی را که نام روز و نام ماه یکی باشد، آن روز را جشن می گیرند. در این گاه شماری، هر ماه را سی روز در نظر گرفته و هر روز نیز نامی دارد. پنج روز پایان سال نیز نام گاتهای زرتشت را برخوردارند. امروزه تمامی جشن های ماهانه گرفته نمی شود. جشن های مذهبی ماهانه مرسوم عبارت است از: جشن فرور دنیگان (هماروانان)، فروردین روز وفروردین ماه، جشن تیرگان ( تیر روز و تیرماه) و جشن مهرگان ( مهرروزو مهرماه).
جشن های دینی فصلی (گاهان بار نامیده) شده و جشن هایی هستندکه بخش طبیعی آنها مربوط به زمان و مکان است و این بیشتربخش های دینی و اجتماعی آنها است که اهمیت دارد. مبنای برگزاری جشن های دینی فصلی، طبیعی و کشاورزی بوده و می توانند با توجه به زمان و مکان و برای کارایی بیشتر جا به جا شوند. این جشن ها عبارت است از:
میریوزرم گاه: از روز خورتادی به مهر در ادیبهشت ماه که جشن میان بهار است.
میدبوشهیم گاه: از روز خور تادی به مهر در تیرماه که جشن میان تابستان است.
پیتی شهیم گاه: از اشتاد تا انارام در شهریورماه که جشن پایان تابستان است.
ایا سرم گاه: از اشتاد تا انارام در مهر ماه که جشن آغاز زمستان است.
میر یاریم گاه: از مهرتا ورهرام در دی ماه که جشن میان زمستان است.
همس پت میریم گاه: از اهنود تا وهشتواش گاه که برای یکسان شدن شب و روز و سرما و گرما جشن گرفته می شود و آمدن نوروز جمشیدی رانوید می دهد.
در میان جشن های دینی سالانه نیز بابویه جشن نوروز، اورمزد روز وفروردین ماه، جشن زاد روز اشوزرتشت (نوروز بزرگ)، خورداد روز وفروردین ماه برابر با ششم فروردین و جشن سده، مهر روز و بهمن ماه برابر با دهم بهمن، صدمین روز از زمستان بزرگ اشاره کرد. نوروز، مهرگان، سده و یلدا نیز از جشن های ملی زرتشتیان است که نوروز ویلداتوسط دیگر ایرانیان نیز برگزار و بزرگ داشته می شوند. 10
از مهم ترین زیارتگاه های زرتشتیان نیز می توان از پیرهریشت در 10کیلومتری یزد و 12 کیلومتری روستای شریف آباد، پیرنارکی در 58کیلومتری یزد و نزدیکی شهر تفت، پیر بانوی پارس واقع در 112کیلومتری یزد، پیر سبز (چک چک) در 68 کیلومتری شمال یزد، پیرستی پیر در مریم آباد از روستاهای یزد و پیر نارستانه واقع در 30کیلومتری یزد نام برد. آیین سدره پوشی نیز از مهم ترین مراسم دینی زرتشتیان است که همان اهمیت غسل تعمید را در مسیحیت دارد. 11

کلیمیان (یهودیان)
یهودیان، بنی اسرائیل یا کلیمیان در لفظ ایرانی، دین یهود و تورات هستند. یهودیان از سامی ها هستند و سامی ها از اقوامی بودند که آنان رااز اعقاب سام، پسر نوح، می دانستند. اکوی ها، آشوری ها، کنعانی ها، عرب ها عبری ها و آرامی ها از جمله اقوام سامی بودند که همگی تا چهارهزار سال از میلاد مسیح در شبه جزیره عربستان زندگی می کردند و بعدبه دلیل تغییرات جوی و نبودن باران برای ادامه حیات، به تدریج مهاجرت کرده، به عراق، سوریه، فلسطین و لبنان آمدند. در حال حاضرجمعیت یهودیان جهان حدود13 میلیون نفر تخمین زده می شود که بیشتر آنها به ترتیب در امریکا، سرزمین های اشغالی، روسیه و کشورهای اروپایی سکونت دارند و جوامع متعددی از آنها نیز در سایر کشورها ازجمله ایران به سر می برند. 12
پیشینه حضور یهودیان در ایران به 2700 سال پیش باز می گردد. درکتاب مقدس یهودیان به ویژه اسفار استر، دانیال، عزرا، نحیما و تواریخ ایام، شواهر تاریخی و لغوی بسیاری در تأیید این حضور به چشم می خورد. در کتاب مقدس نام شاهان ایران چون کورش، داریوش، خشایار شاه و اردشیر و نیز القاب ایرانی آمده است و در تلمود، صدها واژه که ریشه ایرانی دارند، دیده می شود. سنت های شفاهی متداول در میان یهودیان ایران و وجود مقابر انبیا در خاک ایران، مانند آرامگاه دانیال درشوش، استرو مروخای در همدان، جیقو در تویسرکان، زیارتگاه سازه تب آشر در نزدیکی اصفهان، سه یازدانیال (حنانیا، مشیائل و عزریا) درقزوین و آرامگاه های هاراو اورشرگاء در یزد و حاخام ملامشه هلوی درکاشان، از قدمت سکونت یهودیان در ایران حکایت می کند. یهودیان پس از ویرانی معبدشان توسط بخت النصر، فرمانروای قوم آشور، به مناطقی در جنوب عراق فعلی و ایران که زیر سلطه آشوریان در آمده بود، کوچانده شدند. گفته می شود حضور تاریخی یهودیان به عنوان نخستین ساکنان منطقه گیلیارد یا گیلعاد در نزدیکی دماوند نیز به دوران آشور وتبعید اجباری باز می گردد. قبرستانی قدیمی از آن دوران باقیمانده است که برای یهودیان ایران ارزش معنوی بسیاری دارد. 13
با فتح بابل توسط کورش در سال 538 پیش از میلاد مسیح، وی یهودیان را که حدود نیم قرن در اسارت به سر می برند، آزاد کرد و به آنان اجازه داد که به سرزمین خود که دیگر بخشی از امپراتوری هخامنشی شده بود، باز گردند و معبد ویران شده خود را از نو بنا نهند، اما گروهی ازآنها بازتگشتزو در بابل ماندند و گروهی نیز به جنوب و مرکز سرزمین ایران مهاجرت کردند. این روایت روا داری کورش نسبت به یهودیان درعهد عتیق آمده است و یهودیان با لقب (مسیح خدا) کورش را از ناجیان قوم خود می دانند. 14
در زمان ساسانیان، شاپور دوم با کوچاندن تعداد بسیاری یهودیان ازارمنستان به ایران، جمعیت یهودیان ایران را به شکل چشمگیری افزایش داد. منابع بسیاری، سپاهان (اصفهان کنونی) را پر جمعیت ترین شهر یهودی نشین آن دوره می دانند. در دوره ساسانی، تقریبا در سراسرایران از نهاوند تا بلخ و از خوارزم تا سواحل خلیج فارس، یهودیان جوامع متشکل داشتند و از لحاظ زبان و فرهنگ، در میان ایرانیان حل شده، یادر جریان حل شدن بودند. 15
پس از ورود اسلام به ایران یهودیان به اهل خبریه یا دیهیمی معروف شدند و با پرداخت مالیات به عنوان پیروان پیامبر الهی موسی (ع)، تحت حمایت حکومت اسلامی قرار گرفتند. پس از جنگ جهانی دوم عده ای از یهودیان کشور به دلیل تشویق ها و تحریکات سازمان های صهیونیستی یا به دلیل مشکلاتی که داشتند، به سرزمین های اشغالی کوچ کردند و اغلب با شرایط دشواری در آنجا روبرو شدند؛ اما در دهه های بعد، عده ای از یهودیان ایرانی تبار، حتی به رده های بالای سیاسی دست یافتند که از جمله می توان به موشه کاستاو، رئیس جمهور سابق رژیم صهیونیستی، پاشائول موفاز، وزیر پیشین دفاع این رژیم اشاره کرد. پس از انقلاب نیز موج تازه ای از مهاجرت در میان یهودیان ایران آغاز شد وجمعیت 80 تا 100 هزار نفری آنان به مرور کاهش یافت. در حال حاضر، جمعیت یهودیان ایران را حدود 25 ـ 30 هزار نفر تخمین می زنند. بیشترمهاجران یهودی که پس از انقلاب ایران را ترک کردند، در کالیفرنیا ونیویورک امریکا ساکن شدند و گروهی نیز در اروپا و سرزمین های اشغالی سکونت یافتند. شهردار بعدی هیلز در شمال لسن آنجلس، در حال حاضر یک یهودی ایرانی تبار است که سال ها پیش از انقلاب به امریکامهاجرت کرده است. در کل بخش مهمی از جمعیت این محله اعیان نشین را کلیمیان ایرانی تبار تشکیل می دهند. 16
بیش از نیمی از یهودیان ایران در تهران ساکن هستند و بقیه به ترتیب جمعیت در شیراز، اصفهان، کرمانشاه، یزد، کرمان، رفسنجان، بروجرد و ارومیه زندگی می کنند. کلیمیان تهران، مدارس متعددی ازگذشته احداث و بهره برداری کرده اند. مدارس آلیانس (به معنی اتحاد) ازجمله این مدارس هستند که ابتدا در دوره قاجار و با حمایت موسسه آلیانس فرانسه تشکیل شده و گسترش یافت. در سال 84 پنج مدرسه اختصاصی آموزش کلیمیان درتهران فعال بوده است. این مدارس بامدیریت و قوانین آموزش و پرورش اداره می شوند؛ اما تسهیلاتی متناسب با ضروریات دین یهود و اعیاد مذهبی آنها در برنامه ها در نظرگرفته شده و دانش آموزان کتاب دینی خود را فرا می گیرند. 17 در شیرازنیز یهودیان دارای مدرسه اختصاصی هستند. در مجموع تعداددانش آموزان یهودی ایران 2500 نفر بر آورد شده است. تعداددانشجویان کلیمی را نیز بالغ بر 100 نفر برآورد کرده اند که آزادانه در کلیه دانشگاه ها تحصیل دارند. 18
هم اکنون جامعه یهودیان ایران دارای کنیسه های متعدد، مجتمع های فرهنگی، سازمان های جوانان، دانشجویان و بانوان، برای سالمندان، کتابخانه مرکزی، تالار اجتماعات و فروشگاه های مواد گوشتی طبق شرع یهود در مناطق و شهرهای یهودی نشین است. این جامعه دارای یک مجله با نام (افق بینا) است که به عنوان ارگان انجمن کلیمیان تهران عمل می کند. نشریه تموز نیز از دیگر نشریات یهودیان ایران بوده که تا سال 1368 منتشر شده است. بیمارستان دکتر سپیر و باشگاه ورزشی گیبور از دیگر مراکز مهم وابسته به یهودیان است. فعالیت های سیاسی جامعه یهودیان ایران حول سه محور مرجع دینی یهودیان، نماینده آنان در مجلس شورای اسلامی و هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران متمرکز است و هرگونه اعلام موضع یا پیگیری مسائل حقوقی، سیاسی و اجتماعی جامعه یهودی، از طریق نهادهای مذکور صورت می گیرد. همان طور که پیش تر ذکر شد، طبق قانون اساسی کلیمیان یک نماینده در مجلس شورای اسلامی دارند.
یهودیان ایران در انجام مراسم مذهبی خود آزاد بوده و تنها در تهران دارای 16 کنیسه اند. کنیسه که در عبری، (بت هکنست) نام دارد، درلغت به معنای (خانه اجتماع) است. قدیمی ترین کنییه های تهران درمحله عود لاجان (خیابان مصطفی خمینی) قرار دارند و کنیسه یوسف آباد واقع در سید جمال الدین اسد آبادی از کنیسه های جدید تهران وبزرگ ترین و زیباترین آنها به حساب می آید. یهودیان از نظر اجرای آداب و رسوم دینی به دو دسته تقسیم می شوند: (سفارادی) و(اشکنازی). یهودیان سفارادی بیشتر در حوزه تمدن اسلامی ویهودیان اشکنازی بیشتر در غرب و در حوزه تمدن مسیحی زندگی می کنند. اصول دین یهود، به طور کامل مورد قبول علما و پیروان هر دوگروه است. کلیمیان ایران متعلق به گروه سفاراد و پیرو علمای اسپانیا (وبغداد در سده اخیر) هستند؛ اما به علت تعالیم روحانیانی که در سده اخیراز اروپا (به خصوص پس از جنگ جهانی اول) به ایران آمدند، آداب ورسومی از یهودیان اشکنازی نیز در رفتار مذهبی آنان به چشم می خورد. 19
تورات، نویئیم و کتوبیم، کتاب های مقدس یهودیان است. تورات به معنای قانون یا شریعت، مهم ترین قسمت تنخ و متشکل از 5 سفر(جلد) است: برشیت (پیدایش، شموت (خروج)، و ییقرا، لاویان، بمیدبار(اعداد) و دواریم (تثنیه). همه دستورات و فرمان هایی که یک یهودی موظف به اجرای آنهاست (613 فرمان)، از تورات نشأت گرفته است. نویئیم به معنای انبیا، دومین قسمت از تنخ و شامل 8 جلد است. کتوبیم به معنای مکتوبات به سومین بخش تنخ گفته می شود که شامل 11کتاب است. کتاب مزامیر داود که در میان کتاب های تنخ پس از تورات، بیشتر از کتاب های دیگر مطالعه می شود، از جمله این کتابهاست. تلمودیا تورات شفاهی نیز از دیگر کتب مقدس یهودیان است که از دومجموعه مشینا و گمارا تشکیل شده است. تلمود در حقیقت توضیح وتفسیر دستورات تورات است.
یهودیان طبق دستور تورات، سه عید به نام های (پسح)، (شاووعوت)و (سوکوت) را جشن می گیرند. پسح به مناسبت سالگرد خروج بنی اسرائیل از مصر برگزار می شود و مدت آن 8 روز است. شاووعوت به مناسبت اعطای تورات (ده فرمان) به بنی اسرائیل در کوه سینا (طور)برگزار می شود و مدت آن دو روز است. عید سوکوت یا شمینی عصرت به یاد بود اقامت بنی اسرائیل در بیابان سینا و نیز پایان یک سال قرائت تورات برگزار می شود و مدت آن 9 روز است. افزون بر این سه عید، یهودیان اعیاد و مراسم دیگری را نیز جشن می گیرند که از جمله می توان به روش هشانا (سال عربی)، روز توبه (یوم کیپور)، جشن حنوکا، جشن پوریم (ابطال حکم قتل عام یهودیان در ایران باستان) و جشن ایلانوت اشاره کرد. یهودیان علاوه بر روزه بزرگ ( یوم کیپور) در چهارهنگام از سال و یک روز نیز پیش از جشن پوریم، روزه می گیرند. 20

ادامه دارد...

پی نوشت ها:
1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول 11 الی 14.
2. ادیان آسیایی مامهرداد بهار، نشر چشمه، 1384، صص 35 ـ 33.
3. تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، عباس قربانی، نشر فرهنگ مکتوب، صص 100 ـ 97.
4. همان، صص 190 ـ 188.
5. همان.
6. www. webzc. com/webzc. com
7. برگرفته از مقاله زرتشتیان ایران، زهرا رشد بیگی، موسسه گفتگوی ادیان به آدرس اینترنتی:
www. iid. org. ir/newweb/Resouece
8. همان.
9. www. webzc. com/webzc. com
10.. Ibid
11. زرتشتیان ایران، همان.
12. برگرفته از مقاله یهودیان ایران، زهرا رشد بیگی، موسسه گفتگوی ادیان به آدرس اینترنتی:
www. iid. org. ir/newweb/Resouece
13. www. Fa. wikipedia. org
14.. Ibid
15. برگرفته از مقاله یهودیان ایران، زهرا رشد بیگی، موسسه گفتگوی ادیان به آدرس اینترنتی:
www. iid. org. ir/newweb/Resouece
16. www. Fa. wikipedia. org
17.. Ibid
18. یهودیان ایران، همان.
19. همان.
20. همان.
با سپاس از سایتاقلیت های مذهبی در ایران (1)

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران طبق اصول 13 و 14، ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی، تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون، در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی، بر اساس آیین خود عمل می کنند. در اصل 14 قانون اساسی آمده است که به حکم آیه شریفه (لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین)، دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند، نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاقی حسنه، قسطو عدل اسلامی عمل کرده حقوقی انسانی آنها را رعایت کنند. این اصل برای کسانی معتبر شناخته شده که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.
پیش از این اصل، قانون اساسی در اصل یازدهم، مسلمانان را یک ملت واحد دانسته، و بین اهل سنت و شیعیان تمایزی قائل نشده است. طبق اصل 11، به حکم آیه کریمه (ان هذه امتکم امه واحده و أنا ربکم فاعبدون)، همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی موظف است، سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و بکوشد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام تحقق یابد.
قانون اساسی در ادامه در اصل 12 بر حقوق اهل سنت تاکید کرده وآورده است: دین رسمی ایران اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی، اعم ازحنفی و شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند وپیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند ودر تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارشاد و وصیت)و دعاوی مربوط به آن، در دادگاه ها رسمیت دارند و در هر منطقه ای که پیروان هر یک از این مذاهب اکثریت داشته باشند، مقررات محلی درحدود اختیارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود.

حفظ حقوق پیروان سایر مذاهب 1
در مقاله حاضر پس از ذکر پیشینه ای از سیر تحولات دینی در ایران پیش از اسلام، اقلیت های دینی مطرح در قانون اساسی و نه اقلیت های مذهبی اسلامی بحث و بررسی می شود و تاریخچه، عقاید، آداب و رسوم آنها بیان می گردد.

پیشینه
بنابر کهن ترین مطالب ودایی و با استنباط از متون متیائی، می توان باور داشت که آریاییان نخستین، مشتمل بر هند و ایرانیان در نیمه دوم هزاره دوم، پیش از میلاد مسیح، دارای دو گروه خدایان بودند که اسوره (ایرانی: اهوره) و دیوه (ایرانی: در اوستا daeve و در فارسی باستان daive) نامیده می شدند. این گروه خود به دو گروه خدایان و ضدخدایان تبدیل می شدند که هر دو گروه از خدایی واحد، از خدا ـ پدری قدیم به وجود می آمدند. جدایی جغرافیایی بین آریاییان نخستین و تلفین عقایدآنها با عقاید بومی، در نهایت موجب شد تا در هند اندیشه های آرمانگرا ورویگردان از جهان مادی و در ایران اندیشه های دو گانه پرست، بابرخوردهایی پرهیز گرایانه یا به عکس، نسبت به جهان مادی به وجودآید. 2
در ایران باستان، آیین متیرائیسم (مهر پرستی)، آیین مانوی و مزدک، آیین زرتشتی، یهودیت و مسیحیت رواج داشت که پس از ورود اسلام، اهل کتاب به حیات معنوی خود ادامه داده، تا به امروز در ایران زمین تداوم یافتند. آیین متیرائیسم را آیین اسرار نامیده اند. اسرار متیرائیسم باپا فشاری و اصرار حفظ می شد و بنا به گفته ها، برای افرادی که به درجات عالی نائل می آمدند، مکشوف می گردید. به همین جهت نوشته هایی ازآیین متیرائیسم در دست نیست، چرا که به جای نوشتن به نقاشی ونقش برجسته سازی اکتفا شده است. اساس مهرپرستی بر این اعتقاداست که مر خدای بزرگ است و خدایان بزرگ کوچک تر از او. متیرائیسم براساس پرستش آتش و قوای طبیعت، مثل باد و طوفان، آسمان و کوه وجنگل و پرداختن به سحر و جادو بنا نهاده شده است. متیرائیسم را دین اکثریت مردم ایران در دوره اشکانیان یا حداقل مذهب خانوادگی اشکانیان دانسته اند. این آیین با گسترش دین زرتشتی به خصوص دردوره ساسانی از میان برداشته شد. 3
آیین مانوی ازسه آیین زرتشتی، بودایی و مسیحی گرفته شده بود. این مسئله بیشتر معلول ارتباط و نسبت های مانی با پیروان این آیین دانسته شده است. در ابتدای ورود اسلام به ایران، مسلمانان توجه خاصی به مانویان نداشتند. از نظر آنها مانویان، نه تنها ملحد و پیرو پیغمبردروغین بودند، بلکه مخالف طبیعت و جامعه و دشمن حکومت اسلامی به شمار می آمدند؛ از این رو با گذشت زمان و به خصوص در زمان عباسیان که زمان تشکیل و تثبیت عقاید دینی بود، مانویان مورد توجه حکومت وقت قرار گرفتند و بسیاری آنها به مهاجرت به ترکستان شرقی در غرب چین 4 مجبور شدند.
در آیین مزدک نیز اصل سخن، اشتراک حاکمیت است. این اصل به نظر مزدک از فکر حکومت اشتراکی و شرکت همگان در حاکمیت سرچشمه گرفته بود. اقبال لاهوری، مزدک را پیامبرمردم گرای ایران باستان نامیده است. واقعه کشتار مزدکیان در اواخر سال 528 میلادی یااوایل سال 529 میلادی رخ داد و علت آن نقشه ای بود که مزدکیان درمورد ولیعهدی (کلووس پذشخوار شاه) پسر قباد کشیده بودند ومی خواستند علیرغم تصمیم شاه، با توطئه، این شاهزاده مزدکی را برتخت ایران جای داده و خسرو را از سلطنت محروم سازند. اگر چه درزمان خلفای اموی و عباسی بار دیگر زمینه برای مزدک گرایی در ایران فراهم شد؛ اما توجه توده مردم که حساب اسلام ناب را از حساب خلفای ظالم وقت جدا کرده بودند، مجالی را به مزدک گرایی نداد. مسلمانان مزدکیان را اهل کتاب ندانسته و برای مذهب آنان ریشه آسمانی قائل نبودند و مزدک گرایی را مانند مانوی گری و متیرائیسم نوعی زندیقیه به شمار می آوردند و پیروان این آیین ها نتوانستند، به حیات خود در ایران ادامه دهند و تا امروز دوام یابند. 5

زرتشتیان
در آیین زرتشتی، دین یا به زبان اوستایی دئنا (Daena) به معنای (دیدن، شناختن، فهمیدن و نیز وجدان) آمده است. اشوب زرتشت، پیام و آموزه های خود را (دئنا و نگوهی) (Daena Vanguhi) نامیده که به معنای دین خوب و وجدان خوب است. در دین زرتشتی، دیندار کسی است که با کمک فرد، به دین و شناختن دنیای درون و پیرامون خودپرداخته، راه راستی و درستی را یافته و برگزیده باشد. نام های متعددی برای نامیدن زرتشتیان نظیر مزدایی، مزدسینی یا مزداپرست، اهورایی وبهرین به کار گرفته می شود. 6
تاریخ زرتشتیان با پیدایش اشوزرتشت آغاز می شود. اشوزرتشت که نام اوستایی او (زرتوشترا) (Zarathushtra)است، براساس محاسبات نجومی و زبان شناسی، به 1767 سال پیش از میلاد مسیح باز می گردد واز آنجا که او در سن 30 سالگی پیام خود را آشکار کرد، 1737 سال پیش از میلاد مسیح، تاریخ رسمی زرتشتیان است.
زادگاه زرتشت را سرزمین (ایران ویج) در شمال شرقی ایران، منطقه ای شامل آسیای مرکزی، افغانستان و شمال غربی پاکستان دانسته اند. اوستا مکان زایش او را ساحل رودخانه (دارجا) می داند که به احتمال زیاد رودخانه (سیحون) یا (آمودریا) است. زرتشت در سن سی سالگی دین خود را آشکار کرد. نخستین و بزرگ ترین کار او، به دورانداختن و انکار همه خدایان و خدای گونه هایی که مورد پرستش مردم بودند و در برابر شناساندن (خداوند یگانه).
از این رو در آغاز به سختی با مقاومت ها روبرو شد و در مدتی نزدیک به ده سال، تنها پسر عموی او (مدیوماه) (Madiomah)به معنای نیمه ماه و سپس پسر بزرگ ترش (اسیدواستر)، با او همراه و همدین شدند. به همین دلیل به همراه گروه کوچکی زادگاه خود را ترک کرد و به سوی جنوب و جایی که نام و آوازه ای از (ویشتاسب) یا (گشتاسب)، شاه کیانی داشت، رهسپار گشت. زرتشت نزدیک به دو سال به بحث و گفت و گوپرادخت، تا سرانجام ویشتاسب و همسرش آتوسا و وزیرانش (جاماسب) و (فرشوشتر)، پیام او را پذیرفتند و به دین وی گرویدند. دراین دوره بود که شمار زرتشتیان افزایش یافت. در عصر هخامنشیان بیشتر پادشاهان و مردم زرتشتی بودند؛ بی آنکه دین زرتشتی، دین رسمی باشد. ساسانیان دین زرتشتی را دین رسمی کشور اعلام کردند وموجب گسترش بیش از پیش آن شدند.
در قرن هفتم میلادی، پس از ورود مسلمانان به ایران، بیشتر ایرانیان مسلمان شدند و اسلام به جای دین زرتشتی، دین رسمی کشور شد. درقرن نهم میلادی گروهی از زرتشتیان به هندوستان مهاجرت کردند و به پارسیان هند معروف شدند. گروهی دیگر در ایران ماندند و به عنوان زرتشتی به زندگی خود ادامه دادند. تاورینه که در سال 1632 تا 1668، دردوره صفوی به ایران سفرهایی داشته و مشاهدات خود را به رشته تحریردر آورده، در کتاب چهارم سفر نامه خود چنین می نویسد: (در میان این ادیان متعدد و مختلف، پیروان سه آیین در ایران اکثریت را دارند. اول دین اسلام که دین پادشاه و دین بیشتر مردم است. دوم دین گبرها(زرتشتیان) که آیین قدیم ایرانیان است؛ پیش از آنکه دین اسلام رواج یابد. سوم، مذهب ارامنه که اکثر آنها از عیسویان شرقی هستند وجلفامرکزشان است؛ ولی در بسیاری از دهات و شهرهای ایران هم پراکنده هستند) در زمان قاجاریه مرکز زرتشتیان ایران، یزد و کرمان بود و شمارزرتشتیان در شهرستان های دیگر حتی در تهران نیز بسیار اندک بوده است. 7
به طور کلی می توان گفت، در میان ادیان کهن ایران، زرتشتیان نه تنها از دیرباز در ایجاد و توسعه تمدن این مرکز و بوم نقش داشته اند، بلکه پس از پذیرش آگاهانه دین مقدس اسلام توسط اکثر ایرانیان وگسترش آن در سرزمین های ایرانی، همواره با متانت و صداقت، به همگامی و همراهی خویش با مسلمانان هم وطن خود ادامه داده اند و درآبادانی و سازندگی ایران سهم بزرگی بر عهده گرفته اند. نخستین بانکدارمدرن، موسس آبیاری نوین و پدر شهرسازی جدید در ایران، زرتشتی بوده و در شماری از شهرها، زرتشتیان نخستین کارخانه های برق وخطوط تلفن را دایر کردند. مدارس زرتشتیان در تهران، یزد و کرمان، ازبرجسته ترین مدارس بوده است. سهم زرتشتیان در فرهنگ و بهداشت ایران ـ به نسبت جمعیت ـ بر اکثریت فزونی داشته و در بین آنان بی سوادوجود ندارد. زرتشتیان ـ به نسبت جمعیت ـ بیشترین شمار پزشک، مهندس و استاد دانشگاه را به میهن خود ایران داده اند.
آنان از دیرباز، در اغلب شهرها و دهات زرتشتی نشین، هیئت هایی به نام انجمن زرتشتیان بنیاد نهادند که کلیه امور اجتماعی، آیینی، فرهنگی و خیریه زرتشتیان محل خود را اداره می کنند و به وضع مدرسه ها و دیگر نهادهای زرتشتی شهر یا روستای خود رسیدگی می کنند. همچنین در بیشتر مناطق زرتشتی نشین، سازمان دیگری به نام سازمان زنان زرتشتی برای رسیدگی به امور مربوط به دوشیزگان وبانوان جامعه زرتشتی بنیاد شده است. نخستین صورت جلسه انجمن زرتشتیان تهران به سال 1325 نوشته شده که نشان دهنده تأسیس این انجمن در آن سال است.
از دیگر بنیادهای زرتشتیان، می توان به انجمن زرتشتیان اصفهان، انجمن زرتشتیان کرمان، باشگاه جوانان زرتشتی یزد، انجمن موبدان تهران، بنیاد خیریه گیو، بنیاد خیریه آبادیان و... اشاره کرد. شایان ذکراست که زرتشتیان، دارای کنگره ای به نام کنگره زرتشتیان جهان هستند که هدف تأسیس آن، افزایش همکاری بین انجمن ها وسازمان های زرتشتیان، به منظور حفظ میراث فرهنگی و دینی و بهبودشرایط زندگی و پیشرفت زرتشتیان در جهان است. این کنگره از نظرزرتشتیان سراسر دنیا، ارزش و اعتبار خاصی دارد و همواره شخصیت های برجسته سیاسی، فرهنگی و مذهبی کشورها به آنان توجه خاصی داشته اند. نخستین و ششمین کنگره جهانی زرتشتیان درایران برگزار شده است و دبیرخانه دائمی آن در تهران است.
در حال حاضر، زرتشتیان ایران را می توان دومین جمعیت غیرمسلمان از لحاظ تعداد دانست. جمعیت آنان طبق برخی آمارهای ذکرشده حدود 45000 نفر است که در اغلب شهرهای ایران پراکنده اند؛ امادر تهران، کرمان، یزد، شیراز، اصفهان، زاهدان و اهواز، جمعیت بیشتری دارند.
زرتشتیان 9 مدرسه اختصاصی در تهران و حدود 8 مدرسه دیگر درشهرستان ها دارند که درسه مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان فعالند. آنها همچنین دارای یک مرکز تربیت موبدیار هستند که در انجمن موبدان تهران فعال است. از دیگر فعالیت های جامعه زرتشتیان می توان به فعالیت های مطبوعاتی آنان اشاره کرد. زرتشتیان دارای 10 نشریه هستند که در موضوعات دینی، اجتماعی و فرهنگی کار می کند. برخی ازاین نشریات عبارت است از: فروهر، چیستا، وهومن، امرداد، پارسیان واشا. زرتشتیان همچنین یک انتشارات اختصاصی به نام فرو هر نیزدارند آنها در تهران دارای چهار آدریان و ده روحانی دینی هستند. زرتشتیان همچنین در شهرهای کرمان، یزد، شیراز، اهواز، کرج و برخی آبادی های یزد مانند شریف آباد، حسن آباد، رحمت آباد، خرمشاه، مریم آباد، قاسم آباد و... دارای آدریان هستند. زرتشتیان در دفاع مقدس شرکت داشته و 15 شهید به کشور تقدیم کرده اند. آنها طبق قانون اساسی دارای یک نماینده در مجلس شورای اسلامی بوده و درتصمیم گیری های کشور خود مشارکت دارند. 8
دفتر دینی یا کتاب مقدس زرتشتیان (گاتها) نام دارد که آموزش های زرتشت در آن قرار گرفته است. اشوزرتشت، چکیده پیام خود را در 17سروده گردآورده که خود آنها را مانترا (Manthra)یا اندیشه بر انگیزخوانده که بعدها (گاتها) نامیده شدند. این هفده سروده را از روی وزن وآهنگ، پنج بخش کرده اند که هر یک نام ویژه ای دارد. هر یک ازسرودها دارای شماری از بندهاست. بلندترین سرود 22 بند و کوتاه ترین 6 بند دارد. نام پنج بخش گاتها عبارت است از: اهنود، اشتود، سپنتمر، وهوخشتر و وهشتواپیشت نخستین جانشینان و پیروان زرتشت نیزنیایش ها و سروده های خود را به سبک گاتها، بر آن افزودند که تمامی مجموعه یاد شده را (ستوت یسن) (stot yasn) می گویند که به زبان اوستایی (Staota Yasna) است. اوستا عنوان مجموعه ای از دفترها ونوشتارهای به یادگار مانده از تاریخ و فرهنگ ایرانیان در زمان های گوناگون است که (ستوت یسن) و (گاتها) را نیز در دل خود جای داده است. بخش های گوناگون اوستا عبارت است از: یسن ها (در بردارنده گاتها)، یشت ها، و یسپرد، خرده اوستا و وندیداد.
(سپنتامینو) (Spenta Mainga)، وهومن (Voha Mana)و اشا(Asha)بنیان های زندگانی یا فروزه های مزدایی ـ انسانی دین زرتشتی راتشکیل می دهند: سپنتامینو به معنای فرد و روان نیک و افزاینده وفروزنده آفرینندگی فردا است. وهومن یا منش به معنای اندیشه و فردنیک و نیروی سنجش و تشخیص است. اشا نیز قانون و نظم و ترتیبی است که آفرینش بر آن استوار بوده و تمام چرخ هستی بر آن می چرخد. به اشا قانون (دقت) نیز گفته می شود. دین زرتشتی شایست هایی نیزدارد که هر فرد زرتشتی وظیفه دارد، از آغاز بلوغ تا پایان زندگی آنها را به کار گیرد. از جمله این شایست ها می توان به اندیشه نیک، گفتار نیک وکردار نیک، میانه روی، کار و آبادانی، گرامی داشت پدر و مادر و زیبایی وهنر اشاره کرد. 9
در آیین زرتشتی جشن ها رویهم رفته، دلایل طبیعی، تاریخی واجتماعی دارند. تا قرن هفتم میلادی که دین زرتشتی دین رسمی بود، جشن ها همگانی بود؛ اما پس از اسلام این جشن ها به جشن های دینی (ماهانه، فصلی و سالانه) و جشن های ملی تقسیم شد. اصولا در دین زرتشت، شاد بودن و نشاط داشتن از واجبات دینی است و جشن وجشنواره از ویژگی های کشیش زرتشتی است. درگاه شماری زرتشتی، درهرماه، روزی را که نام روز و نام ماه یکی باشد، آن روز را جشن می گیرند. در این گاه شماری، هر ماه را سی روز در نظر گرفته و هر روز نیز نامی دارد. پنج روز پایان سال نیز نام گاتهای زرتشت را برخوردارند. امروزه تمامی جشن های ماهانه گرفته نمی شود. جشن های مذهبی ماهانه مرسوم عبارت است از: جشن فرور دنیگان (هماروانان)، فروردین روز وفروردین ماه، جشن تیرگان ( تیر روز و تیرماه) و جشن مهرگان ( مهرروزو مهرماه).
جشن های دینی فصلی (گاهان بار نامیده) شده و جشن هایی هستندکه بخش طبیعی آنها مربوط به زمان و مکان است و این بیشتربخش های دینی و اجتماعی آنها است که اهمیت دارد. مبنای برگزاری جشن های دینی فصلی، طبیعی و کشاورزی بوده و می توانند با توجه به زمان و مکان و برای کارایی بیشتر جا به جا شوند. این جشن ها عبارت است از:
میریوزرم گاه: از روز خورتادی به مهر در ادیبهشت ماه که جشن میان بهار است.
میدبوشهیم گاه: از روز خور تادی به مهر در تیرماه که جشن میان تابستان است.
پیتی شهیم گاه: از اشتاد تا انارام در شهریورماه که جشن پایان تابستان است.
ایا سرم گاه: از اشتاد تا انارام در مهر ماه که جشن آغاز زمستان است.
میر یاریم گاه: از مهرتا ورهرام در دی ماه که جشن میان زمستان است.
همس پت میریم گاه: از اهنود تا وهشتواش گاه که برای یکسان شدن شب و روز و سرما و گرما جشن گرفته می شود و آمدن نوروز جمشیدی رانوید می دهد.
در میان جشن های دینی سالانه نیز بابویه جشن نوروز، اورمزد روز وفروردین ماه، جشن زاد روز اشوزرتشت (نوروز بزرگ)، خورداد روز وفروردین ماه برابر با ششم فروردین و جشن سده، مهر روز و بهمن ماه برابر با دهم بهمن، صدمین روز از زمستان بزرگ اشاره کرد. نوروز، مهرگان، سده و یلدا نیز از جشن های ملی زرتشتیان است که نوروز ویلداتوسط دیگر ایرانیان نیز برگزار و بزرگ داشته می شوند. 10
از مهم ترین زیارتگاه های زرتشتیان نیز می توان از پیرهریشت در 10کیلومتری یزد و 12 کیلومتری روستای شریف آباد، پیرنارکی در 58کیلومتری یزد و نزدیکی شهر تفت، پیر بانوی پارس واقع در 112کیلومتری یزد، پیر سبز (چک چک) در 68 کیلومتری شمال یزد، پیرستی پیر در مریم آباد از روستاهای یزد و پیر نارستانه واقع در 30کیلومتری یزد نام برد. آیین سدره پوشی نیز از مهم ترین مراسم دینی زرتشتیان است که همان اهمیت غسل تعمید را در مسیحیت دارد. 11

کلیمیان (یهودیان)
یهودیان، بنی اسرائیل یا کلیمیان در لفظ ایرانی، دین یهود و تورات هستند. یهودیان از سامی ها هستند و سامی ها از اقوامی بودند که آنان رااز اعقاب سام، پسر نوح، می دانستند. اکوی ها، آشوری ها، کنعانی ها، عرب ها عبری ها و آرامی ها از جمله اقوام سامی بودند که همگی تا چهارهزار سال از میلاد مسیح در شبه جزیره عربستان زندگی می کردند و بعدبه دلیل تغییرات جوی و نبودن باران برای ادامه حیات، به تدریج مهاجرت کرده، به عراق، سوریه، فلسطین و لبنان آمدند. در حال حاضرجمعیت یهودیان جهان حدود13 میلیون نفر تخمین زده می شود که بیشتر آنها به ترتیب در امریکا، سرزمین های اشغالی، روسیه و کشورهای اروپایی سکونت دارند و جوامع متعددی از آنها نیز در سایر کشورها ازجمله ایران به سر می برند. 12
پیشینه حضور یهودیان در ایران به 2700 سال پیش باز می گردد. درکتاب مقدس یهودیان به ویژه اسفار استر، دانیال، عزرا، نحیما و تواریخ ایام، شواهر تاریخی و لغوی بسیاری در تأیید این حضور به چشم می خورد. در کتاب مقدس نام شاهان ایران چون کورش، داریوش، خشایار شاه و اردشیر و نیز القاب ایرانی آمده است و در تلمود، صدها واژه که ریشه ایرانی دارند، دیده می شود. سنت های شفاهی متداول در میان یهودیان ایران و وجود مقابر انبیا در خاک ایران، مانند آرامگاه دانیال درشوش، استرو مروخای در همدان، جیقو در تویسرکان، زیارتگاه سازه تب آشر در نزدیکی اصفهان، سه یازدانیال (حنانیا، مشیائل و عزریا) درقزوین و آرامگاه های هاراو اورشرگاء در یزد و حاخام ملامشه هلوی درکاشان، از قدمت سکونت یهودیان در ایران حکایت می کند. یهودیان پس از ویرانی معبدشان توسط بخت النصر، فرمانروای قوم آشور، به مناطقی در جنوب عراق فعلی و ایران که زیر سلطه آشوریان در آمده بود، کوچانده شدند. گفته می شود حضور تاریخی یهودیان به عنوان نخستین ساکنان منطقه گیلیارد یا گیلعاد در نزدیکی دماوند نیز به دوران آشور وتبعید اجباری باز می گردد. قبرستانی قدیمی از آن دوران باقیمانده است که برای یهودیان ایران ارزش معنوی بسیاری دارد. 13
با فتح بابل توسط کورش در سال 538 پیش از میلاد مسیح، وی یهودیان را که حدود نیم قرن در اسارت به سر می برند، آزاد کرد و به آنان اجازه داد که به سرزمین خود که دیگر بخشی از امپراتوری هخامنشی شده بود، باز گردند و معبد ویران شده خود را از نو بنا نهند، اما گروهی ازآنها بازتگشتزو در بابل ماندند و گروهی نیز به جنوب و مرکز سرزمین ایران مهاجرت کردند. این روایت روا داری کورش نسبت به یهودیان درعهد عتیق آمده است و یهودیان با لقب (مسیح خدا) کورش را از ناجیان قوم خود می دانند. 14
در زمان ساسانیان، شاپور دوم با کوچاندن تعداد بسیاری یهودیان ازارمنستان به ایران، جمعیت یهودیان ایران را به شکل چشمگیری افزایش داد. منابع بسیاری، سپاهان (اصفهان کنونی) را پر جمعیت ترین شهر یهودی نشین آن دوره می دانند. در دوره ساسانی، تقریبا در سراسرایران از نهاوند تا بلخ و از خوارزم تا سواحل خلیج فارس، یهودیان جوامع متشکل داشتند و از لحاظ زبان و فرهنگ، در میان ایرانیان حل شده، یادر جریان حل شدن بودند. 15
پس از ورود اسلام به ایران یهودیان به اهل خبریه یا دیهیمی معروف شدند و با پرداخت مالیات به عنوان پیروان پیامبر الهی موسی (ع)، تحت حمایت حکومت اسلامی قرار گرفتند. پس از جنگ جهانی دوم عده ای از یهودیان کشور به دلیل تشویق ها و تحریکات سازمان های صهیونیستی یا به دلیل مشکلاتی که داشتند، به سرزمین های اشغالی کوچ کردند و اغلب با شرایط دشواری در آنجا روبرو شدند؛ اما در دهه های بعد، عده ای از یهودیان ایرانی تبار، حتی به رده های بالای سیاسی دست یافتند که از جمله می توان به موشه کاستاو، رئیس جمهور سابق رژیم صهیونیستی، پاشائول موفاز، وزیر پیشین دفاع این رژیم اشاره کرد. پس از انقلاب نیز موج تازه ای از مهاجرت در میان یهودیان ایران آغاز شد وجمعیت 80 تا 100 هزار نفری آنان به مرور کاهش یافت. در حال حاضر، جمعیت یهودیان ایران را حدود 25 ـ 30 هزار نفر تخمین می زنند. بیشترمهاجران یهودی که پس از انقلاب ایران را ترک کردند، در کالیفرنیا ونیویورک امریکا ساکن شدند و گروهی نیز در اروپا و سرزمین های اشغالی سکونت یافتند. شهردار بعدی هیلز در شمال لسن آنجلس، در حال حاضر یک یهودی ایرانی تبار است که سال ها پیش از انقلاب به امریکامهاجرت کرده است. در کل بخش مهمی از جمعیت این محله اعیان نشین را کلیمیان ایرانی تبار تشکیل می دهند. 16
بیش از نیمی از یهودیان ایران در تهران ساکن هستند و بقیه به ترتیب جمعیت در شیراز، اصفهان، کرمانشاه، یزد، کرمان، رفسنجان، بروجرد و ارومیه زندگی می کنند. کلیمیان تهران، مدارس متعددی ازگذشته احداث و بهره برداری کرده اند. مدارس آلیانس (به معنی اتحاد) ازجمله این مدارس هستند که ابتدا در دوره قاجار و با حمایت موسسه آلیانس فرانسه تشکیل شده و گسترش یافت. در سال 84 پنج مدرسه اختصاصی آموزش کلیمیان درتهران فعال بوده است. این مدارس بامدیریت و قوانین آموزش و پرورش اداره می شوند؛ اما تسهیلاتی متناسب با ضروریات دین یهود و اعیاد مذهبی آنها در برنامه ها در نظرگرفته شده و دانش آموزان کتاب دینی خود را فرا می گیرند. 17 در شیرازنیز یهودیان دارای مدرسه اختصاصی هستند. در مجموع تعداددانش آموزان یهودی ایران 2500 نفر بر آورد شده است. تعداددانشجویان کلیمی را نیز بالغ بر 100 نفر برآورد کرده اند که آزادانه در کلیه دانشگاه ها تحصیل دارند. 18
هم اکنون جامعه یهودیان ایران دارای کنیسه های متعدد، مجتمع های فرهنگی، سازمان های جوانان، دانشجویان و بانوان، برای سالمندان، کتابخانه مرکزی، تالار اجتماعات و فروشگاه های مواد گوشتی طبق شرع یهود در مناطق و شهرهای یهودی نشین است. این جامعه دارای یک مجله با نام (افق بینا) است که به عنوان ارگان انجمن کلیمیان تهران عمل می کند. نشریه تموز نیز از دیگر نشریات یهودیان ایران بوده که تا سال 1368 منتشر شده است. بیمارستان دکتر سپیر و باشگاه ورزشی گیبور از دیگر مراکز مهم وابسته به یهودیان است. فعالیت های سیاسی جامعه یهودیان ایران حول سه محور مرجع دینی یهودیان، نماینده آنان در مجلس شورای اسلامی و هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران متمرکز است و هرگونه اعلام موضع یا پیگیری مسائل حقوقی، سیاسی و اجتماعی جامعه یهودی، از طریق نهادهای مذکور صورت می گیرد. همان طور که پیش تر ذکر شد، طبق قانون اساسی کلیمیان یک نماینده در مجلس شورای اسلامی دارند.
یهودیان ایران در انجام مراسم مذهبی خود آزاد بوده و تنها در تهران دارای 16 کنیسه اند. کنیسه که در عبری، (بت هکنست) نام دارد، درلغت به معنای (خانه اجتماع) است. قدیمی ترین کنییه های تهران درمحله عود لاجان (خیابان مصطفی خمینی) قرار دارند و کنیسه یوسف آباد واقع در سید جمال الدین اسد آبادی از کنیسه های جدید تهران وبزرگ ترین و زیباترین آنها به حساب می آید. یهودیان از نظر اجرای آداب و رسوم دینی به دو دسته تقسیم می شوند: (سفارادی) و(اشکنازی). یهودیان سفارادی بیشتر در حوزه تمدن اسلامی ویهودیان اشکنازی بیشتر در غرب و در حوزه تمدن مسیحی زندگی می کنند. اصول دین یهود، به طور کامل مورد قبول علما و پیروان هر دوگروه است. کلیمیان ایران متعلق به گروه سفاراد و پیرو علمای اسپانیا (وبغداد در سده اخیر) هستند؛ اما به علت تعالیم روحانیانی که در سده اخیراز اروپا (به خصوص پس از جنگ جهانی اول) به ایران آمدند، آداب ورسومی از یهودیان اشکنازی نیز در رفتار مذهبی آنان به چشم می خورد. 19
تورات، نویئیم و کتوبیم، کتاب های مقدس یهودیان است. تورات به معنای قانون یا شریعت، مهم ترین قسمت تنخ و متشکل از 5 سفر(جلد) است: برشیت (پیدایش، شموت (خروج)، و ییقرا، لاویان، بمیدبار(اعداد) و دواریم (تثنیه). همه دستورات و فرمان هایی که یک یهودی موظف به اجرای آنهاست (613 فرمان)، از تورات نشأت گرفته است. نویئیم به معنای انبیا، دومین قسمت از تنخ و شامل 8 جلد است. کتوبیم به معنای مکتوبات به سومین بخش تنخ گفته می شود که شامل 11کتاب است. کتاب مزامیر داود که در میان کتاب های تنخ پس از تورات، بیشتر از کتاب های دیگر مطالعه می شود، از جمله این کتابهاست. تلمودیا تورات شفاهی نیز از دیگر کتب مقدس یهودیان است که از دومجموعه مشینا و گمارا تشکیل شده است. تلمود در حقیقت توضیح وتفسیر دستورات تورات است.
یهودیان طبق دستور تورات، سه عید به نام های (پسح)، (شاووعوت)و (سوکوت) را جشن می گیرند. پسح به مناسبت سالگرد خروج بنی اسرائیل از مصر برگزار می شود و مدت آن 8 روز است. شاووعوت به مناسبت اعطای تورات (ده فرمان) به بنی اسرائیل در کوه سینا (طور)برگزار می شود و مدت آن دو روز است. عید سوکوت یا شمینی عصرت به یاد بود اقامت بنی اسرائیل در بیابان سینا و نیز پایان یک سال قرائت تورات برگزار می شود و مدت آن 9 روز است. افزون بر این سه عید، یهودیان اعیاد و مراسم دیگری را نیز جشن می گیرند که از جمله می توان به روش هشانا (سال عربی)، روز توبه (یوم کیپور)، جشن حنوکا، جشن پوریم (ابطال حکم قتل عام یهودیان در ایران باستان) و جشن ایلانوت اشاره کرد. یهودیان علاوه بر روزه بزرگ ( یوم کیپور) در چهارهنگام از سال و یک روز نیز پیش از جشن پوریم، روزه می گیرند. 20

ادامه دارد...

پی نوشت ها:
1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول 11 الی 14.
2. ادیان آسیایی مامهرداد بهار، نشر چشمه، 1384، صص 35 ـ 33.
3. تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، عباس قربانی، نشر فرهنگ مکتوب، صص 100 ـ 97.
4. همان، صص 190 ـ 188.
5. همان.
6. www. webzc. com/webzc. com
7. برگرفته از مقاله زرتشتیان ایران، زهرا رشد بیگی، موسسه گفتگوی ادیان به آدرس اینترنتی:
www. iid. org. ir/newweb/Resouece
8. همان.
9. www. webzc. com/webzc. com
10.. Ibid
11. زرتشتیان ایران، همان.
12. برگرفته از مقاله یهودیان ایران، زهرا رشد بیگی، موسسه گفتگوی ادیان به آدرس اینترنتی:
www. iid. org. ir/newweb/Resouece
13. www. Fa. wikipedia. org
14.. Ibid
15. برگرفته از مقاله یهودیان ایران، زهرا رشد بیگی، موسسه گفتگوی ادیان به آدرس اینترنتی:
www. iid. org. ir/newweb/Resouece
16. www. Fa. wikipedia. org
17.. Ibid
18. یهودیان ایران، همان.
19. همان.
20. همان.
با سپاس از سایت باشگاه اندیشه

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]


1390/02/24 


خبرگزاری پانا: مدیر عامل مجمع خیرین مدرسه ساز استان یزد گفت: یک هزار و 224 خیر مدرسه ساز در این استان وجود دارند.

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پانا حسن احسان افزود: بیش از 700 باب مدرسه خیریه ساز توسط خیرین استان ساخته شده که 85 خانواده شهدا و 253 خانواده بازماندگان مرحومین که به نام شهید یا برای خیرات پدر و مادر خود ثبت شده است.

وی تعداد خیرین زن و مرد استان یزد را 100 نفر خیر زن و 685 نفر خیر مرد برشمرد و افزود : 32 مدرسه توسط اشخاص حقوقی و 70 مدرسه توسط اقلیت زرتشتیان یزد که عموما قدیمی هستند ساخته شده است .

احسان ساخت مدرسه خیریه ساز در استان را از شروع مدرسه و آموزش به صورت کلاسیک عنوان کرد وگفت : پروژه خیرین در امر مدرسه سازی در استان یزد تازگی ندارد و از سالها قبل توسط زرتشتیان برای رفاه حال دانش آموزان ابتدایی در 4 حومه رحمت آباد ، خرمشاد، مریم آباد و نرصی اباد شهر یزد ساخته شده است .

مدیر عامل مجمع خیرین استان بیان کرد : اولین مجمع خیرین مدرسه ساز در کشور به نام جهاد مدرسه سازی فعالیت خودرا در استان یزد شروع کرد و در سال 78 به صورت منسجم و تشکیلاتی در کل کشور به اسم جامعه خیرین مدرساز تثبیت شد .

احسان هدف اصلی این مجمع را رابط بین آموزش و پرورش و مردم دانست و شرح وظیفه مجمع را جذب پتاسیل های نیکوکاری خیرین و در جهت صرف این نیرو برای احداث ، توسعه و تجهیز و تعمیر مدارس عنوان کرد.

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٥:٠۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

پارسیان در سال های پایانی سده نوزدهم و سال های نخستین سده بیستم میلادی ، دومووسسه بزرگ را برای یاری رساندن به همکیشان خود در ایران بنیان نهادند :

١ ) انجمن اکابر پارسیان هند.
٢ ) انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی .
این دو انجمن، که سال ها سرپرستی مووسسات مهم زرتشتی در یزد و تهران را به عهده داشتند، تحولات اساسی و بنیادین در جامعه زرتشتی ایجاد نمودند که هنوز هم تا به امروز جامعه زرتشتی ازثروت و تفکر آن ها استفاده می کند. این انجمن ها چرا و با چه انگیزه ای سرمایه های کلان و مدیریت های قوی را برای ایجاد پایه های آموزش و فرهنگ در ایران به کار بستند؟
مطالعه تاریخ این انجمن ها و سرگذشت سازمان ها و انجمن هایی که بانی آنها پارسیان بوده اند ، به ما یاری می دهد تا دریابیم که مهمترین نیرویی که آنها را به ایران کشاند و توانستند زرتشتیان را نجات دهند و ایرانیان زرتشتی را از فقر فرهنگی نجات دهند؛ دو عامل «عشق به ایران» و «باور به دین پاک اشوزرتشت» بوده است.
در این گفتار تاریخچه این انجمن ها آورده شده است:

انجمن اکابر پارسیان هند
پارسیان که از نابسامانی، فشارهای تعصب مذهبی، بی سوادی و فقر در جامعه زرتشتی آگاه شده بودند ، ابتدا در سال 1854م. نخستین نماینده خود ــ مانگجی ــ را برای مشاهده احوال زرتشتیان وگزارش اوضاع، به ایران فرستادند. ایشان در نامه هایی به هند ( که متن آنها بسیار تکان دهنده است ) مشکلات و بدبختی های زرتشتیان را به هند گزارش کرد ( گویا این نامه ها چاپ شده است).
پارسیان علاقه مند به همکیشان خود در ایران ، پس از مطالعه این گزارش The Persian Zoroastrian Amelio Ration ( «انجمن اصلاح حال زرتشتیان ایران» ) را در سال 1855 م. بنیان نهادند. این انجمن بعدها به نام « اکابر پارسیان هند » معروف شد.
نخستین نماینده این انجمن در ایران، روانشاد مانگجی بود . از اقدامات اساسی او الغای جزیه در سال 1872 م . بود . ایجاد مدارس زرتشتی ، یافتن استعدادهای درخشان ، برگزاری سدره پوشی، گهنبارها و جشن ها و غیره از دیگر کارهای فرهنگی او بود.
دومین نماینده انجمن اکابر ، روانشاد کیخسرو کوچه بیوکی بود . او لیسانسیه بود و در سال 1890 م . پس از درگذشت مانگجی به ایران آمد . تأسیس انجمن ناصری زرتشتیان یزد و کرمان از ابتکارات اوست . از ناصرالدین شاه لقب « خانصاحب » گرفت . او در سال 1893 م . در کرمان کشته شد.
اردشیر ادلجی ریپورتر سومین نماینده ای است که مامور امور زرتشتیان در ایران شد. در زمان او مدرسه های زرتشتیان در روستاهای یزد تأسیس شد . تاریخ درباره او قضاوت های گوناگون کرده است . او از با نفوذترین چهره های سیاسی ـ فرهنگی دوره رضاشاه بود و به علت قدرت بیان کم نظیر به انگلیسی و فارسی از نوابغ زمان خود بود .
روانشاد پستن جی تسکر ، چهارمین نماینده انجمن اکابر بود . تدریس و سکونت در مدرسه کیخسروی یزد و رسیدگی به امور ١٣ دبستان روستاها از وظایف او بود . در این زمان سرپرستی زرتشتیان در تهران ، یزد و کرمان به عهده انجمن های زرتشتیان محل واگذار شده بود و مشکلات و مسایل با مشارکت این انجمن ها حل می شد و آنهایی که در محل قابل حل نبود، به روانشاد کیخسرو شاهرخ نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی ارجاع می شد.
پنجمین نماینده این انجمن در ایران، روانشاد دستور پشوتن بود. از کارهای او اتحادی بود که بین مدارس یزد به وجود آورد . مدرسه های خسروی، دینیاری و کیخسروی در زمان او دارای معلم های مشترک شدند و هر زمان که لازم بود جلسه مشترک مدیران را تشکیل می داد.
نماینده ششم روانشاد فرامرز سهراب ماستر بود. ایشان ساختمان مدرسه کیخسروی را تعمیر و کلاس بندی کرد . مدرسه متوسط کیخسروی را جایگزین مدرسه ابتدایی کیخسروی نمود. سنگ بنای آتش بهرام و دبیرستان نوبنیاد کیخسروی در زمان ایشان به دست بانوی دهشمند همابایی مهتا دختر پتیت با حضور شوهرش جهانگیر مهتا و هم چنین پشوتن مارکار و کلنل مهربان ایرانی و دیگر پارسیان در سال 1313 خورشیدی نهاده شد .
رستم اسفندیارخان صاحب که دارای دانشنامه تحصیلات عالی از دانشگاه پونه هند بود ، نماینده بعدی انجمن اکابر بود . ایشان به تدریس انگلیسی و علوم در دبیرستان کیخسروی و سرپرستی مدارس روستاها اشتغال داشت .
آخرین نماینده از هند جهانبخش دارو والا بود . ایشان استاد زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه هند بود. با اقدامات او ساختمان نو بنیاد آتش بهرام یزد به دست ارباب رستم گیو گشایش یافت . این ساختمان از دهش خانواده پتیت و به کوشش و سرپرستی ارباب جمشید امانت تکمیل گردید .
جمشید پیشدادی از زمان ورود دارو دارو والا به یزد تا مراجعت به هند معاون ایشان بود .
جهانخش دارو والا نویسنده ای توانا بود و چندی مقالاتش در مجله هوخت به چاپ می رسید .
پس از مراجعت او به هند ، اداره مدارس شهر و روستا به انجمن یزد واگذار شد و پرداختی ها که هنوز هم از هند می آمد، توسط انجمن و به سرپرستی بهرام سروش فرهمند انجام می گرفت .
چندی پس از آن نمایندگی انجمن اکابر به ارباب سهراب رستم کیانیان و بعد از مدتی به علت کسالت ایشان ، به میرزا سروش لهراسب واگذار گردید .
این انجمن، به نام « انجمن بهبود زرتشتیان ایران » معروف به « انجمن اکابر پارسیان هند» به شماره 456 در تاریخ 21/3/1339 ( خورشیدی ) در اداره ثبت شرکت ها و علائم تجاری تهران به ثبت رسید .

اداره امور دبیرستان کیخسروی ، آتش بهرام یزد ، 13 باب دبستان های روستاها و پرداخت بودجه سالانه مدارس و گهنبارها ، آب انبارها ، جوایز ، عروسی دختران فقیر ، پرداخت دستمزد کارکنان همه بنیادهای زرتشتی و غیره به عهده نمایندگان انجمن اکابر پارسیان بود.
پس از اینکه نرخ روپیه هند در مقابل ریال ایران کاهش یافت و فرستادن پول دچار مشکلاتی شد ، تمام هزینه های مربوط به آتش بهرام یزد را ارباب فریدون و ارباب مهربان زرتشتی پذیرفتند . و پرداخت مربوط به سایر موارد به عهده انجمن اکابر بود و ... در این روزگار ، دیگر وضع تغییر کرد.
انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی
زرتشتیان ایران ، به ویژه زرتشتیان ساکن یزد و روستاهای آن ، برای زندگی آزاد و بهتر ، سواره و پیاده از راه بندرعباس عازم بمبئی می شدند . در بندرعباس ، روانشاد سهراب جی داراب جی پارسی هند که اداره و مغازه داشت ، به کمک روانشاد رستم جمشید نصرت بازرگان و پس از او ، شادروان شاهزاده اسفندیار جوانمرد نماینده روانشاد ارباب رستم خدابخش ماونداد ، این مسافران بینوا ، بی پول و بی کس را حمایت ، کمک و هدایت کرده و رهسپار بمبئی می کردند .
کسانی که در بمبئی خویش و آشنا نداشتند در پذیرشگاه ویژه ایرانیان که پارسیان ساخته و آماده کرده بودند ، مسکن می گزیدند و تا زمانی که کار و منزلی نداشتند از محل و غذای رایگان استفاده می کردند .

همچنین تعدادی از دختران زرتشتی که توقف شان در یزد مصلحت نبوده توسط انجمن زرتشتیان یزد به بمبیی گسیل می شده اند و تحت سرپرستی و نظارت و رسیدگی قرار می گرفتند . برای تمرکز این امور و سازماندهی کمک ها ، بزرگان و خیراندیشان پارسی از جمله پستن جی خورشید جی ایرانی و دینشاه جی جی بای ایرانی سلیسیتر گرد آمدند و انجمن «زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی را به ریاست پستن جی خورشید جی ایرانی در سال 1918 م . در بمبئی بنیان نهادند .

تشکیل این انجمن مصادف شد با تحریم زرتشتیان یزد از دوا و طبیب و خرید و فروش و غیره که به علت تبدیل لباس شاگردان مدرسه ها صورت گرفته بود .
در آن زمان بین زرتشتیان طبیب وجود نداشت . این موضوع به آگاهی انجمن تازه تأسیس ایرانی ـ بمبئی رسید . انجمن بی درنگ روانشاد دکتر جمشید پتل را با مقدار زیادی دارو از بمبئی به یزد فرستاد و مطب « سررتن تاتا » در سال 1298 خ . گشایش یافت .
هنگامی که نامبرده برای ازدواج رهسپار هند شد ، دکتر گودرز برادر پستن جی به ایران آمد و تا مراجعت دکتر جمشید در مطب خدمت کرد . پس از سه سال دکتر جمشید پتل با زن و فرزند به هند برگشت و دکتر سهراب واتچاگندی جای او را گرفت. پس از او دکتر منوچهر رستم جی وسونا ، در دو نوبت و هر یک سه سال خدمت کرد و بر شهرت مطب افزود. هنگامی که او به هند بازگشت ، انجمن، دکتر زال را مأمور خدمت در یزد کرد و او دو سال در آنجا ماند .
در این هنگام دکتر خسرو خسروی تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه بمبئی تکمیل و از سوی انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی به یزد اعزام شد . در بدو ورود او ، در سال 1316 خ. زایشگاه بهمن که زمین آن را فرزندان شادروان ارباب اردشیر مهربان رستم به انجمن ایرانی ـ بمبئی اهدا کرده بودند . به همت و سخاوت ارباب گشتاسب خداداد خودی کلا کوچه بیوکی ، به نامگانه فرزند ناکامش بهمن ساخته شده بود ، گشایش یافت . مطب « سررتن تاتا » هم به ساختمان معروف به تلگراف خانه که در همان سال از پول و خیرات ارباب گشتاسب خدادادی خودی کلا خریداری و به انجمن ایرانی ـ بمبئی واگذار شده بود ، منتقل گردید .
دکتر خسرو خسروی مدت دوازه سال هر دو مووسسه را آبرومندانه اداره کرد و در غیاب او ( در مسافرت به هند ) ، دکتر مهدی رشتی مطب و زایشگاه را دایر نگه داشت .
دکتر خسروی قصد اقامت در تهران را داشت به همین سبب دکتر خدارحم رییس بهرامی به مدت سه سال مطب و زایشگاه را اداره کرد . پس از او دکتر فرخ بهمن جمشیدی عهده دار امور گردید . در این زمان ـ با تاسف با قطع و حذف بودجه ارسالی از بمبئی ، مووسسات پزشکی دچار رکود شد .
با گشایش زایشگاه شیروخورشیدسرخ، زرتشتیان شهر و روستا به آن مراجعه
می کردند . سیمین خانم صرفه نیا ریاست آن را داشتند و زرتشتیان از وسایل و پذیرایی و داروی رایگان برخوردار بودند . این زایشگاه برای گسترش فضا و کار خود به وسیله سفارت ایران در دهلی و قنسولگری بمبئی به انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی نامه نوشت و زایشگاه بهمن طی قراردادی به مدت ده سال به شیر و خورشید سرخ واگذار شد .
باافتتاح بیمارستان مجهز و آبرومند گودرز توسط برادران ارباب شاهجهان ، ارباب فریدون ، ارباب اردشیر و ارباب مهربان گودرز شاهجهان و هم چنین درمانگاهی در کنار آن به طبابت دکتر بهرام اردشیر پوروشسب ، دیگر نیازی به مطب سررتن تاتا نبود و قطع بودجه آن انجمن را نگران نساخت .
خدمت دیگر انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی ، ایجاد صنعت و پیشه برای زرتشتیان یزد بود. ابتدا دستگاه های پارچه بافی و اسباب نجاری و چرخ خیاطی توسط منوچهر جی کنتراکتر به یزد فرستاده شد و در منزل اجاره ای سید محمد شیرازی استقرار یافت در این زمان ، شادروان پشوتن جی مارکار با معرفی موبد بهرام دینیار هخامنشی و بهمرد یزدانی که یکی از بنیان گزاران انجمن ایران ـ بمبئی بود با رییس و کارمندان این انجمن آشنا شد و هدف خود را برای خدمت به هم کیشان در ایران به اطلاع آنها رسانید .
امر مفید و بنیادی سرپرستی و تعلیم و تربیت فرزندان بی کس و یتیم زرتشتی به مارکار پیشنهاد شد و او پذیرفت که این مهم را انجام دهد . پرورشگاه پسرانه پشوتن مارکار در شهر یزد به دستور انجمن زرتشتان ایرانی ـ بمبئی توسط دکتر جمشید پتل در سال 1301 خ . در منزلی که روانشاد ارباب رستم شاه جهان به رایگان در اختیار آنان قرار داده بود با ٢1 نفر یتیم گشایش یافت . سرپرستی این مجموعه به عهده سه نفر بود : ارباب رستم ماونداد ، ارباب جمشید بهرام ارس و شاهپور گشتاسب کی نژاد که از سوی انجمن تعیین شده بودند و به مدیریت رستم بهرام نسیمی شروع به کار کرد .
این دانش آموزان برای تحصیل به مدرسه خسروی که به همت ارباب خسرو شاهجهان تأسیس شده بود و میرزا فریدون کیامنش مدیر آن بود ، فرستاده شده بودند . و پس از انتقال به عمارت شیرازی ( که کارگرخانه نامیده می شد ) ، برای تحصیل به مدرسه کیخسروی به مدیریت ماستر فرامرز فرستاده شدند . مدرسه کیخسروی قدیمی ترین مدرسه زرتشتیان است که در سال 1286 خ . به وسیله روانشاد ارباب کیخسرو و مهربان رستم و به سرپرستی انجمن اکابر پارسیان هند در یزد دایر شده بود .
پس از سال 1306 خ . مووسسه مارکار به تدریج پا گرفت و مدرسه های پسرانه و دخترانه مارکار دایر گردید . تمام زمین ها ، مدرسه ها ، برج ساعت و دیگر دارایی های مارکار در ایران با نظارت و بودجه ی اهدایی او به انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی اداره می شد . و میرزا سروش لهراسب سرپرستی این مدارس و مووسسات را تا مدت ها به عهده داشت .
انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی علاوه بر این خدمات ، نشر کتاب های دینی و فرهنگی را نیز به عهده داشت . گات ها و یشت های استاد پورداوود ، پیک مزدیسنان ، پیام راستی ، نوآموزمزدیسنان ، و بسیاری از کتاب های استاد پورداوود و عبدالحسین سپنتا توسط این انجمن منتشر شد . هم چنین برای بالا بردن سطح دانش دینی اقدام به اعزام مانک فریدون ملا در سال 1304 خ . برای سخنرانی دینی و اقدام برای ورود موبد زادگان به مدرسه عالی آتوربا نان بمبئی برای تحصیل علوم دینی نمود . این انجمن در اداره ثبت شرکتها و علایم تجاری به شماره 463 مورخ 19/7/1339 به ثبت رسیده است و کلیه اسناد مالکیت املاک مارکار به نام این انجمن صادر گردید . ناگفته نماند که ثبت این انجمن و انجمن اکابر پارسیان به سادگی و سرعت میسر نشد ، بلکه پس از سالها انتظار و نگرانی طبق قانون و مقررات جدیدی که در سال 1337 خ . به تصویب رسیده بود ، پس از طی مراحل و تشریفات در ادارات مختلف و تهیه اسناد و مدارک متعدد از ایران و هند انجام شد . اقدامات اسفندیار مهربان آقا سکرتری از انجمن ایرانی ـ بمبئی و رتن شا اینجییر سکرتری از انجمن اکابر پارسیان در تهیه و ارسال مدارک از هند و همکاری ارباب رستم گیو ، ارباب فریدون زرتشتی و سروش خداداد زارع وکیل دادگستری در ثبت این شرکتها فراموش شدنی نیست.
به طور خلاصه انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی در کارنامه خود خدمات زیر را به یادگار گزارده و هم چون انجمن اکابر پارسیان نام نیکی در تاریخ زرتشتیان بر جای نهاده است :
تأسیس و نگهداری مطب رتن تاتا ، زایشگاه بهمن ، کارگرخانه جهانگیری ، پرورشگاه یتیمان مارکار ، دبستان و دبیرستان پسرانه و دخترانه مارکار ، ساختمان برج فردوسی ( برج ساعت میدان مارکار یزد) ، اداره چهارده باب دبستان روستاهای یزد ، خرید و آبادسازی زمین ها در یزد و تهران پارس تهران و چندین خدمت کوچک و بزرگ دیگر .
رییس های این انجمن تا جایی که نام آن ها نوشته شده :
١ ) پستن جی خورشید جی ایرانی
٢ ) دینشاه جی بایی سلیسیتر ایرانی
٣ ) پستن جی دو سابایی مارکار
۴ ) مهندس برزو سهراب آقا
۵ ) کلنل رستمجی کرگات
۶ ) دکتر آذرباد بهرام ایرانی
و ...
پس از چندی طبق یک آیین نامه اجرایی وکالت تملک تمام مایملک و مووسسات مارکار به انجمن زرتشتیان تهران واگذار می شود . ( این آیین نامه با امضای سروش لهراسب و به تاریخ 27 آذرماه 1353 خورشیدی است.

 با سپاس از سایتhttp://bemoonkhodadad.blogfa.com/post-126.aspx

 

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

با سپاس ازهمشهری آنلاین - محمد عجم:بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت 4 نام برای کشور ایران بکار رفته است.

این نام‌ها عبارتند از:

1. سرزمین جم - مملکت العجم (در ادبیات عرب)

2. میدیا در ادبیات اروپایی

3. سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)

4. کشور ایران (اریانا، ایراک، اراک، عراق و ایلام) از نظر زبانشناسی ریشه‌های واحدی دارند).

اینکه کدام اسم قدیمی‌تر و حدود جغرافیایی هرکدام چه محدوده‌ای بوده است مورد اختلاف است. اما واژه ایران تنها واژه‌ای است که تقریبا در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است.

الف - معنی جم و عجم چیست؟

واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.

عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که "است" به هست تبدیل شده اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود همانطورکه Javier – javan- هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان و یاویر تلفظ می شوند.

این فرضیه مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد زیرا در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم ،عجمیان و عجمان داریم. اماواژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.

بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه دانسته‌اند که در زبان‌های کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفته‌اند. اجم عربی شده جم است وبا اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمی‌شود بصورت اجم و سپس عجم در آمده است در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی افراد متعدد به نام جم و جمشید بر می خوریم که قدیمی ترین آن می تواند نام پادشاهانی در دوره های قبل از پارسی باشد.

جم که در اوستا، یم و در زبان پهلوی و کردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده که بر اساس نوشته ها و داستانهای شفاهی و کتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یکی دانسته اند.

جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.نخستین کسی که نوروز را برقرار ساخت و درجات مالکین را معین نمود و علامت حکومتی را تصویب کرد سیم و زر و سایر فلزات را استخراج نمود وابزار و آلاتی از آهن ساخت و اسب و دیگر چارپایان سواری را رام کرد و مروارید صید نمود و مشک و عنبر و دیگر مواد خوشبو را تحصیل کرد و قصرها بنا نمود و آب انبار ساخت و قنات حفر کرد کیا جم پسر ویوند جهان یعنی نگهدارنده صلح پسر ارفخشاد پسر سام پسر نوح بود پایه این کارها آن بود که او در نوروز دنیا را تصرف کرد و نواحی ایرانشهر یعنی اراضی بابل را آباد کرد نوروز آغاز استقرار قدرت او بود.

در مورد جم ، عجم و مملکت عجم ادبا ، شعرای و جغرافیا نویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در 60 کتاب کلاسیک عربی و فارسی می توان یافت .

در زبان فارسی هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است. اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم و خلیج فارس را بحر العجم می نامیدند.

جم و ا ل جم در دوره قبل از اسلام به ایران وایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سده‌های میانه‌ی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم اطلاق می‌شد، و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن» بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخن‌گویان)، غیرعربان مراد شده است. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم» بعدها برای اشاره به همه‌ی گویندگان زبان‌های غیرعربی - که با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به کار برده می‌شد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد.

حتا طرف‌دار بزرگ اصل عرب، «جاحظ»، "کتاب التسویه بین العرب و العجم" را در این باره نوشت:"پس از آن که چنین گفت‌وگویی‌ها در مورد عرب و عجم فروخاموشید، وایرانیان با شمار نفوس و توانمندی‌های‌شان، به جایگاهی برتر و مقتدر در جهان اسلام دست یافتند، «عجم» صرفاً به اصطلاحی قومی و جغرافیایی تبدیل شد؛ از این رو، در کتاب‌های جغرافیایی دوره‌ی سلجوقی و پس از آن، بین‌النهرین را با عنوان «عراق عربی» اراق (عرب شده اراک است و اراک شکل دیگری از تلفظ ایران می باشد)، در تقابل با شمال غربی ایران یا «جبال» (ماد باستان)، که «عراق عجمی»( ایراک عجمی) خوانده شده، می‌یابیم .

بنابر این کشور جم شاید قدیمی ترین نام ایران باشد که عربهای دوره جاهلییت آنرا معرب نموده ، اجم و عجم گفتند و کلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند.و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار می بردند در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می گویند مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم می گفتند در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می گفتند در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی می گویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می رود.

ب - میدیا یا ماد

نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استانهای مرکزی ایران می شده است برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته می شده است. مرکز اولین پادشاهی مقتدر ایران بنام دیا اکو ( مدیا) مادها اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط ، میانه ، واژه میدل و میدان نیز از همین ریشه است.

ج - ایران

با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می رفته است و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای ایران بکار می برده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است.

ایرانیان قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می گفتند که به معنای اقوام ایرانی میباشد بنا بر افسانه ها وآنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی ها مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی )) تعیین شده است که همان رود وهرود است ودر جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است .

ایران دراوستاایی ائیریه airya ودر فارسی باستان اریه ariya آمده این وایه در پارتی آریان aryan ودر پهلوی ساسانی اران و در دوره اسلامی به اراک تبدیل شده است این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای شریف ونجیب است / در زمان ساسانیان ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز مینامیدند و ایرانشهری همان ایرانی است این واژه در کلمات اران . آلبان . نیز دیده می شود و نام محل یکی از جمهوریهای روسیه بنام استیا بنام ایریستان است که یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است .

قدیمی ترین سند مکتوب با واژه‌ی «ایران» (Eran) در سنگ‌نوشته‌های اردشیر یکم - بنیان‌گذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. سنگ‌نوشته‌ سه زبانه‌ی شاپور یکم در کعبه‌ی زرتشت در استان فارس - که در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است - برای نخستین بار حاوی واژه‌ی پارسی میانه‌ی «ایران‌شهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است.

در "تاریخ سیستان" چنین گفته شده است که: «کل ناحیه‌ی کشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران ، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، "باختر" خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیکی مرز جنوبی واقع بوده، "نیمروز" نامیده شده است؛ و ناحیه‌ی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، "خراسان" خوانده شده، حال آن که آن چه در غرب واقع است، "ایران‌شهر" نامیده شده است». حتا در «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی ( به نقل از اصطخری) گزارش گردیده که « اراک (عراق )عربی عادتاً دل ایران‌شهر خوانده شده است». به هر حال، عنوان عمومی سرزمین ایرانیان از این زمان، «ایران»، و [عنوان] اهالی‌اش، «ایرانی» بود.

واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که یک دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد نویسنده در این کتاب ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها توصیف نموده است شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (700 - 749) نویسنده این اثر تنها 50 سال عمر کرد.( اخیرا مرکز زاید للتراث و التاریخ در امارات تاکنون دست کم هشت مجلد از این کتاب را عرضه کرده است.آقای سلیمان الجبوری در حال انتشار متن کامل آن می باشد).

بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است.

اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است. به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر می گردانند. نیز می افزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر می نامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده می شده است (بنگرید: ایرنویج ، بهرام فره وشی، ص 11 – 12).

اما پس ازآمدن اسلام، به طور عمده ایران را بلاد فارس و برای بخش های مختلف نام های استانی مانند جبال و آذربایجان بجای مدیا و جیل و خراسان و سیستان بکار می رفت. فردوسی، قاعدتا بر حسب آنچه در زبان ادبی آن روزگار رایج بوده ایران و توران را برابر هم نهاده و از این تعبیر حدود ۷۰۰ بار برای مجموع آنچه اروپاییان و عربها آن را بلاد فارس می نامیدند استفاده می کرده است.

آنچه به لحاظ تاریخی قابل جستجوست این است که اطلاق نام ایران پس از حمله اعراب بطور رسمی بندرت بکار رفته است و کاربرد نام ایران از دوره مغول مجددا در اسناد و منابع رسمی بر سرزمینی با این محدوده جغرافیایی، باب شده است.

اطلاق نام ایران بر یک واحد سیاسی مستقل در این ناحیه نه در برابر سرزمین های عربی بلکه دقیقا به مانند دوران پیش از اسلام در برابر توران بود. اما نه توران قدیم و نه آن نام، بلکه در مقام اولوس هایی که مغولان تشکیل دادند و ایران را به فرزندان تولی دادند که هولاکو فرزند وی و سپس نسل او در راس آن قرار گرفتند.

این کاربرد را در جامع التواریخ رشید الدین فضل الله وزیر برجسته دوره ایلخانی به خوبی مشاهده می کنیم. وی غالبا از این دیار به عنوان «ایران زمین» یاد می کند. برای مثال عنوان فصلی چنین است: «تاریخ خلفا و سلاطین وملوک و اتابکان ایران زمین و شام و مغرب و ...» (جامع التواریخ، چاپ روشن، ج 1، ص 343، 468، ج 2، ص 812، 855، 932، و موارد بیشمار دیگر).

مملکت ایرانی‌ها

مملکت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب می شود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر هم گفته می شود.

این ممکلت تقریبا مربع است. با راه رفتن طبیعی، عرض آن را چهار ماه و طول آن را هم چهار ماه می توان پیمود در آنجا اقلیم های بزرگ و شهرهای زیادی هست که هر کدام رستاق‌های (روستا) فراوان و نواحی و مناطق و جهات متعدد دارد.

پایتخت فعلی آن توریز (تبریز) و سپس سلطانیه است. خاندان هولاکو برآنند که پادشاهی از آن کسی است که در اوجان بر تخت نشیند. اوجان در بیرون تبریز است. ممالک بزرگ آن یکی اراک(عراق) عرب و دیگری عراق عجم و خراسان و کرمان و فارس و آذربایجان و آران و ری و جبال و دیاربکر و ربیعه و جزیره و ارمینیه و گرجستان و روم است. اگر با انصاف بنگری این مملکت در حقیقت قلب دنیاست.

در درون این مملکت چندین پادشاه هستند که همه بنده سلطان هستند، مانند حاکم هری که در اصل همان هرات است، و امیر کرمان و گیلان و سمنان و مالاین و ارزن.

بلاد فارس مملکت فارس، پارس و پرشیا

بر اساس کشفیات باستان شناسی که تا کنون صورت گرفته ، زادگاه انسان اولیه شرق و شاخ آفریقا و یا احتمالا سواحل خلیج فارس بوده است . یک گروه از این انسانها که در سواحل دریای سرخ و دریای پارس تمدنی ایجاد نمودند با تغییر آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولی در هزاره های بعد یا عصر یخبندان بسوی جنوب برگشت نمودند که آنها را آریایی می گویند.

پارسها یکی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند که در متون قدیم ثبت شده است که حدود 5 هزار سال پیش (این تصور غلط ناشی از عمر 6 هزار ساله برای زمین قائل شدن در متون کلاسیک ناشی شده است و مبنای علمی ندارد). از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی که در خراسان و افغانستان امروزی ساکن شدند به پارتها و آریانها معروف شدند یک گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساکن شدند که به آنها ماد یا مدیا می گفتند گروه سوم که به اسب سواری و چابک سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب کوههای زاگرس سکونت گزیدند و به پارسها ( اسب سواران ) شهرت یافتند این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد کردند که بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد.

بعضی از آثاری که از تمدنهای مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسیاری نقاط ایران کشف شده است بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند مبنای 5 هزار ساله تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران رابکلی زیر سوال برده است امروزه علم باستان شناسی و انسان شناسی و د. ان .ای به کمک مورخین شتافته تا رازهای نهفته در اعماق قرون را که هیچگاه مکتوب نشده اند و یا اگر هم نوشته شده اند بکلی از میان رفته اند را آشکار سازد و امید می رود در آینده با کشفیات جدید بسیاری از ابهامات روشنتر گردد.

یافته های باستانی ثابت می کند که قبل از اعلام امپراتوری جهانگیر و فدرال پارس در سال 538 میلادی توسط کورش ، در شرق ایران ( زابلستان و باکتریا) و هم درغرب (ایلام) پادشاهی های مقتدری وجود داشته اند طبق تاریخ شفاهی و داستانهای باستان نامه فردوسی در شرق و مرکز ایران شاهنشهی ایران وجود داشته است که با تورانیان( سرزمینی در غرب سین کیانگ، شرق ازبکستان تا جنوب قرقیزستان امروزی) در نبرد های طولانی با ظهور کورش تمام این مناطق ( ایران، ماد ،ایلام و خوزیه تحت حکومت فدرال پارس و یا پرسیا قرار گرفت.

واز این دوره یونانیان و رومی‌ها برای کشور ایران که مملکت فدرالی متشکل از 35 پادشاهی بود امپراتوری پارسیا و یا پرشیا بکار برده می شد . بنابر نوشته فیثاغورس ،" ایرانیان باستان به اسب عشق و علاقه فراوانى داشتند و بسیارى از پادشاهان پیروزى خود را مدیون اسبهاى تربیت ‏یافته‏اى مى‏دانستند که آنها را اسب پارس، پرس و یا فارس مى‏نامیدند".

اعراب که به اسب خیل، خیول، حصن و حصان مى‏گفتند، پس از پیروزى بر ایرانیان و به غنیمت گرفتن هزاران اسب پارسى، به اسب، فرس و به چابک سوار، فارس و فرسان مى‏گفتند و هنوز این نامها کاربرد دارد و بجای شوالیه نیز فارس بکار می برند.

وقتى دریانوردان یونانى در هزاره اول قبل از میلاد وارد سواحل خلیج فارس شدند، اهمیت و اقتدار کشتى‏ رانی و دریانوردانى ایرانیان و پارسها موجب شد که نام پارس را بر همه فلات ایران اطلاق کردند و بویژه از دوره کوروش (سیراس) و داریوش (دارا) که از قبیله هخامنش - یکى از قبایل پارسى - بودند، به‏دلیل وجود پارس‏گرد (یعنى شهر پارس یا پایتخت پارس، که یونانى‏ها نیز آن را پرسه‏پلیس مى‏خواندند) نام دیهه یا روستاک پارس - که نام بخش جنوبى ایران بود - بر همه ایران اطلاق شد و بعدها عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین کلمه عجم کردند.

براى مدت مدیدى ایران جزئى از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامى‏که از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد مى‏شد، از آنها به‏عنوان ملوک عجم و یا خسرو (کسرى‏)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد کسرى‏ و مملکت فرس یاد مى‏کردند و نام «ایران» براى چند قرن در تاریخ‏هاى رسمى کم رنگ شد.

در زمان صفاریان و سامانیان که اشعارى در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادى چون رودکى سروده شد و با اشعار حماسى فردوسى که در آن نام «ایران» 700 بار به‏کار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال 1258 میلادى مغولان خلافت اسلامى را سرنگون کردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانى ایران واقع شدند و وزراى ایرانى آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملک کیان، وارث جم، جم جاه و... را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همه‏جا شهرت پیدا کرد و در این دوره فرهنگ کهن ایرانى به سبک نوینى احیاء شد و از این زمان کلمه «ایران» به‏طور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دوره‏هاى تاریخ از نام کهن دیگر (پرسیا) استفاده مى‏کردند.

تنها در سال 1740 در یک نقشه آلمانى، نام ایران نیز به چشم مى‏خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام، کلمه «الاجم» (ایرانى) را استفاده مى‏کردند. اعراب این کلمه را از جم گرفتند و واژه‏هاى زیادى از آن ساختند؛ از جمله، عجمه، اعجم (گنگ) و اعجمى (بیگانه) و معجم را از آن ساختند و معنى اصلى آن را دگرگون کردند.

از قرن دوم هجرى به بعد عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین کلمه عجم کردند. بنابراین کلمه پارس )Persia( دو معنی و کاربرد مختلف دارد. در معنى محدود، فارس یعنى کسانى‏که به زبان پارسى صحبت مى‏کنند (قوم پارس). در مفهوم موسع کاربرد جزء بر کل - که بیشتر در کتابهاى تاریخىِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایى در رشته‏هاى تاریخ و جغرافیاست - فارس یعنى همه کسانى‏که در فلات ایران زندگى مى‏کرده‏اند، و بویژه اقوام آریایى.

در این معنى، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاکستان، افغانستان و نواحى آسیاى میانه و قفقاز نیز مى‏شود. اروپاییان کلمه «پرشیا» را براى تمام مردمان و سرزمین این مناطق به‏کار مى‏بردند و عرب‏ها براى این اقوام از کلمه عجم (برگرفته و معرب از کلمه جم) استفاده مى‏کردند، که هر دو مترادف «ایران» محسوب مى‏شود. آنها فارس‏ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» مى‏خواندند؛ همچنان‏که قریش را برترین قبیله عرب مى‏شمردند.

اروپایى‏ها کلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‏کار مى‏بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانى بود؛ ولى وقتى عرب‏ها بتدریج به‏جاى کلمه عجم از کلمه فارس (پرشیا) استفاده کردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهى اوقات نیز کلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مى‏کردند و گاهى نیز کلمه فارس را به معنى مجوس و یا زرتشتى به‏کار مى‏بردند. کلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جاى خود را به کلمه عربى «فارس» داد و مفهوم اصلى خود را از دست داد. کاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد که دولت ایران در سال 1313 خورشیدى رسماً از همه کشورهاى خارجى بخواهد که به‏جاى کلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمى‏تر "ایران" و «شاهنشاه ایران» استفاده کنند. از این زمان به بعد نام پرشیا که در ادبیات اروپایى واژه‏اى بسیار غنى و متضمن ارزشهاى تاریخى و هنرى زیادى بود، رنگ باخت و کلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالى‏که اصالت نام تاریخى پرشیا و پرس کمتر از نام ایران نبود.

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

در دل کویر مرکزی ایران شهری قرار دارد که به اعتراف بسیاری از هنرمندان جهان در معماری بی‌نظیر است و به دلیل استعداد خدادادی و خلاقیت مردم این منطقه از گذشته‌های دور تاکنون در زمینه معماری، نخستین شهر خشت خام جهان و دومین شهر تاریخی دنیا نام گرفته است.


این شهر که در روزهای پایانی زمستان هوایی کاملا بهاری و رو به گرمی‌ دارد و این گرمای لطیف به لطف حضور مهمانان نوروزی است و اینگونه شهر خشتی جهان از مهمانان نوروزی خود استقبال می‌کند. شهر یزد جاذبه‌های بی‌شماری برای گردشگران دارد که در فصل بهار این جاذبه‌ها به ویژه در بخش جاذبه‌های طبیعی خودنمایی بیشتری می‌کنند.
در این گزارش به آثار مشهور تاریخی، گردشگری، صنایع دستی و سوغات استان یزد پرداخته می‌شود تا از این رهگذر مردم مناطق مختلف کشورمان با این استان بیش از پیش آشنا شوند و برای گذران تعطیلات خود در این استان منحصر‌ به ‌فرد برنامه‌ریزی کنند. شهر یزد علاوه بر جذب گردشگران می‌تواند مکان مناسبی برای اکوتوریسم نیز باشد. وجود دست نوشته‌های سنگی یافت شده در شیرکوه، سنگ نگاره‌های کوه ارنان و سفال‌های نقش‌دار کشف شده در نارین قلعه، خانه‌های باستانی و آثار معماری و شهرسازی همچنین وجود آیین‌های کهن همچون آیین مهرپرستی و نیایش آناهیتا و علاوه بر آن وجود کویر هرات و مروست وجود جنگل زاگرسی منحصر به‌فرد همچنین وجود غارهای طبیعی مانند غار خانه خدا و شگفت بابا زاهد همه و همه یادگارهایی از گذشته است که به رغم خشکی و بی‌آبی در این دیار دیده می‌شود.
سکنی‌گزینی در این دیار به بیش از 3 هزار سال پیش در نقاطی همچون مهرپادین (مهریز)، فهرشان، پهره (فهرج)، خورمیش (خورمیز)، اردکه (اردکان)، قلاع موبدان (میبد)، شواز باز می‌گردد و نقش این منطقه نقش مرزبانی ایالت‌ها و نگهبانی راه‌های متعدد منتهی به ایران بوده است. نام یزد از ریشه یسن، یشت یا یزش به معنای ستایش و نیایش در فارسی میانه گرفته شده است و تاکنون القابی چون دارالعباده، یزدان و سرزمین مقدس را به خود گرفته است.
تعداد آثار تارخی یزد که تاکنون به ثبت رسیده است به بیش از یک‌هزار و 500 اثر می‌رسد که از آن جمله می‌توان به آثار داخل شهر یزد همچون آتشکده و دخمه زرتشتیان، خانه لاری‌ها، خانه ملک‌التجار، حمام خان، آب انبار شش بادگیری، مدرسه ضیائیه، باغ دولت آباد، مسجد جامع کبیر، امیرچخماق، برج ساعت، برج و بارو، میدان مارکار، بافت قدیمی‌یزد و مسجد ریگ اشاره کرد. همچنین، پیر سبز چک‌چک در اردکان، باغ گلشن طبس، رباط در ساغند، سرو کهن ابرکوه، کوه عقاب تفت از دیگر آثار دیدنی و تاریخی یزد به شمار می‌رود.
* آثار تاریخی شهر یزد:
آتشکده زرتشتیان یزد یکی از اماکن مربوط به زرتشتیان است که با توجه به اینکه جمعیت زیادی از زرتشتیان در این استان زندگی می‌کنند ساختمانی مشجر در این مکان ساخته شده و آتشی در این ساختمان روشن است که برای زرتشتیان مقدس است و در همه حال باید این آتش روشن نگه داشته شود. آتش این مکان که قدمت آن به یک‌هزار و 500 سال می‌رسد در محفظه‌ای بلندتر از سطح زمین در اتاقی دور از تابش خورشید قرار گرفته و اطراف آن اتاق‌هایی برای نیایش ساخته و طراحی شده است.
دخمه زرتشتیان یزد در انتهای جنوبی شهر یزد در حوالی منطقه صفائیه قرار دارد که یکی از این دخمه‌ها که قدیمی‌تر است با نام هانچکی هاتریا (فردی زرتشتی و هندی الاصل) نام گرفته است و دیگری به نام دخمه گلستان معروف است. در وسط این دو دخمه چاله‌ای سنگی وجود دارد که زرتشتیان در گذشته مردگان خود را در درون آن می‌انداختند. دخمه گلستان دارای قطر 25 متر و ارتفاع دیوار از سطح تپه شش متر است و دخمه هانچکی نیز دارای قطر 15 متر است. دخمه در فرهنگ فارسی به معنای گورخانه است.
خانه لاری‌ها در سال 1286 قمری ساخته شده و مالک آن حاج محمد ابراهیم لاری بوده است که درها، پنجره‌ها، ارسی‌ها و اتاق‌های نقاشی شده و آئینه کاری آن از نمونه‌های برجسته خانه‌های اعیانی قرن سیزدهم بوده است. مساحت این بنا حدود یک‌هزار و 700 متر و زیربنایی معادل 1200 مترمربع است، این خانه در مرکز شهر یزد واقع شده است.
خانه ملک‌التجار یزد حدود 120 سال قدمت دارد و در داخل یکی از بازارهای مهم شهر ساخته شده و متعلق به ملک التجار است و مدخل خانه به روش روزگار خود از کوچه‌ای باریک و دراز با دیوارهایی بسیار بلند است. نقاشی اتاق‌های این خانه با نقاشی‌های عمارت نارنجستان شیراز همسان است و هم‌اکنون به مهمانسرای سنتی تبدیل شده است.
حمام خان که به گرمخانه نور نیز مشهور است در سال 1212 هجری قمری ساخته شده است. تزئینات این حمام بسیار ساده است و مهم‌ترین تزئین این بنا در بخش شاه‌نشین آن است. مساحت این حمام یک‌هزار و 170 مترمربع و زیربنای آن 900 مترمربع است. انبار شش بادگیری یزد 180 سال پیش در دوره قاجاریه ساخته شده است. از ویژگی‌های مهم این اثر دو دهانه بودن این آب انبار است که دارای تزئینات مقرنس کاری است.
این بنا دارای 55 پله ورودی در قسمت جنوبی است که بین پله 25 و 26 از بالا یک هشتی با سنگ فرش آجری قرار دارد. با توجه به کویری بودن یزد و ارزش آب، اهمیت آب انبار به شدت احساس می‌شود و این شهر دارای 75 آب انبار است. مدرسه ضیائیه یزد که به زندان اسکندر نیز مشهور است متعلق به قرن 631 هجری قمری است. بانی آن شرف‌الدین علی رضی است. این مدرسه در محله فهادان و در مجاورت بقعه دوازده امام یزد قرار گرفته است در حیاط این مدرسه چاهی با قطر دو متر وجود دارد که به فضایی سرداب مانند با عمق حدود پنج متر منتهی می‌شود.
این بنا در ابتدا به وسیله اسکندر مقدونی با کاربری زندان بنا شده و بعدها به عنوان مدرسه مورد استفاده قرار گرفته است. باغ دولت‌آباد یکی از باغ‌های معروف یزد است که در دوره زندیه ساخته شده است و از قناتی یه همین نام برای آبیاری اشجار درخت استفاده می‌شود و جریان آب در باغ شاکله طراحی آن است. عمارت سر در جنوبی، شترخان و اصطبل، عمارت حرمسرا، عمارت هشتی و بادگیر، آشپزخانه، عمارت بهشت آیین، عمارت تالار آئینه، سردر اصلی و آب انبار دو دهانه عناصر متشکله این مجموعه است و عمارت هشتی و بادگیر جالب‌ترین بنای این مجموعه است که تلفیق جریان آب و هوا را به بهترین شکل ایجاد کرده است. بادگیر باغ دولت آباد با 33 متر بلندی از سطح زمین شاهکار مهندسی و نشانه نبوغ معماران یزدی است.
مسجد جامع کبیر یزد یکی از با ارزش‌ترین میراث‌های تاریخی هنری و گنجینه‌ای از معماری اسلامی‌است که قدرت و استواری، کاشی‌کاری‌های نفیس و جالب و سر در بلند آن از امتیازات هنری و معماری این مسجد است. مجموعه امیرچخماق شامل تکیه، میدان، حمام، کاروانسرا، خانقاه، قنادخانه، چاه آب سرد و مسجد است که در دوره تیموریان توسط امیر جلال‌الدین چخماق شامی‌با کمک همسرش ستی‌فاطمه بنا نهاده شده است.
شبکه‌های ظریف از کاشی‌های معرق بیرونی گنبد، سنگ نصب شده در کریاس مسجد به طرف میدان، محراب صفه اصلی با تاق نمای مقرنس کاری و... مسجد امیرچخماق از ویژگی‌های خاص این مسجد است که موجب شده از نظر زیبایی بعد از مسجد جامع پرجاذبه‌ترین مسجد یزد باشد. این بنا هر ساله از پربازدیدترین بناهای تاریخی استان یزد از سوی گردشگران و به شکلی نماد استان یزد است.
* روستاهای تاریخی یزد:
در استان یزد روستاهی تاریخی با قدمت چند هزار ساله وجود دارد که تاکنون بافت تاریخی خود را حفظ کرده اند. آثار دیدنی برخی از این روستاها به این شرح است: مجموعه باستانی شامل مسجد، خانقاه و امامزاده بندرآباد در روستای بندرآباد که در 36 کیلومتری شهر یزد واقع شده و در تاریخ افسانه‌ای یزد آن را به "بندار " از امرای پادشاهان عجم نسبت داده‌اند. سنگ‌های قبرستان، قدمگاه و مسجد توران پشت از روستاهای یزد است که آن را به توراندخت ساسانی نسبت داده‌اند.
امامزاده، دروازه قدیم، مسجد جامع و مسجد چادک نیز از آثار تاریخی روستای هفتادر است که بنای آن را به قباد ساسانی نسبت داده‌اند. اسم اولیه این روستا به دلیل انتقال آتش از هفت آتشکده بزرگ به آتشکده تازه ساخت این روستا در دوران ساسانی هفت آذر نام داشت و با گذر زمان به هفتادر تغییر نام داد. زرجوع از دیگر روستاهای قدیمی‌این استان است که در نزدیکی عقدا از توابع اردکان واقع شده و زیارتگاه پارس بانو دختر یزدگرد از بانوان زرتشتی در این آبادی قرار دارد. زرتشتیان سراسر دنیا همه ساله اول تا پنجم دی‌ماه برای زیارت پارس بانو به این روستا می‌آیند.
قدمت قلعه و برج و باروی روستای خرانق نیز به زمان ساسانیان می‌رسد. این روستا در گزارش به جا مانده از هیربدان زرتشتی در سال 24 هجری شمسی به عنوان قدیمی‌ترین روستای آن زمان معرفی شده است و قدمت این روستا در کتاب جامع مفیدی، 4 هزار سال عنوان شده است و آثار باستانی آن عبارت است از قلعه، مشهدک، مقبره بابا خادم، کاروانسرا، مسجد جامع و منارجنبان. بیداخوید، خورمیز، عقدا، مهرشهر، ندوشن، فهرج و ... از دیگر روستاهای دارای آثار تاریخی این استان است.
در این استان تاکنون 21 منطقه نمونه گردشگری شناسایی شده است که روستاهای اسلامیه، بنادکوک سادات، ده بالا و منطقه گردشگری عقابکوه از توابع تفت، هرفته از توابع مهریز، هفتهر ندوشن، فهرج یزد، اسفندآباد ابرکوه، بندرآباد صدوق، بیده و بفروئیه میبد و... از آن جمله‌اند.
* باغ‌های استان یزد:
استان یزد فاقد رودخانه دائمی‌است اما با وجود کمبود آب و قرار گرفتن در دل کویر، این استان دارای باغ‌ها و بستان‌های زیبایی است که در نوع خود بی‌نظیرند و با توجه به شرایط ویژه منطقه کویری از طراحی، کشت و آبیاری خاصی برخوردارند. از جمله این باغ‌ها می‌توان به باغ دولت‌آباد، باغ ملی نقی‌خان در تفت، باغ مشیر، باغ کلاه فرنگی رحمت آباد، باغ اولیاء، باغ محمودیه در نعیم‌آباد، باغ خان در جاده تفت، باغ سرآسیابو، باغ مرشد در محل تل اشاره کرد. بنا و عمارت موجود در این باغ‌ها خود به تنهایی جاذبه یک اثر دیدنی را دارد. رودخانه "تامهر " مهریز نیز از چشمه‌هایی است که از ابتدای سال تا مهرماه هر سال آب دارد، همچنین "غربالبیز " نیز چشمه‌ای در مهریز است که به مناطق اطراف خود طراوت و شادابی خاصی بخشیده است.
* صنایع دستی و سوغات یزد
مهم‌ترین صنایع دستی استان عبارتند از قالی، قالیچه، گلیم، مخمل زری، چادرشب، دستمال، مرس ریزه جیم، قناویز، احرامی، شمد، ترمه، چرده، زیلو، روفرشی، کرباس، بقچه، لنگ، کیسه حمام، خورجین، پتو، سفال، سرامیک، حصیر، کاشی و گیوه که در میان صنایع دستی استان یزد، قالی بافی، ترمه بافی، زیلوبافی، ساخت سفال و سرامیک و کاشی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. شیرینی‌های سنتی یزد از جمله باقلوا، قطاب، لوز نارگیل، لوز بادام، لوز پسته، پشمک، نان برنجی، نان بادامی، سوهان آردی و حاجی بادام نیز از سوغات این استان به شمار می‌رود.
ارده، شیره، روغن کنجد، فالوده یزدی، قند و نبات معروف یزد، عرقیات گیاهی، کیک یزدی و... نیز از انواع دیگر خوراکی‌های یزدی است که می‌تواند به عنوان یک سوغات نیز معرفی شوند.
* رستوران‌ها و مراکز اقامتی یزد
رستوران‌های سنتی یزد شامل رستوران سنتی حنای یزد واقع در خیابان کاشانی، رستوران حمام خان واقع در خیابان قیام، رستوران مظفر واقع در خیابان مطهری، رستوران سور در بلوار امامزاده جعفر، رستوران سنتی یزد در بلوار امامزاده و رستوران باغ مرشد و شبستان محسنی در بلوار بسیج در شهر یزد و رستوران شاه عباسی در میبد، باغ رستوران مشیر، سفره‌خانه سنتی ابوالمعالی و ده‌ها سفره‌خانه سنتی دیگر از جمله مراکزی است که علاوه بر برخورداری از امکانات پذیرایی، فضایی منحصر به‌فرد از معماری یزدی را به نمایش گذاشته‌اند.
رئیس میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد در گفتگو با خبرنگار فارس در یزد با اشاره به مراکز اقامتی موجود در استان یزد اظهار داشت: هم‌اکنون 42 هتل با هزار و 110 اتاق، 10 مهمان‌پذیر با 166 اتاق و 404 تخت، شش پانسیون با 30 اتاق و 120 تخت، 241 خانه استیجاری با 720 تخت و در مجموع 2 هزار و 306 هتل با 3 هزار و 881 تخت در استان یزد وجود دارد که به مسافران و گردشگران استان یزد در فصول مختلف سال سرویس‌دهی می‌کنند.
عزیزالله سیفی افزود: قبل از انقلاب تنها سه هتل در استان یزد وجود داشت که این رقم پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌تا سال 74 به 22 واحد رسید و از آن سال تاکنون نیز شاهد افزایش هتل‌های استان یزد به 41 هتل بوده‌ایم. وی همچنین همچنین با اشاره به تعداد موزه‌های فعال در استان یزد خاطرنشان کرد: تا سال 84 در مجموع 14 موزه در استان وجود داشت که این تعداد هم‌اکنون به 19 موزه رسیده و 9 موزه دیگر نیز در دست ساخت و اجراست.
سیفی از جمله این موزه‌ها به موزه آئینه و روشنایی، موزه زیلو و پلاس میبد، موزه مردم شناسی ابرکوه، موزه مردم شناسی مهریز، موزه رجال اردکان، موزه سفال و سرامیک میبد و موزه مردم شناسی تفت اشاره کرد و افزود: موزه آب، موزه مردم شناسی اردکان، موزه اسناد و نسخ خطی میرزا محمد کاظمینی، موزه مردم شناسی میبد، موزه وزیری، موزه سکه و مردم شناسی حیدرزاده، موزه علوم یزد، موزه تاریخ طبیعی مرکز مطالعات زیست محیطی و موزه پست میبد از دیگر موزه‌های استان یزد به شمار می‌روند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه استان یزد سالانه به طور میانگین 3 میلیون گردشگر دارد، خاطرنشان کرد: با معرفی استان یزد از طریق رسانه‌های مختلف هر سال شاهد افزایش تعداد گردشگران به این استان هستیم. سیفی اظهار امیدواری کرد: امسال نیز شاهد حضور پرشور مردم همه مناطق استان کشورمان در یزد و میزبان شایسته‌ای برای آنها باشیم.
استان یزد علاوه بر تمامی‌موارد یاد شده بیش از 6 هزار و 500 اثر تاریخی و جاذبه گردشگری و طبیعی دارد که تنها هزار و 500 اثر آن در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است به همین دلیل حضور در این استان که نام آن کویری بی‌آب و علف را در بسیاری از اذهان ترسیم می‌کند اما واقعیت چیز دیگری است، خالی از لطف نیست.

با سپاس از سایتhttp://www.shasa.ir

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

Armin Khosravi posted in «دین‌ زرتشتی»، آرمانی جهانی برای تمام بشریت

‫جشن خُردادگان

زمان برگزاری: روز خرداد (ششمین روز ماه باستانی) از ماه خرداد (سومین ماه سال) برابر با چهارم خرداد در گاهشماری خورشیدی.[۱][۲][۳]

انگیزه برگزاری: فرخندگی هم نامی روز و ماه به نام امشاسپند خرداد و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان.

مفهوم امشاسپند خرداد: خرداد در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی رسایی و کمال است که در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورا مزدا و در اوستای نو نام یکی از هفت امشاسپند و نماد رسایی اهورا مزدا است. خرداد، امشاسپند بانویی است که نگهداری از آب‌ها در این جهان خویشکاری اوست و کسان را در چیرگی بر تشنگی یاری می‌کند از این روی در سنت، به هنگام نوشیدن آب از او به نیکی یاد می‌شود. در گات‌ها، از خرداد و امرداد پیوسته در کنار یکدیگر یاد می‌شود و در اوستای نو نیز این دو امشاسپند، پاسدارنده آب‌ها و گیاهان اند که به یاری مردمان می‌آیند و تشنگی و گرسنگی را شکست می‌دهند. در یسنا، هات ۴۷، آمده‌است که اهورامزدا رسایی خرداد و جاودانگی امرداد را به کسی خواهد بخشید که اندیشه و گفتار و کردارش برابر آیین راستی است.

امشاسپند خرداد در متن‌های کهن: چهارمین یشت از یشت‌های بیست و یک گانه اوستا، ویژه ستایش و نیایش امشاسپند بانو خرداد است که در آن یشت از زبان اهورا مزدا یادآور می‌شود که «... یاری و رستگاری و رامش و بهروزی خرداد را برای مردمان اشون بیافریدم...» و سپس تاکید می‌شود هر آن کس که خرداد را بستاید همانند آن است که همه امشاسپندان را ستایش کرده‌است. در بندهش نیز درباره خرداد آمده‌است : «... ششم از مینویان، خرداد است؛ او از آفرینش گیتی آب را به خویش پذیرفت..» ، «... خرداد سرور سال‌ها و ماه‌ها و روزهاست [ یعنی] که او سرور همه‌است. او را به گیتی، آب خویش است. چنین گوید: هستی، زایش و پرورش همه موجودات مادی جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست...»

گل ویژه جشن خردادگان:در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ویژه امشاسپند بانو «خُرداد» نام برده شده‌است: «... این را نیز گوید که هرگلی از آنِ امشاسپندی است؛ و باشد که گوید: ... سوسن خرداد را، ..» که بر این بنیان بهترین نماد برای جشن خردادگان گل سوسن است. معروف‌ترین نمونه‌های گل سوسن نزد ایرانیان سوسن سپید Lilium candidum یا سوسن آزاد است که به نام سوسن ده زبان یا سوسن گل دراز نیز شناخته می‌شود، همچنین یکی دیگر از گونه‌های نادر گل سوسن که بومی برخی مناطق شمالی ایران است، سوسن چلچراغ Lilium lederbourii نام گرفته‌است. در متن پهلوی «خسرو قبادان و ریدکی» بوی گل سوسن سپید، چون «بوی دوستی» توصیف شده‌است.

آیین‌های جشن خردادگان: یکی از مهم‌ترین آیین‌های روز خرداد که در جشن خرادگان پررنگ تر می‌شود، رفتن به سرچشمه‌ها یا کنار دریاها و رودها، تن شویی در آب و خواندن نیایش‌های ویژه این روز همراه با شادی و سرور در کنار خانواده و دوستان بوده‌است. نمونه‌ای از سنت‌های رایج در این روز را می‌توان از سروده «دستور داراب پالن» موبد بزرگ پارسی در منظومه «فرضیات نامه» برداشت نمود که از آیین‌های ویژه خرداد روز به «تن شویی»و«کندن چاه» و «نو کردن کاریز» اشاره می‌کند و در همین مورد در متن پهلوی «اندرز انوشه روان آذرپاد مهر اسپندان» یاد آوری شده که «در خرداد روز جوی کن». بر این پایه، در این روز توجه‌ای ویژه می‌شده به نگهداری و نوسازی جای‌هایی که آب از آن‌ها سرچشمه می‌گیرد و در آنجا جاری می‌شود چون چشمه‌ها، چاه‌ها، جوی‌ها، کاریزها و رودها که با آب زندگی بخش خود، ادامه زندگی را در این کره خاکی برای زیستمندان امکان پذیر می‌کنند

[ ۱۳٩٠/۳/۳ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

زیارتگاه‌های زرتشتیان
پیر هریشت
در 10 کیلومتری یزد و 12 کیلومتری روستای شریف‌آباد واقع شده است. زرتشتیان هر سال از روز امرداد تا روز خور از ماه فروردین (7 تا 11 فروردین) برای برگزاری آیین‌های دینی و سنتی، در این زیارتگاه گرد هم می‌آیند. طبق عقیده ایشان، این مکان مقدس، گوهربانو از کنیزان یزدگرد شهریار را در خود گرفته است. گوهربانو بر کودکی گم‌شده نمایان شد و به او فرمود تا از پدر بخواهد که پیر هریشت را بنیان گذارد. بنا بر تقویم قدیم زرتشتی، در طول ماه آبان، هر بهدینی می‌توانست به این جشن‌گاه رفته و آیین ویژه زیارت را به جای آورد. جشن آتش‌افروزی (هیرومبا) را زرتشتیان شریف‌آباد در 26 فروردین در این زیارتگاه برپا می‌کنند.
پیر نارکی
در 58 کیلومتری یزد، در نزدیکی شهر تفت است. زرتشتیان همه ساله از روز مهر تا ورهرام از ماه امرداد (12 تا 16 مرداد) با گردهم آمدن در این مکان، به نیایش اهورامزدا و برگزاری آیین دینی و مراسم سنتی می‌پردازند. بر اساس باور زرتشتیان، عروس فرمانروای پارس به نام نازبانو در این مکان مقدس است. نازبانو بر بیابانگردی رویین‌تن نمایان شده و او را در بنیاد پیر نارکی فرمان می‌دهد.
پیر بانوی پارس

واقع در 112 کیلومتری یزد. از روز مهر تا روز ورهرام از ماه تیر (13 تا 17 تیر) زرتشتیان با برپایی آیین‌های دینی و سنتی، در این زیارتگاه گرد هم می‌آیند. بنا بر عقیده زرتشتیان، شهربانو پارس را این مکان مقدس در خود گرفته است. شهربانو در خواب نابینایی نمایان شده، پس از شفای چشمان او، می‌فرماید که پیر بانو را بنیان گذارد. بنا بر تقویم قدیم زرتشتی، به مدت 5 روز، زمان برگزاری نماز همگانی در پیربانو بوده است.
پیر سبز (چک چک)
در 68 کیلومتری شمال شهر یزد واقع شده است. زرتشتیان به مدت 5 روز از روز اشتاد تا انارام از ماه خورداد (24 تا 28 خرداد) در این زیارتگاه گرد هم می‌آیند و آیین دینی و سنتی خود را به جا می‌آورند. زرتشتیان بر این عقیده‌اند که این مکان مقدس، حیات بانو، یکی از شاهدخت‌های ساسانی را در خود گرفته است. چوپانی در آنجا حیات بانو را در خواب می‌بیند که به او می‌فرماید تا پیر سبز را بنیان گذارد. بنا بر تقویم قدیم زرتشتی، از روز اشتاد ایزد از ماه بهمن به مدت 5 روز، زمان برگزاری نیایش همگانی در این جشن‌گاه بوده است.
پیر ستی‌پیر
 در مریم‌آباد از روستاهای شهر یزد است. هر سال در روز اشتاد از ماه خورداد (24 خرداد) زرتشتیات به زیارت پیر ستی‌پیر که به قلعه هستندان نیز مشهور است می‌روند. نیایش و ستایش اهورامزدا و برگزاری مراسم دینی و سنتی، از آداب زیارت این پیر است. طبق عقیده زرتشتیان، شاهزاده در آتشکده  در خراسان، بر یکی از زندانیان نمایان می‌شود. او را بر اسب می‌نشاند و همان دم در جایگاه ستی‌پیر فرود می‌آورد و می‌گوید تا ستی‌پیر را بنیاد گذارد. بنا بر تقویم قدیم زرتشتی، روز  از ماه بهمن به مدت 1 روز، زمان برگزاری نماز همگانی در این جشن‌گاه بوده است.
پیر نارستانه
واقع در 30 کیلومتری شهر یزد. زرتشتیان همه ساله به مدت 5 روز از روز سپندارمذ تا روز آذر از ماه تیر (2 تا 6 تیر) به نارستانه می‌روند و آداب و رسوم نیایش اهورامزدا و برپایی سنت‌های شاد را به جا می‌آورند. زرتشتیان بر این باورند که این مکان مقدس، شاهزاده اردشیر را برای در امان ماندن از دشمنان، در خود گرفته است. شاهزاده اردشیر بر شکارچی روشن‌بینی نمایان شده و شکارچی بنا به خواست و فرمان شاهزاده اردشیر، پیر نارستانه را بنیان می‌نهد. طبق تقویم زرتشتی، از روز دی بآذر از ماه اسفند به مدت 5 روز، زمان برگزاری نماز همگانی در این جشن‌گاه بوده است.

 

[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

 

 دین گبرها (زرتشتیان) که آیین قدیم ایرانیان است؛ قبل از آنکه دین اسلام در ایران رواج یابد.در جای دیگر کتاب آمده: «در کرمان بیش از ده هزار گبر زندگی می‌کنند. من در اواخر سال 1654 برای انجام معامله‌ای با گبرها سه ماه در کرمان توقف داشتم و در این مدت، اغلب اوقات به تحقیق درباره دین و رسوم آنها پرداختم.» در زمان قاجاریه مرکز زرتشتیان ایران، یزد و کرمان بود و شمار زرتشتیان در شهرستان‌های دیگر حتی در تهران که پایتخت آن روز نیز بود، بسیار اندک بوده است. به طور کلی می‌توان گفت در میان ادیان کهن ایران، زرتشتیان نه تنها از دیرباز در ایجاد و توسعه تمدن این مرز و بوم نقش داشته‌اند، بلکه پس از پذیرش دین اسلام توسط اکثر ایرانیان و گسترش آن در سرزمین‌های ایرانی، همواره با متانت و صداقت به همگامی و همراهی خویش با مسلمانان هم‌وطن خود ادامه داده‌اند و در آبادانی و سازندگی ایران سهم بزرگی برعهده گرفته‌اند. نخستین بانکدار مدرن، موسس آبیاری نوین و پدر شهرسازی جدید در ایران، زرتشتی بوده و در شماری از شهرها، زرتشتیان نخستین کارخانه‌های برق و خطوط تلفن را دایر کردند. مدارس زرتشتیان در تهران، یزد و کرمان از برجسته‌ترین مدارس بوده است. سهم زرتشتیان در فرهنگ و بهداشت ایران ـ به نسبت جمعیت ـ بر اکثریت فزونی داشته و در بین آنان بی‌سواد وجود ندارد. زرتشتیان ـ به نسبت جمعیت ـ بیشترین شمار پزشک، مهندس و استاد دانشگاه را به میهن خود ایران داده‌اند. آنان از دیرباز در اغلب شهرها و دهات زرتشتی‌نشین، هیئت‌هایی به نام انجمن زرتشتیان بنیاد نهادند که کلیه امور اجتماعی و آیینی و فرهنگی و خیریه زرتشتیان محل خود را اداره می‌کنند و به وضع مدرسه‌ها و … و دیگر نهادهای زرتشتی شهر یا روستای خود رسیدگی می‌کنند. همچنین در اکثر مناطق زرتشتی‌نشین، سازمان دیگری به نام سازمان زنان زرتشتی برای رسیدگی به امور مربوط به دوشیزگان و بانوان جامعه زرتشتی در هر محل بنیاد شده است. نخستین صورت‌جلسه انجمن زرتشتیان تهران، به سال 1325 نوشته شده که نشاندهنده تأسیس این انجمن در آن سال است. از دیگر بنیادهای زرتشتیان، می‌توان به انجمن زرتشتیان اصفهان، انجمن زرتشتیان کرمان، باشگاه جوانان زرتشتی یزد، انجمن موبدان تهران، بنیاد خیریه گیو، بنیاد خیریه آبادیان و … اشاره کرد. شایان ذکر است که زرتشتیان دارای کنگره‌ای به نام کنگره زرتشتیان جهان هستند که هدف از تأسیس آن، افزایش همکاری بین انجمن‌ها و سازمان‌های زرتشتیان به منظور حفظ میراث فرهنگی و دینی و بهبود شرایط زندگی و پیشرفت زرتشتیان در جهان است. این کنگره از نظر زرتشتیان سراسر دنیا، ارزش و اعتبار خاصی دارد و همواره شخصیت‌های برجسته سیاسی، فرهنگی و مذهبی کشورها به آن توجه خاصی داشته‌اند. اولین و ششمین کنگره جهانی زرتشتیان در ایران برگزار شده است و دبیرخانه دائمی آن در تهران است. در حال حاضر، زرتشتیان ایران را می‌توان دومین جمعیت غیرمسلمان از لحاظ تعداد دانست. جمعیت آنان طبق برخی آمارهای ذکر شده در حدود 45000 نفر است که در اغلب شهرهای ایران پراکنده‌اند؛ اما در تهران، کرمان، یزد، شیراز، اصفهان، زاهدان و اهواز، جمعیت بیشتری متمرکز شده‌اند. زرتشتیان 9 مدرسه اختصاص در تهران و در حدود 8 مدرسه در دیگر شهرستان‌ها دارند که در سه مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان فعالند. البته وجود مدارس اختصاصی زرتشتیان به آن معنا نیست که دانش‌آموز زرتشتی فقط حق تحصیل در این مدارس را دارد، بلکه آنان آزاد هستند که در سایر مدارس نیز تحصیل کنند. ایشان همچنین دارای یک مرکز تربیت موبدیار هستند که در انجمن موبدان تهران فعال است. از دیگر فعالیت‌های این جامعه می‌توان به فعالیت‌های مطبوعاتی آنان اشاره کرد. زرتشتیان دارای حدوداً 10 نشریه هستند که در موضوعات دینی، اجتماعی و فرهنگی فعالند. برخی از این نشریات عبارتند از: فروهر، چیستا، وهومن، امرداد، پارسیان، اشا. همچنین دارای یک انتشارات مخصوص به خود به نام فروهر هستند که کتاب‌های مختلف اعم از زرتشتی و غیرزرتشتی را به چاپ می‌رساند. زرتشتیان در تهران دارای چهار آدریان و ده روحانی دینی هستند. ایشان همچنین در این شهرها دارای آدریان هستند: کرمان، یزد، شیراز، اهواز، کرج و برخی از آبادی‌های یزد مانند شریف‌آباد، حسن‌آباد، رحمت‌آباد، خرمشاه، کوچه بیوک، مریم‌آباد، قاسم‌آباد و … زرتشتیان ایرانی همواره دوشادوش دیگر هم‌وطنان خود، چه در امر سازندگی و چه در هنگام جنگ، به کشور خود خدمت کرده‌اند. در دوران جنگ تحمیلی با اعزام جوانان و کمک‌های مردمی، در دفاع مقدس شرکت کرده و 15 شهید را نیز تقدیم http://forum.patoghu.com

[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

زیارتگاه پارس بانو (پیر بانو) یکی از زیارتگاههای زرتشتیان است که در نزدیکی شمس آباد اردکان در محلی به نام زرجو و در کوههای آن واقع است.به عقیده زرتشتیان زنی به نام خاتون بانو در هنگام فرار از دست اعراب به کوهی پناهنده میشود.خاتون بانو در خواب فرد نابینایی می آید و پس از شفای چشم فرد به وی میفرماید که پیر بانو را بنا نهد.زرتشتیان هرساله از از روز مهر تا روز ورهرام از ماه تی ر به زیارت پارس بانو میروند و اهورامزدا را نیایش میکنند.

ای پیر با مهر و صفا،الگوی پاکی و وفا
رنجیده ازجور و جفا،در جستجویت آمدم
ای پارس بانوخسته ام غمگین ودل شکسته ام برلطف تو دل بسته ام،من درحضورت آمدم
ای بانوی ایران زمین ای خفته در این سرزمین برحلقه اش همچون نگین،درزرع جویت آمدم
خاتون بانوها تویی، آواره ام مأوا تویی درمان و داروها تویی ،اینک به کویت آمدم
اندر دل این کوهها ماندی غریب ای آشنا هستی غریبان را پناه زین رو به سویت آمدم

[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ۸:٢٤ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

‫زلزله از حرکت گسل های زمین به وجود می آید
هرگاه ماه بین زمین و خورشید قرار گیرد ، کسوف رخ می دهد
یک روز بیست و چهار ساعت است
یک سال سیصد و شصت و پنج روز است
تیغ دست را می برد
...خدا جهان را بر اساس نظم و منطقی خاص بنا نهاده است
ذره ذره اتم های گیتی ، حول محوری دقیق ، به رفتار های دنیا شکلی ملموس می بخشند
هیچ ماده ای نیست که بر خلاف نظم و رفتاری مشخص خلق شده باشد

گریه ؟؟ کلمات احساسی ؟؟؟ خرج کردن از ماورا الطبیعه ؟؟؟ رمالی ؟؟؟ کف بینی ؟؟؟
چند درصد از ما انسان ها در مشکلات و گرفتاری ها ، رفتار خودمان را بازبینی می کنیم؟؟؟ ...
چه قدر از ما انسان ها ، اشکلاتمان را قبول می کنیم و سعی در رفع آنها داریم ؟؟؟
تمام اتفاقات دنیا بر اساس نظم و منطق خاصی رخ می دهد
اگر کار نکنی ، گرسنه می مانی
کلید اشتباهی ، دری را هرگر باز نخواهد کرد
تلاش و اراده صحیح پیروزی می آورد
حقیقت همیشه حقیقت است
چه تو زرتشتی باشی ، چه بهایی باشی و چه بی دین !!!
رفتار دنیا به اعتقادات تو ربطی ندارد

وقتی مقصریم و منطقی برای قبول اشتباهاتمان نداریم به حرف ها و اعمال احساسی روی می آوریم
هرگاه ماه بین زمین و خورشید قرار گیرد ، کسوف رخ می دهد
یک روز بیست و چهار ساعت است
یک سال سیصد و شصت و پنج روز است
تیغ دست را می برد
...خدا جهان را بر اساس نظم و منطقی خاص بنا نهاده است
ذره ذره اتم های گیتی ، حول محوری دقیق ، به رفتار های دنیا شکلی ملموس می بخشند
هیچ ماده ای نیست که بر خلاف نظم و رفتاری مشخص خلق شده باشد

گریه ؟؟ کلمات احساسی ؟؟؟ خرج کردن از ماورا الطبیعه ؟؟؟ رمالی ؟؟؟ کف بینی ؟؟؟
چند درصد از ما انسان ها در مشکلات و گرفتاری ها ، رفتار خودمان را بازبینی می کنیم؟؟؟ ...
چه قدر از ما انسان ها ، اشکلاتمان را قبول می کنیم و سعی در رفع آنها داریم ؟؟؟
تمام اتفاقات دنیا بر اساس نظم و منطق خاصی رخ می دهد
کسی که انسانی نا مناسب را وارد قلبش کند ، در عشق شکست می خورد
اگر کار نکنی ، گرسنه می مانی
کلید اشتباهی ، دری را هرگر باز نخواهد کرد
تلاش و اراده صحیح پیروزی می آورد
حقیقت همیشه حقیقت است
چه تو مسیحی باشی ، چه مسلمان باشی و چه بی دین !!!
رفتار دنیا به اعتقادات تو ربطی ندارد

وقتی مقصریم و منطقی برای قبول اشتباهاتمان نداریم به حرف ها و اعمال احساسی روی می آوریم ....‬

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

نوشته: خبرگزاری میراث فرهنگی

آتشکده‌ها همانند بادگیرها، یخچال‌ها، آب‌انبارها و برج‌های کبوتر از بناهای زادبومی نجد ایران به شمار می‌آیند که در برنامه تورهای موضوعی می‌توانند مورد بازدید قرار گیرند.

خبرگزاری میراث فرهنگی_ گردشگری_ مرتضی دزفولی_ اگر آتشکده، این ساختمان زادبومی ایرانی مورد توجه و دیدار قرار گیرد و دیدار از آن‌ها در گشت‌های فرهنگی جای خود را پیدا کند، اهمیت آن معلوم خواهد شد و آنگاه می توان امیدوار بود که آتشکده ها هم مانند ساختمان های دیگر بازسازی شوند و این بخش از معماری ایرانی برای آیندگان به یادگار بماند.
پیدایش آتش
در اسطوره ایرانی هوشنگ پیشدادی، کاشف آتش است. روزی هوشنگ از شهر بیرون رفت، ماری دید و به او سنگی پرت کرد، مار فرار کرد اما از خوردن دو سنگ جرقه ای و آتشی پدید آمد، هوشنگ آن فروغ را هدیه ایزدی دانست و جشنی گرفت و آن را سده نام گذاشت. در دیگر اسطوره ایرانی آتش هفتمین آفرینش مادی هرمز است.
در اسطوره های یونانی می‌خوانیم پس از آن که زئوس خدای خدایان از جنگ بزرگ فارغ شد و بر سریر خدایی نشست پرومتئوس(پرومته) را فراخواند و به او گفت که از گل رس کالبد انسان را به شکل جاودانان بسازد تا او در آن روح بدمد. پس از اجرای فرمان، زئوس، پرومتئوس را بر آن داشت که چیزهای لازم را به انسان بیاموزد مگر آتش که مخصوص جاودانان است. پرومته همه فنون و صنعت ها را به انسان آموخت و نخواست که انسان بازیچه خدایان باشد پس هنگامی که هلیوس خدای آفتاب می رفت تا ارابه خورشید را به مغرب کشد پرومتئوس کنار دروازه غرب پنهان شد و همین که هلیوس خواست از آن جا رد شود ساقه ی رازیانه ای را به زیر چرخ زرین ارابه او مالید تا ساقه آتش گرفت و آن را به انسان داد.
انسان بدوی پس از دست یابی به آتش، آن را در شمار پرستیدنی های خود به شمار آورد. آتش برای انسان اولیه کاربرد دفاعی داشت و بعد برای طبخ غذا مورد استفاده قرار گرفت.

پیدایش آتش به روایت شاهنامه فردوسی
یکی روز شاه جهان سوی کوه /گذر کرد با چند کس هم گروه/ پدید آمد از دور چیزی دراز/ سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز دو چشم/ از بر سر چو دو چشمه خون/ ز دود دهانش جهان تیرگون/ نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ/ گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ/ به زور کیانی رهانید دست/ جهان سوز مار از جهان جوی جست/ برآمد به سنگ گران سنگ خرد/ همان و همین سنگ بشکست گرد/ فروغی پدید آمد از هر دو سنگ/ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ/ نشد مار کشته ولیکن ز راز/ ازین طبع سنگ آتش آمد فراز/ جهان دار پیش جهان آفرین/ نیایش همی کرد و خواند آفرین/ که او را فروغی چنین هدیه داد/ همین آتش آن گاه قبله نهاد/ بگفتا فروغیست این ایزدی/ پرستید باید اگر بخردی/ شب آمد برافروخت آتش چو کوه/ همان شاه در گرد او با گروه/ یکی جشن کرد آن شب و باده خورد/ سده نام آن جشن فرخنده کرد/ ز هوشنگ ماند این سده یادگار/ بسی باد چون او دگر شهریار/ کز آباد کردن جهان شاد کرد/ جهانی به نیکی ازو یاد کرد

آتش مقدس
در بسیاری دین ها، آتش تجلی یک خدا است. نیایش آتش اصل و ریشه هند و ارپایی دارد. در هند خدای آتش آگنی نام دارد که شباهت آن با واژه ایگنیس لاتینی به معنای آتش قابل توجه است. ایندرا خدای هندویی با ریشه آریایی ابتدا یک آذرخش – خدا بود.در یونان هسیتا ایزدبانوی آتش خانگی، هفائیستوس ایزد آتش و آتشفشان ها و هلیوس ایزد خورشید بوده است. در روم باستان وستا خدای آتش و در چین جورونگ روح آتش بوده است. در لیتوانی خدای آتش اگنیس سزونتا Ugnis Szventa نام داشت. در آشور و بابل آتش دو ایزد بزرگ داشت جیبیل فرزند آنو آسمان و نوسکو پیام آور بعل ایزد آسمان. در مصر آتش تطهیرکننده بود. ایزد نگهبان آتش نزد ایرانیان باستان آذر نام دارد که روز نهم هر ماه خورشیدی و ماه نهم هر سال خورشیدی به نام او است. اولین نشانه نیایش آتش در دوران تاریخی ایران مربوط به نقش برجسته کورانگون فارس متعلق به دوره ایلامی است، در این نقش برجسته پایه اشتعال آتش حجاری شده است.

انواع آتش در اوستا
انواع آتش در اوستا 7 گونه است:
1- اسپنیشته: آتش بهشتی(spenishta)
2- خورنه: آتش فر و شکوه(xvarana)
3- وازیشته: روشنایی ظاهری(vazishta)
4- وهوفراینه: حرارت طبیعی نشان دهنده حیات(vohofrayana)
5- اوروازیشته: حرارت موجود در گیاهان (urvazishta)
6- برزی سونگهه: حرارت نهان در سنگ و آب(berezisavangha)
7- آتر یا آذر: آتش عادی(atra)

انواع آتش در دین زرتشتی
در آیین زرتشتی آتشی که مانا بوده و از آن نگهداری می شده سه گونه بوده است:
1- آتش دادگاه: این آتش همان آتش آتشدان خانه ها بوده است، مراسم تقدیس نداشته و در صورتی که فرزندان زندگی جدیدی آغاز می کرده اند از این اجاق آتشی بر می داشته و به خانه جدید منتقل می کرده اند.
2- آتش آدران(آدریان، درمهر): این آتش از چهار آتش ترکیب می شده است، آتش اجاق فرماندار محل، آتش اجاق فرمانده نظامی محل، آتش اجاق قاضی محل، آتش اجاق کشاورز محل. ایجاد این آتش یک ماه طول می کشیده و با مراسم تقدیس همراه بوده است.
3- آتش بهرام(ورهرام): این آتش ترکیبی است از 15 آتش زمینی و یک آتش با منشا آسمانی(برق آسمان). آمده است که این آتش باید 1128 بار تطهیر می شده و مراسم تقدیس آن یک سال به طول می انجامیده است. 15 آتش زمینی عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش، پیشوای دین، درویش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطیر، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهمیت به سزایی داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دین همراه شمرده می شده است. شاهان ساسانی پیش از تاجگذاری پیاده به مکانی که آتش ورهرام در آن نگهداری می شد می رفتند و در آن جا تاجگذاری می کردند.

سه آتشکده معروف
زرتشتیان آتش های سه گانه خویش را به اسطوره ها می رسانند و می گویند که سه آتش، در پشت گاو اساطیری سریشوک Srishok در دوره ی تهمورث نگهداری می شد.
در زیر نام آتشکده به پهلوی ، جایگاه، کوه نزدیک به آن و طبقه‌ای که از آن استفاده می‌کردند، آمده است:
آتش فرنبغ(Faranbag)، کاریان، کوه خورهمند، موبدان
آتش گشنسب(Gushnasp)، شیز، کوه اسنوند، جنگجویان
آتش برزین مهر(Burzenmihr)، ریوند، کوه ریوند(شمال غرب نیشابور)، کشاورزان

آتشکده های تاریخی دیگردر تاریخ از آتشکده های مشهور دیگری نیز یاد شده است که برخی از آن ها عبارتند از:
آتشکده باکو: در روستای سوراخانی حدود 15 کیلومتری باکو که گفته می شود از حدود 400 سال پیش از میلاد روشن بوده است. از سال 1975 میلادی آتش این آتشکده دوباره روشن شده است.
آتشکده بردسوره: در بخارا
آتشکده آذرشب: در بلخ، که آورده اند مکان گنج های افسانه ای گشتاسب بوده است.
آتشکده آذرنوش: در بلخ که فردوسی در شاهنامه آن را نوش آذر گفته و چنین سروده است: شهنشاه لهراسب در شهر بلخ/ بکشتند و شد روز ما تار و تلخ/ وز آن جا به نوش آذر اندر شدند/ رد و هیربد را همه سر زدند

آتشکده
در نوشیجان بین همدان و ملایر دو آتشگاه پیدا شده است که از دوره ی مادی باقی مانده است، ساختمان یکی از آن ها به گونه ای است که نشان می دهد از آن به صورت مخفیانه استفاده می شده است و دیگری صورتی علنی داشته است. در زمان هخامنشیان آتش در فضای باز و بر روی سکوی بلند شعله ور می شد. گیرشمن می نویسد:
"ما سه معبد متعلق به دوره هخامنشی می شناسیم، یکی در پاسارگاد که به امر کوروش ساخته شده، دیگری در نقش رستم در جبهه مقبره داریوش که شاید به دستور خود او بنا شده، و سومین در شوش، که ظاهرا متعلق به زمان اردشیر دوم است. هر یک از آن ها به شکل برجی مکعب و دارای یک اتاق است، که توسط پلکان به سوی آن می رفتند، و در این جا مغ آتش مقدس را نگهبانی می کرد. تشریفات دینی را در هوای آزاد انجام می دادند."
اما از قرن 4 میلادی و به ویژه در دوره ساسانیان با توسعه آیین زرتشت مقرر شد که نباید نور آفتاب بر آتش بتابد و با آب پاک باران خاموش نشود، آتش پس از آن زیر سایبان قرار گرفت و آن را چهارتاقی نامیدند. زرتشتیان بدون نزدیک شدن به آتش، آن را هنگام نیایش مشاهده می کردند. به این نکته باید توجه داشت که در برخی جاها آتش در تمام روزهای سال در آتشکده قرار نداشته است بلکه آن را در روستای نزدیک یا محل مناسبی روشن نگاه می داشته اند و برای اجرای مراسم آن را به آتشکده منتقل می کرده اند و پس از اجرای مراسم آن را به همان محل برمی گردانده اند. بنا به نوشته های پهلوی مراسم یسنا خوانی در آتشکده توسط 7 موبد انجام می گردید و یزش نام داشت.
آتشکده جز پرستشگاه، دادگاه، درمانگاه و آموزشگاه هم شمرده می شد و جز موبد یا مغ، طبیب، مدرس، منجم و سالنامه نگار هم در ساختمان های اطراف آن ساکن بودند.
ریچارد فرای می نویسد نویسندگان اسلامی از بسیاری آتشکده در سراسر ایران دچار شگفتی شدند. واگذاری یک آتشکده کاری بس پرثواب بوده و گاهی به نام وقف کننده نامیده می شده است و برای نگهداری زمین و ثروت زیاد بر آن وقف می شده است.
ساختمان آتشکده
آ.پوپ می نویسد:"نقشه و ساختار آتشکده های ساسانی چنان ساده و پر هیبت بود که تاثیر زیادی بر شرق و غرب داشت. در سرزمین های بودایی آتشکده به معبد بودایی شباهت یافت و در غرب کلیساهای قدیمی چنان به آتشکده شبیه بود که به تناوب مسیحیان و زرتشتیان از یک بنا استفاده می کردند. پذیرش معماری ساسانی از سوی مسیحیان باعث شد که همین نقشه آتشکده ساسانی در یک رشته از کلیساهای ارمنستان تکرار شود و در بالکان پخش شود. "
آتشکده از سه عنصر مشخص تشکیل شده است: یک پی بزرگ چهارگوش با چهار پایه، یک چهارگوش متحدالمرکز کوچک تر بر بالای این پی و گنبدی بر روی این چهار گوش واسطه.گچ بری تزئین اصلی به حساب می آمده و اندود ضخیمی دیوارهای ناهموار را می پوشانده است.
علی اکبر سرافراز ساختمان آتشکده ها را بر سه گروه می داند:
1- چهارتاقی: اساس این آتشکده ها عبارتند از فضای مربع شکلی که در چهارگوشه آن، چهار جرز بلند قرار گرفته است که به وسیله یک قوس اتصالی به هم مربوط می شوند مانند چهارتاقی های کازرون، جره، خیرآباد، نیاسر، جزیره خارک، نطنز، تنگ چک چک
2- چلیپا: اساس آن تقریبا همان معماری چهارتاقی است که جهت تحکیم بیشتر پایه جرز استفاده شده است مانند عبدل آباد بم، خرم دشت کاشان، بازه هور خراسان
3- دارای رواق: همان چهارتاقی یا چلیپا دارای رواق یا دالانی برای طواف در پیرامون خود مانند آذرگشنسب، آذربرزین مهر، قصر شیرین، فراش بند

آتش در زیارتگاه های زرتشتی
در برخی زیارتگاه های زرتشتی ممکن است آتش روشن باشد اما این مکان ها آتشکده شمرده نمی شوند و غالب آن ها نیز پس از دوره ساسانی ایجاد شده اند.مشهورترین زیارتگاه های زرتشتی عبارتند از:
پیر نارکی، پیر نارستانه، پیر سبز(چک چک)، پیر هریشت، پیربانو، ستی پیر، درب مهر کرمان، شاه ورهرام ایزد کرمان، شاه مهر ایزد کرمان

آتشکده و چهارتاقی های ثبت شده در فهرست میراث فرهنگی:
در زیر نام آتشکده، جایگاه، دوره و شماره ثبت آتشکده‌ها و چهارتاقی‌ها آمده است.
آغمیون استان آذربایجان شرقی، سراب، روستای آغمیون، ساسانی، 794
قاضی کندی استان آذربایجان شرقی، شهرستان هشترود، بخش مرکزی، روستای قاضی کندی، ساسانی، 12442
تخت سلیمان استان آذربایجان غربی، تکاب اشکانی،ساسانی، 308
قلعه کهنه استان اصفهان، کاشان، خرم دشت، ساسانی، 431
نیاسر استان اصفهان، کاشان، نیاسر، ساسانی، 316
کوشک استان اصفهان، نطنز، شرق مسجد جامع نطنز، ساسانی، 187
آتشگاه استان اصفهان، 7 کیلومتری غرب اصفهان، جاده نجف آباد- اصفهان، ساسانی، 380
چهارتاقی شیرکوه استان اصفهان، شهرستان نائین، دشت شیرکوه، روستای سیرو ،ساسانی، 7222
آتشکده ابیانه استان اصفهان، شهرستان نطنز، روستای ابیانه، محله میان ده ،ساسانی، 14981
چهارقاپی استان ایلام، بخش مرکزی، جنب روستای سرخ آباد ،قرون اول اسلامی، 2746
آتشکده سیاهگل استان ایلام، شهرستان ایوان، بخش زرنه، منطقه سیاهگل ،ساسانی، 2793
آتشکده سرابله استان ایلام، شهرستان شیروان و چردوال، بخش مرکزی، روستای هویشکان ،ساسانی، 7985
چهارتاقی مولاب استان ایلام، شهرستان آبدانان، 600 متری شرق و کنار روستای مولاب ،ساسانی، 8447
چهارتاقی کرکلک ورمیان استان ایلام، شهرستان شیروان و چرداول، بخش شیروان، بین دو روستای باباشمس و ورمیان اواخرتاریخی،قرون اولیه اسلامی، 9507
آتشکده کلم استان ایلام، شهرستان دره شهر، بخش بدره، روستای کلم ،اواخر تاریخی اسلامی، 9531
چهارتاقی قجر استان ایلام، بخش مرکزی، دهستان میش خاص، روستای قجر، ساسانی، 15602
چهارتاقی تاق گاورین استان ایلام، شهرستان شیروان و چرداول، بخش مرکزی، دهستان شباب، روستای تاق گاورین ،ساسانی، 16895
آتشکده چم نرگسی استان بوشهر، شهرستان دشتستان، منطقه پشتکوه، تنگ ارم ،ساسانی، 6508
تپه میلی استان تهران، شهرری ،ساسانی، 407
تخت رستم استان تهران، بخش مرکزی، شهرستان شهریار اشکانی، ساسانی، 289
چهارتاقی سیمین دشت استان تهران، شهرستان فیروزکوه، 3کیلومتری شمال غرب سیمین دشت، نزدیک روستای حصاربن ،قرن3و4ه.ق. ،4404
بازه هور استان خراسان رضوی، یک کیلومتری جنوب روستای رباط سفید ،ساسانی، 39
چهارتاقی سنگبر استان خراسان رضوی، شهرستان مشهد، بخش مرکزی، دهستان کنویست، 50 متری غرب روستای سنگبر ،تیموری، 11018
آتشکده آذربرزین مهر(چهارتاقی دیو) استان خراسان رضوی، 5 کیلومتری شمال غربی سبزوار، بخش داورزن، 7 کیلومتری روستای دیوند ،ساسانی، 4035
چهارتاقی میرمظفر استان خراسان رضوی، شهرستان سبزوار، بخش خوشاب، دهستان دره یام، روستای بابالنگر ،ساسانی، 11774
چهارتاقی قوژد استان خراسان رضوی، شهرستان گناباد، بخش مرکزی، دهستان حومه، روستای قوژد ،قاجاریه، 12923
مسجد سلیمان استان خوزستان، مسجد سلیمان اشکانی، ساسانی، 300
چهارتاقی بدر نشانده استان خوزستان، میدان نفت ،اشکانی، 372
دره شامی استان خوزستان، ایذه ،ساسانی، 49
چهارتاقی سیم بند استان خوزستان، 50 کیلومتری جاده مسجد سلیم ،ساسانی، 2292
آتشکده تشویر استان زنجان، 15 کیلومتری گیلوان، بخش طارم علیا ،ساسانی، 983
آتشکده پیرچم استان زنجان، بخش طارم علیا، شهرستان آب بر ،ساسانی، 984
آتشکده الزین استان زنجان، قریه الزین، بخش طارم علیا ،ساسانی، 985
کوه خواجه استان سیستان و بلوچستان، دریاچه هامون ،اشکانی، 54
کرکوی استان سیستان و بلوچستان، کرکوی ،ساسانی، 119
میل اژدها استان فارس، نورآباد ممسنی ،اشکانی، 356
فراش بند استان فارس، مغرب فیروزآباد، فراش بند ،ساسانی، 88
جره استان فارس، بین راه کازرون و فراش بند، دهستان جره ،ساسانی، 312
کازرون استان فارس، کازرون، روستای پل آبگینه ،ساسانی، 331
تنگ کرم استان فارس، شمال فسا، تنگ کرم ،ساسانی، 264
چهارتاقی(اکنون مسجد) استان فارس، ایزدخواست، ساسانی، 376
چهارتاقی رکن آباد استان فارس، پس از پلیس راه جاده شیراز- اصفهان، 150 متری سرچشمه آب رکن آباد، اسلامی، 10499
چهارتاقی سیمکان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سیمکان، روستای کرته، ساسانی، 6786
چهارتاقی کهنارو استان فارس، شهرستان فیروزآباد، بخش مرکزی، روستای شهید دستغیب، 220متری شرق پاسگاه، ساسانی، 7189
چهارتاقی زاغ استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سیمکان، 500 متری شمال روستای زاغ، اسلامی، 7203
چهارتاقی ظالمی استان فارس، شهرستان لامرد، بخش علا مرودشت، روستای ظالمی، ساسانی، 9223
آتشکده آذرجو استان فارس، شهرستان داراب، بخش مرکزی، شمال روستای اوغلان غز، ساسانی، 15602
چهارتاقی قطب آباد استان فارس، بین راه قطب آباد به فسا، ساسانی، 988
چهارتاقی فیشور استان فارس، لار، روستای محلچه، ساسانی، 2369
چهارتاقی کرسیا 1 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کیلومتری غرب داراب، روستای کرسیا، اسلامی 3390
چهارتاقی کرسیا 2 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کیلومتری غرب داراب، روستای کرسیا، 3391
چهارتاقی اوباد استان فارس، 3392
چهارتاقی رباط(پیررباط) استان فارس، 3397
چهارتاقی نقاره خانه استان فارس، شهرستان فیروزآباد، 4 کیلومتری جاده فراشبند به دهرم، ساسانی، 3398
چهارتاقی رهنی استان فارس،شهرستان فیروزآباد، بخش فراشبند، ساسانی، 3401
چهارتاقی نودران استان فارس، فیروزآباد، بخش مرکزی، یک کیلومتری جنوب روستای نودران، 3402
چهارتاقی تل جنگی استان فارس، شهرستان فیروزآباد، 2 کیلومتری جاده خاکی فراشبند- آقاشهید، ساسانی، 3403
چهارتاقی دارالسلام استان فارس، شهرستان شیراز، بلوار سیویه، روبروی امامزاده ابراهیم، داخل قبرستان دارالسلام، قاجاریه، 4517
چهارتاقی کنارسیاه استان فارس، شهرستان فیروزآباد، بخش مرکزی، بعد از گردنه سلبکی، منطقه کنارسیاه، ساسانی، 4534
چهارتاقی حوزه علمیه استان فارس، شهرستان لارستان، بخش مرکزی، شهر قدیم لار، محله آردفروشان، کوچه روبروی مسجد حاج کاظم لاری، اسلامی، 12717
چهارتاق استان فارس، شهرستان مرودشت، بخش مرکزی، 30 کیلومتری شرق مرودشت، یک کیلومتری جنوب روستای چهارتاق، ساسانی، 13742
بقایای چهارتاقی تل جیران استان فارس، شهرستان فیروزآباد، بخش فراشبند، جنوب روستای کنارمالک، ساسانی، 13746
بقایای چهارتاقی علی وطنی استان فارس، شهرستان داراب، بخش رستاق، جاده رستاق به طرف پشتکوه، ساسانی، 14231
بقایای چهارتاقی منصورآباد استان فارس، شهرستان فراشبند، بخش مرکزی، دهستان نوجین، دو کیلومتر پس از روستای منصور آباد به طرف کازرون، ساسانی، 14235
بقایای چهارتاقی صحراپوش استان فارس، شهر داراب، قبرستان کهنه داراب، داخل فضای قبرستان، صفویه، 14242
بقایای چهارتاقی بادنجان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سیمکان، دهستان پشت پر، روستای بادنجان، صفویه، 14266
بقایای چهارتاقی قراول استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سیمکان، دهستان پل بالا، جنوب روستای یرج، ساسانی، 15569
آتشکده نویس استان قم، بخش خلجستان، روستای نویس، ساسانی، 344
چهارتاقی کرمجگان استان قم، بخش کهک، شمال غرب روستای کرمجگان، شرق گورستان قدیمی، ساسانی، 8637
چهارتاقی خیرآباد استان کهگیلویه و بویراحمد، جاده جدید گچساران به دهدشت، خیرآباد علیا، ساسانی، 371
بردچله استان کهگیلویه و بویراحمد، شهرستان کهگیلویه، بخش چاروسا، روستای بردچله ،ساسانی، 8325
آتشکده کرمان استان کرمان، شهرستان کرمان، خیابان زریسف، خیابان برزو آمیغی ،پهلوی اول، 4190
آتشکده دولت خانه استان کرمان، شهرستان کرمان، خیابان صمصام، کوچه مهدیه ،صفویه، 6754
چهارتاقی نگار استان کرمان، شهرستان بردسیر، بخش مرکزی، 19 کیلومتری شمال دهستان نگار ،ساسانی، 15847
چهارتاقی چهارقاپو استان کرمانشاه ،ساسانی، 150
آتشکده شیان استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزی، دهستان شیان، 10ک م شرق اسلام آباد غرب، روستای شیان ،ساسانی، 14400
آتشکده میل میگه استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزی، دهستان حومه جنوبی، روستای سیاه سیاه میلگه باباخان ،ساسانی، 17064
چهارتاقی اوتاق استان لرستان،شهرستان پل دختر، دهستان جایدر، ا کیلومتری جنوب شرق روستای چال کال چوب تراش ،ساسانی، 18475
آتشکده آمل استان مازندران، در خرابه های شهر قدیم آمل(چاکسر) ،قرن 9 ه ق، 1060
آتشکده کوسان استان مازندران، شهرستان بهشهر، شمال غرب روستای آسیابسر ،اوایل اسلامی، 5410
چهارتاقی برزو استان مرکزی، اراک، سلطان آباد ،ساسانی، 344
آتشکوه استان مرکزی، دلیجان، 8 کیلومتری جنوب شرقی نیمور ،ساسانی، 311
چهارتاقی مکتب خانه استان هرمزگان، شهرستان قشم، جزیره هرمز ،صفویه، 10931
آتشکده زرتشتیان(یزدان) استان یزد، خیابان آیت اله کاشانی، کوچه آتشکده ،پهلوی اول، 2431
درب مهر کهن استان یزد، شهر یزد، خیابان سلمان، کوچه شهید مومنی نسب ،صفوی، 14837
درب مهرنوش استان یزد، شهر یزد، بلوار شهید عاصی، کوی گرمابه ستاره، جنب دبستان خسروی، پلاک 27 ،تیموری، 14882
آتشکده درمهر کوچه بیوک استان یزد، شهر یزد، محله کوچه بیوک ،قاجاریه، 9132
آتشکده سرده استان یزد، شهر تفت، محله سرده اواخر ،قاجاریه، 15066
چهاردری(چهارتاقی) استان یزد، شهرستان صدوق، شهر ندوشن، مجاور بقعه شیخ علی خاموش ،صفوی، 9121
درمهر اله آباد استان یزد، شهر زارچ، دهستان اله آباد ،قاجاریه، 9141
درمهر خرمشاه استان یزد، شهر یزد، محله خرمشاه، بلوار طالقانی ،قاجاریه، 9268
آتشکده و مدرسه مبارکه استان یزد، شهرستان تفت، جاده یزد- تفت، روستای مبارکه ،قاجاریه، 11654
بنای پرستشگاه زرتشتیان استان یزد، بلوار بسیج، کوچه جنب آب انبار رستم گیو ،پهلوی، 2926
چهارتاقی عقدا(سایاط) استان یزد، قریه عقدا کنار جاده نائین اواخر ،صفویه، 1381
چهارتاقی گورستان استان یزد، شهرستان اردکان، روستای ترک آباد، حاشیه خیابان امام، ضلع شمالی قبرستان ،پهلوی، 11511
منابع
1- قصران، حسین کریمان، انتشارات انجمن آثار ملی، 1356
2- فرهنگ اساطیر یونان، ف.ژیران، برگرداننده ابوالقاسم اسماعیل پور، فکر روز، 1375
3- نیایش آتش در دین زرتشتی، رستم وحیدی، فروهر، 1381
4- مجله گردش، مقاله آتشگاه گرمابخش مراسم نیایش، علی اکبر سرافراز
5- بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، نصرت اله مشکوتی،سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران،1349
6- معماری ایران، آ.پوپ، برگرداننده غلام حسین صدری افشار، فرهنگان، 1370
7- میراث باستانی ایران، ریچارد فرای، برگرداننده مسعود رجب نیا، علمی و فرهنگی، 1368
8- ایران از آغاز تا اسلام، ر.گیرشمن، برگرداننده محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٦:٢۳ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

جایگاه آتشکده در معماری
عنوان تحقیق : جایگاه آتشکده در معماری
استاد راهنما : دکتر حسن ستاری ساربانقلی

درس مبانی نظری معماری

ارائه دهنده : فواد کامران قوامی

ورودی مهر 81
زندگی جمعی و جایگزینی آتشکده‌ها

ایرانیان دوران باستان خاک و سرزمین را یا به دلیل به وجود آمدن و زاده شدن هر چیزی از خاک و بازگشت به آن و یا به دلیل باور همزاد بودن زمین با همة وجو مادی جهان پرستش می‌کردند. آنان به دلیل اینکه خاک را یکی از عناصر چهارگانه و سازندة جهان هستی می‌دانستند هرگز آنرا نمی‌آلودند و از آن حراست می‌کردند. در دوران نه‌چندان دور ـ تدوین وندیداد ـ یعنی زمانی که بیشتر اساطیری است تا متکی به داده‌های همردیف با فرآورده‌های مدنی به خاک اشاره‌ای شده است؛ اول:

« ای آفریدگار پاک جهان مادی در کجا زمین نخست بیش از همه جا شاد است؟ آنگاه گفت اهورامزدا براستی ای سپنتمان زرتشت در آنجائی که مرد پاکدینی هیزم و برسم و شیر و هاون در دست گیرد و سرود دینی بلب راند، مهر و رام را بستاید»؛ و دوم:«در آنجائی که مرد پاکدینی خانه بر پا کند و آن خانه از آتش و شیر و زن و فرزند و گله برخوردار باشد و گاو و راستی و علوفه و سگ و آنچه از برای زندگانی خوش باید در آنجا فراوان باشد»؛ سوم: «در آنجایی که بیشتر از همه جا گندم و گیاه و درختهای میوه بکارند، در آنجائی که زمین خشک است آب رساند و در آنجائی که آبگیر است خشک کنند» ... الخ.[1]

می‌توان برای خاک دو معنا و مفهوم تعریف کرد: یکی اساطیری و افسانه‌یی و در نهایت انتزاعی و دیگری کاربردی و تاریخی و مرتبط با پدیده‌ها و رویدادهای یکسره روزمره و معطوف به عمر این جهانی آدمیان، ساکنان ایران زمین به گونه‌ای دگر به آن می‌اندیشیدند. خاک جز اینکه یکی از عناصر چهارگانه اصلی به شمار می‌رفت. دارای توان‌هایی مرموز بود و به اندیشه‌هایی مربوط که سر در آسمان داشتند و نگاه در آتش و ریشه در آب. به این گونه مفهوم خاک و زمین می‌نگریم تا مگر با فضایی آشنا شویم که نیاکان ما در عرصه‌اش به بر پا داشتن عمارتی دست می‌یازیدند که پاکترینش می‌خواستند و گرما بخش‌ترین و سرمدی‌ترین.[2]

هنگامی که ساسانیان مدیریت سرزمین‌های ایران را عهده‌دار شدند، دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور برگزیدند و رابطه‌های تولیدی جاری میان انسان و زمین را معطوف به آن ساختند. زرتشت، پبامبر ایرانیان باستان، بر مبنای شواهد و اخباری که در دست دارند از خانواده‌ای بود که به پرورش دام اشتغال داشت و از این روی به تقدیس حیوانات بسیار بیش از زمین توجه می‌داد. گاو به عنوان نهادی اصلی و اساسی قلمداد و شناخته شد و پیشاب گاو هم مطهر دانسته می‌شد و هم تطهیر دهنده بود. همانگونه که هم در متون دینی زرتشتی و هم در روایاتی که به آداب و سنن و تطهیر خطاکاران آمده است. از دیدگاهی صرفاً دینی زمین در ارتباط با دست کم سه رده عامل فعال و برخوردار از توان تولید پیوسته و وابسته به یکدیگر می‌توانست مورد نظر گیرد:


انسان ـ حیوانات اهلی ـ گیاهان.

در دورانی که شاهد به وجود آمدن و گسترش یافتن شهر و سازمان‌یافتگی دولت و استیلای پی‌آوردهای این دو بر سرزمین‌های ایرانیم. پرستش خاک به ناچار شکل اصیل و اولیه خود را از دست می‌رهد. در واقع خواسته‌ها و گزینش‌های مادی به تدریج بیشتر بر خواسته‌ها و تمایلات معنوی غلبه کردند این امر که در سطح مدیریت کشور به دست نهان تحقق می‌پذیرفت سبب دگرگونی‌هایی چشمگیر شد.[3]

رهبران زرتشتی زادگاه زرتشت را از شمال شرق به شمال غرب تغییر دادند.

در ارتباط با شمار آتشکده‌ها و مکان استقرار آنها در پهنة کشور ایران باستان، سه وضعیت را می‌توانیم از یکدیگر تمییز دهیم که عبارت‌اند از:

1- هنگامی که سه آتشکده اصلی در سه نقطه از سرزمین ایران بنا شده و ممتاز قلمداد می‌شدند.

2- هنگامی که تعداد آتشکده‌های اصلی ایران هفت ذکر شده.[4]

3- هنگامی که تعداد آتشکده‌های اصلی وقطبی کشور فزونی یافته و حدی بر آن نبوده است بنای آتشکده‌ای که کهن‌ترین شناخته می‌شود (آذرگشسب در آذربایجان). همزمان با بنای دو آتشکدة بزرگ دیگر نیز شناخته شده است.

آتشکدة آذرگشسب ـ که در هر حال مهمترین قلمداد می‌شود ـ خاص شهریاران و آتشکدة آذربرزین مهر،خاص رزمیاران بوده و آذر فرنبغ به موبدان اختصاص داشته است. که یکی از این سه در خراسان، دیگری در آذربایجان و سومی در فارس بوده است.

از هفت آتشکده‌ای که مهمترین‌اند. سه تا همان آتشکده‌هایی‌اند که نام برده شد و عبارتند از:

1- آتشکدة «آذر مهر» ـ که همان آتشکدة آذربرزین است.

2- آتشکدة ‌» آذرنوش» ـ که بر اساس گفتة فردوسی به بلخ است.

3- آتشکدة «آذر بهرام» که در ارتباط با مفهومش (وهرام ـ پیروزمند) در هر شهر بزرگی می‌توانست باشد.

4- آتشکدة «آذر آئین» ـ که نشانة‌هایی بیش از نام آن و چند تفسیر دسترس نیست.

5- آتشکدة «آذر خرداد» ـ که همان آتشکدة فرنبع است.

6- آتشکدة «آذر برزین» ـ که همان آتشکدة برزین مهر است.

7- آتشکدة «آذردهشت» ـ که بیشتر نمادی بود و یادآور پیامبران باستان.[5]

و اما در مورد فزونی آتشکدة‌ها می‌توان گفت که: برخی معطوف و مرسوم به مکان‌اند (مانند: لَوس، بخارا، شیراز، کازرون یناسر، باکو، شباور...) برخی نام شخص دارند (مانند: نرسی‌ هزاربنده، بوم پیر، و بوم جوان، استفینییا...) و برخی معطوف به اسامی ذات‌اند (مانند: خرداد، مهر، سروش‌آذران، کوشید...).

هر انسانی که بخواهد در طول و عرض سرزمین مکان زندگی‌اش آغاز حرکت کند با این نیاز اولیه روبرو می‌شود: شناخت‌ راستاها و اندازه‌های مکان.

سرزمینهای زندگی ایرانیان باستان را خورشید به نور خود می‌آراست و رنگ و شگل و ویژگی می‌بخشد. فهم موجودیت مکان برای انسان‌های اولیه‌ای که در سرزمینهای ایران می‌زیستند، دشواری و ویژه‌ای در بر نداشت به این شرط که نخواهد به رازی که فضای قابل دید و زیست و شکل زندگی انسان است و آسمان الگوی زمین بود و زمین، که پس از شادی و آب پدیدار گشت.[6]

آتشی که در مرکز آتشکده قرار داشت و هرگز نمی‌بایست خاموش می‌شد، همیشه گرمی بخش و همیشه روشنی بخش و بیانگر تقدیس زندگی آدمیان روی خاک بود.

پیروان هر کیش و آئینی جایگاه و یژه‌ای را برگزیده‌اند که راهی به در دوست باشد، چنانچه زرتشتیان: درِ مهر یا آدریان و آتشکده و هرمزگان بر پا کرده‌اند، یهودیان کنسیه را، و عیسویان کلیسا را، و مسلمانان مسجد و مهراب و خانة خدا را دیگر اقوام و طریقت‌ها نیز هر کدام گونه‌ای دیر و معبد و زیارتگاه و حتی بتکده دارند و معبود خود را نیایش می‌نمایند. زرتشتیان هم برای این کار جایی را بنام‌های «درِ مهر» با «آتشکده» و «اتش بهرام» یا «آتش ورهرام» یا «آدریان» و کردهای قدیمی «هرمزگان» رادارند. شاید نام «خانة خدا» نیز همان «هرمزگان» کردی باشد که در یک چکامة کردی از گذشته به جا مانده است.[7]

زمینه و اندیشه‌های معمارانه آتشکده‌ها

آتشکده چهار گوشه داشت تا دورترین نقاط سطح زمین را، که دست نایافتنی بودند ولی در قالب جهان ملموس در بینهایت محسوس، بنمایاند؛ چهار جهت جغرافیای ارض را، در تقاطع دو محور ارضی‌اش در مرکز بنا می‌نمایاند: از زمین به آسمان را از راه شکل ظاهری یا خارجی‌اش، که از اندازه‌اش از زمین به بالا کاسته می‌شد، نشان می‌داد و از سطح زمین به زیر

راه در عالم معنا از راه نماد ستون ‌گونه آتشگاه که کانون موجودیت بنا بود. همانگونه که به مناسبت تقدیس مکانی‌اش کانون عالم به شمار می‌رفت، می‌نمایاند.

آتشکده بنایی بود همتا و همزاد حرکت و پیوند پایدار آدمیان؛ و نماد روشنایی و روشنگری بود، خواستار از میان برداشتن تاریکی و تیرکی.

فضای مکانی آتشکده، در روزهای آغازین زندگی جمعی ایرانیان باستان ـ آنگاه که هنوز نه حکومتی بود و نه شهری غالب بر رابطه‌ها و براندیشه‌ها و برنیاز‌ها ـ شکلی گشوده داشت و اگر پنداری مبتنی بر وجود تشابه بین گنبد آن با تاق آسمان در میان نبود و همچنین نیاز به حفاظت آتش، شاید روی آن به آسمان نیز بازگذاشته‌ می‌شد. در طول محورهای ارضی فضای آتشکده، هیچ‌چیز به حال سکون دیده نمی‌شد جز آتشدان و برفراز آن آتش؛ چیزی که نماد آفرینش و زندگی و مرگ و بازآفرینی مدام بود. گذر زمان نیز در فضای آتشکده محسوس و ملموس بود، هیچ سایه‌ای پا بر جانبود هر گونه تمرکزی از روشنایی و درخشش سطح‌ها و رنگ‌ها و شکل‌ها، مدام دگرگون می‌شد. هم روز فضای آتشکده را می‌پیمود و هم ماه و سال؛ هم گذر زندگی تجربی در زمان روزمره ملموس بود و هم‌گذر زمانی که بی‌کران می‌نمود و ازلی.[8]

آتشکده‌هایی که در دل کوه کاویده شده‌اند و آتشکده‌هایی دگر که در فضاهای نیمه زیرزمینی موجوداند و با چنان مصالح ساختمانی اولیه و کارنشده. که بیش از چند سده نپاییده‌اند و یا برخی در طول چند هزار سال در برابر آفتاب گرم ایران زمین و در برابر برفهای سنگین و افت‌های شدید دمای شب‌های سرد، مقاومت داشته‌اند و هنوز هم پیکره‌شان را می‌توان بازشناخت.[9]

پس از نخستین تصویرهایی که شاهنامة فردوسی برای بازشناخت اولین آمدو شدها و جایگزین‌ها و گرد هم آیی‌ها و کشمکش‌های ایرانیان به قصد پایه‌گذاری فرهنگ زیستی ‌‌پایدار عرضه‌ می‌دارد، در نمایاندن رویداهای تاریخی و فرهنگی ایرانیان در فضایی که هم اساطیری و هم تاریخی به شمار تواند آمد، به بنای آتشکده آذرگشب اشاره می‌کند. اقدام کیخسرو، شاه ایران، در گشودن «بهمن دژ» در آذربایجان و بنای این آتشکده در این گذر شاهنامه آمده است:

بــــرفتند دیــوان بفرمــان شــــاه در دژ پــدید آمـــد آن جایـــگاه

بــــدژ در شد آن شــاه آزادگـــان ابــــا پیــر گــودرز کشوادگـــان

درازا و پهنـــای او ده کمــــــــند بــــگرد انــدرش طاقــهای بلنــد

زبیرون چو نیم از تک و تازی اسب بر آورد و بنـــهاد آذر گشســـب

نشستند گــــرد اندرش مـــوبـدان ستـاره شنــاسان و هم بــــخردان

در آن شارسان کرد چنــدان درنـگ که آتـش کده گشت با بوی و رنگ

یـــکی شهر دید اندر آن دژ فــراخ پر از بــاغ و میدان و ایوان و کـاخ

بــــفرمود خسرو بــدان جایـــگاه یـــکی گنبدی تا به ابـــر سیـــاه

آتشکدة آذرگشسب درون دژی بنا شده که تا چند سده پیش هنوز زیست می‌شده؛ جز این آتشکده، کاخ‌ها و خانه‌هایی در اطراف دریاچه‌ای بنا شده بودند که در میان دژ بوده‌اند. این مکان، نه شهر به معنای متداول در هزاره‌های دوم و اول پیش از میلاد بل قلعه ـ شهری که کار اصلی‌اش مدیریت سرزمین‌های گسترده‌ای بوده، قطب وقلب ایالتی را می‌ساخته که بعدها، «شیز» نامیده شده است.[10] ‌

آتشکدة آذرگشسب در آذربایجان است و در گذشته ویژه رزمیان و پادشاهان و فرمانروایان و دولتیان بود. به طوری که پادشاهان ساسانی از تیسفون (گاه پیاده) به زیارت آنجا می‌رفتند.

(بعدها صفویان از اصفهان پیاده به مشهد می‌رفتند که شاید بازتابی از همین کار ساسانیان باشد.)[11]

ویژگی‌های آتشکده را ـ بر اساس فرمودة فردوسی در ابیاتی که آورده شد ـ به ترتیب زیر می‌توانیم عنوان بداریم:

1ـ بنای آتشکده درون دژ است و برخورداری از ویژگی‌های زادة این امر، می‌تواند به سادگی حفاظت شود و بنابر نیازهای گونه‌گون اداری و اجتماعی و دینی، نقشی سوای آن پذیرد که هر آتشکدة ساده‌ای پذیرا است.

2ـ آتشکدة آذرگشسب، بنابر آنچه هم اکنون گفته شد و به دلیل دسترسی به دو منبع پر قدر و جاودانه، یعنی آب ـ که از هفت رودخانه به آن می‌ریخت و نفت ـ که پس از گذشت هفتصد سال خاکسری بر جای نمی‌گذاشت اعتباری یافت خاص یک قطب مدنی: آنان که از همان آغاز در مجاورت نزدیکش استقرار یافتند ـ «موبدان، ستاره‌شناسان، و هم بخردان». در پی آمد و شدهای شاهان و دیگر بزرگان ایران، به آن ابعادی دیگر دارند که باید پنداشت که در آغاز ـ به هنگامی که خسروبنایش « بفرمود» ـ نداشته است.

3 ـ «طاقهای بلندی» ، دوربنای آتشکده و به فاصله از آن بنا شدند، بناهایی که به اموری دگر اختصاص داشته‌اند سوای نیایش به درگاه ایزدی ـ در حضور و به تقدیس آتشی که در میان آتشکده بر افروخته می‌شد.

4 ـ برش افقی بنا(پلان آن) در مجاورت نزدیک زمین، شکل چها گوشه داشته و دارای «درازا» و «پهنای» برابر ـ به اندازه « ده‌گمند» بوده است. اگر شکل حجمی بنا به ترتیبی بود که دگر بناها یا «طاقها» بدان تکیه داشتند. تأیید این برابری ناممکن بود اصولاً بیان آن نیز بی‌مورد می‌نمود.

5 ـ «گنبدی تا به ابر سیاه» را روی چهار گوشه و یا به طرح مربع بنا کرده‌اند. بلندی این «گنبد» به بیشترین اندازه ممکن در آن روزگار بوده، زیرا «بخش سیم‌گون نهاده بر بالایش را دیگر فاتحان نتوانستند بر پایند» تا روزی که بنا را از بن فرو ریختند. بر پا داشتن ساده‌ترین شکل یک آتشکده، بی‌نیاز به پیرایه و لو خواستارها مقیاسی که بتواند با اهمیت بهمن دژ و تسخیر آن متناسی یاشد، منظور بوده است.

6 ـ سطحی که بنای آتشکده روی آن قرار می‌گرفته «زبیرون» نه چندان فراخ، بل به اندازة نیمی از میدانی بوده که به تمرین و گزینش اسب اختصاص می‌یافتند؛ بنای آذرگشسب به تناسب طول زمینی که آنرا در بر گرفته، برش خورده است. اگر منظور این تناسب را در نیمرخی تصور کنیم که از بیرون دژ می‌توانسته دیده شود، ناچاریم دیدگاه خود را در فاصله‌ای دور از دژ فرض کنیم و بلندی بسیار برای طاق آتشکده قائل شویم و اگر جز این تناسب در فضای درونی دژ مطرح است و ارتفاعی محدود.

آتشکدة آذرگشسب به ترسیم فردوسی و به استنتاج یا برداشت ما از قطعه‌ای که آوردیم در حقیقت امر، جز یک «چهارطاقی» نیست، اندیشة معمارانه‌ای که فرهنگ ایران آفریده و به ساده‌ترین ترکیب حجمی، به شکل آرام و موقر برافراشته و هر سنگ از پیکره‌اش را به صورتی قرار داده که سنگینی‌اش نه بر خود، که بر زمین انتقال داهد شود.[12]

بنای چهار طاقی، که در زمان بسیار دور از ما که با اندیشه و با مفهوم آتشکده آن اندازه تطابق داشت که خود آن بود، هر روز بیشتر به درون فضای کالبدی معابد ایرانیان کشیده شد و گویی جذب آن شد و از دیدگاه کسانی که بیشتر به مجموعة حجمی فضای معماری دینی ـ مذهبی می‌نگریستند و کمتر اندیشه و مفهوم بخش‌های اصلی و فرعی آنچه دیده می‌شد و ملموس بود، ناپدید شد.

تعداد بناهایی که ار دوران باستانی کشورمان تا به امروز مانده‌اند و در پی بررسی‌هایی به عنوان آتشکده شناخته شده‌اند نسبتاً اندک است، البته با توجه به تهاجم‌ها و تخریب‌ها و دشمنی‌ها و نابخردی‌هایی که بر این آب و خاک رفته، این تعداد را شاید بتوان زیاده نیز شمرد.[13]

آتشکده، گذشته از جایگاه نگهداری آتش، و بعداً محل نیایش و پرسنش خداوند بزرگ، مکان فعالیت‌های دیگری نیز بوده است:

نخست دادگاهی که موبد، برکرسی خویش به دادرسی مردم می‌پرداخت و چون ایزد مهر را نگهبان پیمان و داد می‌دانستند این مکانها به «درِ مهر» نیز نامور شدند. سرودة زیرگواه این واقعیت است:

ای خانة مهرگر شدم از تو بــرون با چشم پر از اشک و دلی پر از خون

سوگند به خاک درت ای خانه مهر تن بردم و دل نهادم آنـــجا به درون

این دو بیتی به صورت زیر نیز گفته شده:

ای خانه دلدار که از بیم بداندیـش روی از توهمی تافته و دل به تو دارم

روتافندنم را منگر زانکه به هر حال جان بهر تو می بازم و منزل به تو دارم

دوم درمانگاهی که به درمان جسم و روح مردم می‌پرداخت.

سوم آموزشگاهی مجهز به کتابخانه جامع برای تعلیم دروس دینی و دیگر امور قومی و کشوری/ چهارم مخزن و انبار ملزومت و غنائم.

پنجم (هزینه) مالیات و محل امور اوقافی و نیز مکانی برای ورزش و سواری و مسابقات به زبان دیگر مجمعی بود که نیایشگاه را هم دربرداشت.[14]

به طوری که از بقایای آثار آتشکده ها برمیاید ساختمان آتشکده ها، اغلب مکعب شکل (چهار طاقی) بوده که در طرح آرامگاهها نیز اثر گذاشته است مانند : 1) آرامگاه امیر اسمعیل سامانی 2) آرامگاه شیخ فخرالدین رازی در (اورگنج) قدیم و آرامگاه سلطان سنجر سلجوقی در مرو.

فهرست و نام برخی آتشکده‌ها (با استفاده از منابع موجود) که تعدادشان زیاد است:

آتشکده‌های آبان گشسب، آتش خانه آذربایگان ، آذرجوی، آذرخرداد، آذربرزین، آذرگشسب، آتشده آمل، اناهیتا، اردبیل ، اردشیر خره، ارگان، استخر، اطفهان، آتشکده‌ کوشید، الشیتر، بارنوا، بازهور، چهار طاقی ، آتشکده‌های چهارگانه، آتشکده هریش ، آتشکده فرم دشت، آتشکده خنب ، دره شهر، آتشکده سریک، آتشکده ارشک، آتشکده شاپور ، آتشکده شاپورن آتشکده شاهی، شهر اردشیر، شیز، طربال فروتیش، فیروز آباد، آتشکده‌های قزرون، قلاتخار، آتشکده قم، کاریال کازرون، کوشکن مغان، آتشگاه اصفهان، گور، ممنور، مهراب، مهر اردشیر، میل اژدها، مینو کرکو، نطنز، نیاسر، ذهاب.

در خارج از مرزهای ایران کنونی مانند قفقاز (سوراخانه و باکو)، تاجیکستان و کشورهای آسیای میانه، افغانستان و پاکستان و هند و عراق، آن سوی کانال سوئز و دریای سرخ (اسوان) و دیگر نقاطی که زرتشتی نشین بوده، آتشکده های دیگری وجود داشته که یا ویران شده و اثری از آنها نیست و یا تبدیل به اماکن متبرکه که پیروان دیگر مذاهب شده اند (از جمله مسجد) و یا بقایای آنها به صورت میراث فرهنگی باقی مانده است.[15]


شکل‌گیری و دگرگونی‌های شکلی و کاربردی آتشکده‌ها

ـ گونه شماره یک:

آتشکده‌هایی بازشناسی کالبدی شده‌اند که الگوی اصلی‌شان با تصور و تصویری انطباق دارد که به سخن فردوسی شناختیم. این گونه آتشکده که ما می‌توانیم بر اساس ویژگی‌های شکلی و نیز کاربردی خاصی که دارد (گشوده) بنامیم، فضایی است که با یک گنبد ساده پوشید شده و در سطح آمد و شدها و توقف‌هایی که به پیروی از آداب و سنن دینی صورت می‌گیرند، در چهار سمت یا جهت متقارن عمود بر یکدیگر باز است، طاقی بلند مشخص ورودی‌های چهارگانه به سوی فضای زیرین گنبد است که، با توجه به نمونه‌های بازشناسی شده باید از فاصله دور دیده می شد‌ه و باید ورود چندین نفر با هم را میسر می‌داشته. طاق‌ها که به پنهایی کمتر از پایه‌های چهارگانه و اصلی ساختمان آتشکده بر پا داشته می‌شدند، فضای خاصی را می‌آفریدند که می‌بایست نقش یک مفصل را میان فضای باز گسترده محوطه آتشکده و فضای سرپوشیده دیرین گنبد ایفا کند. بدین‌سان، پهنای قوس طاق، با همه شرط پذیری‌اش از خصایص فنی ـ ساختمانی، نه به آن اندازه بود که به فضای قطبی و قلب بنا طعنه زند و نه آن اندازه کم که گذر هر فرد از فضای باز طبیعی بیرونی آتشکده به پاکترین و پرقدرترین مکان بنا را بی‌تامل و بی‌آمادگی ذهنی، ممکن بدارد.

سطح پوشیده یا بهتر فضای درونی آتشکده، دارای چهار کنج است ملموس و محسوس و در تعیین دنیای تصور و تخیل انسان‌هایی که در این فضای درونی قرار می‌گیرند، نقش ساز. فاصله بین هر یک از این کنج‌ها تا نقطه‌ای از ورودی طاق آغاز می‌شود و گوشه‌ای که به زاویه قائمه در این مکان‌های چهارگانه زاده می‌شود ـ با توجه به مخروط بصری چشم انسان و فاصله. و شکل سه کنج دیگری که جلوی شخص قرار می‌گیرند که پشت به یکی از کنج‌ها دارد – به شکل و اندازه‌ای است که نگاه وی را به حلقه زیرین گنبد متوجه می‌کند و صحنه‌ای را می‌سازد که در صفحه میانی و در قطب آن آتشدان قرار دارد و شعله‌های فروزان آتش، فضایی چنین هم به فرد پناه می‌دهد و هم وی را به همراه دیگران و با دیگران مطرح می‌کند و او را به خود وی و به دیگران و با دیگران مطرح می‌کند و او را به خود ولی و به دیگران، در جمع، باز می‌شناساند. این فضای درونی هم به دلیل آنچه هم اکنون گفتیم بیانگر وحدت است و هم به این دلیل که، درمحوطه وسیعی که به کار تقدس و تعالی انسان پرداخته می‌شود تنها ساختمان، آتشکده است و این دارای تنها یک پوشش گنبدی.

ظریف‌ترین ـ و نه الزاماً شکننده‌ترین، نازک‌ترین و بلندترین نقطه ساختمان آتشکده جایی است که به تعبیری نمادین، والاترین نقطه بنا است. قطعات سنگ تراش داده شده و یا در مواردی، در آمیخته‌ای از قطعات سنگی که در طبیعت یافت می‌شوند با ملاط چسبنده به تدریج که از نقطه اوج بنا فرود می‌آیند تا حلقه خیز گنبد و بعد به شیپوره‌ها و به مربع زاده از تقاطع اضلاع درونی و برونی دیوارهای آتشکده برسند و به تدریج ضخیم‌تر می‌شوند و برچسبندگی میان خود می‌فزایند. تناسب بین ضخامت‌ها و موضع هر یک از عناصر ساختمانی هندسی بنا پیروی حسابی است که سر در تجارب و تشخیص‌های استقرایی و استنتاجی در هندسه ساختنانی دارد. این تناسب چنان که از بررسی‌های شکلی ساختمان در ترسیم هندسی آن و از شکل بناهای باز مانده یا از چگونگی‌های شکلی قسمت‌های برجای مانده از بنا پس از هزاران سال برمیآید. هم به کار استحکام بنادر برابر نیروهای داخلی و خارجی می‌آید و هم به کار تضمین ماندگاری بنا در مقابل نیروهایی که به شکل موضعی‌، بخشی از بنا را زیر نفوذ خود می‌گیرند تا موجودیت کالبدی‌اش را از هم فرو ریزند. عکس‌هایی که در حدود نیم قرن پیش و یا کمی بیش از این آتشکده‌هایی نظیر نیاسر و جره برداشته شده‌اند نشان می‌دهند که ساختمان این گونه آتشکده چنان برپا داشته شده بوده که بتواند، در صورت از دست دادن حتی یکی از چهار ستون اصلی‌اش، تا رسیدن امدادی که به ترمیم آن بپردازد، روی سه پایه دیگر برجا بماند. به گونه سخن این که، این گونه آتشکده، که ساده‌ترین و موثرترین و استوارترین به نظر می‌رسد، به ایجاد خطوطی درون پیکره خود نائل شده که نیروهای فشاری و کششی در طول آنها عبور می‌کنند و این خطوط‌، خواه در پی تجارب و خواه در پی استنتاجات هندسی – ساختمانی که زمینه و ابزارشان امروز بر ما معلوم نیست، همان‌هایی‌اند که تعیین وزن و جسم متناسب در نقاط مختلف پیکره بنا را به عهده دارند، به علاوه تضمین زیبایی‌های صدری، که البته دارای مفاهیم زیبایی شناختی شکلی‌اند و تاثیر گذار بر اذهان و برخلق و خوی آدمیان.

ـ گونه شماره دو

این گونه آتشکده‌ها از بیرون نسبت به آنچه در گونه پیشین گفتیم متفاوت‌اند یا برخی از برهای اصلی آنها دارای ضخامتی فزونتر شده تا فضاهای محدودی را در دسترس فضای مرکزی یا اصلی قرار دهد و یا حجم‌های ساختمانی گاه بسیار ساده‌ای ، خارج از آنها و در یک سمت ـ که به نظر می‌‌رسد سمت ورودی اصلی به بنا باشد ـ در مجاورت آنها ساخته شده است ـ نوع اول این آتشکده‌ها‌، از دو خصیصه اصلی معماری برخوردارند.

اول اینکه هیات کلی آنها نمایانگر و نشانگر رجحانی است که برگنبد اصلی و یگانه بنا داده شده: و دوم، این که پیکره الحاقی نسبتاً کوچک و ساده‌ای که درصد یا درچهار سمت به بنای مرکزی اضافه شده می‌تواند پنداشته شود به هر سه یا به دو وحتی تنها به یکی از این اختصاص می‌یابد:

1- تشریفات و مراسم مذهبی

2- کار ساختمانی یعنی کمک به بر پا داشتن دیوارهای بلند و در نتیجه مرتفع نمودن گنبد

3- جنبه ترئینی دارند و بر تشخیص و وقار بنا می‌فزایند.

در این گونه آتشکده‌ها پهنای دیوارهایی که فضای سرپوشیده مرکزی را دور می‌زنند و دارای فضاهای کمی‌اند، آن اندازه زیاد نسبت که بنای گنبدهای قابل توجهی را لازم بدارد. این فضاهای تمی، در سطح زمین، از چنان گستردگی‌‌ای برخوردار نیستند که کاربردشان نه به دلیل فضای سرپوشیده مرکزی به حساب آید و نه اتاق‌هایی دارای کاربردهای مستقل را به وجود می‌آورند. از سوی دیگر دقت نظر به ضخامت‌ها و بلندی دیوارهایی که می‌بایست به نیروهای را نشی گنبد – که در پی وزش بادهایی که در نقاط مرتفع تپه‌های فزونی می‌یابند جوابگویی کنند، جای شک و تردیدی برای قبول اینکه گذشتگان به نقش استاتیکی این دیوار توجه داشته‌اند نمی‌گذارد. با اطمینانی که حاصل استنتاج است و غور درباره کاربردهای جنبی یا فرعی در این گونه آتشکده‌ها است و مبتنی بر یادداشتها و خبرهایی در این باب یادآوری این نکته اساسی را شایسته می‌دانیم: تا لحظه‌ای که دین زرتشتی رسمی دستور به پنهان و نگاهداشتن آتش از اشعه خورشید نمی‌دهد، نمی‌توانیم جز وجود یک کاربرد غالب برای آتشکده قائل شویم: نیایش که در فضای سرپوشیده مرکزی صورت می‌گرفته است.

این گونه آتشکده را می‌توانیم از دو دیدگاه ببینیم: یکی از درون آن و زیر پوشش فضای گنبدی و دیگری از فاصله و هنگامی که راه به محوطه معمولاً محصور زمین و بنای مذهبی را می‌پیماییم. و آنچه از این دیدارها می‌توانیم داشت به صورت زیر خلاصه می‌شود:

1- فضای مفصل، که بخش کوچکی از ساختمان آتشکده بود و آستانه آن به شمار می‌رفت وضع تازه‌ای پیدا می‌کند.

2- فضای سرپوشیده مرکزی آتشکده، که در یک سمت ورودی اصلی دارد، در سه سمت دیگر نیز بازگذاشته می‌شود، چه از طریق طاقها و چه به توسط پنجره‌هایی که در دیوارهای مضاعف و مجهز تعبیه شده‌اند.

3- چگونگی‌های شکلی ساختمان آتشکده ـ در آن رده بناهایی که دیوارهایشان به فضاهای کمی مجهز شده‌اند ـ رسایی پیشین خود را از دست می‌دهند. هم جهت‌های چهارگانه مترادف با محورهای جغرافیایی ـ جهانی متفاوت جلوه می‌کنند و هم ـ از این بیش ـ آن چهار نقطه‌ای که می‌خواستند گوشه‌های ناپیدای زمین متعلق به انسانها را به گونه‌ای نمادی نمایان کنند.

4- ساختمان آتشکده، در همه حال، وقار و اصالتش را محفوظ می‌دارد و هنگامی که روی به بخش‌های فرعی دارد، دارای هیبتی بس فزون‌تر از آن است که تردیدی در اهمیت یگانگی و ارزشش برانگیخته شود.

5- بر افراشتگی بنای آتشکده ـ با وجود گسترش افقی بنا و استقرار ساختمان دیگری در نزدیکی‌اش ـ به عنوان یک ویژگی اساسی و اصیل پابرجا می‌مان و استمرار حضور محور زمین ـ آسمان را می‌نمایاند.

ـ گونه شماره سه

برخی آتشکده‌ها به شکلی بیگانه به دوگونه پیشین دیده می‌شوند. فضای باز و محصوری که گویا در آغاز شکل منظم هندسی نداشته و به کارهای معمولی پیش و وابسته به نیایش اختصاص داشته و یا همانند حیاط وسیعی فهم می‌شده، در برگیرنده پیکره ساختمانی متراکمی بوده، ویژه پاسخگویی به تمامی انواع کاربردها و حضورها این فضای باز بعدها شکل منظمی را دارا می‌شود.

پیکره اصلی ویژه نیایش جمعی که آتشدان و آتش را در قطب و قلب خود داشته، با بخش‌های ساختمانی دیگری که نسبت به آن کاربردی فرعی دارند. و ابعاد و شکل‌هایی نه چندان متفاوت درمی‌آمیزد و در واقع این ادغام، مهمترین وجه تمایز بین این گونه آتشکده با دو گونه پیشین است.

اگر طول و عرض این گونه آتشکده‌ها را سیر کنیم و تطور و چگونگی‌های آن را در مقاطع طولی و در مقاطع عرضی ببینیم ، بر برداشت‌هایی به ترتیب زیر دست توانیم یافت:

1- فضای مفصل، که در هر دو گونه پیشین با زمین باز و برخوردار از شکلی کم و بیش طبیعی درآمیخته بود، اینجا نظم پیدا می‌کند و اندازه‌هایی محدود.

2- فضای سرپوشیده مرکزی یا محل آتشدان، بی هیچ راه مستقیم به فضای باز ساخته می‌شود. و رود به فضای آتشگاه پس از گذر از فضاهای صورت می‌گیرد که هر یک به امر تشریفاتی ـ دینی معین اختصاص یافته‌اند.

3- در محور اصلی عمود بر هم در این گونه سوم دگرگونی عمده‌ای می‌پذیرد: محوری که ورودی اصلی روی آن قرار داشت (و در اکثر موارد تقریباً در جهت شمالی ـ جنوبی بود) به صورت محور تقارن اصلی مجموعه ساختمانهای آتشکده درمیآید و وحدت خود را حفظ می‌کند. در طول این محور هر چیز تنها یک بار قرار داده می‌شود پیرو نظام کاربردی ـ تشریفاتی معین. و هر چه در یک سمت هست ـ با استثناهایی جزئی ـ در سمت دیگر نیز بنا می‌شود. در عوض محور عرضی مجموعه آتشکده از وحدت برخوردار نیست: در نقاط مختلف محور طولی آتشکده و عمود بر این، می،توانیم خطوطی را پیدا کنیم که هر یک به تنهایی محور تقارن به شماراند. این محورها در هر نقطه در طول مجموعه که قابل تشخیص باشند نمایانگر محدودیت‌اند:

محدودیت در مسیر، محدودیت در ایفای نقش ساختمانی، از نقطه نظر ایستایی، در اینجا محور عرضی بنا دارای نقش معمارانه بر اساس تقارن می‌شود، از هر دو دیدگاه: تقارن در دو سمت در طول خطی که معرف آن است و تقارن در هر دو قطعه برابری که در دو سمت راست و چپ آتشگاه به وجود می‌آیند.

4- چهار سمت پیش روی و پشت سر و سمت راست و سمت چپ که در دو گونه آتشکده پیشین با دیدگاه‌ها و ذهن بیننده و نیایش کننده در ارتبط با محیط طبیعی فهمیده می‌شدند و ملموس بودند در این گونه آتشکده در پیکرده ساختمانی و در حجم نسبتاً بسته آتشکده گم می‌شوند. چهار گوشه جهان نمادی دیده نمی‌شوند و به همین ترتیب نیز از برافراشتگی و خیزش بنای آتشکده به سوی آسمان و از نمایاندن محوری که (طاق آسمان) را به ژزفای زمین می‌پیوست، نشانه‌ای بارز و روشن به دست داده نمی‌شود.

5- مجموعه ساختمانی آتشکده به عنوان آفرینشی به تصور بیننده درمیآید با رابطه با آسمان و رابطه با زمین: رابطه‌ای که بر مفاهیم متکی است و یادآور جهانی است با همه ذخایر و موهبت‌ها و زیبایی‌هایش ، ازلی؛ در این گونه آتشکده مجموعه ساختمانی به مثابه آفریده دست انسانی مطرح و نمایانده می‌شود که هنوز خود را چندان قدرتمند نمی‌داند. فضای ساخته شده به گونه‌ای فشرده و نفوذ ناپذیر و به شکل جمعی محدود و خشک درمی‌آید و حضور فضی باز طبیعی از راه حیاطی محود عنوان می‌شود که باید از دیدگاه ساختمانی نگریست و باید از آن عبور کرد زیرا هر چهار برش را دیوارهایی کم و بیش مجهز گرفته‌اند و خود آن نیز در نقطه‌ای واقع در طول یک محور بزرگ عبوری جای داد.

ـ گونه شماره چهار

این گونه چهارم از آنجا جالب توجه است که استثنایی پراهمیت را معرف است؛ و برانگیزاننده است زیرا هم خواستار حفظ شیوه،های ناب است و هم نگران پدیده‌هایی که روزمره‌اند و گذرا. به جنبه‌هایی از این گونه آتشکده نگاه می‌کنیم:

1- آتشکده در پیکره‌های ساختمانی نسبتاً ظریف و یا درون دیوارهایی محصور است اما با این‌ها ادغام نشده. ساختمان به شکل اصلی و ساده‌اش ، درون محوطه‌ای باز و چهار گوشه بنا شده و تمام ویژگی‌های معمارانه‌ای را که ما در گونه نخستین دیدیم حفظ کرده است.

2- وجود یک محور طولی ـ مهمتر از محور عرضی ـ در بنای آتشکده تعیین کننده چگونگی بهره‌وری از کل فضای آتشکده می‌شود اما، در طول این محور، می‌توان به وحدت و جامعیت آتشکده پی برد. در واقع گذر از یک نقطه به نقطه بعدی مستلزم گذر از یک فضای بسته و تحدید شده و نظم یافته بر فضایی میانه نیست تا دیرتر به قطب و قلب بنا راه دهد: گذر در محور اصل بنا، با آشنایی از پیش کل فضای نیایش صورت می‌گیرد. اما بر اساس نظمی داده شده و در چهار چوب فضایی تحدید شده.

3- مجموعه ساختمانی آتشکده، هر چه هست، روی سطح زمین به صورتی گسترده می‌شود و به نحوی از آن تبعیت دارد که مهمان بودن. بر آن را،به نمادی مبنی بر تقدس خاک به نیایش می‌گذارد.

این گونه آتشکده عرضه دارنده فضایی است نه خواستار جلال معمارانه‌ای مطلق و نه خواسار پیروی شکل‌های اولیه تدوین و آرایش فضای معمارانه، کارآیی‌های که بخش‌های ساخته شده اطراف آتشگاه به عهده دارند. از چنان اهمیتی برخوردار نیستند که حضور و وجود قطب و قلب بنای دینی را فرعی جلوه دهند. گویی نوعی نیاز به حصار و حفاظ مطرح بوده که به شیوه‌ای مقرون به احترام به مبانی، دست یازیدن به بنای الحاقاتی زیبا و فروتن را ایجاب کرده است.[16]

تا امروزه دو گروه از پژوهشگران در زمینه تاریخ یا تاریخچه اتشکده‌های ایران باستان اظهار نظر کرده‌اند: اول، تاریخ نگاران و دوم، باستانشناسان.

تاریخ نگارانی که از آتشکده‌های ایران گزارش می‌دهند، هر آنچه را یافته‌اند با یادآوری اسناد متقن مربوط به نمایش می‌گذارند. بررسی باستانشناسان در باستانشناسی آتشکده‌های ممکن ایران با همه علاقه و جدیتی که در انجام آنها به کار رفته دارای کمبودهایی چشم گیراند.[17]

شکل آتشکده‌های گونه نخست با مبانی دینی ـ فرهنگی آنان تطابق کامل داشت و یا کمترنی میزان دگرگونی شکلی یا کالبدی روی سطح زمین تپه‌های کم ارتفاع سرزمین‌های حاصلخیز قابل اجرا بود.[18]

آتشکده‌ای که در حدود قرن 2-3 پیش از میلاد در نور آباد بین نیشاپور و فهلیان بر دامنه‌های جنوب غربی کوههای زاگرس برپا شده بنایی است که از روی معبدهای برجی شکل هخامنشی پاسارگاد و نقش رستم به نسبت خیلی کوچکتر شناخته شده است و بدعت‌هایی که در خود مراسم مذهبی پدیدار شده برخی از تغییرات آنرا تبیین می‌کند. این بنا دارای یک پلکان داخلی است که ببام متهی می‌شود و مربوط به دورانی است که آتشکده‌ها پوشیده نبوده‌اند و در معرض دید قرار داشند. ظاهر این ساختمان به صورت یک بنای چند طبقه نیست زیرا دیوارهایش با طاقچه‌ها و پنجره‌های کور موزون و منظم نشده است. سنگ پیشانی در دارای برجستگی نیست و در سنگ چینی آن دقتی در جفت و جور کردن سنگها نشده و هنر معماری واپس رفته است. در ابتدای قرن سوم پیش از میلاد یکی از شاهزادگان محلی که شاید با خاندان هخامنشی پیوستگی داشته درپای صفه تخت جمشید آتشکده‌ای ساخته است. طرح این بنا ایرانی است و مخصوصاً تزیین جزرهای در ورودی آن جالب توجه است.

پرستشگاهی که مجاور کاخ شاپور – که کمی پس از پیروزی بر والرین یا شاید پیش از آن در ایالتی که در آن تولد یافته بود یعنی در فارس ساخت ـ است احتمالاً به « آناهیتا» ایزد آب و باروری که ستایش آن با با ستایش آتش همراه بوده است اهدا گردیده است این بنا که بشکل پرستشگاهی ایرانی بصورت مربع طرح‌ریزی شده شامل تالاری است که هر ضلع آن 14 متر است و دارای چهار در ورودی است و دور آنها چهار دالان فرا گرفته است که در آنها جوی‌های کوچک بسیار وجود دارد. بوسیله یک پلکان طویل باین پرستگاه فرو می‌آمدند. دیوارهای پرستشگاه به ارتفاع 14 متر با تخته سنگهای بزرگ که توسط بستهای آهنی دم چلچله‌ای و خرده سنگ به یکدیگر پیوسته‌اند ساخته شده است.

روش ساختمانی آن رومی است. این دیوارها همانند دیوارهای ساختمان‌های شهر «شهب» ( فیلیپوپولیس) در سوریا هستند که توسط فیلیپ عرب بنیاد شده است فیلیپ پس از نخستین موفقیت‌های شاپور اول در سال 243 صلح و بازگشت اسیران رومی را باز خرید. تیرهای چوبی سقف پرستشگاه بوسیلة قسمت قدامی گاو میش‌ها نگاهداشته شده بودند و تقلیدی از سرستونهای کاخهای شوش و تخت جمشید در آنها باز شناخته می‌شود.

یک آتشدان سنگی که پایه و ستون و پهنة آن، در یک بنای دوران اسلامی نزدیک پرستشگاه پیدا شده است، گویا متعلق باین پرستشگاه بوده است. با آتش که در داخل پرستشگاه افروخته بود آتش دیگری را می‌افروختند که می‌بایستی در خارج در معرض دید قرار گیرد.

این آتش در کوشکی چهار ستونی قرار داشت که چهار طاق هلالی ستونهای آن را بهم می‌پیوست و گنبدی بر بالای آن قرار گرفته بود. آنجا در هوای آزاد، در اطراف این چهار طاقی که از هر طرف باز بود، مؤمنانی که می‌بایستی در مراسم پرستش حضور یابند جمع می‌شدند.[19]

تاریخ نگارانی که عقیده بر دخالت زیاده از حد دستگاه مذهبی در سیاست اداره کشور ایران در دوران افول ساسانیان دارند می‌توانند به چگونگی‌های چند و چونی معماری آتشکده‌ای که در مجاورت قلعه دختر فیروز آباد فارس بنا شده استناد کنند.[20]


فهرستی از چند آتشکده فعال

از آتشکده‌های کنونی در ایران:

کرمان فعلاً دارای دو آتشکده معمور است که همواره آتششان فروزان است و تعدادی پیران که در روزهای ویژه و در دیگر اوقات در آنها شمع و چراغ روشن می‌کنند و بخورهای خوشبو می‌افشانند. در سابق در بلوکات و روستاهای حومه کرمان نیز آتشکده‌هایی بوده که به علت کوچ زرتشتیان و خالی ماندن از سکنه زرتشتی، آتششان ابتدا به نزدیک ترین جا و بعداً به کرمان آورده شده است. در قنات غسان آتشکده‌ای تا سالهای 1320 بوده که بعلت کوچ زرتشتیان آتش آن به آتشکده کرمان منتقل گردیده و بنای آن نیز چند سال پیش از سوی برخی کسان ویران گردیده جوپار نیز سپس از خالی شدن از سکنه زرتشتی، آتشکده اش ویران شده است.

در شهرستانهای یزد و نقاط زرتشتی نشین حومه نیز از آتشکده‌های زیادی یاد شده که برخی روشن است و برخی متروک و ویران و برخی نیز تبدیل به اماکن زیارتی شده است. برابر نوشته شادروان رشید شهمردان: در مهر بزرگ پشت لرد آسیاب ـ در مهرنوش ـ در مهر پشت خانعلی (آتش ورهرام) ـ در مهرتل قدیمی ـ در مهر گهنبار خانه که برخی‌شان مانند مهرتل فقط اسمی از آن باقی است.

در این دهات نیز درمهرهایی بوده یا موجود است:

کوچه بیوک ـ خرمشاه ـ رحمت آباد ـ مریاباد ـ نرسی آباد ـ قسام آباد ـ اهرستان ـ خیرآباد ـ کسنویه ـ نصرت آباد ـ جعفر آباد ـ الله آباد ـ علی آباد ـ مزرعه کلانتر ـ شریف آباد ـ احمد آباد ـ حسین آباد ـ آبشاهی ـ چم ـ مبارکه ـ زین آباد ـ تفت ـ راحت آباد ـ بابا خندان ـ عصر آباد ـ سرده ـ دهند ـ حسین آباد که برخی از آنها مانند احمدآباد ـ دهنو ـ ترکاباد به علت کوچ زرتشتیان دیگر آتشکده معموری ندارند. در شهرهای شیراز و اصفهان هر کدام یک درمهر یا آتشکده و در تهران دو آتشکده یا درمهر بر پا هستند که در مهر رستم باغ ( تاسیس 1342) ساخته شادروان ارباب رستم گیو و درمهر خیابان میرزا کوچک‌خان بنیاد شادروان ارباب کیخسرو شاهرخ (1296 خورشیدی) است.[21]





[1] - دکتر منصور فلامکی ، شکل‌گیری معماری در تجارب ایران و غرب، نشر فضا، چاپ نخست 1371، ص 226.

[2] - پیشین ـ ص ـ 227.

[3] - پیشین ـ ص 227 ـ 228.

[4] - پیشین ـ ص 229 .

[5] - پیشین ـ ص ـ 231.

[6] - پیشین ـ ص – 233.

[7] - اوشیدی ـ جهانگیر، نور آتش آتشکده در آئین زرتشت. چاپ سعدی، تهران، چاپ اول 1379 ـ ص 17.

[8] - دکتر منصور فلامکی، همان ـ ص 238.

[9]- پیشین ـ ص 239.

[10]- پیشین ـ ص 240.

[11]- اوشدری ـ جهانگیر ـ همان ـ ص 20.

[12]- دکتر منصور فلامکی، همان ص 240 و 241 .

[13]- پیشین ـ ص 242.

[14]- اوشیدری ـ جهانگیر ـ همان ـ ص 11 و 12.

[15] -پیشین ـ ص 54.

[16] - دکتر فلامکی ـ همان ـ صفحه243 ـ 249 .

[17] - همان ـ ص 252.

[18] - پیشین ص 253.

[19]- پیشین ـ ص 149 و 150.

2- دکتر منصور فلامکی ، پیشین ـ ص 254.

[21]- اوشیدری ـ جهانگیر ـ پیشین ـ ص 55 و 56.

با سپاس از سایت:http://tabrizarchitecture.blogfa.com/post-535.aspx

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٦:٠۸ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

ای جویندگان دانش راستین، اکنون آموزش‌ها و پیامی را که تا به حال شنیده نشده‌است برای شما آشکار خواهم ساخت. این پیام برای کسانی که از روی تعالیم نادرست، جهان نیکی را تباه سازند ناگوار است، ولی برای دلدادگان «مزدا» خوش‌آیند و شادی‌بخش به شمار می‌رود. (یسنا ۳۱ – بند ۱) چون تعالیم نادرست مانع از آن است.

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٥:٤٦ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

‫باتری تیسفون افتخار امپراتوران اشکانی



در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را Bagdad Battery نامید.
اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده‌ بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان ۱۵۰۰ سال پیش از گالوای ایتالیایی(۱۷۸۶ میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند.


یونانیان و مصریان با الکتریسیته ساکن آشنایی داشتند. پارتیها (اشکانیان) در تیسفون در فاصله سالهای ۲۵۰ق.م تا ۲۲۴ پ.م. باتری الکتریکی ساختند. شرکت جنرال الکتریک این باتریها را شبیه سازی کرده است


۲۰۰۰ سال پیش از اینکه کنت ولتا الکترودهای مشهور خود را به پای قورباغه متصل کند، باتری الکتریکی مورد استفاده ی پارتیان (اشکانیان) بوده. این باتریها به باتری‌های تیسفون مشهورند. با روش “تعیین عمر کربنی (Radiocarbon dating)”دریافتند که قدمت این پیل‌ها به 200 پ.م. می رسد. این پیلها دارای بدنه ی بیرونی از جنس ارتن ور بوده که حاوی میله ای آهنی است و به وسیله ی بخشی از بدنه ی مسی (میله ی آهنی درون استوانه ی مسی) ایزوله شده است. زمانی که درون محفظه با محلولی الکترولیت مانند آبلیمو پر شود، این وسیله جریان الکتریکی خفیفی تولید می کند. آزمایش‌های بعدی نشان داد که این وسیله ممکن است برای آبکاری جواهرات به کار می رفته

در سال ۱۹۳۸ باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیگ که در آن زمان اداره ی موزه ی تیسفون را به عهده داشت، در زیر زمین این موزه به جعبه ای برخورد که شیئ (اشیا) عجیبی در خود داشت. او پس از تحقیقاتی به این نتیجه رسید که این وسیله شبیه یک باتری مدرن است. او در مقاله ای این مطلب را منتشر کرد و از این وسیله با عنوان باتری باستانی یاد کرد که برای آبکاری و انتقال لایه ای از طلا یا نقره از سطحی به سطح دیگر به کار می رفته.

وی همچنین این تئوری را مطرح کرد که احتمالا با اتصال چند باتری باستانی قادر بودند که (ولتاژ) خروجی بیشتری تولید کنند. ویلارد گری (Willard Gray)، یک مهندس برق شرکت جنرال الکتریک در ایالت ماساچوست، پس از مطالعه ی مقاله ی کونیگ تصمیم گرفت این باتری را بازسازی کند. زمانی که او درون کوزه ی سفالین را با آب انگور، سرکه یا محلول سولفات مس پر کرد موفق به تولید ولتاژ حدود 1.5 تا 2 ولت شد. در 1978 دکتر اگبرشت مصر شناس مشهور نمونه ای از باتریهای تیسفون را بازسازی کرد و آن را با آب انگور پر نمود و توانست ولتاژ 0.87 ولت تولید کند که از آن برای طلاکاری یک پیکره ی نقره ای استفاده کرد. او از این آزمایش نتیجه گرفت که بسیاری از اشیای باستانی که در موزه‌ها به عنوان طلا در نظر گرفته می شوند ممکن است نقره هایی باشند که آب طلا داده شده اند. نمونه‌های بیشتری از این باتری‌های باستانی در سال 1999 توسط دانشجویان دکتر Marjorie Senechal، استاد ریاضیات و تاریخ علم در Smith College ماساچوست، ساخته شد. آنها با پر کردن کوزه ی آن با سرکه قادر به تولید ولتاژ 1.1 ولت بودند. علاوه بر تئوری استفاده از این باتریها برای آبکاری فلزات، تئوری‌های دیگری مبنی بر استفاده ی پزشکی یا موارد دیگر داده شده
ایرانیان از این پیل‌های الکتریکی جریان برق تولید می‌کردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌کردند.‬

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٥:٤٢ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

  Farid Shoolizadeh
‫تصویر از آثار برجای مانده از یک دادگاه(استودان) در کشور اُزبکستان. استاد «رستم عبدالکامیلف» معتقد است که جدا از نوکیشان و هموندان انجمن‌زرتشتیان اُزبکستان، در بخش‌های کوهستانی و دور از دسترس جنوب این کشور که تنها با اسب می‌توان به آن دسترسی داشت، هنوز هم بهدینانی هستند که پس از 1400سال از تازش اسلام به این سرزمین‌ها، بر دین‌بهی استوار مانده‌اند.‬

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٥:۳٩ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

میراث، آن چیزی است که از گذشتگان به ارث می رسد و آنچه مایه افتخار مردمان سرزمین آریایی است، فرهنگ و تمدنی است غنی که از پدرانمان به ارث رسیده است.

هیچ ایرانی را نمی توانی پیدا کنی که در هر نقطه از جهان، نام آرش کمانگیر و فردوسی ومولا نا و حافظ و خیام و تخت جمشید و چهل ستون را بشنود و بند بند وجودش به لرزه درنیاید.

ایرانی به ایرانی بودنش می بالد وایران به میراث پرآوازه فرزندان آریاییش...

ایرانی بودن و وامدار ارثیه ای عظیم بودن، مسوولیت خطیری برعهده هر ایرانی می گذارد که به راحتی نمی توان شانه از آن خالی کرد.


روزگاری نه چندان دور،آن زمان که هنوز در سراچه ذهن مادربزرگ سوسو می زند; زنان و مردان این سرزمینی، تن را با لباسی زینت می دادند که تمام مردم دنیا آن را با نام لباس ایرانی می شناختند.


آن روزها قدم که ازخانه بیرون می گذاشتی دامن چین دار زنان ایران زمین را می دیدی که بارنگ های زیبا، بر یکنواختی خاک زیرپایشان،رخ نمایی می کند.


امروز اما، دیگر از آن میراث ماندگار خانه پدری خبری نیست. این روزها لباس های خارجی جای لباس های زیبای محلی را گرفته و از آنها فقط خاطره ای شیرین در قاب عکس خانه مادربزرگ مانده و یک یادگاری کهنه درکنج پستوی نمناک عمه خانم.


نقش و نگار لباس های محلی ایرانی، اوج هنر و ظرافت هنرپردازانی را روایت می کند که اکنون خود نیز همچون هنرشان به فراموشی سپرده شده اند و در انتظار رونق دوباره هنرشان لحظه شماری می کنند.


ورود مدهای جدید و بی هویت خارجی این روزها باعث از رونق افتادن لباس های بومی و محلی شده که معرف فرهنگ غنی و بومی هر منطقه وجلوه گر آیین های اصیل آن است.


پشم، الیاف طبیعی و ابریشم موجود در لباس های محلی، ذوق و سلیقه هنرمندان بی نام و نشانی را روایت می کند که با عشق و شیدایی هر تار را به پودی گره زده اند.


اینها هنرمندان سرزمین مادری من هستند که بادستان پینه بسته شان میراثی را برای من به جا گذاشته اند که نظیرش را فقط و فقط می توان در ایران زمین دید و بس.


لباس هایی با رنگ و نگارهای شاد و متنوع که علا وه بر زیبایی، آرامش روحی و روانی را برای فرد ایجاد می کند.


با این حال این روزها این میراث بزرگ، زنگار فراموشی به خود گرفته و اکثر زنان روستایی و حتی برخی از زنان عشایری هم این روزها به پوشیدن لباس های هویت باخته خارجی روی آورده اند و دیگر در شهرستان های ایران اثری از لباس های زیبای محلی ایرانی به چشم نمی خورد و لباس هایی که نشانه فرهنگ و هویت ملی ماست، کم کم به صندوقچه های قدیمی سپرده شده اند تا میراث فرهنگی ما هم در کنار آنها، درون صندوقچه ها به خواب برود. میراث طبیعی یک سرزمین، بخشی از تاریخ آن سرزمین را تشکیل می دهد که ارثیه طبیعت برای مردم آن سرزمین است. خانه پدری ما هم از این حیث مستثنی نیست. کوه های سر به فلک کشیده، دشت ها، دریا، رودها، کویر، جنگل و حیوانات و ماهی های ایران زمین، ارثیه با ارزش خانه پدری هستند که نمی توان گفت ما میراث داران لایقی برایشان بوده ایم...


جنگل هایی که به جاده تبدیل شدند. حیواناتی که با ندانم کاری ما در معرض خطر انقراض قرار گرفته و یا منقرض شدند; تالاب هایی که خشکیدند و ماهی هایی که در ترک های خشکیده زمین جان دادند، همه و همه میراثی بودند برای آیندگانمان که ما حق زنده بودن را از آنها گرفتیم و ندانستیم با حذف هر موجود از اکوسیستم، به کل آن اکوسیستم آسیب وارد خواهد شد. این روزها هم زمزمه تخریب جنگل های ابر شاهرود و ایجاد یک جاده جدید به گوش می رسد و باز باید به خاطر بیاوریم آنچه پدرانمان برای ما گذاشتند و رفتند، ارثیه ای بود ارزشمند که ما با ناخلفی فرزندانمان را از داشتن آن محروم کردیم.


آن روز که کودک شیرین زبان سرزمینی من، لب به سخن می گشاید و کلمه "مادر" را بر زبان می آورد، یقینا نمی داند که این کلمه چه با ارزش خواهد بود اگر روزگاری در شعر و نثر جاری شود و ارثیه ای شود برای آیندگان.


آنچنان که حافظ و سعدی و مولا نا و فردوسی، زبان مادری را به اوج رساندند و برای فرزندان این سرزمین به یادگار گذاشتند. آنچنان که این روزها، مدعیان علم و ادب جهان در مقابل قدرت کلامشان، انگشت حیرت به دهان گرفته اند و در مقابل میراث ادبی ایران زمین، سرتعظیم فرود آورده اند.


اما ما چه کردیم با این میراث گرانبها؟ ما که وامدار این ارثیه پدری هستیم؟! ما چه کردیم که امروز مولا نای ما در قونیه باعث افتخار مردمان ترک زبانی شده است که یک بیت از اشعار مولا نا را هم درک نمی کنند. ما چه کردیم که یک شبه صاحبان کلا م فارسی، مدعیان ترک وعرب و افغان، پیدا کردند و شاعران پارسی گو را به خود نسبت دادند.


ما چه کردیم که کلا م شیوای فردوسی، جای خود را به واژه های نامانوس غربی داد و کودک نوپای ما واژه های غریب را آموخت و در میان شادمانی خانواده، با لبخندی شیرین سخن گفتن را آغاز کرد بیآنکه بداند میراث بزرگ خانه پدریش، کلامی به وسعت ایران زمین برایش به یادگار گذاشته است.


بی آنکه نامی از فردوسی شنیده باشد. بی آنکه بداند سعدی کیست; به تماشای کارتون دیجیمون نشست و ندانست که فرهنگ غنی سرزمینش شخصیت هایی بالاتر از شخصیت های عجیب دیجیمون را برایش به ارث گذاشته که اگر آنها را بشناسد، هرگز خانه پدری را رها نخواهد کرد و خفت خدمت به بیگانه را نخواهد پذیرفت.


کودک نوپای سرزمین من اگر بداند که کیست و چه و پیشینه ای پشت اوست، قامت خم نخواهد کرد و در افق های دور عالم رویاهای ناشناخته اش، سرزمین افسانه ای در آن سوی مرزها را تصویر نخواهد کرد. آن روز است که کودک سرزمین من ارثیه بزرگ خانه پدری را به دست خواهد گرفت و آن را چون مشعلی، روشنایی شب های تار ناامیدی خواهد کرد تا سوسویش چشم مردم دنیا را بینا کند و بدانند که این سرزمین کهن، یادگار ۲۵۰۰ ساله مردمانی است که قدرت دانششان از پس قرنها، از اعماق خاک بیرون می آید و باستان شناسان، هر روز با یافتن نمونه ای جدید; پی به دانش حیرت انگیز ایرانیان باستان می برند و به این یقین نزدیکتر می شوند که "هنر نزد ایرانیان است و بس".


به هرکجای این سرزمین کهن که پا بگذاری ردپایی از تمدن درآنجا می بینی.ردپایی بزرگ که از چشم هیچ بیننده ای پنهان نمی ماند. اینجا سرزمین جذابیت های ناب است. سرزمین مردم شاد و دل زنده ای که نشانه شادمانیشان درآداب و رسومشان پیدا است. اینجا سرزمین رقص ها و آوازها و بازی هاست. سرزمین یادگاری های موزون که یک به یک از یادها می روند و در خاطره های کهن پنهان می شوند. یادگارهایی که با رفتنشان سایه ای از خود به جا نخواهند گذاشت. یادگارهایی به زیبایی رویای کودکی، یادگارهایی چون بازی چوگان.


صحبت از بازی چوگان که می شود; دوره صفویه در ذهنم مجسم می شود.


روزگاری که اسب ها در نقش جهان می تاختند و سوارکاران با چوب های چوگان، بازی زیبایی را پدید میآوردند. می گویند شاه عباس برایوان عالی قاپو می نشسته و این بازی را تماشا می کرده است. از آن تاریخ تا امروز میدان نقش جهان، نقش های متعددی را ایفا کرده و امروز به بوستانی در فضای شهر بدل شده است.


میدان هزار نقش نقش جهان از آغاز پیدایش تا امروز هربار نقش تازه ای زده و هرچند روزگاری، محل برگزاری بازی چوگان بوده اما امروز با نقش تازه ای، به بوستانی بزرگ بدل شده که بخشی از حافظه تاریخی مردم اصفهان را شکل داده است. هرچند بحث هایی درباره احیای بازی چوگان در این میدان زمزمه می شود، اما کارشناسان معتقدند که چنین کاری امکان پذیر نیست.


میدان نقش جهان اصفهان که در سال ۱۳۵۸ در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده یکی از آثار مهم کشور است که در دوره صفویه ساخته شده و گفته می شود که بازی های چوگان درآن برگزار می شده است.


این میدان در سده یازدهم هجری یکی از بزرگترین میدان های جهان بوده و در دوره شاه عباس و جانشینان او محل بازی چوگان، رژه ارتش، چراغانی و محل نمایش های گوناگون بوده است. دو دروازه سنگی چوگان از آن دوره هنوز درمیدان باقی است که از انجام این ورزش در آن دوره حکایت می کند.


ورزش چوگان،بازی شاهان نامیده شده است، زیرا بیشتر در میان پادشاهان و بزرگان رواج داشته است.


این ورزش، از ورزش های کهن ایرانی است. نام چوگان ازنام چوبی که در آن استفاده می شود، گرفته شده است. این بازی در ابتدا ورزش نظامی ها بود که سوارکاران ایرانی در آن استعداد اسب های جنگی خود را به نمایش می گذاشتند.


چوگان به هنگام کشور گشایی داریوش اول در هند، در آن سرزمین رواج یافت. اروپاییان در زمان صفویان و در زمان استعمار خود در هند، با این بازی آشنا شدند و آن را در سراسر اروپا پخش کردند. بعدها نیز ورزش هایی از قبیل گلف و هاکی پدید آوردند که دسته های استفاده شده در این بازی ها به همان چوب چوگان شبیه است.این ورزش در ایران پس از صفویان کم کم رو به فراموشی رفت.


امروزه فضای مستطیل شکل میدان نقش جهان چمن کاری شده و از زمان دوره پهلوی نیز حوض بزرگی در وسط آن کار گذاشته شده است.


به همین دلیل این میدان از ۷۰ سال گذشته تا امروز کاربری خود را تغییر داده است. کار کردهای امروزی میدان نقش جهان باعث شده تا امکان تغییر آن مشکلاتی را به همراه آورد.


علاوه بر بازی چوگان، بازی های محلی فراوانی در اقصی نقاط ایران وجود داشت که این روزها رنگ باخته و دیده نمی شود.بازی های بومی سمنان، کهگیلویه و بویراحمد وسیستان و بلوچستان از آن دسته هستند.تمدن کهن سرزمین آریایی را در بازی های فکری و بومی مناطق مختلف می توان دید که اوج فرهنگ غنی کشور را نشان می دهند.با این حال این بازی ها به علت روزمرگی و کم توجهی مسوولان روبه فراموشی و نابودی هستند. سرزمینی که دارای تمدن کهن و فرهنگ اصیل است باید از زوایای مختلف مورد توجه مسوولا ن قرار گیرد.به سیستان و بلوچستان که نظر کنیم، گذشته از آداب و سنن خاص این منطقه، شهر سوخته که به بهشت باستان شناسان بدل شده، نظرمان را جلب خواهد کرد.


یافته های باستان شناسان در این منطقه، بازی های فکری سیستان در پنج هزار سال قبل را نشان می دهد. یافتن تخته نرد که در آن تمدن عظیم از جایگاه خاصی برخوردار بود، نشان دهنده این واقعیت است که مردمان آریایی سرزمین کهن من، پنج هزار سال پیش به بازی هایی می پرداختند که علاوه بر جنبه سرگرمی و تفریحی، در واقع یک نوع بازی ریاضی محسوب می شده و ارتباط زیادی باهوش داشته است.


گذشته از اینها مطالعات و تحقیقات بر روی تاریخ تمدن و فرهنگ مردم سیستان نشان داده که مردمان این سامان در سالیان دور حدود ۹۰ نوع بازی بومی و محلی برای سرگرمی داشته اند.


در واقع بازی های سیستان و بلوچستان را در سه بخش، بازی های سرگرمی و فکری و بازی های نمایشی در اعیاد می توان تقسیم کرد.


کلا چل چل، کدش کدش، کریچو کریچو پندونه، مچل بازی، تغار تغار، کیچ زور، چوک بازی، جزو بازی های نمایشی در اعیاد به شمار می روند.


البته این روزها دیگر از این بازی ها خبری نیست و اگر پای خاطره پیرمردی که پای دیوار نشسته بنشینی، برایت از بازی های دوران جوانی اش می گوید و بعد آهی می کشد به نشانه این که آن بازی ها هم مانند جوانی اش رفتند و دیگر باز نخواهند گشت.


شاید علت غریب ماندن فردوسی و شاهنامه اش در سرزمین پارس، منسوخ شدن هنر نقالی باشد.


نقاله خوانانی که روزی داستان های شاهنامه را برای مردم کوچه و بازار روایت می کردند، این روزها در معابر و کوچه ها به چشم نمی خورند و دیگر یادی از نبرد رستم وسهراب در گذرگاه مردم نمی شود.


حضور تلویزیون در خانه های مردم عاملی شد تا نقالا ن بار و بندیل خود را جمع کنند و از زندگی فرهنگی مردم بیرون روند. قبل از ورود تلویزیون; مردم علا قه زیادی به نقاله خوانی نشان می دادند و این علا قه نقالا ن را تشویق می کرد تادر کارشان جدیت بیشتری خرج دهند.


هنر نقالی پس از فردوسی آغاز شده بود و عده ای از افراد با سواد، شاهنامه و داستان های آن را در قهوه خانه ها برای مردم می خواندند که همین امر باعث زنده شدن زبان پارسی شد. سن تکاملی این کار ادامه پیدا کرد تا این که در زمان صفویه نقالی با پرده خوانی و تعزیه خوانی همراه شد.


پرده خوانی و تعزیه خوانی از جمله فعالیت نقال ها علاوه بر شاهنامه خوانی بود که صحنه کربلا را به تصویر می کشیدند و پرده خوانان از روی پرده، شرح وقایع را برای مردم تفسیر می کردند.


اما امروزه پرده خوانی تقریبا منسوخ شده است.


اینجا ایران است. سرزمین دل دادن و دل باختن. اینجا سرزمین لیلی و مجنون است. سرزمین شیرین و فرهاد، سرزمین بیژن و منیژه و وامق و عذرا!


بیا تا قصه عشق فرهاد را برایت بگویم. قصه ای که در نزدیکی کوه بیستون حک شده. فرهاد تراش را می گویم.


به کرمانشاه که بروی، عشق را در قلب سنگی کوه نظاره می کنی. جای تیشه فرهاد هنوز در قلب زخمی کوه پابرجاست.آنجا را فرهاد تراش می گویند و چه زیبا بود که آن را یادگار عشق می نامیدند. چرا که می گویند:


بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.


شهرت فرهاد به عاشقی بود و مجنون به جنون عشق. شهرت لیلی به لیلی بودنش بود و به نگاهی که قلب مجنون را صدپاره می کرد.اما از این عشق ها فقط یادی بر جا مانده و قصه ای. قصه ای که گویا تکرارش در روزگار ما در زمره ناممکن هاست. قصه ای که این روزها با حضور اینترنت، در دنیای مجازی کامپیوتر رنگ تکنولوژی به خود گرفته و فریب کاری و خیانت را جایگزین پاکی سرخ عشق کرده است...

 با سپاس از سایت زرتشت http://www.ashozartosht.net/pageother/mirase-mandegar.html

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٥:٢٦ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]
[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ٥:٠٩ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

منش زندگانی مزدیسنا
در سایه پروردگار یکتا، هستی بخش بزرگ دانا، آن وجود پاکی که هستی ما را آفرید و منش نیک در کنه وجود گیتوی ما قرار بداد. او که به ما خرد را ارزانی داشت تا راستی و درستی را از کژی و پلشتی تمیز دهیم و اشوئی پیشه کنیم که براستی، راستی نیک است، بهترین است، خوشبخت آن کسی است که در زندگی راستی را برگزیند.

رسیدن به مقصود و آرمان زندگی آنچنانکه اشوزرتشت به ما آموخته نه از راه ذکر اوراد و ترک جهان و در انزوا زیستن، بلکه از راه کار و فعالیت در زندگی و مبارزه با موانع خوشبختی و دفع سختی ها و ناملایمات زندگی بدست می آید. رفاه و پیشرفت جامعه را باید در وجود افراد بوسیله تلاش و کوشش در زندگی فراهم ساخت.

بطور کلی هر فردی از اعضای این جامعه بزرگ انسانیت موظف است در راه اصلاح وضع کنونی جامعه خود بکوشد تا وسایل خوشبختی و نجات نهایی بشر را چنانچه خواست پروردگار است فراهم سازد زیرا اهورامزدا به همین منظور انسان را که عالی ترین و برترین مخلوق است بیافرید.
پیامبر ایران از نحوه زندگانی گوشه نشینان و تارکان جهان که از مواجهه با مشقات زندگی و فریب های جهان مادی روی گردان بوده و عمر گرانبهای خود را به ذکر و فکر بی حاصل و مسائل پوچ و بی معنی، بیهوده تلف می کنند و غافل از تجربیات و نتایج زندگی واقعی هستند، طرفداری نکرده و این مشی زندگی را مخالف منزلت و فطرت پاک انسانی پمی داند.

پیامبر ایران می فرماید: «زندگی واقعی تنها ذکر و فکر خداوند بدون کار و کوشش نیست، بلکه برعکس در تلاش همیشگی و مبارزه با موانع خوشبختی بشر است. خداوندی که ما را در این جهان مادی خلق کرده نخواسته است که هر کس از تحمل بار زندگی شانه خالی کرده و تنها در راه نجات خود بکوشد.» (گاتها).

تعالیم گاتها مردم را با یک رفورم بزرگ و پیشرفت برجسته ای آشنا می سازد که تا امروز در فضای اخلاقیات و روحیات بشر تکرار نشده است. در این سروده ها جلوه هایی از پویش انسان بسوی کمال اخلاقیات فردی و اجتماعی و تصفیه روح مردمان و گرایش انسان به درون و وجدان بجای انجام آداب و مراسم ظاهری بخوبی نمودار است و می آموزد که هر چه بکاری سرانجام همان را درو می کنی. از این مکتب زندگانی است که ابرمردانی چون کوروش و داریوش، آذرپاد مهراسپندان و بزرگمهر بوجود می آیند. یک نفر زرتشتی چه عالم و عارف، چه دهقان و کشاورز، هرگز گوشه نشین نبوده و با سر تراشیده و لباس ژنده و تن و صورت کثیف دور از اجتماع نزیسته و در زندگانی زرتشتیان صوفی گری و درویش مسلکی و ریاضت کشی راه نجات نفس و روح نیست، بلکه کوشش و تلاش در راه زندگانی شاد همراه نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری است که سرانجام رستگاری را در پی دارد. در زندگانی زرتشتی کسی که خواستار نزدیکی به درگاه اهورامزدا است، از زندگی فردی و جمعی خود نمی گریزد بلکه می داند که خدمت به خداوند، خدمت به خلق خداست. زندگی برابر تعالیم اشوزرتشت نعمتی بزرگ و شادی بخش است. گاتها روبرو شدن با غم و شادی زندگی و قدرت درک و لمس تارهای گوناگون هستی را به ما می آموزد. اندیشه ها و آموزش هایی که تمام لذات و خوشی های بشر را به جهان دیگر وعده می دهند و تماس انسان را با زندگانی واقعی و حقیقی این جهان منع می کند، آموزش های درست و صحیحی نیستند و سرانجام کار آنها فلاکت بشریت است.

فلسفه ی واقعی زندگی آنست که بشر را وادار به زیستن در جهان حقیقی کنونی کند. ترک خوشبختی ها و خوشی های مجاز جهان کنونی به امید رسیدن به پاداش ها و خوشی های جهان دیگر نادانی محض است. هنگامی که همه امیدهای بشر به جهان دیگر وابسته گردید، محیط زندگی اجتماعی برای گسترش صنایع اقتصادی و مادی مساعد نگشته و مردم آن محیط پیشرفتی در زندگی نخواهند کرد. در دین زرتشتی کمال زندگی انسان هرگز با ترک زندگانی مادی فراهم نمی شود.

ریاضت و خودآزاری با تمرین های فرساینده جسم و جان، هر گونه فضایل اخلاقی، اجتماعی و نیروهای مادی و معنوی افراد بشر را می خشکاند. فلسفه و هدف واقعی زندگی یک زرتشتی به کار انداختن قوای جسمانی، عقلانی و روانی اوست. فعالیت سخت و کار جدی و کوشش های مداوم عالی ترین دستور زندگی زرتشتیان است. در آیین مزدیسنا نه تنها کار و کوشش منع نشده بلکه تشویق و تقدیر هم شده است. بخصوص کشاورزی که از کارهای پر ارج و ثواب دانسته شده است. کسی که زمین های بی حاصل را بکارد یا باتلاقها را بخشکاند و جایش کشتزار نماید و درخت و میوه بپرورد، چنین کسی پارسایی را گسترده است. اشوزرتشت هر گونه فعالیت جسمی و عقلی و روحی را تشویق و سستی و تنبلی و بیکاری را منع فرموده است.

کوشش در راه پیشرفت جهان و افراد بشر وظیفه ی هر زرتشتی است. پس بکوشیم که ستم و بیدادگری و نادانی و قشری اندیشی و تیرگی دروغ از دل ها و روان های ما زدوده شود و خورشید نورانی خرد و نیکی و برابری و داد بر کاخ اندیشه ی ما تابیدن آغاز کند، فروغی ابدی که آتش دلهایمان بدان زبانه کشد و راستی را فریاد زند که این خواست و اراده ی اشوزرتشت است.

هیت اشائی وهیشتائی اشم. ایدون باد.

ز گفتار وخشور خود راه جوی دل از تیرگی ها بدین آب شوی

تو مر دیو را آدم بد شناس هر آن کو ندارد به یزدان سپاس





منبع:سپندارمزدhttp://ahnavad.blogfa.com

[ ۱۳٩٠/٢/۳۱ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

می‌ستاییم «فروهر»های نیرومند و پاک و توانای پیرو اشا و اشون را؛ آنان که در دوستی پاک‌نهاد و نیک‌کردارند؛
آنان که از گفت‌و‌شنودهای بسیارشان بهره‌ها خواهد بود؛
آنان که مردمان را نمی‌آزارند؛
مردمانی که فروهرها را ، نیکان را، رازداران را، تیز نگرندگان را، چاره‌اندیشان را، نامداران را، و در نبرد پیروزمندترینان را، آزرده نکرده باشند.

" فروردین یشت"‬

[ ۱۳٩٠/٢/۳۱ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

‫خشم و کینه و بدی را از خود دور کنید و مگذارید اندیشه هایتان به خشونت و ستم گرایش پیدا کند

به منش پاک و مهر و محبت دل بسته باشید

پارسایان و نیکوکاران پاک سرشت برای گسترش اشا – راستی و درستی و مهربانی- استوار خواهند بود و جویندگان حقیقت را به سوی سرای نور و زیبایی ها , جایگاه تو ای اهورا که منزلگاه نیکان و پاکان است , رهنمون خواهند ساخت

اوستا- گاتاها – هات چهل و هشتم‬

[ ۱۳٩٠/٢/۳۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

"منش زندگانی مزدیسنا"

خویشکاری انسان در برابر هستی(برسی درون مایه هات30بند9 گاتها)



«ارائه شده در ماهنامه‌ی فروهر و هفته‌نامه‌ی امرداد»

فرید شولیزاده:

درون‌مایه هات٣٠بند٩ گاتها را باید یکی از پرمغزترین و درخشان‌ترین آموزه‌هایی دانست که تاکنون به گوش بشر رسیده است. سخن این بند، بیان خویشکاری انسان در برابر جهان هستی است. هات٣٠بند٩ گاتها می فرماید:

«ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را به سوی پیشرفت و آبادی و مردم را به سوی راستی و پارسایی ره نمایند. بشود که مزدا ما را یاری فرماید تا با نیروی اندیشه و دل(عقل و عاطفه) به سرچشمه ی دانایی پی ببریم.»(١)

چنان‌که از هات30 و 45 گاهان برمی‌آید جهان‌هستی جلوه‌گاه پیدایش دو نیروی اهوراآفریده کاهنده(:انگره) و افزاینده(:سپنته) است. نیروی افزاینده(:سپنتامینو) مبین فعل حرکت در هستی است و بن زندگی گیتی و حرکت جهان بسوی آبادانی، پیشرفت و بالندگی و تازه شدن در راستای نیروگان اوست. دیگری نیروی کاهنده(:انگره‌مینو) است که جهان را به‌سوی سکون، ویرانی، پسرفت و نازندگی می‌کشاند.

در برآیند این دو نیرو است که در عرصه‌ی هستی«زندگی و نازندگی»، «نیکی و بدی»، «سودمندی و زیانمندی»، «زشتی و زیبایی»، «حرکت و سکون» و... مفهوم و معنی پیدا می‌کند. اساسا" در هستی‌شناسی زرتشتی از وجود نیروگان این دو نیروی همزاد اما متضاد افزاینده و کاهنده است که زندگی گیتی معنی پیدا می‌کند و انسان با واقعیت انسانی خویش در میان این دو نیروی افزاینده و کاهنده ایستاده است. فکری که از یک جهت می‌آید او را به‌سوی فراتر از واقعیت انسانی خویش، یعنی تعالی و جاودانگی می‌خواند و دیگری او را به‌سوی فروتر از واقعیت انسانی خویش یعنی سقوط، ذلالت و پوچی(:حرمان) می‌کشد.

اما در این میان خویشکاری انسان چیست؟ پاسخ گاتها روشن است، خویشکاری انسان حرکت در راستای «اشا» است. زیرا حرکت او در راستای اشا سبب تقویت و افزایندگی نیروی زندگی و جلوه‌های حیات در عالم هستی خواهد شد. نیستی زندگانی هستی، لاجرم نبود انسان نیز خواهد بود.

پس با توجه به آنچه گفته شد، خویشکاری انسان در برابر این جهان اشایی، حرکت در امتداد اشا و تقویت نیروگان سپنتامینو در این عرصه است. این خویشکاری که در هات٣٠بند٩ گفته می شود، میان عالم بزرگ(:هستی) و عالم کوچک(:انسان) دو طرفه است، زیرا کوشش انسان در به پیش بردن، تازه کردن زندگی و نوکردن جهان، حفظ حیات نوع بشر را درپی خواهد داشت. چه حفظ حیات گیتی و افزایش نیروگان سپنتامینو در جهان با اراده‌ی اهورامزدا یعنی اشا هم راستاست. بر همین اساس است که اشوزرتشت به سوی مردمان آمده است تا ایشان را به سوی افزایندگی(:سپنتامینو) در راه اشا هدایت کند(:هات31بند2).

پس با توجه به آنچه که گفته شد، رسیدن به مقصود و آرمان زندگی، آنچنان‌که اشوزرتشت به ما می‌آموزد نه از راه ذکر اوراد و ترک جهان و در انزوا زیستن، بلکه از راه کار و فعالیت در زندگی و مبارزه با موانع خوشبختی و دفع سختی‌ها و ناملایمات زندگی بدست می‌آید. چه رفاه و پیشرفت جامعه را باید در وجود افراد بوسیله‌ی تلاش و کوشش در زندگی فراهم ساخت. بطور کلی هر فردی از اعضای این جامعه بزرگ انسانی موظف است در راه اصلاح وضع کنونی جامعه خود بکوشد تا وسایل نیکبختی و رستگاری نهایی بشر را چنان‌چه خواست پروردگار است فراهم سازد، زیرا اهورامزدا به همین منظور انسان را که عالی‌ترین و برترین مخلوق است بیافرید(:انسان می‌تواند نیرومندترین ابزار افزایندگی شود).

اشوزرتشت از نحوه‌ی زندگی گوشه‌نشینان و تارکان‌جهان که از مواجهه با مشقات زندگی روی‌گردان بوده و عمر گرانبهای خود را به ذکر و فکر بی‌حاصل و مسائل پوچ و بی‌معنی، بیهوده تلف می‌کنند و غافل از تجربیات و نتایج زندگی واقعی هستند، طرفداری نکرده و این مشی زندگی را مخالف منزلت و فطرت پاک انسان اهوراآفریده می‌داند.

پیامبر بزرگ می‌آموزد که زندگی واقعی تنها ذکر و فکر خداوند بدون کار و کوشش نیست، بلکه برعکس در تلاش همیشگی و مبارزه با موانع خوشبختی بشر است(:فلسفه‌ی پولاریته). خداوند جهان‌آفرین(:گئوش تشن) که سرشت وجودی ما سراپا از فیض اوست، نخواسته است که هر کس از تحمل بار زندگی شانه خالی کرده و تنها در راه رستگاری خود بکوشد.

یک نفر زرتشتی چه عالم و عارف، چه دهقان و کشاورز، هرگز گوشه‌نشین نبوده و با سر تراشیده و لباس ژنده و تن و صورت کثیف دور از اجتماع نزیسته است. در زندگانی زرتشتیان صوفی‌گری و درویش مسلکی و ریاضت‌کشی راه نجات نفس و روح نیست، بلکه کوشش و تلاش در راه زندگانی شاد همراه نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری است که سرانجام رستگاری را در پی دارد.

یک زرتشتی که خواستار نزدیکی و وصال اهورامزدا است، از زندگی فردی و جمعی خود نمی‌گریزد بلکه می‌داند که خدمت به خداوند، خدمت به خلق خداست. او زندگانی برابر تعالیم اشوزرتشت را نعمتی بزرگ و شادی بخش می داند. گاتها روبرو شدن با غم و شادی زندگی و قدرت درک و لمس تارهای گوناگون هستی را به ما می‌آموزد. اندیشه‌ها و آموزش‌هایی که تمام لذات و خوشی‌های بشر را به جا و سرایی دیگر وعده می‌دهند و تماس انسان را با زندگانی واقعی و حقیقی این جهان منع می‌کند، آموزش های درست و صحیحی نیستند و سرانجام کار آنها فلاکت بشریت است.

فلسفه‌ی واقعی زندگی آن است که بشر را تشویق به زیستن و به پیش راندن جهان گیتی کند، چه آبادانی گیتی آبادانی مینو است. ترک خوشبختی‌ها و خوشی‌های اهوراآفریده به امید رسیدن به پاداش‌ها و خوشی‌های مینو، سرنوشت انسان را در هر دو جهان ویران می‌کند. هنگامی که همه‌ی امیدهای بشر به جهان مینو وابسته گردید، محیط زندگی اجتماعی برای گسترش صنایع اقتصادی و مادی مساعد نگشته و مردم آن جامعه پیشرفتی در زندگی نخواهند کرد. در دین زرتشتی کمال زندگی انسان هرگز با ترک زندگانی گیتی فراهم نمی‌شود.

ریاضت و خودآزاری با تمرین‌های فرساینده جسم و جان، هرگونه فضایل اخلاقی، اجتماعی و نیروهای مادی و معنوی افراد بشر را می‌خشکاند. فلسفه و هدف واقعی زندگی یک زرتشتی به‌کار انداختن قوای جسمانی و روانی او با هم است. فعالیت سخت و کار جدی و کوشش‌های مداوم عالی‌ترین دستور زندگی زرتشتیان است. در آیین مزدیسنا نه تنها کار و کوشش منع نشده بلکه تشویق و تقدیر هم شده است. بخصوص کشاورزی که از کارهای پر ارج و ثواب دانسته شده است. کسی که زمین‌های بی‌حاصل را بکارد یا باتلاقها را بخشکاند و جایش کشتزار نماید و درخت و میوه بپرورد، چنین کسی پارسایی را گسترده است(وندیداد: آنکه گندم می‌کارد راستی می‌افشاند و آنکه گندم درو می‌کند اشویی را درو می‌کند). اشوزرتشت هر گونه فعالیت جسمی و روحی را تشویق، و سستی و تنبلی و بیکاری را منع فرموده است.

کوشش در راه پیشرفت جهان و افراد بشر وظیفه ی هر زرتشتی است. پس باشد که در زمره کسانی شویم که جهان را به سوی پیشرفت و آبادی و مردم را به سوی راستی و پارسایی ره نمایند.ایدون باد

[ ۱۳٩٠/٢/۳۱ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

زیارتگاه شاورهرام‌ایزد :


زیارتگاهی بیرون دروازه‌ی ناصریه و متصل به خیابان ناصریه است، این محل در قدیم معروف به پیرسنگی بوده و درب کوچکی از سنگ هم داشته است گذشته از زرتشتیان، مسلمان‌ها نیز به این محل باور دارند و با پاکی نیت نیازهای خود را از این محل می‌خواهند . چنین معروف است که هنگام هجوم افغان‌ها به کرمان، شب را در کنار خندقی که نزدیک شاورهرام‌ایزد بود استراحت کرده تا فردای آن‌روز، این حدود را غارت کنند شبانه پرچم سبزی در این محل ظاهر گشت و در قلب سپاه آنان افراشته و برپا شد. افغان‌ها به گمان‌اینکه دشمن به ایشان حمله‌ور شده در تاریکی شب به کشتن یکدیگر پرداختند و پای‌ به فرار گذاشتند
علت دیگری که باعث شده به این محل احترام بگذارند این است که محمد اسماعیل‌خان حاکم کرمان، جد سردار نصرت اسفندیاری مصمم بود که مسیر دروازه‌ی ناصریه را از اواسط شاورهرام‌ایزد بگذرانند. هرچند زرتشتیان عجز و التماس کردند تا او را از این تصمیم منصرف کنند مؤثر واقع نشد، شبانه پیرمردی سفیدپوش و نورانی از چاهی که در این محل قرار دارد خطاب به او گفت: تو می‌خواهی خانه‌ی مرا خراب کنی؟ خانه‌ات را خراب و افراد آن را پریشان خواهم کرد. فردای آن‌روز محمد اسماعیل‌خان از تصمیم خود دست برداشت و دستور داد روی آن چاه صفه‌ای بسازند. یکی از زرتشتیان این عمل را به امر او انجام داد و این صفه تا امروز وجود دارد و امروزه زرتشتیان در این قسمت شمع روشن می‌کنند
__________________

با سپاس از:http://www.mydvb5.org

[ ۱۳٩٠/٢/۳۱ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند. نویسنده :داریوش .ش.شریف آباد